فرهاد قائمیان
|
•••
• خيلى ها معتقدند شما گزيده كاريد، چه عاملى سبب گزينش و كم كارى شما مى شود. قاعدتاً دغدغه هاى شخصى تان براى كار با يك كارگردان خاص در اين ماجرا بى تاثير نيست؟
براى من گزيده كار بودن مهم نيست. همچنين خيلى مهم نيست كه نقش ام اصلى، فرعى، كوتاه يا بلند باشد. براى من بيشتر از هر چيزى ديده شدن نقش اهميت دارد. مثلاً «غفورى» در «شهرزيبا» خيلى نقش خاصى نبود كه به بازيگر ديگرى داده نشود، اما مهم باورپذير بودن نقش بود كه من به كمك فرهادى توانستيم نقش را قابل باور كنيم. درباره «وفا» بايد بگويم كه حضورم بسيار اتفاقى بود. منصور سهراب پور چند كار ديگر را به من پيشنهاد كرده بود كه بنابر مقتضيات كارى ام آنها را نپذيرفته بودم. با من تماس گرفت و از فيلمنامه اى خبر داد كه قاعدتاً من نبايست آن را رد مى كردم. پس از خواندن فيلمنامه ساختار بسيار محكم آن مرا جذب خود كرد. حس كردم فيلمنامه بر اساس اسلوب سينمايى نوشته شده است. نقش خرچنگ هم برايم بسيار جذاب بود و جاى مانور داشت. بايد اعتراف كنم پيشينه سينمايى ام، در شكل دادن شخصيت خرچنگ بسيار يارى ام كرد و البته مطالعات قبلى و هدايت محمدحسين لطفى هم مزيد بر علت بود.
• با توجه به اينكه عليرضا افخمى مدتى پس از ضبط مجموعه به شما پيوست به نظر مى رسد كه آنچه در ادامه نوشته شده بر پايه حس و بازى شما باشد. خرچنگ به لحاظ شخصيتى فراز و فرودهاى بسيارى داشت كه آن را جذاب تر جلوه مى داد...
از اينكه عليرضا افخمى بر اساس حس من سكانس هاى بعدى را نوشته اطلاعى ندارم. اما اوج و فرود شخصيت خرچنگ را تاييد مى كنم. واقعيت آن است كه در همان ابتداى كار نقدهايى را به ساختار فيلمنامه داشتم كه كارگردان از آنها استقبال مى كرد و در پيشبرد كلى كار بسيار مفيد واقع شد. پيشنهاد من لحاظ كردن جنبه هاى ديگر در شخصيت خرچنگ بود. به هر حال خرچنگ با وجود ضدقهرمان بودنش، انسانى است مانند همه انسان هاى ديگر. مى تواند زن و بچه داشته باشد، عاشق شود، بخندد، ضمن اينكه تعهد اخلاقى خودش را هم داشته باشد. در هر صورت خرچنگ يا «ارميا» در حيطه كارى خودش متعهد و پايبند است. وجه عاطفى شخصيت خرچنگ را پيشنهاد دادم كه خوشبختانه از آن استقبال شد و نويسندگان هم آن را بسط دادند. به اعتقاد من تك بعدى نبودن شخصيت خرچنگ باعث دلنشينى اثر در ميان مردم شده است. شما استيصال و درماندگى خرچنگ را در سكانسى كه با فروغ شام مى خورد به وضوح مى بينيد. از طرفى او در مقابل زنى قرار گرفته كه دوستش دارد و از طرف ديگر بايد به تعهدات اخلاقى و حرفه اى خود عمل كند. در كل ابعاد اين تضاد بايد ديده مى شد.
•به اعتقاد شما، در آفرينش يك نقش اعم از قهرمان يا ضدقهرمان چه عواملى مى تواند تاثير داشته باشد؟ اين عوامل مى تواند عوامل فيزيكى، متافيزيكى و محيطى باشد؟
همان طور كه خودتان اشاره كرديد هر سه اين عوامل در شكل گيرى نقش اهميت دارند. به هر حال يك بازيگر بايد قبل از هر چيز شناسنامه اى براى نقش تعيين كند و در آن ويژگى هاى فيزيكى روانى و جايگاه اجتماعى او را بشناسد و در طول نقش آفرينى آنها را به كار گيرد.
•با استاد عزت الله انتظامى صحبت مى كردم. ايشان اعتقاد داشتند بازيگر علاوه بر كشف شخصيت از لابه لاى فيلمنامه، بايد كاوشگر باشد و شخصيتش را پيدا كند. بى شك شما نيز براى رسيدن به نقشتان همين كار را مى كنيد نه؟
در اينجا لازم مى دانم اداى احترامى بكنم به آقاى بازيگر سينماى ايران استاد انتظامى، كه بى شك حق بزرگى به گردن سينما و جريان بازيگرى ايران دارند. به اين فرمايش استاد اعتقاد دارم. قطعاً بازيگر بايد با كاوش و جست وجو در منابع مختلف كاراكترش را پيدا كند و به نمايش بگذارد. حالا اين منابع متفاوت است. گاهى ممكن است جامعه باشد. گاهى تاريخ. زمانى شايد موسيقى باشد يا يك تابلوى نقاشى يا يك رمان و... سير در مسير طولانى جست وجو و كاوش است كه كاراكتر را شكل مى دهد و ويژگى هاى او را مشخص مى كند.
•با توجه به اين نكته كه شما پيشتر (در تارا و تب توت فرنگى، سفر به فردا و...) هم نقش يك ضدقهرمان را بازى كرده ايد، براى خلق شخصيت «خرچنگ» در مجموعه وفا مى بايست تلاش كرده باشيد كه اين شخصيت شبيه ساير نقش هاتان نشود. اين طور نيست؟
در همه نقش هايى كه ايفا كرده ام، چه مثبت و چه منفى تلاش كرده ام اولاً در انتخاب نقش ها دچار تكرار و كليشه نشوم و ثانياً در ارائه كاراكترها از كدها و فنون تكرارى و شبيه به هم چه از لحاظ بازى (تكنيك و حس) و چه تيپ ظاهرى (لباس و گريم و...) استفاده نكنم.
•تا چه اندازه اهل مطالعه و فيلم ديدن هستيد؟
بخش عمده زندگى من به مطالعه كردن و فيلم ديدن مى گذرد. البته در بخش ديگر بايد بتوانم زندگى خود را به لحاظ مالى تأمين كنم. اين بخش صرفاً كار در سينما و تئاتر نيست.
•اين فيلم ديدن ها در خلق شخصيت هايى كه قرار است بازى كنيد موثر است؟ اگر هست، كدام فيلم و بازى را براى خلق «خرچنگ» ملاك قرار داديد؟
سعى مى كنم تمام فيلم هاى ماندگار سينماى ايران و جهان را ببينم. به ويژه فيلم هاى روز خارجى را. كارى كه اغلب سينماگران و بازيگران مى كنند. بعضى از آثار سينمايى، سرشار از خلاقيت و تجربه هاى جديدند و به كلاس درس مى مانند. من هم بالطبع آموخته هايم را در بايگانى ذهنم ثبت مى كنم كه در حين ايفاى نقش به كارم بيايند. و البته اين كار درباره من به طور ناخودآگاه انجام مى گيرد و اينگونه نيست كه تصميم بگيرم نقشم را بر اساس بازى فلان بازيگر ايفا كنم. خرچنگ نيز اينگونه بود.
•با اينكه اين شخصيت ضدقهرمان بود، اما باعث رنجش و انزجار عمومى نشد. جالب است كه شما با روحيات مختلف مردم (نسبت به اين آدم) مواجه مى شويد. علتش را در چه مى دانيد؟
عرض كردم. علتش شايد همين كه در بالا اشاره كردم باشد. سعى كردم از خرچنگ به عنوان يك تروريست، آدمى ملموس ارائه كنم، نه يك آدم زمخت و كليشه شده. احساس كردم مردم بايد دغدغه هاى درونى خرچنگ را هم بشناسند و باورش كنند. و البته پرداخت خوب شخصيت را هم توسط فيلمنامه نويسان نبايد ناديده گرفت.
•جذاب ترين سكانس در كارهايى كه بازى كرديد، كدام است؟
من همه نقش هايم را دوست دارم. چون براى همه آنها زحمت كشيده ام، پس همه سكانس ها برايم جذاب بوده... اما در مجموعه «وفا»سكانسى كه خرچنگ تصميم مى گيرد فروغ را زير باران بكشد و سكانسى كه خاورى بدون اسلحه خرچنگ را تهديد مى كند و او متوجه اين ماجرا مى شود، سكانس هاى جذاب اين قصه بود.
•برخى از كارگردانان پشت صحنه براى هدايت بازيگر رفتارهاى قهرآميزى مى كنند. اما آقاى لطيفى تاكيد داشت اين موضوع حتى مى تواند به كليت كار لطمه بزند. او مى گفت من با بازيگرم «تنها» درباره آنچه بايد جلوى دوربين اتفاق بيفتد، حرف مى زنم. حقيقتاً اينگونه بود؟
دقيقاً برخورد آقاى لطيفى با بازيگران اينگونه است. و ميدان بيشترى براى بروز فعاليت بازيگر مى دهند.
