تبليغاتX
سریالهای ایرانی - پخمه ای که هزار چهره داشت

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

پخمه ای که هزار چهره داشت

روایت بازتاب متضاد رسانه ها نسبت به سریال «مرد هزار چهره»، آخرین ساخته مهران مدیری

مهران مدیری در نقش مرد هزار چهره

چای داغ روی پای «سرهنگ غفاری» می ریزد. او فریاد زنان دستور بازداشت تعداد زیادی از مردم محل را می دهد. اراذل و اوباش محل را بدون هیچ مدرکی می گیرد و آن قدر کتک می زند تا اعتراف کنند. پیرزنی رنجور و خمیده را به کلانتری می آورند. او هم به دستور سرهنگ غفاری به دلیل تردد در ساعت ۱۱ شب به زندانی شدن محکوم می شود.

این ها، بخشی از صحنه هایی است که پخش تلویزیونی آن در نوروز، سبب شد موجی تازه در وب لاگ های فارسی و حتی گفتگو های حین دید و بازدید های نوروزی راه بیفتد.

اما سرهنگ غفاری داستان مرد هزار چهره، مردی به نام «مسعود شصت چی» است که پیر پسری است ساده لوح که برای برآورده شدن خواست پدر دختری که به او عشق می ورزد، از شیراز به تهران سفر می کند. او هر روز در قالب شخصیتی تازه، از دکتر گرفته تا پلیس و حتی روشنفکر شاعر، قرار می گیرد.

مسعود شصت چی، که عاشق همکارش در اداره ثبت احوال شیراز است، وقتی به خواستگاری می رود، پدر بی مبالات و قانون گریز او، متوجه شباهت پسرش که دکتری ساکن نروژ است، با او می شود و سعی می کند حساب بانکی پسرش را توسط مسعود و با شناسنامه پسرش که در ایران جا مانده تخلیه کند بعد از مراجعه به بانک، پدر زن متوجه برنده شدن پسرش در قرعه کشی بانک می شود و مسعود، به ناچار برای دریافت جایزه بانک که یک خودرو است به دفتر مرکزی بانک در تهران می رود.

حالا، مسعود از جبر روزگار و به دلیل پخمه بودن، هر روز در قالب شخصیت جدید جا خوش می کند.

در ابتدا، داستان کاغذ بازی بانک و بعدتر فساد جامعه پزشکی به طنز گرفته می شود. دکتر هایی که هیچ احساس انسانی نسبت به بیماران خود ندارند و در فکر برج سازی هستنند.

مهران مدیری در نقش مرد هزار چهره

تا این جا، این سریال بازتاب چندانی در وب لاگ ها نداشته است. اما ماجرا زمانی جدی تر می شود که که مسعود، از ترس لو رفتن، ساک مردی که در تصادف اتوبوس مجروح شده را بر می دارد و به داخل اتاقی می رود لباس مرد را می پوشدو بیرون می آید. آن گاه، افسری در برابرش احترام می گذارد و او تا به خود بیاید، در کسورت فرمانده یک کلانتری در تهران رفته است. ابتدا برخورد او از روی پخمگی، سادگی و دل رحمی است اما متوجه می شود برخی افسران پلیس از او می خواهند مقتدر تر باشد. کمی نمی گذرد که کشف می کند اگر چای داغ بر روی پایش بریزد عصبانی می شود. با این روش، او ناگهان به افسری خشن تبدیل می شود که قصد دارد امنیت را در محل اجرا کند ولی راه درست را نمی داند.

از این بخش به بعد، سریال مدیری جنجال بر انگیز می شود و حتی شمار بالای لینک ها در دو سایت بالاترین و دنباله، آن را به بحث داغی تبدیل می کند که با پایان یافتن تعطیلات نوروزی همچنان ادامه دارد.

وب لاگ های زیادی مهران مدیری را انقلابی می خوانند به عنوان نمونه وب لاگ تریبون آزاد که لینکش در سایت بالاترین با استقبال زیادی مواجه شده بود این گونه نوشته است که: «مهران مدیری، باز هم ما را میخ‌کوب کرد،او این بار با جسارت، «هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی» را به نمایش گذارد. «سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست.»

یا وب لاگ دیگری با نام عتیقه، این طور به تعریف از شجاعت مجموعه تولید کنندگان این سریال پرداخت :‌‌ «مهران مدیری امشب و به طور کامل طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی پلیس را که قرار است در سال جدید هم ادامه پیدا کند، در رسانه ای که مطلقا متعلق به جناح حاکم است تقبیح کرد. مدیری، دوستت داریم.»

اما پس از مدتی روند سریال تغییر کرد و مرد ساده داستان، خود را در قالب استاد طوفان می بیند؛ فردی که تنها شعرش بر گرفته از آخرین در خواست خریدش در کلانتری بوده است : «پوتین برای سربازان جدید ،. اسلحه به مقدار لازم، دستبند ۱۰ عدد، نان٬ پیت نفت، پول برق را باید بدهیم، پول آب جدا، اطاق بازجویی نم کشیده است، پول گاز را باید بدهیم، دوبله پارک نکنید، و دیگر هیچ.

مجموعه مرد هزار چهره به کارگردانی مهران مدیری

او با این جملات عده ای روشنفکر، شاعر و دانشجویان با تمایلات چپ را شیفته خود می کند. در قسمت اول از بخش روشنفکران، هنوز مهران مدیری، روشنفکران ایرانی را زیاد به طنز نگرفته بود که واکنش وب لاگ ها به دو راه می رود : عده ای شعر استاد طوفان را طنزی نقد کننده حکومت می دانند ولی عده ای این قسمت را باجی در راستای فراموشی بخش نیروی انتظامی می خوانند.

به عنوان نمونه، وب لاگی اینگونه می نویسد : «امشب مهران مدیری با سر هم کردن جملات بی معنی برداشتهای متفاوتی را در بینندگان برانگیخت که شائبه های زیادی را ایجاد خواهد کرد.» در مقابل، وب لاگ دیگری نوشته است : «بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم.»

با ادامه بخش روشنفکران و به طنز گرفته شدن دانشجویان چپ که در سال ۸۶ مورد فشار قرار گرفته بودند در شخصیت «چه» و یا مشوش جلوه دادن بخشی از جامعه ادبی ایران که اهل دود و دم است و بیشتر به دنبال دلبری از زنان جوان است، خشم وبلاگ های فارسی که تا چند روز قبل این سریال را ستایش می کردند، بر انگیخته می شود و حتی برخی وب لاگ های تازه نیز به نوشتن مطلب در این باره می پردازند.

وب لاگ توکای مقدس، که متعلق به توکا نیستانی از طراحان مطبوعاتی معروف ایرانی است، این گونه می نویسد :‌ «امروز به عنوان یک بیننده ی سابق تلویزیون، کسی که کارهای مهران مدیری را سال ها دنبال کرده و هنوز به توانای او در کارش ایمان دارد، از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار می کنم.»

نیستانی نوشته است: «گویا فیلمنامه ی این دو قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است؛ سوژه ی اصلی یعنی بـُر خوردن یک نفر در جمع شاعران و روخوانی از لیست خریدی که در جیب دارد برگرفته از یکی از داستان های نویسنده ی معروف ترک، «عزیز نسین» (کتاب پخمه) است که سال ها پیش به فارسی ترجمه شده. اقتباس از کتاب های معروف در تمام دنیا متداول است اما به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل «م. آزاد» و ... در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم های بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک «نخواندن» هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟»

سریال مرد هزار چهره

پس از پخش قسمت مربوط به روشنفکران، داستان کمی ملایم تر می شود و به بخشی تخیلی تر می رسد که بیشتر جنبه های بصری جالبی دارد، مانند منفجر شدن خودرو، استفاده از حیوانات عجیب مانند سوسمار و مار و مواردی مانند این مورد توجه قرار می گیرد. البته تغییر چند سکانس در روزهای آخر و حدف چند کلمه از دیالوگ های فیلم، مانند پسوند فرهنگ از اسم رئیس گروه مافییایی در پخش مجدد، باز هم از دید وب لاگ ها پنهان نمی ماند و درباره آن مطالب زیادی بر روی وب لاگ ها می رود.

از دیگر مسائلی که وب لاگ ها مورد توجه قرار می دهند، تکه کلام های رایج فیلم های مدیری است که پس از پخش سریال هایش در جامعه متداول می شود ولی برخی وب لاگ ها تکه کلام «به به، به به» مهران مدیری در نقش مسعود را کنایه از تکیه کلام های چند مقام عالی رتبه ایرانی می نامند.

از طرفی دفاع مسعود شصت چی، در دادگاه که می گوید من هر استعدادی نداشته باشم، استعداد جو گیر شدنم زیاد است، یک سری از وب لاگ ها را که در خاموشی نوروزی مطبوعات ایران، گوی سبقت را از هم می ربودند بر آن می دارد تا این را سخن را استعاره ای از خصلت های مردم ایران بخوانند.

اما این تعابیر، چه قدر درست است؟ «امیر مهدی ژوله»، عضو تیم نویسندگان این سریال، در باره قصد این سریال، به سخره گرفتن طرح امنیت اجتماعی و گذشتن از فیلترها را رد می کند و می گوید : «برای تولید هر برنامه دو ناظر وجود دارد. علاوه بر آن، در این سریال داستان توسط نیروی انتظامی بازبینی می شود و حتی ناظران نیروی انتظامی بر سر صحنه ها حضور دارند. پس گذر از فیلتر ها در چنین فضایی عملا سخت است. از طرفی منظور بخش نیروی انتظامی شرافت ماموران نیروی انتظامی است که سعی می کنند در برابر عضو نفوذی به سازمان شان از خود مقاومت نشان دهند و سر انجام هم به قلابی بودن او و دستگیریش اقدام می کنند.»

امیر مهدی ژوله، همچنین معتقد است قصد نویسندگان داستان از نوشتن بخش مربوط به روشنفکران، به طنز کشیدن روشنفکر نماهاست، نه روشنفکران واقعی.

آیا «مهران مدیری»، کارگردان این مجموعه، نیروی انتظامی و طرح پر جنجال «امنیت اجتماعی» را در تلوزیونٍ کنترل شده دولتی ایران به سخره گرفته است ؟ آیا او توانسته از سد فیلتر ها رد شود ؟ این ها پرسش هایی هستند که در نوروز امسال، برخی وب لاگ ها با شتاب زدگی به آن جواب آری داده بودند.

منبع: زیگ زاگ

نوشته شده توسط s در 12:12 |  لینک ثابت   • 





Powered by WebGozar



ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM