تبليغاتX
سریالهای ایرانی

یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385

مصاحبه با حمید لولایی

مرسی مرضیه و فاطمه عزیزم از اینکه بهم سر زدید و نظر دادید.

 

خشايار مستوفى از زبان حميد لولايى
از پيتر سلرز تا خشايار مستوفى
 
 
184932.jpg
در واقع كارش را با تئاتر آغاز مى كند. شب ها را در دوره هاى بازيگرى دانشكده هنرهاى زيبا مى گذراند. سال ۱۳۵۹؛ با نمايش هاى «سبزه دوست بچه ها» و «خمره سخنگو» به كارگردانى سياوش تهمورث و مرحوم رضا ژيان بازيگرى را آغاز مى كند. سال ۱۳۶۱؛ در يك سكانس از سربداران محمدعلى نجفى بازى مى كند. درآمد كم و مشكلات اقتصادى او را شش سال از علاقه اش دور مى كند و پس از شش سال مديريت سينما آزادى را عهده دار مى شود و اين سبب مى شود تا با ديدن دوستان قديمى در سريال «فراموش خانه» كامران صفرى به دنياى پررمز و راز سينما و تلويزيون بازگردد. سال ۷۲ با طنز «نوروز ۷۲» كار خود را ادامه مى دهد و بالاخره نقطه عطف كارنامه تلويزيونى اش، «ساعت خوش».
خيلى از چهره هاى «نوروز ۷۲» و «ساعت خوش» امروز به چهره هاى سرشناس و پر سروصداى رسانه ملى بدل شده اند. مهران مديرى، رضا شفيعى جم، رضا عطاران، نصرالله رادش، نادر سليمانى، سعيد آقاخانى و حميد لولايى كه هر يك به تنهايى توان پربيننده كردن يك مجموعه را دارند. حميد لولايى با آفرينش شخصيت خشايار مستوفى در مجموعه هاى «زير آسمان شهر» مهران غفوريان به محبوب ترين شخصيت تلويزيون در سال هاى اخير بدل شده است. با آن كه او در چند مجموعه داستانى مثل «آقاى آبى»، «محاكمه»، «عيد آن سال ها» و «خانه به دوش» نيز حضورى پررنگ و موفق داشت، اما حضور مجدد او در نقش خشايار مستوفى و همكارى اش با مجموعه «زندگى به شرط خنده» مهدى مظلومى و دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مكمل مرد در بيست وچهارمين جشنواره بين المللى فيلم فجر به خاطر بازى در فيلم «چند مى گيرى گريه كنى» سبب شد تا چند روز پيش از سال نو در محل تصويربردارى مجموعه «زندگى به شرط خنده» با او گفت وگو كنيم.
• پس از «زير آسمان شهر» بعيد به نظر مى رسيد كه دوباره شخصيت خشايار مستوفى را بازى كنيد علت آفرينش مجدد اين نقش چه بود؟
علت اصلى  اش اين بود كه مردم اين شخصيت را دوست داشتند و سه، چهار سالى كه از پخش زير آسمان شهر مى گذرد با مردم كه روبه رو مى شوم با اين پرسش كه چرا ديگر بازى نمى كنيد؟ نقش خشايار را تكرار نمى كنيد؟ مواجه مى شدم و من هميشه درصدد بودم تا در شرايط مطلوبى اين نقش را تكرار كنم. وقتى «زندگى به شرط خنده» به من پيشنهاد شد، فكر كردم كه بهترين موقعيت براى تكرار شخصيت خشايار مستوفى است. با توجه به اينكه من اين نقش را هيچ گاه ارزان نفروخته ام و آن را سبك نكردم، همواره اين مطلب در ذهن من تداعى مى شد كه بايد شرايط خاصى پيش بيايد تا من اين نقش را فقط و فقط به خاطر مردم تكرار كنم. در هر صورت آنچه كه مردم دوست دارند براى بازيگر اهميت دارد. من هم بازيگر هستم و انتظارات مردم برايم بسيار مهم است. هنگامى كه ديدم نقش كنونى به نقش خشايار مستوفى نزديك است آن را قبول كردم. همان طور كه مى دانيد قصه حول شخصى مى گردد كه سرايدار يك خانه بزرگ متعلق به مردى ثروتمند است كه به همراه فرزندش (رضا داوودنژاد)، عروسش (سحر ولدبيگى)، پسرخوانده صاحبخانه (على صادقى) و دوست پسر صاحبخانه (يوسف تيمورى) زندگى مى كند.
• در واقع بازى اين نقش (خشايار) پيشنهاد شما بود؟
بله. البته وقتى كه مهدى مظلومى نقش را به من پيشنهاد كردند، قبول نكردم. چند روز با خودم كلنجار مى رفتم كه انجام كار صحيح است يا نه. تا اينكه در يك جمع بندى كلى با مهدى مظلومى به اين نتيجه رسيديم كه ظاهر شخصيت را حفظ كنيم. حتى اسم اش را هم تغيير ندهيم. چون با تغيير اسم نقش هم بيننده اذيت مى شد و هم من. در نتيجه ظاهر خشايار مستوفى «زندگى به شرط خنده» با خشايار مستوفى «زير آسمان شهر» فرقى نكرد. تنها سه، چهار سال پيرتر شد. از اينكه بار ديگر يوسف تيمورى را به فرزندى قبول كنم، آن را رد كردم و ترجيح دادم كه موقعيت آنها با يكديگر كاملاً فرق كند.
با اين اوصاف شايد بتوانم بار ديگر اين نقش را تكرار كنم. همان طور كه مى دانيد كمدين ها هميشه صاحب سبك و سياق خاصى هستند كه آن سبك را در كل كارهايشان تكرار مى كنند. اما از آنجايى كه ساختار قصه هاى ما ضعيف است نمى شود اين تيپ ها را به صورت دنباله دار در آنها گنجاند. فضاى داستان هاى ما خيلى محدود است و حيف است كه ما از نقش ها بى مورد استفاده كنيم. با تمام اين تعاريف من از كليت كار راضى هستم و تا اينجاى كار از داستان و بازى بازيگران ديگر لذت برده ام. به نظر مى رسد سريال در ميان مردم هم جا افتاده است.
• «چند مى گيرى گريه كنى» شاهد احمدلو مهمترين تجربه سينمايى شما است؟
در گذشته نقش هاى من در سينما كوتاه و تك سكانسى بوده است. اما نقش هاى اول و دوم در فيلم هاى بلندى مثل «كليد ازدواج» و «مرد عوضى»، «آخرين لحظه» و «رقص شيطان» و «چند مى گيرى گريه كنى» و «اگه مى تونى منو بكش» بود.
البته بازى من در «چند مى گيرى گريه كنى» خيلى از روى علاقه نبود. به اين دليل كه يك كار ملودرام بود و خبرى از طنز نبود. اما در «اگه مى تونى منو بكش» به خواست و علاقه خودم سه نقش را به عهده گرفتم.
• تا چه اندازه پيش بينى مى كرديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد را در «چند مى گيرى گريه كنى» از آن خود كنيد؟
من حتى تصور نمى كردم كه كانديد شوم.
• به همين خاطر براى گرفتن جايزه نرفتيد؟
نه! آن شب من اصلاً حال خوشى نداشتم. به شدت سرماخورده بودم و تب داشتم. كانديد شدن هم در اين گزينش براى من مانند شوك بود و فكر مى كردم تا همين اندازه برايم كافى است. اما هنگامى كه متوجه كسب جايزه شدم اصلاً باور نكردم. بازى من در اين فيلم خيلى اتفاقى بود. بعد از گذشت ۵ روز از كليد خوردن فيلم وارد كار شدم. قرارداد نوشتم و يك ساعت پس از آن مشغول كار شدم. راستش را بخواهيد به خاطر عدم محتواى كميك علاقه چندانى به بازى در اين فيلم نداشتم. دوستان يك ماه تمام از من تقاضا مى كردند و من قبول نمى كردم. اما در آخر سعى كردم با حفظ كردن لايه هاى طنز در آن محتواى جدى را براى مخاطب كميك جلوه دهم.
• دريافت اين جايزه سبب نشد كه فعاليت تان را بيشتر معطوف به سينما كنيد تا تلويزيون؟
حقيقتش را بخواهيد من از همان ابتدا نسبت به تلويزيون حس مطلوب ترى داشتم. به نظرم تلويزيون فضاى سالم ترى دارد، پهنه مخاطبانش وسيع است. اين فراگيرى، افراد پايتخت نشين تا روستاييان را در برمى گيرد. بعضى از دوستان در تلويزيون كار مى كنند به شهرت مى رسند و به محض رسيدن به شهرت به سمت سينما مى گرايند. اما من به نوعى به تلويزيون عادت كرده ام. البته اين بدان معنى نيست كه از سينما بدم مى آيد. نه! سينما را هم دوست دارم و هر دو، سه سال يك بار فيلمى كه فيلمنامه اش را مى پسندم كار مى كنم، اما تلويزيون را ترجيح مى دهم.
• اين علاقه به تلويزيون از كجا نشات مى گيرد؟
كلاً بازيگرى كه حرفه اصلى من است، اولين بار در تلويزيون رخ داد. من هرچه دارم از تلويزيون دارم. در كارنامه كارى ام هم سى اثر تلويزيونى وجود دارد و ۱۰ كار سينمايى. مختصات بيننده تلويزيون را وسيع تر مى دانم. نتيجه عرقى كه در پشت صحنه تلويزيون ريخته مى شود،  لذت مردم است. مخاطبان سينما محدود و گزينش شده اند. شايد تنها ۱۰۰ هزار نفر. در عين حال از فضاى پشت صحنه سينما [كه پر از دو به هم زنى و زيرآب زنى است] نفرت دارم. محيط سينما خيلى فرمايشى است. سرمايه خصوصى وردست تهيه كننده است و بازيگر حكم كارگر را دارد. اما سرمايه  در تلويزيون دولتى است و آنچه توليد مى شود متعلق به مردم است و بازيگر موظف است يك اثر شاخص به جامعه تحويل دهد.
• ملاك شما براى گزينش يك اثر تلويزيونى يا سينمايى چيست؟
در وهله اول، فضا برايم اهميت دارد و بعد روحيات شخصى ام. اينكه تا چه اندازه روحيه ام با شرايط پيشنهادى سازگار است. براى مثال اين كار روتين شبانه در سال هاى پيش هم به من پيشنهاد شد اما من قبول نكردم. مجموعه هاى بدون شرح، باجناق ها، كمربندها و... و مجموعه كنونى را با توجه به شرايط روحى ام انتخاب كردم. بنده با سنجش شخصيت ها، فضاى قصه و افراد تصميم به كار كردن مى گيرم. شرايط من بر خلاف دوستان ديگر است. آنها قصه را مى بينند و شروع مى كنند اما من شرايط قصه و جيبم را مى بينم. اينكه چه كسانى در كار حضور دارند و قرار است با هم كار كنيم. به صورت كلى خيلى نمى شود بر روى قصه مانور داد. در تلويزيون اصولاً۱۰ درصد اول كار نوشته مى شود و مابقى در حين كار اتفاق مى افتد.
• وقتى آدم خودش را جاى شما مى گذارد، احساس خستگى بسيار مى كند! با كشيدگى عضلات صورت هرشب چگونه كنار مى آييد؟
بارها پيش آمده كه دوستان صميمى ام گفته اند تو در كارت خيلى انرژى صرف مى كنى... اين كار را نكن. اما من همواره يك بعد ديگر قضيه را هم ديده ام. با وجود آن كه در اين نقش تمام عضلات صورت من درد گرفته، اعصابم ضعيف شده و لرزش دستانم بيشتر، اما براى من مهم نيست. براى من بيننده مهمتر است. من با وسواس فراوان كارى خود را نثار بيننده مى كنم. ملت ايران براى من بسيار ارزشمند هستند و داراى شعور فراوان. بايد برايشان سنگ تمام گذاشت. بايد كارى كرد كه بيننده پس از تماشاى برنامه از دقت و انرژى كه گذاشته، احساس ندامت نكند.
• تا چه اندازه به شخصيت خشايار تعلق خاطر داريد؟
اوايل هميشه همراه من بود اما بعدها آن را از خود جدا كردم. وقتى وارد لوكيشن مى شوم و مرا گريم مى كنند تا لحظه اى كه گريم را از صورتم پاك كنم خشايار هستم پس از آن سعى مى كنم فراموشش كنم. در حقيقت خودم را از نقش خالى مى كنم تا اثر سويى بر خانواده ام نگذارد. اما به صورت كلى خيلى شخصيت را دوست دارم و با آن عجين هستم. گاهى اوقات مانند يك دوست با او صحبت مى كنم، صلاح كارش را گوشزد مى كنم و خلأهاى كارى اش را روتوش مى كنم.
• در اين چند سال كار تئاتر نكرده ايد؟
واقعيت اين است كه تئاتر به لحاظ اقتصادى خيلى مقرون به صرفه نيست. كار كردن در تلويزيون به صورت روتين مسائل فراوان ترى دارد- حس قطع و وصل مى شود. بايد مواظب روحيه و ركود بود. اما كار تئاتر يكسان تر است. ممكن است در عرض دو ساعت انجام شود. تنها مشكلى كه دارد وجه اقتصادى آن است كه مقرون به صرفه نيست.
• پيگير تئاترهايى كه اجرا مى شوند، هستيد؟
