یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
مصاحبه با پیمان قاسم خانی
ديگه دوست ندارم بنويسم!

:«معمولا آدم صادقي هستم» اينهايي که در اين گفتگو طرح مي شود به گفته وي همش صادقانه و بي شائبه است.
پيمان قاسم خاني درباره دشواري ها و پيچيدگي هاي کار نويسندگي در حوزه طنز مي گويد: کار آساني نيست واقعا به کسي که مي خواهد وارد اين کار شود مي گويم: بيشتر از سواد و استعداد، بايد پوست کلفت داشته باشي که اگر نداري نيا! سليقه هاي خيلي خيلي زيادي که نه فقط توي مردم بلکه در مسوولان و تصميم گيران موازي کار! و ارگان هاي تاثيرگذار وجود داره و اين سليقه ها به نوعي اعمال مي شه که مثلا در جايي کار شما مجوز مي گيره ، اما در جايي همون کار تصويب نمي شه! اين همه برخورد سليقه اي و اين همه برخوردهاي متناقض در کل مجموعه هايي که بر عرصه فرهنگ تاثير گذارند معمولا هم شوخي رو دوست ندارن! و به نظرشون کار ناپسندي مي ياد.
با اين همه ماجرا سر و کله زدن به کنار... مهم اينه که وقتي مطمئنم ريشه هاي من اين جاست و اينجايي هستم و در اين مملکت کار مي کنم ، با اين که از آن طرف پيشنهادهايي داشتم ، اما دوست ندارم...
کار اين روزها؟
فيلمنامه اي است براي بهمن قبادي.
کليت اثر؟
يک بانوي خبرنگار اروپايي در عراق آشوب زده ربوده مي شود...
نقش ايران؟
کردهاي ايراني و عراقي در متن داستان هستند.
اتفاقي که روح و جذابيت ماجراست ، رنگ و بوي فيلمنامه است؟
طرح کردن نوعي تقابل فرهنگي شرق و غرب و سپس شناخت آگاهانه شرق از سوي آدمي که ديدگاه مثبتي نسبت به فرهنگ شرق ندارد.
با نگاهي به برآيند آثار و کارهايتان ، آيا مي توان روي خط سيري يا رگ پنهاني انگشت گذاشت که رشته تسبيح مجموعه نوشته هايتان محسوب شود؟
بهش فکر نکردم. اگر هم بوده ، من در جريانش نيستم. آقا! خيلي خوبه عين اين را که مي گم مي نويسين ، ممنون از اين...
کي به کشف خلاقيت رسيدين ، اثر انگشتتونو چگونه پيدا کردين؟
واقعا تعريف خاصي ندارم ، اما درباره يک کار خاص مي تونم ، به همين همکاري ام با بهمن قبادي اشاره کنم. مي خواست در فيلمنامه اي که داشت ، رگه هاي طنزش پر رنگ تر باشد و بنابراين آمد سراغ من فيلمنامه ريزه کاري ها و ظرايف خاصي داشت ، اما ساختار کلي اش داراي اشکال بود با قبادي به کردستان رفتيم تا لوکيشن کار را ببينيم. الان هم قبادي آنجاست. اگر کار درست پيش بره ، ايشالا بهار آينده کار کليد مي خوره.
چقدر به داشته هاي دروني تان مراجعه مي کنين و چقدر از بيرون و اجتماع الهام مي گيرين؟
طبيعتا به عنوان آدمي که مي نويسد، اگر درباره داستان هايي که مربوط به جامعه و اجتماع است ، شناخت نداشته باشم ، از پس کار برنمي آيم. قضيه تحقيق خيلي مهمه و عضو جدايي ناپذير ماجراست و اما درباره آن مراجعه به درون هم که بايد گفت: کار يا اتفاق معيني که مي گفته رخ مي ده ، بالاخره از صافي ذهن من مي گذره و دوست دارم هر کاري را يک جوري مال خودم کنم.
مي خوام جاي پاي خودم و اثر انگشت خودم را در آن کار پيدا کنم... من اين حس را دارم.
چشماتون رو چه جوري تربيت کردين ، اکنون چه جوري مي بينين؟
سوالاتون خيلي سخته. آدم بايد دنبال شکار باشه. اتفاقي که ممکنه يه نفر ساده ازش بگذره و سوژه خاصي نباشه ، از نظر يه نويسنده ممکنه بستري براي داستان جديدي باشه.
سوالي که خيلي ازتون مي پرسن؟
خيلي ها مي پرسن که سوژه ها را از کجا پيدا مي کني و مي گم اين شغل ماست و قضيه برمي گرده به همان تربيت ذهن و شکار و اين که پس از مدتي شکارچي مي شيم. فقط نکته اينه که عده اي بعضي وقت ها به شکارهاي دم دستي قناعت مي کنن ، اما به شکارهايي مثل گنجشک نبايد قناعت کرد. گاهي پشت درخت ها شکارهايي / لحظه ها و سوژه هايي پنهان شده اند که مي ارزه به خاطرشون کاوش و جستجو کرد و رنج را به جان خريد.
ريشه هاتون از کجا آب مي خورن ، مديون کدوم زلالي ها هستين؟
هر چه ياد گرفتم مديون ادبيات جهانم. از بچگي تا دوران دبيرستان من از اون آدم هاي کرم کتاب بودم. کتاب هيچ وقت از دستم نمي افتاد و هنوز هم دارم از آن منبع استفاده مي کنم. مطالعه مستمر، ذهن و سليقه را تربيت مي کنه ، مطالعه کتاب خوب سليقه اي که تربيت شده اجازه نمي ده آدم کارهاي دم دستي بکنه.