• بسيارى معتقدند كه بازى «پوريا پورسرخ» كلاژ بازيگران هم سن و سالش است. شما به عنوان يك پارتنر، بازى او را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
بدون حب و بغض مى گويم كه بازى پوريا عالى بود و اصلاً شبيه به بازى هيچ كس ديگرى نبود. من دو ماه با پوريا در لبنان زندگى كردم و از نزديك بحران هاى روحى و درگيرى هايش را با نقشى كه داشت حس مى كردم. پوريا حتى براى بازى در سكانس بيمارستان روانى لرز كرد و فشار عصبى زيادى بهش وارد شد. به عقيده من چنين قضاوت هايى در حق او كم لطفى است. در حالى كه لحن صدا، ميميك صورت و... همگى مختص به پوريا بود. اميدوارم در آينده هنگامى كه خواستيم هنرمندى را نقد كنيم، اولاً تخصصى تر عمل كنيم و ثانياً به دنبال چرايى قضايا باشيم.
•اگر قرار بود شما كارگردان «وفا» باشيد، چه حركتى در جهت بهبود مجموعه انجام مى داديد؟ سكانسى حذف و يا اضافه مى كرديد و يا «خرچنگ» را مهيج تر مى ميرانديد؟
با حذف و اضافه سكانس ها كارى ندارم. اما مطمئناً روى صحنه مرگ خرچنگ بيشتر تعمق مى كردم. خرچنگ شخصيتى نبود كه در آن شكل بميرد. به هر حال...
•به نظر شخص شما كه تئاتر زياد ديده ايد، بازى كردن در سينما و تلويزيون تا چه اندازه با بازى تئاتر تفاوت دارد؟ تئاتر چه تاثيرى در بازى هاى سينمايى تان داشته است؟
تفاوتى بين بازيگرى تئاتر و سينما نمى بينم. اساس و پايه اصلى بازيگر از تئاتر آمده است و بر سر آن بحثى هم وجود ندارد. اما من به نوبه خود از تئاتر خيلى چيزها ياد گرفته ام. البته در سينما قواعد و ويژگى هاى سينما را بايد بلد بود. من از كودكى با تئاتر و صحنه آشنا هستم و همواره با اتفاقاتى كه پشت صحنه و در تمرينات تئاتر رخ مى داد از نزديك برخورد داشتم. من از تئاتر به دنياى سينما و تئاتر پا گذاشته ام. اگر همين حالا هم فرصتى باشد و نقشى مناسب؛ قطعاً تجربه در اين عرصه را ادامه خواهم داد.
•تا چه اندازه درباره صهيونيسم اطلاع داشتيد، با توجه به اين نكته كه «خرچنگ» يا همان «ارميا» با فرهنگ و تربيت سرزمين ما غريبه است و ضديت ملموسى با اين فرهنگ و تربيت دارد رسيدن به دغدغه هاى او بايد دشوار باشد.«خرچنگ» به خاطر همين صهيونيست بودنش ما به ازاى بيرونى ندارد. اگر هم داشته باشد ما از نزديك با آن سر و كار نداريم. اين هم خود سبب مى شود رسيدن به ماهيت نقش براى بازيگر دشوارتر شود.
درباره صهيونيسم در حد همان چيزهايى كه به طور روزمره در مطبوعات و اخبار و كتاب ها مى خوانيم، اطلاعات داشتم. در سريال وفا، كمى بر اطلاعاتم افزودم. اما به نظر من خرچنگ قبل از اينكه جزء تشكيلات موساد شود يك ايرانى بوده . با تمام ويژگى هاى يك آدم معمولى و با آن ويژگى ها وارد آن تشكيلات شده بنابراين همزمان هم مى تواند عاشق شود و هم مى تواند به خاطر تعهدى كه به موساد دارد، آدم بكشد. من قبل از اينكه به خرچنگ برسم، ابتدا «ارميا» را مورد مطالعه قرار دادم. بعد از آن رسيدم به خرچنگ و وجه صهيونيست بودنش.
•و در آخر انصافاً سليمان «قارچ سمى» را بيشتر دوست داريد و يا خرچنگ «وفا» را؟
سليمان را به خاطر مظلوميت و معصوميتش و خرچنگ را به خاطر تعهد حرفه اى، مرموز و غريب بودنش. هر دو را دوست دارم.
منبع: شرق