بله. حتماً. تئاتر هم مى رويم و گاهى اوقات درصدد توليد نمايشنامه هاى خاصى هم برمى آييم. اتفاقاً چند روز پيش با دوستان صحبت مى كرديم كه نمايشى را تهيه كنيم و به سالن اسد گرگانى، گرگان ببريم.
• در طول مدتى كه كار كرديد كار با كدام نقش مجموعه، گروه و عوامل را دوست داشتيد؟
نقش پزشك احمدى در محاكمه به كارگردانى «حسن هدايت» را دوست داشتم. اين نقش به علت دولايه بودنش برايم بسيار جذاب بود. پزشك احمدى، آدمى بود كه با وجود جنايت هايى كه مى كرد نماز مى خواند و روزه مى گرفت و به خودش مى باليد كه از رضاشاه دستور مى گيرد. دوستان من مثل آقاى انتظامى كه پزشك احمدى را ديده بودند به من مى گفتند تو حتى از خود پزشك احمدى هم بهتر هستى. خاطرات بسيار شيرينى با اين گروه داشتم. ضمن اينكه كار با گروه رضا عطاران هم بسيار مطلوب بود. مهران غفوريان، مهدى مظلومى و مجموعه ساعت خوش هم كه جاى خود را دارد.
184935.jpg
• تا به حال پيش نيامده كه دوست داشته باشيد با كارگردان خاصى كار كنيد؟
نه! اما اصولاً دوست دارم با كارگردانان باشعور كه خود صاحب سبك هستند كار كنم. اصولاً در كارهايم خواسته هايم برآورده مى شود و زياد احساس خلأ نمى كنم و به صورت كلى خيلى متكى به كارگردان نيستم. خشايار مستوفى روزهاى اول يك آدم جدى و يك سرايدار قبراق و چالاك بود. بعد از اينكه هفت، هشت قسمت ضبط شد من نقش را تغيير دادم و آن را بارور كردم.
• دغدغه نوشتن نداريد؟ پيش نيامده تا حالا كارى را كارگردانى كنيد؟
نه چندان! ترجيح مى دهم در حرفه خودم متخصص باشم و سبك منحصربه فردى را به وجود بياورم. كارگردانى به شكل رايج امروز كارى ندارد. اما كارگردانى سواد و دانش مخصوص به خود را مى خواهد. عشق و علاقه من به بازيگرى است. از اين شاخه به آن شاخه پريدن را دوست ندارم، اما شايد در آينده هنگامى كه ديگر ايفاى نقش نكنم، كارى در اين زمينه انجام دهم.
• الگو و شخصيت مشوق شما در بازيگرى چه كسانى بوده اند؟
هنگامى كه در دوران نوجوانى حركات چاپلين را تقليد مى كردم مادرم مرا تشويق مى كرد تا اينكه حرفه را دنبال كنم. كارهاى چارلى چاپلين را دوست داشتم و آن را به ذهن مى سپردم. بازى پرويز فنى زاده در فيلم رگبار هم به نوبه خودش تاثيرگذار بود. در آن زمان اداى انسان هاى روشنفكر را درمى آوردم. يادم مى آيد كه فيلم هاى«مراد لاله» و «هماى سعادت» هم در سيزده سالگى تاثير بسزايى به روى من گذاشت. در دوران جوانى هم كارهاى كمدى پيتر سلرز و لوييدوپن كمك مى كرد. اما هيچ گاه آنها را الگوى دقيق كارى ام قرار نمى دادم. هميشه آنها را براى آموزش مد نظر داشتم و حركات جديد و نو از خود ابداع مى كردم.
• به طور كلى انگيزه ها و دغدغه هايى كه بازيگر را از حالت ايستايى خارج مى كند چيست؟ چه انرژى شما را به يكى از مطرح ترين چهره ها تبديل كرد؟
بازيگر به صورت كلى بايد بازيگر به دنيا آمده باشد و حس بازيگرى در خونش جريان داشته باشد. به رغم آن كه بعضى از دوستان فكر مى كنند با ۴ سال دانشگاه رفتن يا گذراندن دوره هاى آموزشى موسسات مى شود بازيگر شد، بنده معتقدم كه نمى شود. البته رفتن به دانشگاه و داشتن وجه تئوريك قضيه به اين مسئله كمك مى كند اما داشتن جوهره بازيگرى بر داشتن دانش غالب است. بازيگر واقعى يك شبه ستاره نمى شود. اما مقوله مهم ديگر آن است كه افرادى وجود دارند كه بدون سواد آكادميك، جوهره بازيگرى و حتى چهره خوب مى خواهند بازيگر شوند. اين افراد تنها عاشق بازيگرى اند. بايد اين حقيقت را قبول كرد كه اين افراد لطمات بسيارى مى بينند و عمرشان را تلف مى كنند. من هم كه اينجا نشسته ام عشق پزشك بودن دارم اما مگر مى شود بدون تحصيلات و زحمت نكشيده وارد اتاق عمل شوم؟ اين افراد بايد بدانند حرفه بازيگرى بى رحم است. از بين پنجاه نفر تنها ۲ نفر بازيگر مى شوند. راه پيچاپيچ اين مقوله در ازاى از دست دادن همه زندگى بايد طى شود. نمى شود راحت زندگى كرد، تفريح كرد و شغل ديگرى داشت و در عين حال بازيگر هم بود. تمام بازيگران برجسته دنيا زجرهاى بسيارى كشيده اند تا ماندگار شده اند.
• امروز حميد لولايى وقتى به گذشته نگاه مى كند چه احساسى دارد؟ احساس غرور مى كند؟ نه ؟
بله. البته غرور سالم. نتيجه زحماتى كه كشيده ام را مى بينم. همين كه همه مرا دوست دارند برايم كافى است. من تنها خواسته ام كه محبوبيتم حفظ شود و هميشه از خداوند خواسته ام كه ظرفيت اين تشويق ها را داشته باشم.
• اهل مطالعه هستيد؟
خيلى كم. شايد ۱۰درصد. كتاب هايى كه ساليان پيش خريده ام امروز دكور خانه است. اوايل خيلى مى خواندم. اما در ده سال اخير فرصت چندانى نداشته ام. البته متن هايى كه بايد خوانده شود را كه حتماً مى خوانم.
• روزنامه  چطور؟
تنها روزنامه هاى تخصصى مربوط به حرفه ام كه سينما و تلويزيون باشد.
• آرزوهاى حميد لولايى براى سال ۸۵ چيست؟
آرزو مى كنم بتوانم يك آپارتمان ۱۰۰ مترى بخرم تا خانواده ام در رفاه نسبى باشند و اميدوارم در سال جديد دو مجموعه داستانى (سريال) خوب كار كنم و اگر در سينما هم كار خوبى پيشنهاد شود، خوب مى شود.
• و براى كشور؟
اميدوارم فرهنگ كشور متعالى تر و جهانى تر شود و اميدوارم فيلم قاعده بازى كارى از احمدرضا معتمدى كه از كارگردانان مطرح كشور ما است در جشنواره هاى خارجى مطرح شود.

