یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385
مصاحبه با حمید لولایی
|
خيلى از چهره هاى «نوروز ۷۲» و «ساعت خوش» امروز به چهره هاى سرشناس و پر سروصداى رسانه ملى بدل شده اند. مهران مديرى، رضا شفيعى جم، رضا عطاران، نصرالله رادش، نادر سليمانى، سعيد آقاخانى و حميد لولايى كه هر يك به تنهايى توان پربيننده كردن يك مجموعه را دارند. حميد لولايى با آفرينش شخصيت خشايار مستوفى در مجموعه هاى «زير آسمان شهر» مهران غفوريان به محبوب ترين شخصيت تلويزيون در سال هاى اخير بدل شده است. با آن كه او در چند مجموعه داستانى مثل «آقاى آبى»، «محاكمه»، «عيد آن سال ها» و «خانه به دوش» نيز حضورى پررنگ و موفق داشت، اما حضور مجدد او در نقش خشايار مستوفى و همكارى اش با مجموعه «زندگى به شرط خنده» مهدى مظلومى و دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مكمل مرد در بيست وچهارمين جشنواره بين المللى فيلم فجر به خاطر بازى در فيلم «چند مى گيرى گريه كنى» سبب شد تا چند روز پيش از سال نو در محل تصويربردارى مجموعه «زندگى به شرط خنده» با او گفت وگو كنيم.
• پس از «زير آسمان شهر» بعيد به نظر مى رسيد كه دوباره شخصيت خشايار مستوفى را بازى كنيد علت آفرينش مجدد اين نقش چه بود؟
علت اصلى اش اين بود كه مردم اين شخصيت را دوست داشتند و سه، چهار سالى كه از پخش زير آسمان شهر مى گذرد با مردم كه روبه رو مى شوم با اين پرسش كه چرا ديگر بازى نمى كنيد؟ نقش خشايار را تكرار نمى كنيد؟ مواجه مى شدم و من هميشه درصدد بودم تا در شرايط مطلوبى اين نقش را تكرار كنم. وقتى «زندگى به شرط خنده» به من پيشنهاد شد، فكر كردم كه بهترين موقعيت براى تكرار شخصيت خشايار مستوفى است. با توجه به اينكه من اين نقش را هيچ گاه ارزان نفروخته ام و آن را سبك نكردم، همواره اين مطلب در ذهن من تداعى مى شد كه بايد شرايط خاصى پيش بيايد تا من اين نقش را فقط و فقط به خاطر مردم تكرار كنم. در هر صورت آنچه كه مردم دوست دارند براى بازيگر اهميت دارد. من هم بازيگر هستم و انتظارات مردم برايم بسيار مهم است. هنگامى كه ديدم نقش كنونى به نقش خشايار مستوفى نزديك است آن را قبول كردم. همان طور كه مى دانيد قصه حول شخصى مى گردد كه سرايدار يك خانه بزرگ متعلق به مردى ثروتمند است كه به همراه فرزندش (رضا داوودنژاد)، عروسش (سحر ولدبيگى)، پسرخوانده صاحبخانه (على صادقى) و دوست پسر صاحبخانه (يوسف تيمورى) زندگى مى كند.
• در واقع بازى اين نقش (خشايار) پيشنهاد شما بود؟
بله. البته وقتى كه مهدى مظلومى نقش را به من پيشنهاد كردند، قبول نكردم. چند روز با خودم كلنجار مى رفتم كه انجام كار صحيح است يا نه. تا اينكه در يك جمع بندى كلى با مهدى مظلومى به اين نتيجه رسيديم كه ظاهر شخصيت را حفظ كنيم. حتى اسم اش را هم تغيير ندهيم. چون با تغيير اسم نقش هم بيننده اذيت مى شد و هم من. در نتيجه ظاهر خشايار مستوفى «زندگى به شرط خنده» با خشايار مستوفى «زير آسمان شهر» فرقى نكرد. تنها سه، چهار سال پيرتر شد. از اينكه بار ديگر يوسف تيمورى را به فرزندى قبول كنم، آن را رد كردم و ترجيح دادم كه موقعيت آنها با يكديگر كاملاً فرق كند.
با اين اوصاف شايد بتوانم بار ديگر اين نقش را تكرار كنم. همان طور كه مى دانيد كمدين ها هميشه صاحب سبك و سياق خاصى هستند كه آن سبك را در كل كارهايشان تكرار مى كنند. اما از آنجايى كه ساختار قصه هاى ما ضعيف است نمى شود اين تيپ ها را به صورت دنباله دار در آنها گنجاند. فضاى داستان هاى ما خيلى محدود است و حيف است كه ما از نقش ها بى مورد استفاده كنيم. با تمام اين تعاريف من از كليت كار راضى هستم و تا اينجاى كار از داستان و بازى بازيگران ديگر لذت برده ام. به نظر مى رسد سريال در ميان مردم هم جا افتاده است.
• «چند مى گيرى گريه كنى» شاهد احمدلو مهمترين تجربه سينمايى شما است؟
در گذشته نقش هاى من در سينما كوتاه و تك سكانسى بوده است. اما نقش هاى اول و دوم در فيلم هاى بلندى مثل «كليد ازدواج» و «مرد عوضى»، «آخرين لحظه» و «رقص شيطان» و «چند مى گيرى گريه كنى» و «اگه مى تونى منو بكش» بود.
البته بازى من در «چند مى گيرى گريه كنى» خيلى از روى علاقه نبود. به اين دليل كه يك كار ملودرام بود و خبرى از طنز نبود. اما در «اگه مى تونى منو بكش» به خواست و علاقه خودم سه نقش را به عهده گرفتم.
• تا چه اندازه پيش بينى مى كرديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد را در «چند مى گيرى گريه كنى» از آن خود كنيد؟
من حتى تصور نمى كردم كه كانديد شوم.
• به همين خاطر براى گرفتن جايزه نرفتيد؟
نه! آن شب من اصلاً حال خوشى نداشتم. به شدت سرماخورده بودم و تب داشتم. كانديد شدن هم در اين گزينش براى من مانند شوك بود و فكر مى كردم تا همين اندازه برايم كافى است. اما هنگامى كه متوجه كسب جايزه شدم اصلاً باور نكردم. بازى من در اين فيلم خيلى اتفاقى بود. بعد از گذشت ۵ روز از كليد خوردن فيلم وارد كار شدم. قرارداد نوشتم و يك ساعت پس از آن مشغول كار شدم. راستش را بخواهيد به خاطر عدم محتواى كميك علاقه چندانى به بازى در اين فيلم نداشتم. دوستان يك ماه تمام از من تقاضا مى كردند و من قبول نمى كردم. اما در آخر سعى كردم با حفظ كردن لايه هاى طنز در آن محتواى جدى را براى مخاطب كميك جلوه دهم.
• دريافت اين جايزه سبب نشد كه فعاليت تان را بيشتر معطوف به سينما كنيد تا تلويزيون؟
حقيقتش را بخواهيد من از همان ابتدا نسبت به تلويزيون حس مطلوب ترى داشتم. به نظرم تلويزيون فضاى سالم ترى دارد، پهنه مخاطبانش وسيع است. اين فراگيرى، افراد پايتخت نشين تا روستاييان را در برمى گيرد. بعضى از دوستان در تلويزيون كار مى كنند به شهرت مى رسند و به محض رسيدن به شهرت به سمت سينما مى گرايند. اما من به نوعى به تلويزيون عادت كرده ام. البته اين بدان معنى نيست كه از سينما بدم مى آيد. نه! سينما را هم دوست دارم و هر دو، سه سال يك بار فيلمى كه فيلمنامه اش را مى پسندم كار مى كنم، اما تلويزيون را ترجيح مى دهم.
• اين علاقه به تلويزيون از كجا نشات مى گيرد؟
كلاً بازيگرى كه حرفه اصلى من است، اولين بار در تلويزيون رخ داد. من هرچه دارم از تلويزيون دارم. در كارنامه كارى ام هم سى اثر تلويزيونى وجود دارد و ۱۰ كار سينمايى. مختصات بيننده تلويزيون را وسيع تر مى دانم. نتيجه عرقى كه در پشت صحنه تلويزيون ريخته مى شود، لذت مردم است. مخاطبان سينما محدود و گزينش شده اند. شايد تنها ۱۰۰ هزار نفر. در عين حال از فضاى پشت صحنه سينما [كه پر از دو به هم زنى و زيرآب زنى است] نفرت دارم. محيط سينما خيلى فرمايشى است. سرمايه خصوصى وردست تهيه كننده است و بازيگر حكم كارگر را دارد. اما سرمايه در تلويزيون دولتى است و آنچه توليد مى شود متعلق به مردم است و بازيگر موظف است يك اثر شاخص به جامعه تحويل دهد.
• ملاك شما براى گزينش يك اثر تلويزيونى يا سينمايى چيست؟
در وهله اول، فضا برايم اهميت دارد و بعد روحيات شخصى ام. اينكه تا چه اندازه روحيه ام با شرايط پيشنهادى سازگار است. براى مثال اين كار روتين شبانه در سال هاى پيش هم به من پيشنهاد شد اما من قبول نكردم. مجموعه هاى بدون شرح، باجناق ها، كمربندها و... و مجموعه كنونى را با توجه به شرايط روحى ام انتخاب كردم. بنده با سنجش شخصيت ها، فضاى قصه و افراد تصميم به كار كردن مى گيرم. شرايط من بر خلاف دوستان ديگر است. آنها قصه را مى بينند و شروع مى كنند اما من شرايط قصه و جيبم را مى بينم. اينكه چه كسانى در كار حضور دارند و قرار است با هم كار كنيم. به صورت كلى خيلى نمى شود بر روى قصه مانور داد. در تلويزيون اصولاً۱۰ درصد اول كار نوشته مى شود و مابقى در حين كار اتفاق مى افتد.
• وقتى آدم خودش را جاى شما مى گذارد، احساس خستگى بسيار مى كند! با كشيدگى عضلات صورت هرشب چگونه كنار مى آييد؟
بارها پيش آمده كه دوستان صميمى ام گفته اند تو در كارت خيلى انرژى صرف مى كنى... اين كار را نكن. اما من همواره يك بعد ديگر قضيه را هم ديده ام. با وجود آن كه در اين نقش تمام عضلات صورت من درد گرفته، اعصابم ضعيف شده و لرزش دستانم بيشتر، اما براى من مهم نيست. براى من بيننده مهمتر است. من با وسواس فراوان كارى خود را نثار بيننده مى كنم. ملت ايران براى من بسيار ارزشمند هستند و داراى شعور فراوان. بايد برايشان سنگ تمام گذاشت. بايد كارى كرد كه بيننده پس از تماشاى برنامه از دقت و انرژى كه گذاشته، احساس ندامت نكند.
• تا چه اندازه به شخصيت خشايار تعلق خاطر داريد؟
اوايل هميشه همراه من بود اما بعدها آن را از خود جدا كردم. وقتى وارد لوكيشن مى شوم و مرا گريم مى كنند تا لحظه اى كه گريم را از صورتم پاك كنم خشايار هستم پس از آن سعى مى كنم فراموشش كنم. در حقيقت خودم را از نقش خالى مى كنم تا اثر سويى بر خانواده ام نگذارد. اما به صورت كلى خيلى شخصيت را دوست دارم و با آن عجين هستم. گاهى اوقات مانند يك دوست با او صحبت مى كنم، صلاح كارش را گوشزد مى كنم و خلأهاى كارى اش را روتوش مى كنم.
• در اين چند سال كار تئاتر نكرده ايد؟
واقعيت اين است كه تئاتر به لحاظ اقتصادى خيلى مقرون به صرفه نيست. كار كردن در تلويزيون به صورت روتين مسائل فراوان ترى دارد- حس قطع و وصل مى شود. بايد مواظب روحيه و ركود بود. اما كار تئاتر يكسان تر است. ممكن است در عرض دو ساعت انجام شود. تنها مشكلى كه دارد وجه اقتصادى آن است كه مقرون به صرفه نيست.
• پيگير تئاترهايى كه اجرا مى شوند، هستيد؟
بله. حتماً. تئاتر هم مى رويم و گاهى اوقات درصدد توليد نمايشنامه هاى خاصى هم برمى آييم. اتفاقاً چند روز پيش با دوستان صحبت مى كرديم كه نمايشى را تهيه كنيم و به سالن اسد گرگانى، گرگان ببريم.
• در طول مدتى كه كار كرديد كار با كدام نقش مجموعه، گروه و عوامل را دوست داشتيد؟
نقش پزشك احمدى در محاكمه به كارگردانى «حسن هدايت» را دوست داشتم. اين نقش به علت دولايه بودنش برايم بسيار جذاب بود. پزشك احمدى، آدمى بود كه با وجود جنايت هايى كه مى كرد نماز مى خواند و روزه مى گرفت و به خودش مى باليد كه از رضاشاه دستور مى گيرد. دوستان من مثل آقاى انتظامى كه پزشك احمدى را ديده بودند به من مى گفتند تو حتى از خود پزشك احمدى هم بهتر هستى. خاطرات بسيار شيرينى با اين گروه داشتم. ضمن اينكه كار با گروه رضا عطاران هم بسيار مطلوب بود. مهران غفوريان، مهدى مظلومى و مجموعه ساعت خوش هم كه جاى خود را دارد.
|
نه! اما اصولاً دوست دارم با كارگردانان باشعور كه خود صاحب سبك هستند كار كنم. اصولاً در كارهايم خواسته هايم برآورده مى شود و زياد احساس خلأ نمى كنم و به صورت كلى خيلى متكى به كارگردان نيستم. خشايار مستوفى روزهاى اول يك آدم جدى و يك سرايدار قبراق و چالاك بود. بعد از اينكه هفت، هشت قسمت ضبط شد من نقش را تغيير دادم و آن را بارور كردم.
• دغدغه نوشتن نداريد؟ پيش نيامده تا حالا كارى را كارگردانى كنيد؟
نه چندان! ترجيح مى دهم در حرفه خودم متخصص باشم و سبك منحصربه فردى را به وجود بياورم. كارگردانى به شكل رايج امروز كارى ندارد. اما كارگردانى سواد و دانش مخصوص به خود را مى خواهد. عشق و علاقه من به بازيگرى است. از اين شاخه به آن شاخه پريدن را دوست ندارم، اما شايد در آينده هنگامى كه ديگر ايفاى نقش نكنم، كارى در اين زمينه انجام دهم.
• الگو و شخصيت مشوق شما در بازيگرى چه كسانى بوده اند؟
هنگامى كه در دوران نوجوانى حركات چاپلين را تقليد مى كردم مادرم مرا تشويق مى كرد تا اينكه حرفه را دنبال كنم. كارهاى چارلى چاپلين را دوست داشتم و آن را به ذهن مى سپردم. بازى پرويز فنى زاده در فيلم رگبار هم به نوبه خودش تاثيرگذار بود. در آن زمان اداى انسان هاى روشنفكر را درمى آوردم. يادم مى آيد كه فيلم هاى«مراد لاله» و «هماى سعادت» هم در سيزده سالگى تاثير بسزايى به روى من گذاشت. در دوران جوانى هم كارهاى كمدى پيتر سلرز و لوييدوپن كمك مى كرد. اما هيچ گاه آنها را الگوى دقيق كارى ام قرار نمى دادم. هميشه آنها را براى آموزش مد نظر داشتم و حركات جديد و نو از خود ابداع مى كردم.
• به طور كلى انگيزه ها و دغدغه هايى كه بازيگر را از حالت ايستايى خارج مى كند چيست؟ چه انرژى شما را به يكى از مطرح ترين چهره ها تبديل كرد؟
بازيگر به صورت كلى بايد بازيگر به دنيا آمده باشد و حس بازيگرى در خونش جريان داشته باشد. به رغم آن كه بعضى از دوستان فكر مى كنند با ۴ سال دانشگاه رفتن يا گذراندن دوره هاى آموزشى موسسات مى شود بازيگر شد، بنده معتقدم كه نمى شود. البته رفتن به دانشگاه و داشتن وجه تئوريك قضيه به اين مسئله كمك مى كند اما داشتن جوهره بازيگرى بر داشتن دانش غالب است. بازيگر واقعى يك شبه ستاره نمى شود. اما مقوله مهم ديگر آن است كه افرادى وجود دارند كه بدون سواد آكادميك، جوهره بازيگرى و حتى چهره خوب مى خواهند بازيگر شوند. اين افراد تنها عاشق بازيگرى اند. بايد اين حقيقت را قبول كرد كه اين افراد لطمات بسيارى مى بينند و عمرشان را تلف مى كنند. من هم كه اينجا نشسته ام عشق پزشك بودن دارم اما مگر مى شود بدون تحصيلات و زحمت نكشيده وارد اتاق عمل شوم؟ اين افراد بايد بدانند حرفه بازيگرى بى رحم است. از بين پنجاه نفر تنها ۲ نفر بازيگر مى شوند. راه پيچاپيچ اين مقوله در ازاى از دست دادن همه زندگى بايد طى شود. نمى شود راحت زندگى كرد، تفريح كرد و شغل ديگرى داشت و در عين حال بازيگر هم بود. تمام بازيگران برجسته دنيا زجرهاى بسيارى كشيده اند تا ماندگار شده اند.
• امروز حميد لولايى وقتى به گذشته نگاه مى كند چه احساسى دارد؟ احساس غرور مى كند؟ نه ؟
بله. البته غرور سالم. نتيجه زحماتى كه كشيده ام را مى بينم. همين كه همه مرا دوست دارند برايم كافى است. من تنها خواسته ام كه محبوبيتم حفظ شود و هميشه از خداوند خواسته ام كه ظرفيت اين تشويق ها را داشته باشم.
• اهل مطالعه هستيد؟
خيلى كم. شايد ۱۰درصد. كتاب هايى كه ساليان پيش خريده ام امروز دكور خانه است. اوايل خيلى مى خواندم. اما در ده سال اخير فرصت چندانى نداشته ام. البته متن هايى كه بايد خوانده شود را كه حتماً مى خوانم.
• روزنامه چطور؟
تنها روزنامه هاى تخصصى مربوط به حرفه ام كه سينما و تلويزيون باشد.
• آرزوهاى حميد لولايى براى سال ۸۵ چيست؟
آرزو مى كنم بتوانم يك آپارتمان ۱۰۰ مترى بخرم تا خانواده ام در رفاه نسبى باشند و اميدوارم در سال جديد دو مجموعه داستانى (سريال) خوب كار كنم و اگر در سينما هم كار خوبى پيشنهاد شود، خوب مى شود.
• و براى كشور؟
اميدوارم فرهنگ كشور متعالى تر و جهانى تر شود و اميدوارم فيلم قاعده بازى كارى از احمدرضا معتمدى كه از كارگردانان مطرح كشور ما است در جشنواره هاى خارجى مطرح شود.
منبع: شرق
شنبه نوزدهم فروردین 1385
مطالبی درمورد مجموعه های تلویزیونی
زهرا جون خوب منم عاشق سینمای ایرانم دیگه. در مورد خودم هم چیزی ندارم که بنویسم. در این وبلاگ هم سعی می کنم اخبار و مطالب هنری رو جمع آوری کنم. راستی تو چرا خودت یه وب درست نمی کنی؟
جذابيت در تعامل با زمان شکل مي گيرد
| |||||||||||||||||||||
|
تلويزيون براي نوروز امسال چه تدارکي ديده است؟ اين سوالي بود که تقريبا در ماههاي منتهي به پايان سال 84بارها در خبرها و مطالب مختلف رسانه ها مطرح شد و از سوي دست اندرکاران برنامه ها و شبکه ها به آن پاسخ هاي مختلفي داده شد. این هم تیتراژ ابتدایی سریال پایان نمایش ------------------------------------------------ با يک مشت پر عقاب به دنبال حقيقت
| |||||||||||||||||||||
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
علی نصیریان
| ||
| بيشتر اوقات ورود به دنياي هنر ، ساده مي نمايد. کمي ذوق و اشتياق و اندکي استعداد ، خيلي از نوجوان ها و جوان ها را به دنياي هنر کشانده است اما آنچه در اين دنيا مهم است ماندگاري است «آمدن و ماندن» آن هم جاودانه ، محوربودن و حرکت روي خط اصلي. علي نصيريان از آن گروه بازيگراني است که از ابتداي دهه 30 وارد وادي هنر شد و نيم قرن استوار و محکم ماند و در اين 50 سال هميشه درخشيد. او در اين سالهاي زياد ، هميشه اصلي بوده است و هيچ گاه در حاشيه حرکت نکرده است او يکي از «چهره هاي ماندگار» ايران است. نصيريان در سال 1313 در تهران متولد شد. فعاليت تئاتري را از دوران مدرسه با نمايش «دردسر تلفن» آغاز کرد در سال 1330 به کلاس جامعه «باربد» رفت و به طور جدي به فراگيري تئاتر پرداخت. پس از يک سال ، بتدريج با نقشهاي کوتاه در صحنه تئاتر جامعه باربد ظاهر شد. در همان سالها به هنرستان هنرپيشگي رفت که مهمترين مدرسه رسمي تئاتر در آن دوره محسوب مي شد. آشنايي نصيريان با «شاهين سرکيسيان» موجب شد تا شناخت بيشتري از تئاتر به دست آورد. نصيريان در سال 1335 نمايشنامه «افعي طلايي» را با الهام از قصه «داش آکل» صادق هدايت نوشت و کارگرداني و اجرا کرد. در همين سالها بود که به اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر رفت و با عزت الله انتظامي ، فخري خوروش و محمدعلي کشاورز، گروه کوچکي راه انداختند و تئاترهاي زيادي را روي صحنه بردند، اين گروه ، سالها ماندند و بازيهاي جاودانه ارائه کردند و هنوز هم بهترين هاي تلويزيون و سينما هستند. علي نصيريان به دليل داشتن چهره اي با خطوط مورب ، هميشه مهربان مي نمايد. در بازيهاي او نمي توان خشونت را ديد اما هميشه راسخ و مصمم است. او به تاثير نگاه بازيگر به تماشاچي واقف است و آنچه در بازيهاي او محسوس و تاثيرگذار است ، چرخش نگاه و ديد اوست. نصيريان فن بيان را بخوبي مي داند و بر لحن و صداي خود مسلط است و هميشه با طمانينه سخن مي گويد. حرکتهاي او در صحنه به بازي او ميزانسن هاي خاصي مي دهد. چرخشها و نوع راه رفتن نصيريان همواره بيننده را با خود همراه مي کند. او زماني که شروع به بازي مي کند کاملا بر خود مسلط است و اين امر باعث شده هميشه بازيهاي او يکدست و روان باشد. نصيريان بازي در سينما را از سال 1348 با فيلم «گاو» ساخته داريوش مهرجويي آغاز کرد. اين انتخاب ، سنگ بناي آينده او را نهاد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي سال 1360 براي نصيريان ، سال پرکاري بود؛ چراکه او در فيلمهاي «بند» ، «آفتاب نشين ها» ساخته مهدي صباغ زاده و «فصل خون» به کارگرداني حبيب کاوش به ايفاي نقش پرداخت. در سال 1361 ، عليرضا داوودنژاد فيلم «جايزه» را با مضمون اجتماعي ساخت و علي نصيريان و داوود رشيدي در آن بازي کردند. سال 1362 ، علي حاتمي ، فيلم «کمال الملک» را مقابل دوربين برد و نصيريان دومين همکاري خود را با او آغاز کرد. او در کنار جمشيد مشايخي و عزت الله انتظامي ، يکي از ماندگارترين آثار تاريخي سينماي ايران را پديد آوردند. در همين سال ، يکي از اتفاقات مهم تلويزيون ايران با سريال «سربداران» به کارگرداني محمدعلي نجفي رخ داد. در اين سريال عظيم که مقطعي از تاريخ حمله مغول به ايران را به تصوير مي کشيد ، نصيريان نقش قاضي شارع را به عهده داشت. قدرت بازي نصيريان و فن بيان بسيار خوب او، شخصيت پرتزوير و دوروي «قاضي شارع» را در ذهنها ماندگار کرد. «قاضي شارع» از نقشهاي پرديالوگ بود. او در اکثر صحنه هايي که بازي داشت بايد نطق مي کرد و شايد تنها حافظه نصيريان مي توانست از عهده اين کار برآيد. او در سخنراني هاي طولاني در دربار پادشاهان و در جمع مردم ، ديالوگ ها را چنان ادا مي کرد که هنوز پس از سالها مي توان آنها را به ياد آورد. چهره او در اين بازيهاي طولاني و يکدست گاهي خندان بود.گاهي جدي و گاهي متعجب و با هر کدام از اين تغييرات ، لحن و صداي او نيز تغيير مي کرد و اين تنوع بازي ،تماشاگر را جذب مي کرد. سال 1366 علي حاتمي يکي از بزرگترين پديده هاي تاريخ تلويزيون را به وجود آورد سريال «هزار دستان» اين سريال که تاريخ مصوري از ايران است. گلچيني از بهترين بازيگران را گرد هم آورد از عزت الله انتظامي و نصيريان ، و کشاورز و مشايخي گرفته تا داوود رشيدي و جهانگير فروهر و... اما يکي از نقشهاي اصلي و به ياد ماندني ، نقش «ابوالفتح صحاف» (نصيريان) ، يکي از مهره هاي اصلي گروهي به نام «کميته مجازات» بود. نوع گريم نصيريان ، حرفه اي که براي او انتخاب شده بود و باز هم بيان گيراي او و حتي تک سرفه هايي که در ميان بازي و ديالوگ هايش داشت ، او را مانند نقش «قاضي شارع» در سربداران در ذهنها ماندگار کرد. اوج تسلط بيان نصيريان در اين سريال ، سکانس خداحافظي با همسرش «جيران» (مينو ابريشمي) بود که با زبان آذري به زيبايي ادا شد. نصيريان با بازي در سريال هاي خانوادگي تلويزيون مثل همسايه ها به کارگرداني محمد حسين لطيفي ، نقشهاي محبوب تلويزيوني را به تصوير مي کشيد. نصيريان مثل گذشته همچنان محجوب و مهربان است. نيم قرن بازي نجيب نصيريان در تئاتر ، سينما و تلويزيون ، ريشه هاي سينماي ايران را محکم کرده است اما متاسفانه نوع بازي او را در هيچ کدام از بازيگران جوان نمي توان ديد و جاي بسي تعجب است که جوانان از الگوهاي خوبي که در کشور خودشان است غافل مانده اند و به بازيگران خارجي متمايل شده اند. |
منبع: جام جم

