چهارشنبه هفدهم خرداد 1385
اولین شب آرامش
|
سازندگان «اولين شب آرامش» به جاى آنكه در قسمت هاى نخست به مقدمه چينى بپردازند از همان قسمت نخست با نشان دادن مراسم عقد و «نه» گفتن عروس، داستان را با يك شوك عاطفى و گره جدى مواجه و بيننده را كنجكاو مى كنند تا قصه را دنبال كند. اين شيوه طرح موضوع كه در فيلمنامه نويسى از آن به آغاز با اتفاق ياد مى كنند، به خوبى در اثر جا افتاده و قصه با محوريت همين موضوع پيش مى رود. در ادامه، روشن شدن اينكه خواهر فرزاد به خاطر عشقش نسبت به عليرضا دست به اين كار زده است، شرايط را پيچيده تر از قبل مى كند.
امينى با هوشمندى خاصى در مجموعه «اولين شب آرامش» از اصل غافلگيرى و حس جست وجوگرى و كشف و شهود بيننده استفاده مى كند و مخاطب خود را در برزخى قرار مى دهد كه براى دستيابى به حقيقت خود را نيازمند كاوش و پيگيرى داستان بداند. نكته ديگر اينكه موضوع اصلى داستان به اندازه اى بكر و حتى براى بيننده عجيب است كه اگر تمامى داستان را هم به اين موضوع و كشف روابط ميان شخصيت ها اختصاص بدهند، از جذابيت اثر چيزى كم نمى شود. در اين داستان هر چند با توجه به عرف و فرهنگ ايرانى كه رقابت عشقى و به هم زدن مراسم عروسى را به هيچ وجه قابل قبول نمى داند، خواهر فرزاد شخصيتى منفى است كه به انگيزه دستيابى به اهداف و انگيزه هاى خود آذر را دچار سردرگمى و حتى گمراهى مى كند، اما انگيزه اصلى او از اين كار عشق است.
نكته جالب توجه ديگر اينكه، امينى به هيچ وجه خود را اسير فضاهاى تنگ و تكرارى چند خانه نكرده است و براى دستيابى به تنوع بصرى با كمترين بهانه لوكيشن مورد نظر خود را تغيير مى دهد. تا جايى كه در هر قسمت از اين سريال كمتر سكانسى را مى توان سراغ گرفت كه در آن از دو نماى مشابه يا حركت ثابت و ايستاى دوربين استفاده شده باشد. دوربين حتى اگر به اندازه يك حركت افقى يا عمودى در جا هم شده باشد به تصوير حركت مى بخشد.
در «اولين شب آرامش» يكتا ناصر، مهدى پاكدل، پرويز پورحسينى، مهتاج نجومى، اكرم محمدى، بهرام ابراهيمى، شبنم قلى خانى و آتيلا پسيانى بازى مى كنند. نگاهى به اسامى بازيگران نشان مى دهد كه امينى همچون گذشته به استفاده از بازيگران كم تجربه اعتقاد چندانى ندارد و به سراغ بازيگران باتجربه مى رود. پاكدل با چهره و حضورى متفاوت در اين سريال سعى كرده يكى از پيچيده ترين و پرتحرك ترين نقش هاى دوران حرفه اى خود را ايفا كند، اما در برخى صحنه ها به نوعى تصنعى بازى مى كند.
«اولين شب آرامش» از نظر طراحى صحنه و لباس از تمامى سريال هاى هم رديف خود بالاتر است. چنان كه به عنوان يك الگوى خوب براى سريال هاى ژانر خانوادگى و آپارتمانى مى تواند مورد استفاده قرار بگيرد. در اين مجموعه تلويزيونى دو صحنه شبيه به هم وجود ندارد و هر لوكيشن براى خود شخصيت متفاوت و متمايزكننده اى دارد. لباس ها با حال و هواى شخصيت هاى داستان و شرايط سنى و رفتارى آنها هماهنگى خوبى دارد و هيچ كدام از صحنه ها با پركردن آكسسوار صحنه، شلوغ، خسته كننده و ذهن آزار نيست و همه چيز سر جاى خود قرار دارد.
در مجموع بايد گفت مجموعه تلويزيونى «اولين شب آرامش» يكى از آثار موفق تلويزيون است كه سوژه اى متفاوت و پرداختى متمايز دارد و كارگردان آن به شدت كوشيده همه چيز سر جاى خود قرار بگيرد و هر عنصر نقش خود را به خوبى ايفا كند. كيوان معتمدى مدير تصويربردارى، شهنام شهباززاده مدير توليد، ناصر شكوهى نيا صدابردار، محسن بابايى طراح چهره پردازى و ملك جهان خزايى طراح صحنه و لباس اين سريال هستند.
مجموعه تلويزيونى «اولين شب آرامش» شنبه ها ساعت ۳۰/۲۰ از شبكه سه سيما پخش مى شود.
دوشنبه هشتم خرداد 1385
گزارش پشت صحنه
گزارشي از پشت صحنهي «زندگي به شرط خنده»

خانهاي كه در آن طنز « زندگي به شرط خنده» صورت ميگيرد واقع در باغ بزرگي است كه تمام قسمتهاي سريال حتي صحنههايي كه نشان دهنده بيرون از منزل است در داخل باغ ضبط ميشود.
بر اساس گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون «ايسنا» از پشت صحنهي اين مجموعه، غير از درختان باغ، تمام فضاي بيرون و داخل خانه، حتي آجرهاي ديوار آن، دكورهاي ساخته شده هستند و مظلومي (كارگردان) در اين خانهي قديمي ( واقع در شمال شهر تهران) كه بيشتر قسمتهايش به مدد طراح صحنه و دكور سريال، بازسازي شده، «زندگي به شرط خنده» را روايت ميكند.
***
گزارش پشت صحنه ...
قبل از ضبط همهي عوامل پشت صحنه و بازيگران به همراه كارگردان و دستيار آن در تلاش و تكاپو هستد. يكي از بازيگران سگ گرگي خود را كه به صحنه آورده، به تراس بالا ميبندد و خشايار (حميد لولايي) هم مشغول خواندن متن است.
اتاق نويد و آرزو پر از تابلوهاي شعر و آويخته به ديوار است. نوار ويديو و ضبط صوت و شيشههاي عطر ديگر وسايل اين اتاق را شامل ميشود و در اتاق بهرام و پروانه، انواع و اقسام ماسك و وسايل كه نشان دهنده عشق به بازيگري است ديده ميشود.
هنگامي كه ميخواهيم به طبقهي بالا برويم. عكس خشايار ( با بازي حميد لولايي) توجهمان را جلب ميكند كه كنار ورودي ساختمان نصب شده است. دوباره وارد باغ شده و در آلاچيق كنار استخر علي صادقي با بيحوصلگي نشسته است و ميگويد: خيلي از پروژه كارياش راضي نيست.
در حين ديدن تمام زواياي باغ، فروزان جليليفر ـ طراح صحنه و لباس «زندگي به شرط خنده» ـ به ايسنا ميگويد كه با كاشت شبدر تمامي فضاي سبز را درست كردهاند و در اين خانه درختان حيات تنها فضاي سبز بودند.
در ادامه ولدبيگي و بختياري براي تمرين و اداي نقش آماده ميشوند و همه در اتاق نويد به همراه صدابرداران، فيلمبرداران، نورپردازان و ساير عوامل نظارهگر بازي آنها ميشوند. آنان تقريبا بدون تپق (به جز يكي دو مورد كوچك) نقششان را به خوبي ايفا ميكنند و در اين حين صداي آواز خشايار (حميد لولايي) از اتاق ديگري جلب توجه ميكرد كه به همراه قرطاس به جمع بازيگران ميپيوندد.
***
و اما گزارش ايسنا از صحنهي سريال «زندگي به شرط خنده»:
مهدي مظلومي كارگردان سريال دراتاق خارج از صحنه، با مونيتور به همراه ساير عوامل، بازيگران را هدايت ميكند و اين در حالي است كه دستيار كارگردان دائما در كنار بازيگران است.
زمان ضبط سكانس قسمت « فوتبال» فرا رسيده است. در اين سكانس حميد لولايي، رضا داوودنژاد و علي صادقي در خانهي خشايار بازي ميكنند و دربارهي شعري كه خشايار براي حمايت از تيم ملي سروده، حرف ميزدند.
بعد از آماده شدن مقدمات كار، داوود صفايي ـ دستيار دوم كارگردان ـ، كه از طريق گوشي با كارگردان (مهدي مظلومي) در ارتباط است ميگويد:« بريم! آقا ضبط ميشه! سه، دو، يك...»
خشايار( با قافيه) گفتم: گوش كنيد! نون و پنير و باميه، داييجون نزن تو زاويه، نون و پنير و خربزه، [با تاكيد] كريمي بزن تو دروازه، كريمي بزن تو دروازه..
نويد: [ با تمسخر] اين شعره اونوقته.
خشايار: شعره ديگه! آره ! تازه اسم بازيكونا روهم آوردم.
بعد از اداي اين ديالوگ، چند لحظه مكث ميشود. علي صادقي به رضا داوودنژاد ميگويد: نوبت تو بود. ولي داوودنژاد معتقد است كه نوبت او نبوده است.
در اين حال صفايي رو به صادقي ميگويد: بايد ميگفتي همين دو بيته؟ نه!
سپس به گروه اعلام ميكند كه ضبط از اول سكانس آغاز ميشود. بازيگران شروع به بازي و گفتن ديالوگهاي خود ميكنند ولي پيش از پايان سكانس، صفايي به دستور مظلومي كه از اتاق فرمانده بر نحوهي ضبط نظارت دارد، كات ميدهد.
صفايي ميگويد: از ديالوگ آقاي لولايي ضبط ميكنيم.
خشايار (با بازي حميد لولايي) شروع ميكند: بچهها مچكريم، خيلي خيلي چاكريم....
و سكانس تا پايان ضبط ميشود.
سپس عوامل صحنه، اتاق خشايار را براي آماده كردن مقدمات ضبط سكانس بعدي ترك ميكنند. سحر ولدبيگي كه تازه رسيده است، پس از آماده شدن با بهنوش بختياري مشغول تمرين ميشود. اين سكانس قراراست در خانهي نويد و آرزو ضبط شود كه طي آن پروانه و آرزو براي سرودن شعري براي حمايت از تيم ملي با هم مسابقه گذاشتهاند.
گروه در حال آماده شدن هستند كه سحر ولدبيگي سيبي قاچ ميكند و مشغول خوردن ميشود. پس از تمام شدن اين ميوه، ولدبيگي سيب ديگري قاچ ميكند چون در اين سكانس بايد پيشدستي و ميوههايش داخل كادر باشد. ولدبيگي لباس خود را صاف ميكند و پس از چند لحظه فرمان ضبط با عبارت سه دو يك آغاز ميشود.
[آرزو و پروانه در حال فكر كردن همراه با اضطراب هستند]
آرزو: سوك سوك، سوك سوك . ننويسيها!
پروانه ( با تعجب): مگه قايم باشكه كه ميگي سوك سوك!
آرزو: بخونم برات پروانه جون؟ از اعماق وجودم سرچشمه گرفته شعر مدرنه.
... گلهاي سرخ تو وقتي كه به من هديه ميكني.
و كات ميشود. از شروع شعر ... اين جمله را صفايي ميگويد.
سپس ضبط آغاز ميشود و يك بار ديگر درست در سر همين جمله قطع ميشود.
بختياري و ولدبيگي بقيهي سكانس را هم بازي ميكنند. ولي يك بار ديگر كات داده ميشود و ضبط از يكي از ديالوگهاي پروانه كه با تمسخر به آرزو نصيحت ميكند كه شعرش را جاي ديگري نخواند از سر گرفته ميشود.
اين سكانس هم پايان مييابد. به محض اتمام، فرزاد رحماني ـ برنامهريز ـ خطاب به بازيگران ميگويد: سكانس 11، خشايار، پروانه، آرزو و قرطاس . پس از مدتي هنرپيشههاي اين نقشها مشغول تمرين ميشوند.
اين سكانس پشت در حمامي كه در آن از مردان خانه براي خواندن شعر جام جهاني امتحان گرفته ميشد، ضبط ميشد. البته حمام، در حقيقت، همان خانهي نويد و آرزو بود!
پس از تمرين بازيگران و ميزانسن دادن مظلومي، سحرولدبيگي و بهنوش بختياري در يك طرف و حميد لولايي در طرف ديگر قرار ميگيرند. ضبط آغاز ميشود.
پروانه [ با دلسوزي] : چيه پدرجان. استرس داري . نگراني.
خشايار: از نظر صدا كه اشكالي ندارم عروس گلم. ولي نميدونم چرا نميتونم شعرها را حفظ كنم.
چند لحظه مكث و كات داده ميشود و ضبط از ابتداي سكانس از سر گرفته ميشود. پس از رد و بدل شدن چند ديالوگ ديگر، دوباره كات داده ميشود.
صفايي خطاب به لولايي ميگويد: بالافاصله پس از اين كه آب يخ را گرفتيد، آن را نخوريد. سپس ميخواهد كه از دادن آب يخ، تصويربرداري ادامه يابد.
راد كه نقش قرطاس را بازي ميكند، مي خواهد حرف بزند. ميگويد: تا ضبط متوقف است. بگم كه آقاي لولايي لطف كن زماني كه من ميخوام از در وارد شوم يك « قرون» بيا اين ورتر.
پس از گفته شدن سه، دو، يك ... ضبط دوباره آغاز ميشود و بعد از رد و بدل شدن چند ديالوگ، خشايار براي امتحان صدا دادن به ظاهر داخل حمام ميشود و شروع به آواز خواندن ميكند، صداي او را كه تعقيب ميكنيم، ميبينيم كه در اتاق نشيمن روبهروي ميكروفني نشسته است. او به قدري گوشخراش و البته خندهدار ميخواند كه عوامل پشت صحنه به زحمت جلوي خندهي خود را ميگيرند. به طوري كه پس از اتمام اين سكانس، خندهي عوامل به هوا ميرود.
بعد از 3 ساعت تيموري از خواب بيدار ميشود و با عجله به همراه دستيار كارگردان به اتاق ضبط ميرود.
گروه «زندگي به شرط خنده» كه از ساعت 14 كار خود را آغاز كرده بودند بايد تا ساعت 2 بامداد ضبط قسمت ديگري از اين مجموعه را به پايان برسانند.
و پايان صحنه ....
زمان خروج از پشت صحنهي «زندگي به شرط خنده»، انبوه جمعيت كه محل تصويربرداري برايشان افشا شده بود، دم در براي تماشاي بازيگران آمده بودند. عوامل كلافه و خواهش كنان ميخواستند جمعيت آن جا را ترك كند.




منبع: ایسنا