منبع: شرق
نوشته شده توسط s در 14:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم فروردین 1385

مطالبی درمورد مجموعه های تلویزیونی

سلام به همگی

زهرا جون خوب منم عاشق سینمای ایرانم دیگه. در مورد خودم هم چیزی ندارم که بنویسم. در این وبلاگ هم سعی می کنم اخبار و مطالب هنری رو جمع آوری کنم. راستی تو چرا خودت یه وب درست نمی کنی؟

 

جذابيت در تعامل با زمان شکل مي گيرد

images/20060408/005.jpg
 

تلويزيون براي نوروز امسال چه تدارکي ديده است؟ اين سوالي بود که تقريبا در ماههاي منتهي به پايان سال 84بارها در خبرها و مطالب مختلف رسانه ها مطرح شد و از سوي دست اندرکاران برنامه ها و شبکه ها به آن پاسخ هاي مختلفي داده شد.
البته در روزهاي پاياني سال در مصاحبه معاون سيما اين مساله که سريال هاي پايان نمايش و وفا در اين ايام از 2شبکه يک و 3سيما پخش خواهد شد قطعيت يافت.
در زماني که اين مطلب را مي خوانيد پخش اين دو سريال خاتمه يافته است هر دو سريال وفا و پايان نمايش آثاري بودند که براي ماه محرم ساخته شدند.
البته سريال وفا در نزد مخاطبان عام مقبوليت بيشتري يافت و واکنش هايي هم که در زمان نمايش آن اتفاق افتاد بسيار بيشتر از سريال پايان نمايش بود.
اما سريال پايان نمايش نيز به دليل رعايت استنادهاي تاريخي از جايگاه ويژه اي برخوردار شد.بهمن زرين پور از کارگردان هاي تلويزيوني است که در سالهاي دور گذشته دو سريال موفق عطر گل ياس و آواي فاخته را در کارنامه کاري خود داشته است.
سريال هايي که در آن با تلفيق اتفاق هاي زمان حال و گذشته و ارجاع هاي تاريخي در زمان نمايش خود آثار جذابي بودند و البته هنوز هم خاطره هاي شيريني از آن را به ياد داريم. تاريخ براي مخاطبان آثار نمايشي هميشه مساله جذابي بوده است.
اين شيوه هم که نويسنده يک اثر نمايشي به سراغ رويدادي تاريخي برود و آن رويداد را همزمان با ماجرايي عاطفي روايت کند بارها مورد استفاده قرار گرفته و اغلب نتيجه مثبتي داشته است.
در سريال پايان نمايش هم زرين پور براي روايت مقطعي از تاريخ ايران به سراغ شخصيت هايي رفته که در اين روند تاريخي سرنوشت متفاوتي پيدا مي کنند. ماجراهاي اين سريال در جمع اعضاي چند خانواده رخ مي دهد. حامد و گلچهره زن و شوهري هستند که در دامغان زندگي مي کنند.
پدر گلچهره فرماندار دامغان است و خواهر او که عمه گلچهره محسوب مي شود داراي دو پسر به نام هاي هوشنگ و منوچهر است که نقشي موثر در رويدادهاي داستان دارند.
اختلافي قديمي ميان اين خواهر و برادر وجود دارد که به دليل پي گيري بيش از حد خواهر به مساله اي جدي تبديل مي شود و حتي آينده گلچهره را هم تحت الشعاع قرار مي دهد.
اين مساله بستر مناسبي را براي پيش بردن حوادث و رويدادهاي داستان فراهم کرده است. به گونه اي که عملا شخصيت عمه و فرزندان او در طول داستان به عنوان ضدقهرمان ها در مقابل طيفي قرار مي گيرند که در راس آنها گلچهره است و صاحب مسافر خانه و همسرش ، حامد، کمالي و مامور زندان ديگر اجزا اين گروه را تشکيل مي دهند.
اين قهرمان ها و ضدقهرمان ها از نظر ديدگاه هاي سياسي هم نقطه مقابل يکديگر هستند. شخصيت هاي داستان همه داراي فراز و فرودهاي مختلف عاطفي و شخصيتي هستند و در طول داستان چند شخصيت به تحول مي رسند.
حامد از جواني بي گناه که سالها به دليل يک کينه شخصي لحظات عمرش هدر رفته است در پايان تبديل به قهرمان مي شود و اين بهترين پايان براي داستاني اين گونه است که در نهايت با مرگ قهرمان داستان خاتمه مي يابد.
از سوي ديگر زرين پور روابط پيچيده اي را ميان اين شخصيت ها ايجاد کرده که مهم ترين آنها ازدواج گلچهره در مقطعي از داستان است که هنوز همسرش حامد زنده است اما او تصور کرده که همسرش اعدام شده است.
اين مساله البته نه به شکل چندان مطلوب اما در حد قابل قبولي در داستان به کار گرفته شده است. در کنار نقاط مثبت و ارزش هاي قابل قبول که در سريال ارائه گرديد يکي از ايرادهايي که به سريال پايان نمايش وارد است ، عدم توجه به ظرفيت اين اثر نمايشي در انتقال مفاهيم سياسي و تاريخي است.
به هر حال هر سوژه داستاني ظرفيت محدودي براي انتقال اين نوع مفاهيم دارد و افراط در بيان چنين رويدادهايي سبب خواهد شد که هدف اصلي اثر تحت الشعاع قرار گيرد. استفاده از عنصر تاريخ در شرايطي باعث جذاب شدن يک اثر نمايشي خواهد شد که از آن به عنوان يک چاشني مناسب و درست استفاده شود.
شيوه درست استفاده هم اين است که بالاخره بيننده قرار است شاهد اثري نمايشي باشد نه برنامه اي مستند و تاريخي. به همين دليل نبايد تاريخ پر رنگ تر از روابط آدمها و شخصيت هاي داستان باشد.
اما در پايان نمايش گاه اين استفاده به قدري پر رنگ بوده که جنبه داستان گويي اثر را تحت الشعاع قرار داده و مثلا در يکي از صحنه هاي سريال که عزاداري ماه محرم در خانه کمالي برگزار مي شود، دوربين مانند برنامه هاي عزاداري شبکه هاي تلويزيوني گاه واعظ و گاه مردم عادي را نشان مي دهد که به سخنراني پر شوري گوش مي دهند.
يا در مقاطع ديگر داستان تاکيد بيش از حد بر مسائل سياسي سبب شده که يک بخشنامه اداري درباره برگزاري جشن هاي 2500ساله به طور کامل قرائت شود. البته يک نکته مهم ديگر اين است که قرار نيست در سريالي اينچنيني همه وقايع تاريخي بررسي و تحليل شود.
در چنين شرايطي بايد دست به گزينش زد و از ميان رويدادهاي مختلف يک يا چند رويداد مرتبط با قصه را انتخاب و در رابطه با شخصيت هاي داستان آنها را پرداخت کرد و از خير رويدادهاي ديگر هم گذشت.

هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد
حتما شما هم بارها اين جمله را شنيده ايد که هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد. اين عبارت را مي توان به بخشهاي مختلفي از جامعه تعميم داد و مثلا گفت که هر سريال جايي و هر برنامه مکاني در جدول پخش دارد.
به دليل ويژگي خاص نوروز امسال کار برنامه سازي براي 13روز تعطيلات ابتداي سال 85چندان ساده نبوده است. امسال سه مناسبت اربعين حسيني ، 28صفر و شهادت امام رضا (ع) در تقويم نوروز قرار گرفته بود که البته اين مساله مستلزم برنامه ريزي دقيقي براي تهيه آثار قابل عرضه در اين ايام بود.
شايد به همين دليل شبکه اول تصميم گرفت اين سريال مناسبتي را در اين ايام پخش نمايد ولي از آنجايي که در چنين ايامي که مردم درگير بازديدهاي نوروزي و رفت و آمدهاي مکرر هستند يک اثر نمايشي بايد ويژگي هاي خاصي داشته باشد که بتواند مورد توجه مخاطب قرار گيرد.
طبيعي است که ساختار اثري که در چنين ايامي ارائه مي شود با اثري که در ايام عادي سال قرار است طي نود شب به بيننده عرضه شود و يا اثري که قرار است طي 3يا 6ماه از سال هر هفته بيننده شاهد آن باشد تفاوت دارد.
گذشته از اين مناسبتي که يک اثر براي آن ساخته مي شود نيز با مناسبتي ديگر متفاوت است و اين يکي از مسائل مهمي است که سريال پايان نمايش از ناحيه آن ضربه خورده و باعث " ديده نشدن" اين سريال شده است.
بهر حال نوروز يک مناسبت ملي و عيد باستاني ايرانيان است که به دليل همزماني آن با چند مناسبت خاص مذهبي در سالهاي اخير با تفاوت هايي نسبت به سالهاي گذشته برگزار شده است. اما در نهايت بخشهاي مختلف اين سنت همچون ديد و بازديد و رفتن به مسافرت تعطيل نشده و تنها شکل برگزاري آن تغيير کرده است.
از اين مقدمه چيني قصد داريم به اين مساله برسيم که اساسا سريال پايان نمايش قرار بوده اثري مناسبتي باشد که در دهه فجر پخش شود. دهه فجري که سال گذشته همزمان با ماه محرم و دهه اول محرم بود و طبيعي است در چنين مقطع زماني ، پخش سريالي که به يک مقطع مهم از تاريخ ايران مي پردازد، همان چيزي است که باعث رضايت مخاطبان از اين اثر نمايشي مي شده است.
اگر سريال پايان نمايش در همان 10روز ماه محرم و دهه فجر پخش مي شد در آن زمان همه نکاتي که امروز درباره اين سريال به عنوان عيب مطرح است به حسن تبديل مي شد. دهه اول محرم اوج احساسات انقلابي سياسي و تظاهرات مذهبي مردم و دهه شنيدن سخنراني مذهبي و حضور در مراسم سينه زني و عزاداري است.
در دهه فجر نيز بيننده هر روز حجم زيادي از برنامه هاي نمايشي با موضوع انقلاب را از راديو و تلويزيون مي شنود و مي بيند و اين توالي و تکرار براي اغلب مخاطبان صدا و سيما شيرين وخاطره انگيز است.
حالا در چنين شرايطي طبيعي است که تماشاي سريالي درباره مقاطع مختلف انقلاب در کنار اين برنامه هاي ديگر جذاب باشد و اصصلاحا باعث شود که جنس تلويزيون "جور" باشد. نکته قابل تامل ديگر درباره عرضه اين سريال نمايشي در ايام محرم زمان عرضه آن بود.
پخش نامنظم سريالي که قرار است طي يک مدت مشخص هر شب پخش شود، همان چيزي است که باعث مي شود بيننده عادت تماشاي آن اثر را ترک کند.
در دو روز ابتداي تعطيلات نوروزي اين سريال پخش نشد و پخش آن تا بعد از تعطيلات ادامه داشت و عملا اين مقطعي است که بيننده ديگر تمايل چنداني به دنبال کردن برنامه هاي نوروزي ندارد.
پايان نمايش به مخاطب خود به شکل درستي معرفي نشد و شايد به همين دليل بود که حتي تا روزهاي پاياني پخش آن نيز شبکه يک براي آن تيزر پخش مي کرد. ولي در عين حال نتوانست آن طوري که حق و جايگاه اين سريال بود مورد توجه مخاطبان واقع شود.

این هم تیتراژ ابتدایی سریال پایان نمایش

پایان نمایش (بی کلام)

------------------------------------------------

با يک مشت پر عقاب به دنبال حقيقت

images/20060408/one.jpg
 
اصغر هاشمي وقتي درباره سريال در دست ساخت خود حرف مي زند ، کلامش سرشار از اعتماد به نفس است. يک گروه با انگيزه در پشت دوربين و يک چينش خوب از بازيگران سينما و تلويزيون شرايطي را فراهم کرده تا اين کارگردان اميدوار باشد «يک مشت پر عقاب» خاطره موفق ساخته هاي قبلي اش را تکرار کند.
عجبشير ، شهر کوچکي در استان آذربايجان شرقي است که براي پسران نزديک به سن و سال سربازي يکي از گزينه هاي سخت و جدي دو سال پرخاطره «مرد شدن» است.
دست اندرکاران اين سريال مدتي است که ميهمان مردم اين شهر شده اند تا در ادامه برنامه توليد سريالي که به تهيه کنندگي مرکز سيمافيلم تهيه مي شود ، بخشهاي ديگري از فيلمنامه فرهاد توحيدي را از لابلاي کاغذهاي صحافي شده فيلمنامه به کدهاي صفر و يک دوربين ديجيتالي مسعود کراني تبديل کنند. بخشهايي از کار در شهر تبريز و حومه آن ثبت و ضبط شده است.
اسفند سال گذشته و اوايل سال جديد گروه سازنده در تهران و در کنار خانواده هاي خود سال را تحويل کردند و پس از دهم فروردين ماه دوباره عازم اين شهرشدند. اين روزها هم تصوير برداري در استان آذربايجان شرقي ادامه دارد و تا اواخر فروردين ماه طول خواهد کشيد.

انقلاب باعث شد تا جنس روابط آدمها به هم بخورد

به گزارش پايگاه خبري سيمافيلم يک مشت پر عقاب يک قصه خانوادگي است. داستاني که کارگردان تلاش کرده در روايت خود کمتر درباره آدمها و ايده هاي آنها قضاوت کند و بيشتر يک ملودرام را روايت کند. ملودرامي که تا حدودي معمايي جنايي است و البته در بستر انقلابي روايت مي شود که منتهي به برقراري دولت جمهوري اسلامي در ايران شد. شروع اين درام خانوادگي پيش از انقلاب است.
جذابيت قصه بيشتر به کشف حقيقت توسط قهرمان هاي اصلي داستان است. آنها اين درام معمايي جنايي را تا پايان کار ادامه مي دهند تا حقيقت را کشف کنند و پايان قصه هم با انقلاب همراه است و اين ماجرا به خاتمه داستان کمک مي کند.

سريال سازي براي مخاطب خيلي خيلي باهوش

بهروز خوشرزم ، تهيه کننده اين سريال ظاهرا شرايط خوبي براي گروه کارگرداني فراهم کرده تا يک ترکيب خوب از بازيگران به خدمت گرفته شود. اين مساله را از ترکيب متنوع بازيگران مي توان حدس زد: رضا کيانيان ، حامد بهداد ، خزر معصومي ، پرويز پورحسيني ، احمد آقالو ، آهو خردمند ، فريبا کامران ، بهرام ابراهيمي ، نيره فراهاني ، مهرداد ضيائي ، مهدي تقي نيا ، کاظم هژيرآزاد ، محمدرضا جوزي ، ابوالفضل شاه کرم ، ساره بيات ، حنانه شهشهاني ، اشکان خطيبي ، حميدرضا ميلاد ، هومن کيايي و... برخي از اين نامها هستند که در کنار عليرضا خمسه و هرمز هدايت ايفاي نقش مي کنند. مهدي ميامي ، بيوک ميرزايي ، محمود مقامي ، حسين فلاح و... برخي از بازيگران ميهمان اين سريال هستند. در سالهاي اخير هر بار کارگرداني پشت دوربين قرار گرفته و يا متني به دست تهيه کننده اي رسيده ، جدي ترين پرسشي که ذهن او را به خود مشغول کرده ، مساله «مخاطب» بوده است. هاشمي هم جداي از اين دغدغه نيست.
او اواخر شهريور 84 ساخت اين سريال را آغاز کرده و احتمالا در بهترين حالت يک سال بعد سريال او از يکي از شبکه هاي تلويزيوني نمايش داده خواهد شد. مخاطب تلويزيون از نظر هاشمي يک ويژگي مهم دارد و آن اين است که خيلي باهوش است و ريتم زندگي او نسبت به 10 سال قبل فرق کرده است.
هاشمي مي گويد: در زمان پخش اين سريال ريتم زندگي ما از اين هم که هست تندتر خواهد شد. مجبوريم سريع تر باشيم. تماشاچي فرصت کمي دارد و ما نمي توانيم وقت زيادي از او بگيريم ، بايد در کوتاهترين زمان حجم بالايي از حس عاطفه ، اطلاعات و قصه را به او به شکل موجز منتقل کرد.
------------------------------------------------
 

  ايده هاي جذاب و يک قصه خوب

images/20060405/004.jpg
 

سريال «وفا» قرار بود محرم سال پيش از تلويزيون پخش شود اما طولاني شدن زمان توليد باعث شد که نمايش اين سريال به نوروز 85موکول شود.
مي توان اين تاخير را به فال نيک گرفت چون در ايام نوروز فرصت بيشتري براي تماشا و پيگيري سريالي وجود داشت که بازيگران مطرحي چون هانيه توسلي ، فرهاد اصلاني و فرهاد قائميان در آن ايفاي نقش مي کردند.
سريال وفا در زماني پخش شد که شبکه هاي ديگر سريال خاص و قابل توجهي براي روزهاي تعطيل نداشتند و مردم بسياري هر شب منتظر نمايش اين سريال بودند شايد همين فرصت ايجاد شده نکته سنجي ها را درباره اين اثر بيشتر کرد.
«وفا» طرفداران بسياري پيدا کرد البته اين موضوع را نمي توان در سطح توقع مخاطبين دخيل دانست ،مسلما تماشگران رسانه ملي از سازندگان حرفه اي اين سريال توقعي بيش از آنچه ديدند،داشتند.

طرح اوليه وفا را فريدون جيراني ، فيلمنامه نويس و کارگردان سينماي ايران نوشته است که البته تمرکز وي بر مجموعه ستاره هايش اجازه تکميل اين طرح و ساختش را به جيراني نداد.
اما به نظر مي رسد بيشترين جذابيت مجموعه حاضر، ناشي از همين طرح اوليه باشد. چرا که سريال وفا آکنده از ايده هايي جذاب است که در فيلمنامه و اجراي آن هدر رفته است.
قرار بود ماجراهاي اين مجموعه که نام اوليه اش غريبه اي در شام بود در سوريه اتفاق بيفتد. بنا به دلايلي در اين مسير ناکام ماند و قرار شد ماجراها در لبنان رخ دهد و به همين مناسبت پاره اي اقتضائات نيز در داستان سريال بنا بر موقعيت خاص کشور لبنان ايجاد شد و نهايتا نام سريال نيز براساس نام يکي از شخصيت هاي قصه نامگذاري شد که البته چندان وجه مناسبي نيز ندارد.
«وفا» به لحاظ تم و مضمون از يک مايه دوگانه تبعيت مي کند. پليسي (جاسوسي) و عشقي. اگرچه لطيفي در ساخت سريال ها و فيلمهاي مختلف با بافت ها و ژانرهاي گوناگون کارکرده است و گونه هايي از قبيل کمدي ، وحشت ، اکشن ، خانوادگي و سياسي در اين دست آثار قابل بازيابي است ؛ اما باز به نظر مي رسد اين ويژگي پيش از آن که به پيشينه لطيفي مرتبط باشد، با طرح اوليه فيلمنامه که نهايتا با محوريت عليرضا افخمي گسترش پيدا کرد، مرتبط است.
اين ماهيت دوگانه تماتيک دست سازندگان اثر را تا حد زيادي باز گذاشته است تا بر مبناي جذابيت هاي ناشي از اين تنوع ژانري ، داستان سريال را پيش ببرند. بستر اصلي سريال يک موضوع جاسوسي است.
مي دانيم گونه جاسوسي (SPY film) ژانري است که تاکيد آن بر فعاليت هاي جاسوسي ماموران خارجي و کشف آن اقدامات است. فيلم جاسوسي در واقع به نوعي زيرمجموعه فيلم پليسي است ؛ اما به خاطر درونمايه هاي سياسي و انعکاس وضعيت روز جهان از نظر سياسي ، خود به تنهايي ژانري مهم به حساب مي آيد.
آثار جاسوسي با طرح خطراتي که جامعه را تهديد مي کند، شور و اضطراب خاصي در تماشاگران به وجود مي آورد. گاه اين فيلمها از روياهاي واقعي بهره مي گيرند و حتي به شکل نيمه مستند ساخته مي شوند که از آن جمله مي توان به فيلم خانه خيابان نود و دوم (هنري هاتادي،1965)اشاره کرد؛ اما غالب اين فيلمها صرفا به منظور سرگرمي ساخته مي شوند.
آلفرد هيچکاک نيز چند فيلم با حال و هواي عاشقانه ساخته است که از آن جمله پله سي و نهم (1935)و خانم ناپديد مي شود (1938)قابل اشاره است. اين ژانر هنوز هم جزو آثار پرطرفدار در فيلمسازي است.
سريال وفا نيز از همين ايده اخير استفاده کرده است، يعني بهره گيري از موضوع جاسوسي با حال و هواي عاطفي. اين مساله 2حس متضاد در تماشاگر ايجاد مي کند.
تم جاسوسي بسيار مهيج و تعليق زاست و تم عشقي واجد نوعي احساسات امنيت بخش. در واقع ترکيب اين 2تم ، حس غريبي از امنيت و بي امنيتي در ذهن تماشاگر ايجاد مي کند و از همين روست که اغلب آثار جاسوسي دنيا کم و بيش واجد مايه هاي عشقي نيز هستند.
البته در سريال وفا سعي شده هر دوي اين جنبه ها در ذيل مناسبات ايدئولوژيک ترسيم شوند و در فضايي صرفا داستاني و خيال پردازانه قرار نگيرند. بحث جاسوسي به مناسبات خصمانه ايران اسرائيل منتهي مي شود و بحث عاطفي نيز به علقه هاي سياسي -مذهبي ايران و جنبش حزب الله لبنان.
به اين ترتيب راهبرد سياسي سريال نيز در مبنايي خاص طراحي مي شود تا تلفيق جاسوسي عشقي چارچوب منطقي خويش را داشته باشد. نگارنده پيش از اين در مطلبي با بيان ضعف ساختاري مجموعه هاي تلويزيوني مناسبتي ، به اين نکته اشاره کرده بود که با عنايت به شتابزدگي اي که در ساخت اين نوع برنامه ها وجود دارد و اين که مجموعه مورد نظر بايد در زماني معين روي آنتن برود، بسياري از قابليت ها و توانمندي ها قرباني اين عجله محوري ها مي شود و در نهايت حاصل کار اثري نيست که پيش از اين انتظار مي رفت.
به نظر مي رسد سريال وفا در همين وضعيت واقع شده است. با عنايت به حجم طرح ، شتابزدگي در به پايان رساندن آن مضاعف به چشم مي خورد.
همان طور که در سطور بالا آمد، اين سريال واجد قابليت هاي موقعيتي ، داستاني و شخصيتي جذابي بود که اگر روي آنها تامل دراماتيک صورت مي گرفت و در يک روايت درهم تنيده به اطلاع مخاطب مي رسيد، مي توانست در موفقيت سريال نقش بسزايي ايفا کند؛ ايده هايي از قبيل:
1-يک مامور امنيتي که به تنهايي در حال نگهداري از طفل نوزادش است.
2-يک جاسوس مخرب که به خاطر اقتضائات عمليات ماموريتي اش مجبور مي شود همسرش را بکشد.
3-سرگرداني يک مامور امنيتي ايراني در يک سرزمين غريب در حالي که ماموريتي مهم نيز پيش رو دارد.
4-تعلق عاطفي بين دو جوان که به لحاظ سياسي مقابل يکديگر قرار گرفته اند.
5-استيصال جاسوس براي خروج از کشور و يافتن راه حل هايي از قبيل تغيير چهره و به دست آوردن گذرنامه مناسب و...
6-يک مامور امنيتي گيج که از قضا موفق مي شود سوژه موردنظر را شکار کند.
7-رفاقت طنزآلود دو مامور امنيتي که يکي شان دايما در فکر گريز از ماموريت است و... اما اين قابليت ها در عمل تلف شده است و حاصل کار تبديل به اثري از هم گسيخته شده است که واجد روايت هايي ناقص و ابتر و سرگردان در هواست ، در حالي که مي شد از مجموع اين داستانک هاي پراکنده ، روايتي محکم براي ساخت سريالي بيش از 13قسمت پردازش کرد.
نيم نگاهي به مجموعه هاي موفق مثل ارتش سري به عنوان يک الگوي مناسب و استاندارد سريال سازي براي تلويزيون گواهي بر اين نوع پردازش هاست. در سريال وفا درواقع به جز يک موسيقي شنيدني از عليرضا کهن ديري که بخوبي توانسته است مايه هاي مهيج و عاطفي کار را در قالب يک نواي عربي بريزد، بازيهاي نسبتا قابل توجه از قائميان و اصلاني و توسلي و چند ايده خوب که عمدتا به کليشه شکني از تصوير قالبي ماموران اطلاعاتي امنيتي مربوط مي شود، نکته ديگري در چنته ندارد و از قضا انواع و اقسام ضعفها را در خود جاي داده است.
به عنوان مثال کاراکتر مامور ايراني (فرهاد اصلاني) که همسرش فوت کرده است و خودش به تنهايي در حال نگهداري از طفل کوچکش است ، مي توانست به عنوان يک وضعيت جذاب پرورش پيدا کند.
اما با حضور ناگهاني يک دختر جوان از بستگانش همه چيز تغيير مي کند و معلوم نيست چرا از اول چنين فضايي براي اين مامور تدارک ديده شده بود که حالا بخواهد اين طور شتابزده پاک شود.
حتي برخورد بين مامور و دختر به گونه اي است که در آغاز گمان مي رود قرار است بين اين دو علقه اي ايجاد شود، ولي آن نيز در خلا رها مي شود و زماني هم که مامور پايش به لبنان مي رسد، قضيه فراموش مي شود و به جز يکي دو تلفن ديگر يادآوري هم نمي شود.
مثال ديگر خرچنگ (فرهاد قائميان) است که در موقعيتي دراماتيک مجبور مي شود همسرش را به خاطر اقتضائات جاسوسي بکشد و همين قتل ، به وي انگيزه مي دهد که بعدا براي اولين بار احساسش را در کارش دخالت دهد و انتقام خون همسرش را از ژوبين و وفا بگيرد. اما اين زمينه دراماتيک در عمل تبديل به يک وضعيت خالي از هر نوع هيجاني شده است.
تماشاگر حتي نحوه قتل فروغ به دست خرچنگ را نيز نمي بيند تا دست کم دشواري اين کار براي خرچنگ و انگيزه اش را براي قتل ژوبين معنا کند.
از همين رو هر گاه خرچنگ از اشتياقش براي اين انتقام صحبت مي کند، وضعيت آن سان که بايد و شايد، وجهه منطقي داستاني ندارد و بيشتر به يک پز شبيه است.
نحوه پايان رساندن سريال نيز از جمله ضعفهاي آشکار اثر به حساب مي آيد. جدا از مغشوش بودن ميزانسن صحنه بمب گذاري در صحن امامزاده ، کيفيت حضور حسين برادر وفا که سوژه اصلي خرچنگ است، يکي از عجيب و غريب ترين ايده هاي سريال است ، آن سان که يادآور حضور حضرت عيسي ع در فيلم بن هور است!
واقعا چه نيازي بوده است تا اين شخصيت سياسي - نظامي ، يکدفعه وجهه اي مقدس در حد شمايل بزرگان دين پيدا کند و با پرهيز از نمايش چهره و نماهاي طولاني از قدمهاي وي ، حرمتي معصوم وار برايش تدارک ديده شود؟ او چطور از آن فاصله تشخيص مي دهد که سيم قرمز حامل جريان الکتريکي بمب است؟
خرچنگ که يکي از ضدقهرمان هاي اساس داستان به شمار مي رود، چرا مرگش اينقدر سريع و بدون مقدمه پردازي حادث مي شود؟ اصلا چرا خاوري به دنبال اوست؟ او که قرار است يک شخصيت لبناني را ترور کند چرا نبايد از جانب خود پليس لبنان تحت تعقيب باشد و يک مامور ايراني وظيفه مراقبت از يک لبناني را به عهده بگيرد؟
مسلمان شدن ژوبين در آخرين ثانيه هاي زندگي اش چرا اينقدر شعاري و سطحي صورت گرفته است؟ آيا راه حل بهتر و تلويحي تري (مثلا وقوع مرگ او هنگام پخش اذان از مسجد) وجود نداشت و حتما بايد متوسل به کليشه شعاري شود؟ آيا تهيه هنرمندانه تري نسبت به اين دست شعارهاي عوام گرايانه براي راهبرد مذهبي سريال وجود نداشت؟
کليشه مرگ همزمان عاشق و معشوق را نمي شد جور ديگري برگزار کرد؟
از اين دست اشکالات در بسياري از صحنه هاي سريال وجود دارد که مجموع آنها باعث شده است وفا نتواند به موقعيت يک سريال موفق دست پيدا کند و شايد مهمترين عامل اين نابساماني ، همان شتابزدگي سنتي موجود در پشت سر ساخت سريال هاي مناسبتي باشد.
نکته اي که انتظار برآمده از ديدن نامهاي چهره هاي موفق موجود در عنوان بندي اثر را نقش بر آب مي کند.

منبع: جام جم

نوشته شده توسط s در 14:9 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم فروردین 1385

علی نصیریان

مثل هميشه محجوب و مهربان

 

images/20060403/king.jpg
 
بيشتر اوقات ورود به دنياي هنر ، ساده مي نمايد. کمي ذوق و اشتياق و اندکي استعداد ، خيلي از نوجوان ها و جوان ها را به دنياي هنر کشانده است اما آنچه در اين دنيا مهم است ماندگاري است «آمدن و ماندن» آن هم جاودانه ، محوربودن و حرکت روي خط اصلي.
علي نصيريان از آن گروه بازيگراني است که از ابتداي دهه 30 وارد وادي هنر شد و نيم قرن استوار و محکم ماند و در اين 50 سال هميشه درخشيد. او در اين سالهاي زياد ، هميشه اصلي بوده است و هيچ گاه در حاشيه حرکت نکرده است او يکي از «چهره هاي ماندگار» ايران است.
نصيريان در سال 1313 در تهران متولد شد. فعاليت تئاتري را از دوران مدرسه با نمايش «دردسر تلفن» آغاز کرد در سال 1330 به کلاس جامعه «باربد» رفت و به طور جدي به فراگيري تئاتر پرداخت.
پس از يک سال ، بتدريج با نقشهاي کوتاه در صحنه تئاتر جامعه باربد ظاهر شد. در همان سالها به هنرستان هنرپيشگي رفت که مهمترين مدرسه رسمي تئاتر در آن دوره محسوب مي شد. آشنايي نصيريان با «شاهين سرکيسيان» موجب شد تا شناخت بيشتري از تئاتر به دست آورد. نصيريان در سال 1335 نمايشنامه «افعي طلايي» را با الهام از قصه «داش آکل» صادق هدايت نوشت و کارگرداني و اجرا کرد. در همين سالها بود که به اداره تئاتر وزارت فرهنگ و هنر رفت و با عزت الله انتظامي ، فخري خوروش و محمدعلي کشاورز، گروه کوچکي راه انداختند و تئاترهاي زيادي را روي صحنه بردند، اين گروه ، سالها ماندند و بازيهاي جاودانه ارائه کردند و هنوز هم بهترين هاي تلويزيون و سينما هستند. علي نصيريان به دليل داشتن چهره اي با خطوط مورب ، هميشه مهربان مي نمايد. در بازيهاي او نمي توان خشونت را ديد اما هميشه راسخ و مصمم است.
او به تاثير نگاه بازيگر به تماشاچي واقف است و آنچه در بازيهاي او محسوس و تاثيرگذار است ، چرخش نگاه و ديد اوست.
نصيريان فن بيان را بخوبي مي داند و بر لحن و صداي خود مسلط است و هميشه با طمانينه سخن مي گويد. حرکتهاي او در صحنه به بازي او ميزانسن هاي خاصي مي دهد. چرخشها و نوع راه رفتن نصيريان همواره بيننده را با خود همراه مي کند. او زماني که شروع به بازي مي کند کاملا بر خود مسلط است و اين امر باعث شده هميشه بازيهاي او يکدست و روان باشد. نصيريان بازي در سينما را از سال 1348 با فيلم «گاو» ساخته داريوش مهرجويي آغاز کرد. اين انتخاب ، سنگ بناي آينده او را نهاد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي سال 1360 براي نصيريان ، سال پرکاري بود؛ چراکه او در فيلمهاي «بند» ، «آفتاب نشين ها» ساخته مهدي صباغ زاده و «فصل خون» به کارگرداني حبيب کاوش به ايفاي نقش پرداخت.
در سال 1361 ، عليرضا داوودنژاد فيلم «جايزه» را با مضمون اجتماعي ساخت و علي نصيريان و داوود رشيدي در آن بازي کردند. سال 1362 ، علي حاتمي ، فيلم «کمال الملک» را مقابل دوربين برد و نصيريان دومين همکاري خود را با او آغاز کرد. او در کنار جمشيد مشايخي و عزت الله انتظامي ، يکي از ماندگارترين آثار تاريخي سينماي ايران را پديد آوردند. در همين سال ، يکي از اتفاقات مهم تلويزيون ايران با سريال «سربداران» به کارگرداني محمدعلي نجفي رخ داد. در اين سريال عظيم که مقطعي از تاريخ حمله مغول به ايران را به تصوير مي کشيد ، نصيريان نقش قاضي شارع را به عهده داشت.
قدرت بازي نصيريان و فن بيان بسيار خوب او، شخصيت پرتزوير و دوروي «قاضي شارع» را در ذهنها ماندگار کرد. «قاضي شارع» از نقشهاي پرديالوگ بود. او در اکثر صحنه هايي که بازي داشت بايد نطق مي کرد و شايد تنها حافظه نصيريان مي توانست از عهده اين کار برآيد. او در سخنراني هاي طولاني در دربار پادشاهان و در جمع مردم ، ديالوگ ها را چنان ادا مي کرد که هنوز پس از سالها مي توان آنها را به ياد آورد. چهره او در اين بازيهاي طولاني و يکدست گاهي خندان بود.گاهي جدي و گاهي متعجب و با هر کدام از اين تغييرات ، لحن و صداي او نيز تغيير مي کرد و اين تنوع بازي ،تماشاگر را جذب مي کرد. سال 1366 علي حاتمي يکي از بزرگترين پديده هاي تاريخ تلويزيون را به وجود آورد سريال «هزار دستان» اين سريال که تاريخ مصوري از ايران است.
گلچيني از بهترين بازيگران را گرد هم آورد از عزت الله انتظامي و نصيريان ، و کشاورز و مشايخي گرفته تا داوود رشيدي و جهانگير فروهر و... اما يکي از نقشهاي اصلي و به ياد ماندني ، نقش «ابوالفتح صحاف» (نصيريان) ، يکي از مهره هاي اصلي گروهي به نام «کميته مجازات» بود. نوع گريم نصيريان ، حرفه اي که براي او انتخاب شده بود و باز هم بيان گيراي او و حتي تک سرفه هايي که در ميان بازي و ديالوگ هايش داشت ، او را مانند نقش «قاضي شارع» در سربداران در ذهنها ماندگار کرد. اوج تسلط بيان نصيريان در اين سريال ، سکانس خداحافظي با همسرش «جيران» (مينو ابريشمي) بود که با زبان آذري به زيبايي ادا شد. نصيريان با بازي در سريال هاي خانوادگي تلويزيون مثل همسايه ها به کارگرداني محمد حسين لطيفي ، نقشهاي محبوب تلويزيوني را به تصوير مي کشيد. نصيريان مثل گذشته همچنان محجوب و مهربان است.
نيم قرن بازي نجيب نصيريان در تئاتر ، سينما و تلويزيون ، ريشه هاي سينماي ايران را محکم کرده است اما متاسفانه نوع بازي او را در هيچ کدام از بازيگران جوان نمي توان ديد و جاي بسي تعجب است که جوانان از الگوهاي خوبي که در کشور خودشان است غافل مانده اند و به بازيگران خارجي متمايل شده اند.

منبع: جام جم

نوشته شده توسط s در 12:45 |  لینک ثابت   • 





Powered by WebGozar



ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM