شنبه دوازدهم مرداد 1387
ترانه مادري و قربانيان جوان
|
جام جم : نسل سوميها، فعال و پر انرژي در شبكههاي مختلف تلويزيوني حضور دارند. ديگر نميتوان گفت كه تلويزيون به جوانها توجه نميكند و آنها را به داستانهايش راه نميدهد. از سريال طنز سهدرچهار كه بگذريم كه چند جوان دانشجو و جوياي كار در آن قصه را پيش ميبرند، سريال ترانه مادري كه اين روزها حسابي مردم را به ديدن خود مشغول كرده است هم با موضوع جوانها ساخته شده است. اين سريال داستان يك خانواده است كه به دليل منفعتهاي شخصي از هم پاشيده شدهاست و مادر خانواده به عنوان بزرگ خاندان تلاش ميكند، بچههاي خود را با هم آشتي دهد و آنان را با هم مهربان كند اما هر روز اختلافات خواهر و برادر شكل تازهتري به خود ميگيرد... همانگونه كه ميبينيد اين ماجرا سوژهاي تكراري است كه سالهاست خوراك فيلم و سريالهاي تلويزيوني كشور ما را تامين ميكند و هميشه هم مشتريان پر و پا قرص خود را دارد. در ميان اين گونه آثار، سريال «پدرسالار» كه سالها از ساخت آن ميگذرد از اعتبار بيشتري بين مخاطبان برخوردار است. اساس اين سريال اختلاف بين اعضاي يك خانواده بود كه پدر سرمنشاء آن بود و مادر تلاش ميكرد به اين اختلافات پايان دهد. چند سال پيش هم سريال خانه پدري با موضوع اختلاف خواهر و برادران يك خانواده بر سرفروش خانه پدري كه به آنها ارث رسيده بود، ساخته شد كه در آن سريال هم دانيال حكيمي نقش آدم بده را بازي ميكرد.
معمولا سريالهاي ملودرام خانوادگي بر اساس شخصيتپردازي پيش ميروند. در اين گونه سريالها يك طرف آدمهاي خوب قرار دارند و يك طرف آدمهاي بد. اين خط كشي سياه و سفيد تكليف بيننده را با سريال مشخص ميكند، چون او از همان ابتدا ميداند كه بايد طرف چه كسي را بگيرد و از چه كس يا كساني بدش بيايد، البته اگر سريال خواسته باشد پيام اخلاقي خود را هم صراحتا به بيننده منتقل كند در اواخر قصه يكي از شخصيتهاي منفي و خيلي بد را متحول ميكند و او با پي بردن به اشتباهات خود به جمع آدمهاي خوب ميپيوندد.
سريال ترانه مادري هم از همين فرمول رايج استفاده ميكند. خواهر و برادري كه با يكديگر اختلاف دارند و وجود خانه پدري كه به اين اختلاف دامن ميزند و البته مادري دلسوخته و فداكار كه تمام تلاش خود را به كار ميگيرد تا اين اختلاف را به نقطه پايان برساند .... اما چيزي كه تا حدودي اين فرمول رايج را در ترانه مادري به هم زده است، استفاده از دو جوان براي پيشبرد قصه و جذابيت بخشيدن بيشتر به داستان سريال است. اين استفاده هر چند در جهت جذب مخاطب و ارائه شخصيتهاي منفي جديد در تلويزيون هوشمندانه است، اما باعث شده اين جوانها كه هر دو پسر و دانشجو هستند به بازي خطرناكي كشيده شوند. بازي كه با ترفند طرح و توطئه نويسنده سريال طراحي شده و چهره ناخوشايندي از نسل سوميهاي جامعه ما به تصوير ميكشد. از ابتداي سريال تكليف بيينده با بهرام و پدرش فرخ مشخص ميشود. آنها افراد سود جويي هستند كه براي رسيدن به خواستههاي خود، با هم وارد معامله ميشوند. بهرام از پدر پول راهاندازي يك فستفود را ميخواهد و پدر در ازاي پرداخت اين پول از بهرام ميخواهد كه شرايط را به گونهاي پيش ببرد كه عمه فرخنده و پسرش پويا كه براي تحصيل او در دانشگاه از اهواز به تهران آمدهاند و در خانه پدري كه فرخ براي فروش آن نقشههاي زيادي كشيده است ساكن شدهاند از آن خانه بروند. نقشه اين پدر و پسر ناجوانمردانه پيش ميرود و بهرام در لباس بره، اما در اصل در نقش يك گرگ وارد عمل ميشود و قدم به قدم نقشه پدرش را اجرا ميكند، اما در ميان اين توطئه كثيف، چهرهاي كه از پويا ارائه ميشود، چهرهاي كاملا يك سويه است كه وي را جواني ابله و ندانم كار نشان ميدهد كه با ديدن كلان شهري چون تهران و دانشگاهي كه دختران و پسران در كنار هم درس ميخوانند هل ميكند و به يكباره به تمام قواعد زندگي خانوادگي پشت پا ميزند و در اولين قدم عاشق ميشود و ديگر دوست ندارد با پدر و مادر خود زندگي كند و هوس ميكند مستقل شود.
بحرانهاي دوران بلوغ وسركشي نوجواناني كه پا به دوران پرافت و خيز جواني ميگذارند، ميتواند سرمنشأ ساخت فيلمها و سريالهاي آموزشي موثري شود، اما پويا در سريال ترانه مادري اين دوران را پشت سر گذاشته و وارد دانشگاه شده است. اگر او جوان سركشي بود و نوع تربيت مادرش را دوست نداشت مسلما در دوراني كه وارد دبيرستان ميشد، طغيان خود را نشان ميداد و آنگونه درس نميخواند كه با نمرات عالي وارد دانشگاه شود.مادر پويا به معناي واقعي كلمه مادر است، مادري كه فقط يك پسر دارد و تمام توجه خود را معطوف او كرده است، اما در سريال ترانه مادري معلوم نيست كه نوك پيكان انتقاد به سمت چه كسي است. فرخنده كه شايد آنقدردر تربيت فرزند خود سختگيري كرده كه باعث عقدهاي شدن پويا شده و يا رفتار غير طبيعي پويا كه تمام زحمات مادر و پدر را به يك باره به باد ميدهد و ذاتا آن چيزي نيست كه نشان ميدهد و يا بهرام كه در توطئه نابودي خانواده عمه با پدر خود همراه شده است! تا اينجاي سريال اكثر شخصيتها بد هستند و شخصيتهايي چون مادر بزرگ و سميرا كه تلاش ميكنند خوب باشند، فقط در حد شعار ماندهاند و مدام به يكديگر گوشزد ميكنند بايد اعضاي خانواده را باهم آشتي دهند.مي گويند آدمهاي بد، موتور قصه هستند، اما آدمهاي بد ترانه مادري دو جوان هستند كه فداي افكار بزرگترها شدهاند. بهرام را بيننده تا حدودي ميتواند بپذيرد، اما پويا اگر نمادي از جوانهاي موفق امروزي باشد، قابل پذيرش نيست. حضور اين گونه جوانهاي موفق آنقدر در تلويزيون ما و سريالهاي نمايشي كم رنگ است كه بيننده دوست ندارد يكي از آنها هم كه به سريالي راه يافته است، منفي جلوه كند.ترانه مادري هر شب غير از تعطيلات ساعت 23 از شبكه 3 سيما پخش ميشود.
طاهره آشياني
منبع: جام جم
-----------------
|
ايزد مهرآفرين گروه فرهنگي- سوژه هاي مريوط به جوانان و نسل سومي ها هميشه از سوژه هاي مورد علاقه فيلمسازان و فيلمنامه نويسان در كشور ما محسوب مي شود. بخش اعظم اين علاقه مربوط مي شود به جذابيتي كه به واسطه حاشيه ها خط شكني ها و مشكلاتي است كه اين نسل همواره با آن درگير است.اين روز ها هم سريال ترانه مادري كه حسابي مردم را به ديدن خود مشغول كرده است هم با موضوع جوانها ساخته شده است. اين سريال داستان يك خانواده است كه به دليل منفعتهاي شخصي از هم پاشيده شدهاست و مادر خانواده به عنوان بزرگ خاندان تلاش ميكند، بچههاي خود را با هم آشتي دهد و آنان را با هم مهربان كند اما هر روز اختلافات خواهر و برادر شكل تازهتري به خود ميگيرد... در اين بين هم رابطه عشقي پسرها شده قوز بالا قوز خانواده. همانگونه كه ميبينيد اين ماجرا داستاني كليشه اي دارد كه سالهاست خوراك فيلم ها و سريالهاي تلويزيوني كشور ما را تامين ميكند. اما چيزي كه شايد دراين وسط كمي مي توانست تازه وجذاب باشد همان رابطه قوز بالا قوز بچه هاست.