البته اينها همه بستگي به استعداد هم داره.
بله اين مطالعه ها لزوما مي تونه باعث توليد کار خوب نشه ، ولي مي تونه جلوي توليد کار بد را بگيره. شايد استعدادم به اندازه چخوف نباشه و نمي تونم مثل چخوف بنويسم ، ولي وقتي چخوف را مطالعه مي کنم و طنز مي نويسم ، اثر همين مطالعه آثار او باعث مي شه حداقل کار مبتذل و دم دستي ننويسم.
عيني تر به ادبيات جهان بنگريم. فراتر از کلي گويي از آثاري که به نهال ذهن شما آب و آفتاب رسوندن بگين.
کسي که مرا راه انداخت و کتابخوان کرد مجموعه کتاب هاي کانون پرورش فکري بود که بشدت به آنها مديونم مثل کوچه هاي سفيد، ميگل و فلفلي ، سبز انگشتي و... دوره هاي کتاب که مرا تبديل کرد به کرم کتاب ، بعد ژول ورن را کشف کردم.
به عبارتي ادبيات علمي تخيلي را...؟
بله ، هميشه ادبيات علمي تخيلي را خيلي دوست داشتم ، مثل آثار آرتور سي کلارک که آثارش ضمن تخيل غني داراي بار فلسفي و انديشگري هستند. اين اواخر امبر تو اکو و ايتالو کالونيو را خيلي دوست دارم با آن فضاي دلنشين و رويايي کارهاي ميرچا الياده مثل «در خيابان مين تو لاسا» (که فيلم ماهي بزرگ تيم برتون کپي دست پنجم اين کتاب خواندني است) و «روبرمل» را خيلي دوست دارم همچنين کتاب «استخوان هاي دوست داشتني» که کار عجيب غريب و تاثيرگذاري است ريموند کارور که ديگر «سرور». نويسنده شماره يک منه داستان هاشو مي خورم و اسامي زيادي...
الان چي مي خورين ، الفباي چه کساني را نوش جان مي کنين؟
الان به خاطر کار، سرم شلوغه ، دنبال خلوتي هستم بلکه انبارم [انبار ذهنم] را که داره خالي مي شه با کتاب هايي پر کنم که بتازگي خريده ام و روي هم تلنبار شده اند، اما فرصت مطالعه شان را نيافته ام به دنبال فضا و فرصت مناسبي براي مطالعه ام.
بپردازيم به پردازش قصه در سبک هاي ايران کهن ، اين که داستان هاي نظامي ، فردوسي و... تموم نمي شن؟
من تخصص اش را ندارم و نمي دونم بررسي کنم ، فرمولي و توضيحي ندارم که اين آثار چرا موندن اما به جاي قضيه اين که شاهنامه در ذات ماست ، در خون ماست ، شايد درست اينه که به کيفيت اش نيست ؛ به آن احساسي است که برمي گرده به ريشه هاي ما مثل «مهابها راتاي هندي ها».
به دنبال ريشه هاي وطني در آثارتان...
راستش اينه که در ادبيات معاصر ايران مطالعه خوبي ندارم. نمي دونم چرا اين اتفاق افتاده؟ خيلي کم پيش اومده. در مورد آثار قديمي که البته مثل اميرارسلان و... لذت مي برم و دوست دارم. ادبيات معاصر ايران سخته برام! نمي خرم ، نمي دونم چرا پيش نمي ياد با اين که خيلي تعريف شنيدم و مي دونم موضوع هاي خوبي و نکته هايي براي اقتباس مي تونن داشته باشن.
انکار نمي کنم ولي...
معمولا فضاي به هم ريخته اطراف هنرمند بهش خيلي الهام ها مي ده. به اين قضيه شما چطوري مي نگرين؟ رابطه تون با نظم چطوره؟
در جمع من معمولا آدم بي مزه اي نيستم. طنز توي خونمه بيرون نيست ؛ ولي در جمع ، آدم بامزه اي نيستم. آدم منظمي نيستم که البته خيلي لازمه اين نظم. آدمي که کسي منتظرش نيست و براي خودش مي نويسه. شايد بي نظمي بهش ايده بده ولي وقتي قراره سر وقت فيلمنامه اي تحويل بدي ، مجبوري منظم کار کني.
به هر حال برام آسون نيست. تنبلم يه وقت هايي خيلي زياد وقت تلف مي کنم. به نظرم الان در دوره اي هستم که دوست دارم ننويسم!
ولي با اين تعهد که سه ماهه بايد يک فيلمنامه تحويل بدهي ، واقعا بي نظمي [و ريخت و پاش] فاجعه است.
از کساني که کار کردن باهاشون آموزنده بوده لذت بردين؟
سيف الله داد اولين استادم بود. تهيه کننده اولين ، فيلم سينمايي من. مديون ايشان هستم که منو آوردن به فضاهايي که نبودم. از شهاب الدين عادل و ابوالحسن داوودي... واقعا چه چيزها که ياد گرفتم.
از نظم و انضباط آقاي داوودي اگر کمي به زندگي خودم بيارم خيلي لذت مي برم واقعا. همکاري با مديري اگر چه مشکلات و عجله (حتما بنويسين) و فشار بيروني نباشه بسيار خوب بوده زبان همديگر را خوب مي فهميم. حالا صحبت يک فيلم سينمايي هست که اگر توليد بشود يک کار ماندني خواهد شد.
فيلم سينمايي طنز؟
بله. داستاني با حال و هوايي عاشقانه فانتزي که شبيه اش را نديدين.
اگه برگرديم به بحث طنز، ايراني ها خيلي سخت مي خندن! خيلي دير...
پس تا الان لطف کردن و به کارهاي من بد نخنديدن! چيزهايي که همه تلخ مي بينن من ممکنه طنز ببينم! داستاني رو شروع کردم با آقاي صدرعاملي ؛ درباره دختري که مي فهمه پدرش خيانت مي کنه. من قضيه رو کمدي ديدم ، ولي ايشون تلخ مي ديد و... به نتيجه نرسيديم.
اين نگاه طنزواره به شناخت آدم از طنز برمي گرده و در اين زمينه من سليقه تربيت شده اي دار.
من آدم هاي کمدي کار و سبک ها را مي شناسم و طنز موردي يه که برخلاف همه موارد مي تونم بگم سوادش رو دارم ، چون به هر حال کمدي روز دنيا رو دنبال مي کنم.
منبع: جام جم
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
ساعت شنی
مطلبی در مورد سریال ساعت شنی:
| نگاهي به سريال «ساعت شني»: ترازويي برای محک سطح سلیقه مخاطب | |
![]() |
|
مجموعه "ساعت شنی" که این روزها در حال پخش از تلویزیون است بدون عبور از خطوط قرمز تأثیرگذاری خود را مدیون ورود به حیطههای نو و البته جسورانه است که به مخاطب فرصتی برای تجربههای خاص میدهد. تلویزیون جمهوری اسلامی ایران این روزها مقطعی پرمخاطره و حساس را می گذراند. ورود به حیطههای خاص و تجربه نشده در مدیوم تلویزیون از مسائلی است که اخیراً انعکاسی خاص پیدا کرده و رویکرد سیما و البته تعابیر ارائه شده از این رویکرد می تواند مورد تحلیل قرار بگیرد. در واقع چند وقتی است مجموعههای تلویزیون تلاش میکنند با تکیه بر مضامین تازه از حد و اندازههای انتظار و سلیقه بیننده فراتر رفته و این مخاطب گریزپا را با تمهیداتی مقابل تلویزیون نگه دارند. تولیدات پرهزینه و تاریخی چون "در چشم باد" و همین مجموعه "روزگار قریب" که این روزها در حال پخش است، ماحصل نهادینه شدن این تفکر در رسانه ملی هستند که رویکرد این سازمان را در توجه به تاریخ و مقاطع تاریخی نشان می دهد. اما در مجموعه های معاصر هم تلاش این رسانه برای متفاوت شدن چندی است خودنمایی می کند و مجموعه های "مدار صفر درجه"، "راه بی پایان"، "میوه ممنوعه" و ... نمونه های موفق این توجه هستند که فاصله فکر تا عمل را به حداقل رسانده اند. مخاطبان تلویزیون هم این تفاوت سطح را مورد توجه قرار داده و میزان استقبال از این مجموعه ها خود گویای این بذل توجه است. اما در مقابل "حلقه سبز"، "سالهای برف و بنفشه"، "شکرانه" و ... نمونه هایی هستند که نتوانستهاند اندیشه پیشرو بودن را به فعلیت مناسب بدل کنند و البته این از ویژگیهای اجتنابناپذیر آزمون و خطاست. این روزها مجموعه "ساعت شنی" از شبکه اول سیما با شیوهای جدید در حال پخش است. رویکرد هوشمندانه در پخش یکروز در میان این مجموعه شرایطی فراهم آورده تا به نوعی اتمسفر خاص ساخته شده در مجموعه در فضای پخش هفتگی پراکنده نشود و با فشردگی به نوعی مخاطب را به طور مداوم درگیر خود کند. ارزشهای بالقوه مجموعه با این شیوه به فعلیت مناسب رسیده و مخاطب را به شدت درگیر خود کرده است. از همین روست که هنوز چهار قسمت از پخش مجموعه نگذشته، مطالب، نقدها، نظرات و تحلیلها درباره آن آغاز شده است. هر چند نقد زودهنگام این مجموعه 26 قسمتی را در نخستین گامها نوعی سهلنگری می دانیم، اما پرداختن به ویژگیهایی که این روزها به "ساعت شنی" نسبت داده میشود، در چنین مقطعی به نظر لازم می آید. در اغلب مطالب نوشته شده مزیت این مجموعه به عبور از خطوط قرمز تلویزیون معنا میشود. تعریفی که به نظر می آید برخاسته از درکی نادرست از خطوط قرمز تلویزیون است. اینکه تا به حال سینما که عرصه آزادتری برای پرداختن به موضوعات حساس و حتی خطوط قرمز است تاکنون سراغ این موضوع نرفته، نمیتواند به این مفهوم باشد که این مجموعه خط شکنی کرده است. در واقع شاید خط قرمز را بتوان به مفهومی بهتر به شکستن یکسری از مفاهیم، مناسبات و خطوط که در تفکر کلی جامعه وجود دارد، نسبت داد. با این اندیشه مثلاً میتوان شوخی با روحانیت در "مارمولک" یا شوخی با جنگ و شهادتطلبی در "لیلی با من است" را نوعی شکستن خط قرمز تعبیر کرد نه صرفاً وارد شدن به هر حیطه ای برای اولین بار. تحلیل نزدیک به واقعیت این است که "ساعت شنی" موضوعی حساس و جسورانه را محور قرار داده که البته در سینما و تلویزیون تا به حال کار نشده و علت این رویکرد هم نه ممنوع بودن این حیطه بلکه به همان وجه حساسیت بازمی گردد. به نظر می آید یکسری بایدها و نبایدها در اذهان هنرمندان، مسئولان و مدیران و ... وجود دارد که آنها را از رفتن سراغ مضامینی خاص برحذر میدارد و این دور باطل دهان به دهان و سینه به سینه گشته تا اینکه بدل به خط قرمز مجازی شده، بدون آنکه در واقعیت وجود داشته باشد. موضوع رحم های اجاره ای هم از همان مضامینی است که به نظر می آید بنا بر همین تعابیر و تحلیل های شخصی به نوعی خط ممنوع تعبیر شده و تا به حال کسی سراغ آن نرفته است. ولی احمد رفیع زاده فیلمنامهنویس "ساعت شنی" با نوع نگاه دراماتیک و مدرن خود به این مضمون و تفکری که بر کار حاکم کرده، نشان داد میتوان این موضوع را در رسانه ملی مطرح کرد آن هم بر بستر قصه ای به شدت زنانه و البته تیره. نکته مهم دیگر در مورد "ساعت شنی" تنها ورود به حیطه های جسورانه و حساس داستانی نیست، بلکه به نظر می آید همه مجموعه عوامل به گونه ای کنار هم قرار گرفته اند که ماحصل کار چیزی فراتر از معیارهای تلویزیونی شود. از گروه بازیگران حرفه ای و بازی های درخشان، فیلمبرداری سیال، کارگردانی ساختارشکن، روایتی متقاطع ... و نهایتاً مجموعه ای که مخاطب تلویزیونی را که در بمباران مجموعه های بی بو و خاصیت قرار دارد، وادار به دیدن تفاوت ها و مقایسه می کند. در واقع می توان "ساعت شنی" را به نوعی ترازو برای محک سطح سلیقه مخاطب تعبیر کرد که همواره دستاویز مجموعه های سطح پائین قرار می گیرد. معمولاً وقتی از سازندگان این مجموعه ها در مورد ضعف کارشان سئوال میشود سهل الوصول بودن تلویویون و پاسخ دادن به خواست و نیاز اولیه مخاطب را مطرح می کنند که آنها را به سوی روالی تکراری و نازل سوق داده است. این درست که تماشاگر تلویزیون هم مجموعه های برنامه خانواده را نگاه می کند هم "جواهری در قصر" و هم فیلم های سینمایی برنامه سینما چهار و البته مسابقات فوتبال را. ولی این نکته دلیل نمی شود که برنامهسازان هم تلاشی برای بالا بردن معیارهای کیفی تلویزیون انجام ندهند و در واقع به ساده نگری خو کنند. رسالت فراموش شده تلویزیون در تربیت مخاطب و ارتقاء سلیقه آنها حلقهای گمشده است که به نظر می آید آرام آرام در حال آشکار شدن و رخ نمایی است. "ساعت شنی" نمونهای است که نشان می دهد می توان به مخاطب تلویزیون اعتماد کرد و برای سلیقه اش احترام قائل بود. منبع: مهر | |
شنبه دهم آذر 1386
هنرمندان و انتشار نشریه
خبرهای کوتاه:

رامبد جوان قصد دارد در آینده نزدیک با انتشار یک نشریه به جمع خانواده مطبوعات بپیوندد. این نشریه به موضوعات تخصصی سینما خواهد پرداخت.
-----------
فرزاد حسنی مجری جوان تلویزیون ایران پس از برکناری از اجرای برنامه کوله پشتی تصمیم به انتشار نشریه به همین نام گرفته است.

او که تا چند روز دیگر یک برنامه رادیویی را برای شبکه جوان به صورت شبانه اجرا خواهد کرد به دنبال رایزنی برای تهیه مجوز انتشار این مجله است. برخی منابع آگاه می گویند بخش نامه نانوشته ای مبنی بر عدم فعالیت فرزاد حسنی در سیمای جمهوری اسلامی ایران صادر شده است.
----------
پس از توقف برنامه « مثلث »، رضا رشیدپور مجله درمیآورد

رضا رشيد پور گفت: همزمان با درگذشت زندهياد «علي حاتمي» هفته نامه «گلدون» را روانه بازار ميكنيم. «رضا رشيدپور» مجري برنامههايي چون «شب شيشهاي» و «عبور شيشهاي» گفت: در روز 14 آذرماه همزمان با سالگرد درگذشت زنده ياد «علي حاتمي» و 50 سال فعاليت هنري «جمشيد مشايخي» برنامهاي در خانه هنرمندان برگزار خواهد شد و ما پخش مجله خود با عنوان «گلدون» را در اين مراسم آغاز خواهيم كرد.
وي افزود: البته اگر به دليل مشكلات فني موفق به توزيع مجله در اين روز نشديم در يك برنامه و مراسم مستقل - البته با حضور هنرمندان- اقدام به توزيع مجله خواهيم كرد. رشيدپور گفت: من در نشريه «گلدون» سمت سردبيري دارم و اين هفته نامه با مدير مسئولي آقاي شهبازي منتشر ميشود. البته شوراي تحريريه اين مجله كه مجله اي براي هنرمندان است متشكل از خود هنرمندان است و تا به حال افرادي چون روزبه بماني، امير تاجيك، محمد اصفهاني، مصطفي رستگاري، محمدرضا آهنج، تهمينه ميلاني و مسعود دهنمكي با ما همكاري كردهاند كه از همه آنها تشكر ميكنم.
وي در ادامه گفت: مجله «گلدون» از چهار بخش سينما، تلويزيون، تئاتر و موسيقي تشكيل شده و در 100 صفحه با قيمت 500 تومان به فروش خواهد رسيد. وي در ادامه درباره روزنامهاي كه قرار بود منتشر كند نيز گفت: هفته نامه «گلدون» در حقيقت همان پروژه روزنامه است كه ما درصدد انتشار آن بوديم ولي احساس كرديم در حال حاضر پتانسيل كافي را براي انتشار روزانه نداريم و به همين دليل تصميم گرفتيم با هفتهنامه شروع كنيم تا اگر مقررات به ما اجازه داد و خودمان هم احساس كرديم كه پتانسيل كافي را داريم آن را به روزنامه تبديل كنيم.
منبع: سینمای ما
چهارشنبه هفتم آذر 1386
کاراگاهان

مهدي هاشمي ، بازيگر نام آشناي سينما، تئاتر و تلويزيون اين روزها مشغول بازي در يک سريال تازه است.
مهدي هاشمي که بزودي سريال «روزگار قريب» به کارگرداني کيانوش عياري و با بازي او از شبکه 3 سيما پخش خواهد شد، اين بار در نقش سرگرد ثنايي در يک اثر معمايي به ايفاي نقش خواهد پرداخت. اين سريال که «کارآگاهان» نام دارد، از سوي حميد لبخنده ، کارگردان آثاري چون «در قلب من» و «در پناه تو» ساخته خواهد شد.
فيلمنامه اين اثر از سوي مسعود بهبهاني نيا، نويسنده سريال پرمخاطب «نرگس» به نگارش درآمده است و به جز مهدي هاشمي ، بازيگران ديگري چون اکبر زنجانپور، رضا خندان ، کامران تفتي ، زهره فکور صبور و شهروز ابراهيمي به ايفاي نقش مي پردازند.
اين سريال داستاني امروزي را روايت خواهد کرد: کارآگاهان پليس آگاهي به سرپرستي سرگرد ثنايي ، ماموريت رسيدگي عاجل به پرونده هاي جرايم را در دستور کار دارند. گره گشايي از معماهاي پيچيده جرايم و کشف سرنخ هاي مهم براي دستگيري مجرمان در کنار آموزش هاي علمي ضمن خدمت کارآگاهان جوان از وظايف مهم سرگرد و دستيارانش است.
مجموعه «کارآگاهان» در هر قسمت يک پرونده را که براساس واقعيت شکل گرفته ، دستمايه داستان خود قرار مي دهد.
سريال «کارآگاهان» در 18 قسمت 45 دقيقه اي از سوي ايرج محمدي و مهران مهام ، تهيه کنندگان آثار موفقي چون «خانه به دوش »، «ترش و شيرين» و «متهم گريخت» (رضا عطاران) در گروه فيلم و سريال شبکه 3 سيما و با مشارکت نيروي انتظامي (ناجي هنر) تهيه خواهد شد.
در ساخت اين سريال تلويزيوني ، افشين احمدي (تصويربردار)، مرتضي اصلان زاده (صدابردار)، رضا ترابي (طراح صحنه و لباس)، مهري شيرازي (طراح گريم)، اصلان مرتضايي (مدير توليد)، فرزاد رحماني (برنامه ريز)، علي هاشمي (دستيار اول کارگردان)، شکوفه هاشميان (عکاس) و سرهنگ عبدالله قاسمي (کارشناس و مشاوره انتظامي) همکاري مي کنند.
کار تصويربرداري اين سريال هم اکنون در لوکيشن هايي در تهران ادامه دارد و بنابر پيش بيني ها حدود 6 ماه به طول خواهد انجاميد.
در هر قسمت اين سريال بجز بازيگران اصلي ، تعدادي بازيگر مهمان نيز حضور خواهند داشت.
شنبه سوم آذر 1386
پير داغر بازيگر لبناني سريال مدار صفر درجه
![]() |
سرگرد بهروز فتاحي شخصيت داستان «مدار صفر درجه» بشدت ايراني است، ويژگي هاي قهرمان سريال حسن فتحي آميزه اي از وظيفه شناسي، احساسات انساني، صلابت و تيزبيني است. شايد جدا از شخصيت پردازي، يك موضوع ديگر باشد كه كارآگاه فتاحي را براي بينندگان جذاب مي كند و آن زيبايي كار بازيگر اين نقش است .
![]() |
« پير داغر» هنرپيشه اي كه به اين نقش جان بخشيده، بازيگري عرب زبان و مقيم بيروت است. او كه بنابه اصرار فتحي به سريال «مدار صفر درجه» دعوت شده، با اندكي تغيير در چهره و نوع بازي اش به همتاي ايراني خود مبدل شده تا آنجا كه بسياري از بينندگان تا لحظه خواندن اين مصاحبه تصور مي كرده اند او يك بازيگر تازه وارد «ايراني» است.داغر البته در لبنان هنرپيشه اي معروف و شناخته شده است كه هرازگاهي در آثار سوري نيز به ايفاي نقش مي پردازد. او تاكنون در چهل سريال و چند فيلم سينمايي بازي كرده كه از اين ميان در ۱۰ سريال در سوريه جلوي دوربين رفته است . پير داغر مدرك كارگرداني ـ بازيگري از دانشگاه عالي بيروت دارد و در آخرين فعاليت تلويزيوني خود در نقش «ابوعبيده» و در سري دوم سريال «خالد بن وليد» به كارگردان غسان عبدالله ظاهر شده است، سريالي كه به گفته خودش در ۴-۳ ماه توليد شده و در ماه مبارك رمضان در برخي كشورها روي آنتن رفته است. فيلم رمانتيك «ماريا» هم از جمله آخرين كارهاي سينمايي اوست. داغر در تئاتر هم فعاليت زيادي داشته كه در اين زمينه به آخرين نمايشش «چه گوارا» مي توان اشاره كرد كه در آن نقش فيدل كاسترو را بازي كرده است. اين بازيگر در فيلم ويدئويي ـ سينمايي «افسانه هولوكاست» به كارگرداني عبدالحسن برزيده هم بازي كرده كه آماده پخش از شبكه جهاني سحر است.بازيگر نقش سرگرد فتاحي چند ماهي در ايران حضور داشته و در شرايطي كه «مدار صفر درجه» در سكوت خبري ساخته مي شد، جلوي دوربين رفته است. او از مردم ايران، همكاري با گروه سازنده و شخصيت سرگرد فتاحي خاطرات زيادي با خود به لبنان برده و تأكيد كرده كه با آنها زندگي مي كند.گفت وگوي «ايران» با پير داغر تلفني انجام شد، آن هم زماني كه سرهنگ ارسيا و همپالكي صهيونيست اش را در قسمت بيست و پنجم سريال به گلوله بسته و عاشقانه دل به تقدير سپرده بود. در اين گفت وگو «مختار پرتو» زحمت ترجمه را برعهده داشت، گرچه گفت وگوي رخ به رخ آن هم به زبان بدون واسطه حاوي ارزش هاي ديگري است.
![]() |
آقاي داغر، بازي در سريال «مدار صفر درجه» چگونه اتفاق افتاد؟ آيا شما قبل از اين همكاري، با حسن فتحي آشنا بوديد؟
من ۲ سال پيش از شروع كار در سريال «مدار صفر درجه» با آقاي فتحي آشنا شده بودم. او پيش از اين سريال براي ساخت يك فيلم ويدئويي ـ سينمايي به نام «رؤياهايت را به خاطر بسپار» به بيروت آمده بود و من به همراه نادي ابراهيم [ بازيگر نقش تئودور در سريال مدار صفر درجه ] با فتحي همكاري كرده بوديم. او همان زمان به من گفت در حال نوشتن يك سريال تاريخي است، بعد كه به ايران برگشت با يكديگر در تماس بوديم و وقتي كار شروع شد، براي بازي در نقش «سرگرد فتاحي» به ايران دعوت شدم.
آيا شما قبل از ورود به ايران و بازي در اين سريال يا حتي آن فيلم ويدئويي از سينما و تلويزيون ايران شناختي داشتيد؟
البته آشنايي داشتم اما اين شناخت چندان شفاف و روشن نبود. من پيش از آن با برخي گروه هاي فيلمسازي كه به بيروت آمده بودند همكاري كرده بودم و يك شناخت كلي از سينماي ايران داشتم. وقتي كار فيلمبرداري و توليد آثار ايران را مي ديدم، متوجه مي شدم كه با آرامش و بدون عجله كار مي كنند و اين براي من خيلي خوب بود. آنها خيلي دقت مي كردند كه كارشان خوب پيش برود و محصول نهايي خوب ساخته شود. به نظر من ايراني ها هم در سينماي جدي [ هنري] و هم سينماي مخاطب عام [ تجاري] خيلي با آرامش كار مي كنند. من در لبنان از پشت صحنه چند فيلم ايراني ديدن كردم و از نزديك با سينماگران ايراني آشنا شدم، حتي چند فيلم را كه براي جشنواره ها ساخته شده بود، ديدم و بسيار شگفت زده شدم.
شخصاً از سينما و تلويزيون ايراني چه آثاري در ذهنتان باقي مانده است؟
سريال حضرت يوسف(ع) را يادم مي آيد كه اينجا فيلمبرداري مي كردند، همچنين وقتي به تهران آمدم، در شهرك سينمايي فيلم «فرزند صبح» را فيلمبرداري مي كردند و در آنجا با بهروز افخمي آشنا شدم. من يك دوست ايراني دارم كه نامش سعيد ملكان است و در كارهاي لبناني به عنوان گريمور همكاري مي كند. من و او درباره سينماي ايران هميشه حرف مي زنيم و بحث مي كنيم. در مجموع سينماي ايران را در سال هاي اخير شناختم و قبل از اين شناخت زيادي از سينماي شما نداشتم.
آيا از سينماگران مطرح ايراني مانند عباس كيارستمي، رخشان بني اعتماد و ديگران فيلمي ديده ايد يا شناختي از آثارشان داريد؟
متأسفانه سينماي ايران از جهان عرب دور است و مردم كشورهاي عربي را با سينماي ايران آشنا نكرده اند.
در يك نگاه كلي سينماي ايران را به نسبت ديگر كشورها چگونه ارزيابي مي كنيد؟
من در اين سطح و اندازه نيستم كه درباره سينماي بزرگ ايران نظر بدهم. اما معتقدم شما يك وجه تمايز با سينماي ديگر كشورها داريد و اين كه تنوع فيلم هاي شما خيلي زياد است. بعضي از كارهاي سينمايي شما جهاني است و در سطح اول سينماي دنياست و من مي دانم كه برخي از فيلم هاي شما در جشنواره هاي جهاني مورد استقبال قرار گرفته است. در مجموع هم آثار تلويزيوني شما و هم فيلم هاي سينمايي تان از تمامي جهات داراي استانداردهاي جهاني است و مي تواند جزو آثار برتر قرار بگيرد.
آقاي داغر، شما موفق به ديدن سريال «مدار صفر درجه» شده ايد؟
نه، نديدم. اما به طور پراكنده درباره آن مطالبي شنيده ام. اخيراً در سري دوم سريال «خالد بن وليد» بازي كردم كه در اين سريال همكاران عبدالله اسكندري طراح چهره پردازي، به عنوان گريمور همكاري مي كردند. آنها در اين مدت به ايران مي رفتند و برمي گشتند، بنابراين همين دوستان برايم تعريف مي كردند كه در قسمت هاي مختلف چطور بودم و چطور بازي كرده بودم. به هر حال خودم دوست دارم آن را ببينم.
حتي هنگام تصويربرداري و روي ميز تدوين هم قسمت هايي از كار يا بازي خودتان را نديديد؟
نه، اصلاً. البته به من قول داده اند كه وقتي پخش سريال تمام شد DVD آن را برايم بفرستند.
اگر ممكن است، كار در سينما و تلويزيون لبنان را با كار در اين سريال و آن فيلم ويدئويي ايراني مقايسه كنيد، تا تصوير بهتري از موقعيت سينمايي ۲ كشور به دست بياوريم.
واقعاً شما از ما پيشرفته تر هستيد و مدت زيادي زمان لازم است تا ما هم در اين زمينه پيشرفت كنيم. بعضي از موضوعاتي كه شما درباره آنها فيلم مي سازيد ما كمتر كار كرده ايم، يكي از موضوعات، مضامين انساني است. اصلاً وارد شدن به موضوعات انساني براي ما خيلي سخت است، اما شما آن را بارها تجربه كرده ايد. اميدوارم سينماي ما به موقعيتي برسد كه درباره موضوعات مختلف كار كند.
شما در سريال «خالد بن وليد» يك نقش تاريخي داريد و در سريال «مدار صفر درجه» هم نقشي در يك داستان تاريخي بازي مي كنيد. كار در اين ژانر خاص چقدر در ۲ كشور با هم متفاوت است؟
ببينيد. ما در كشورهاي عربي وقتي يك سريال تاريخي مي سازيم سعي مي كنيم در چند ماه آن را به پايان برسانيم. هدف از اين نوع سريال ها بيشتر پخش در ايام ماه مبارك رمضان است و جنبه تجاري [سرگرم كنندگي] دارد. ما در اين سريال ها خيلي به سمت تفصيلات و جزئيات نمي رويم. كارگردان هاي ما تمام انرژي شان را روي توليد هرچه سريع تر كار مي گذارند و به نوعي شتابزده اند. اما در كارهاي تاريخي شما وضع متفاوت است. شما به كوچك ترين جزئيات در طراحي صحنه و لباس، بازي ها، فيلمبرداري و... دقت مي كنيد و سعي مي كنيد همه چيز در جاي درست خود قرار بگيرد. به خاطر همين وسواس هاست كه سينماي ايران از سينماي جهان عرب موفق تر است.
شما با كشورهاي ديگر هم در زمينه بازيگري همكاري كرده ايد؟
بله. كشورهايي مانند سوريه كه عرب زبان هستند.
شما در سريال «مدار صفر درجه» با بازيگران چند كشور مانند ايران، فرانسه، مجارستان و لبنان همبازي بوديد، كار در سريالي كه هركس به زبان خودش بازي مي كرد، احتمالاً براي شما يك تجربه كاملاً جديد بوده، درست است؟
اين سريال، مهم ترين تجربه كاري من بود. به نظرم تجربه اي بسيار، بسيار غني بود و البته كار سخت و سنگيني هم داشتم. اين تجربه اي بود كه هميشه درباره آن صحبت خواهم كرد وهيچ وقت آن را فراموش نمي كنم.
آيا بازي در مقابل كسي كه با زبان ديگري حرف مي زد و شما به زبان خودتان پاسخ مي داديد، قدري از كيفيت بازي و احساس شما كم نمي كرد؟
در صحنه هايي از فيلم كه با بازيگران غيرعرب همبازي بودم، اصلاً نمي فهميدم كه بازيگر مقابلم چه مي گويد، يعني موضوع آن را مي دانستم، اما كلمه به كلمه آن را درك نمي كردم. خب اين روي احساسات من تأثيرمي گذاشت، اما سعي مي كردم قدرت و انرژي بيشتري بگذارم و آن را به بهترين شكل بازي كنم.
البته تلاش شما ديده مي شود و دليل آن هم ارتباطي است كه بينندگان سريال با شما به عنوان يكي از ۳ شخصيت اصلي نزديك شده اند.
برايم خيلي مهم است كه بدانم بينندگان چه نظري درباره بازي من دارند. شما نظرتان چيست؟ مردم چه مي گويند؟ آيا خوششان آمده يا نه؟
همان طور كه گفتم كار شما ديده شده و بسياري پيش از خواندن مصاحبه حتي فكر نمي كرده اند كه شما يك بازيگر خارجي هستيد.
چه جالب. خدا را شكر. اگر واقعاً نظر مردم هم همين باشد خيلي خوشحال مي شوم. من واقعاً نقشم را دوست دارم چون شخصيتي با احساس، شجاع و با شهامت است و اين را هم بگويم كه براي يك بازيگر افتخاري است كه بتواند نقش هاي متفاوت را بازي كند.
خودتان موقع بازي احساس مي كرديد كه به عنوان يك ايراني بازي مي كنيد؟
من نمي توانم از خودم تعريف كنم. تنها بايد بگويم سعي مي كردم به آن نقش جان ببخشم و تمام تلاشم را مي كردم كه خوب كار كنم، چون موفقيت در اين نقش برايم خيلي مهم بود.
حالاكه صدايتان را مي شنوم؛ احساس مي كنم صداي بهرام زند كه به عنوان دوبلورتان به فارسي صحبت كرده است، بسيار شبيه صداي شماست.
من وقتي ايران بودم دوبلور نقشم را از نزديك ملاقات كردم و كار دوبله فيلم هاي ايراني را ديدم. شما واقعاً از نظر دوبله در سينما و تلويزيون قوي و مانند يك غول هستيد. مطمئناً وقتي سريال را ببينم غافلگير مي شوم و حتي ممكن است خودم را نشناسم. خيلي مهم است كه صدايي پيدا كرده اند كه نزديك صداي خودم باشد، من مي دانم كسي كه جاي من حرف زده آدم باسابقه و موفقي است و اين موضوع به كيفيت بازي من هم كمك مي كند.
رابطه شما با حسن فتحي چطور بود؟
خيلي راحت بودم. لازم است از ايشان و تهيه كننده تشكر كنم چون واقعاً احساس مي كردم در خانه ام هستم.
نه، منظورم رابطه شما با ايشان به عنوان كارگردان سريال است.
او آدم دقيقي بود و من در هيچ مورد احساس كمبودي نمي كردم.
با توجه به اين كه يك واسطه به عنوان مترجم نظرات شما و كارگردان را به هم منتقل مي كرد، آيا اين موضوع مانع ارتباط بهتر بازيگر و كارگردان نبود؟
مترجم نقش مهمي در اين نوع همكاري ها دارد. او هم بايد امانتدار باشد و هم بتواند حس دو طرف را به هم منتقل كند. در اينجا مترجم طرح اين عوامل را رعايت كرد. اما من و او سعي كرديم با هم دوست شويم و به هم عادت كنيم، اين صميميت در نتيجه كار خيلي تأثير داشت، از سوي ديگر مترجم فقط ترجمه كلمه به كلمه انجام نمي داد بلكه سعي مي كرد كه معناي جمله ها را توضيح بدهد و احساس آن را منتقل كند.
ارتباط شما با ديگر بازيگران چگونه بود؟
در اين سريال دوستان خوبي پيدا كردم و بخصوص با شهاب حسيني خيلي نزديك بودم.
سر صحنه و در حين بازي چطور؟
بازيگران سريال خيلي سعي مي كردند كه به من نزديك تر شوند و رابطه حسي بهتري پيدا كنيم، آنها مرا به رستوران و قهوه خانه سنتي مي بردند و از ايران برايم حرف مي زدند و مي خواستند من احساس كنم با آنها در يك خانواده ام. اين روابط در بازي هاي ما مقابل يكديگر هم تأثير مي گذاشت.
به نظر شما بازيگران ايراني در چه سطح كيفي قرار دارند؟
اولاً بازيگراني ايراني خيلي توانا هستند و ثانياً اين كه در نقش هاي متنوعي بازي مي كنند واين روي كيفيت كارشان تأثير مي گذارد. من در اين مدت همكاري از آنها چيزهاي زيادي ياد گرفتم.
آيا دوست داريد باز هم به ايران بياييد و اين بار در يك فيلم سينمايي بازي كنيد؟
بله. سينماي ايران را خيلي دوست دارم و علاقه مندم در يك فيلم سينمايي به ايفاي نقش بپردازم. كار در ايران براي من تجربه خوبي بود و اگر يك فيلمنامه خوب پيشنهاد شود كه نقش خوبي داشته باشد و نزديك به من باشد حتماً بازي مي كنم.
جدا از شما چند بازيگر ديگر عرب هم در سريال «مدار صفر درجه» بازي مي كردند، درباره اين موضوع، چه نظري داريد؟
اين موضوع يك تجربه جديد براي تلويزيون ايران بود كه با بازيگران چند مليت ديگر همكاري مي كرد. اين تجربه قابل تكرار است و به نظرم من اين رايحه طعم و مزه جديدي بود كه توسط بازيگران چند كشور به آن داده بودند. وقتي قرار است كار بزرگي انجام شود بايد يك سري استعدادهاي قوي در آن شركت داشته باشند، نيروي انساني در اين سريال نقش مهمي داشته است.
حالاكه با شما گفت وگو مي كنيم، آخرين قسمت هاي سريال پخش شده و احتمالاً در اين قسمت بازي شما به پايان مي رسد، يكي، دو هفته ديگر هم اين سريال به پايان راه خود مي رسد، از اين كه چنين چيزي مي شنويد چه احساسي پيدا مي كنيد؟
دنيا همين است ديگر! واقعيت زندگي است، چه مي شود كرد! من تنها آرزو مي كنم. اين پايان آغازي باشد براي پير داغر كه باز هم بتواند در كارهاي ايراني مؤثر باشد.
منبع: سینما تئاتر