تكرار تجربه <نرگس> با <ترانه مادري> قبل از پخش سريال نرگس كه هر شب از شبكه سه سيما پخش مي شد، توليد مجموعه اي ملودرام براي پخش هر شبي، مديران سيما را با شك و ترديدهاي متعددي همراه ساخت. اما تجربه <نرگس> نشان داد كه به جز مجموعه هاي طنز، مجموعه هاي ملودرام نيز قادر خواهند بود هر شب پخش شوند و موجي از مخاطب را به همراه داشته باشند؛ موجي كه با حاشيه هاي جانبي آن، مديران سيما را محتاط تر كرد. شبكه سه سيما كه با پخش سريال هر شبي<نرگس> به كارگرداني سيروس مقدم موفق به جذب مخاطبان بي شماري در طول تابستان دو سال پيش شد، اين بار تصميم به تكرار همان تجربه با سريال 50 قسمتي <ترانه مادري> گرفته است. مسعود بهبهاني نيا در مقام نويسنده و مهران مهام و ايرج محمدي در مقام تهيه كنندگان از عوامل مشترك اصلي دو ملودرام هر شبي شبكه سه سيما هستند. با اين تفاوت كه بهبهاني نيا سريال <نرگس> را در مدت زماني حدود دو سال نوشته و سريال<ترانه مادري> زماني حدود دو ماه را تاكنون به خود اختصاص داده است.
دور زدن خط قرمزها در اين كه طرح يك سري از مسائل و معضلات اجتماعي در قالب سينما و تلويزيون و حتي تئاتر در كشور ما همچنان يك تابو است و پرداختن به بعضي از موضوعات با خط قرمزهاي فراواني مواجه مي شود شكي نيست. اما بعضي از نويسندگان و هنرمندان با استفاده از شگردها و تمهيدات خاص خود قبح اين قضيه را شكسته و خط قرمزها را ناديده يا به نوعي بهتر است يگوييم كه خط قرمزها را دور ميزنند به جاي اينكه بخواهند پايشان را از آن عبور دهند. راه حل اين موضوع هم خوب اين است كه در نهايت همه چيز به معنويت و خوبي ختم مي شود و يار و اگر در طول قصه اي كه هيچ نشانه اي از معنويت درآن ديده نمي شود هرخبطي بكند مهم نيست چون هميشه يك كارگردان يا نويسند ه اي هست كه آن را نجات دهد وتوبه اش را بپذيرد يا توجيه كند. يك نمونه اش هم سريال "خط قرمز" قاسم جعفري است.كه همانگونه كه از نامش پيداست در زمان پخش خود خط قرمزهاي را هم براي جذب مخاطب شكست در طول پخش سي قسمت اين سريال كاركترهاي اين سريال هر كاري كه مي خواستند مي كرند دزدي،فرار از خانه،اعتياد،آدمكشي و...اما اما به نا گه در قسمت سي ام همه از كارهاي خود پشيمان شده و احساس ندامت مي كنند.براي توجيه اين توبه هم حتما به يك پير ريش سفيد نياز است كه همان عمو رحمان جنگلي است.حال بماند كه تماشاگر سي قسمت با اين كاركترها ارتباط برقرار كرده و آنهار ا پذيرفته است حالا چگونه مي تواند تغيير 180درجه اي آنهار ا هضم كندو بپذيرد. سريال "ترانه مادري"هم كه اين شب ها در حال پخش است از چنين ويژگي برخوردار است. يعني موضوعي را مطرح مي كند كه در حال حاضر يكي از دغدغه هاي مهم خانواده هاي ايراني است.
ايجاد رابطه دختران و پسران جوان و نوجوان در قالب يك درام خانوادگي طرح اين موضوع و موضوعات شايد در نوع خود جالب ،جذاب و آموزنده باشد ولي بايد از سازندگان اين گونه آثار پرسيدكه توليد ، تهيه و طرح چنين موضوعاتي به چه قيمتي و چگونه بايد باشد؟ آيا صرفا بايد به طرح اين موضوع يا موضوعات اكتفا كرد و يا مهمتر از آن چگونه طرح كردن ونشان دادن اين موضوعات است؟ يكي نيست بگويد خدا بيامرز درست است مي گويند"ايران كشوري است كه دانشجوهاش تو پارك درس ميخونن و تو دانشگاه عاشق ميشن" ولي ديگر نه به اين شوري! هرگز قصد زير سوال بردن تلاش عوامل اين مجموعه را ندارم ولي يك نمونه از صحنه هاي اين فيلم را مثال مي زنم . دختره خجالت نميكشه رفته به طرف ميگه شما چرا مثل پسرداييتون رمانتيك نيستيد؟! يا پسره عينكي كه حتما بايد عينك داشته باشد تا ما بفهميم كه بچه مثبته،رفته جلوي دختره كه سن مادرشو داره ميگه با من ازدواج ميكني؟ اصلا نميدونم چهجوري همه از روز اول شمارهتلفن همديگهرو داشتن! پدران و مادران بنده خداچي فكر ميكنند! نميخواهم طرفداري بيخود بكنم.اگر چه عده اي معتقدند، "دانشجوي ايراني: عاشق تخممرغ است! سركلاس عمومي چرت ميزند و سر كلاس اختصاصي جزوه مينويسد! سياسي نيست ولي سياسيها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام كشورها را دنبال ميكند! عاشق عبارت "خسته نباشيد" است، البته نيمساعت مانده به آخر كلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را ميخورد و هر روز به غذاي دانشگاه بدوبيراه ميگويد! او سهسوته عاشق ميشود! اگر با اولي ازدواج كرد كه كرد، والا سيكل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تكرار ميشود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده؛ كه چرا صاحبخانهها جان به عزرائيل ميدهند ولي خانه به دانشجوي پسر نميدهند! او چت ميكند! خيابان متر ميكند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است"! ولي فكر نميكنم طرح اين موضوعات با اين روش بزرگنمايي بتواند به بهتر شدن و بالاتر رفتن سطح كيفي دانشگاه و خانواده ها كمكي بكند. بحرانهاي دوران بلوغ وسركشي نوجواناني كه پا به دوران پرافت و خيز جواني ميگذارند، ميتواند سرمنشأ ساخت فيلمها و سريالهاي آموزشي موثري شود، اما پويا در سريال ترانه مادري اين دوران را پشت سر گذاشته و وارد دانشگاه شده است. اگر او جوان سركشي بود و نوع تربيت مادرش را دوست نداشت مسلما در دوراني كه وارد دبيرستان ميشد، طغيان خود را نشان ميداد و آنگونه درس نميخواند كه با نمرات عالي وارد دانشگاه شود.مادر پويا به معناي واقعي كلمه مادر است، مادري كه فقط يك پسر دارد و تمام توجه خود را معطوف او كرده است، اما در سريال ترانه مادري معلوم نيست كه نوك پيكان انتقاد به سمت چه كسي است. فرخنده كه شايد آنقدردر تربيت فرزند خود سختگيري كرده كه باعث عقدهاي شدن پويا شده و يا رفتار غير طبيعي پويا كه تمام زحمات مادر و پدر را به يك باره به باد ميدهد و ذاتا آن چيزي نيست كه نشان ميدهد و يا بهرام كه در توطئه نابودي خانواده عمه با پدر خود همراه شده است! تا اينجاي سريال اكثر شخصيتها بد هستند و شخصيتهايي چون مادر بزرگ و سميرا كه تلاش ميكنند خوب باشند، فقط در حد شعار ماندهاند و مدام به يكديگر گوشزد ميكنند بايد اعضاي خانواده را باهم آشتي دهند.مي گويند آدمهاي بد، موتور قصه هستند، اما آدمهاي بد ترانه مادري دو جوان هستند كه فداي افكار بزرگترها شدهاند. بهرام را بيننده تا حدودي ميتواند بپذيرد، اما پويا اگر نمادي از جوانهاي موفق امروزي باشد، قابل پذيرش نيست. حضور اين گونه جوانهاي موفق آنقدر در تلويزيون ما و سريالهاي نمايشي كم رنگ است كه بيننده دوست ندارد يكي از آنها هم كه به سريالي راه يافته است، منفي جلوه كند.ترانه مادري هر شب غير از تعطيلات ساعت 23 از شبكه 3 سيما پخش ميشود.
منبع: سیاست روز
| |
نوشته شده توسط s
در 12:58 |
لینک ثابت
•