تبليغاتX
سریالهای ایرانی

چهارشنبه سی ام آذر 1384

زیر تیغ و پایان نمایش

زير تيغ

توليد مجموعه تلويزيونى زير تيغ با حضور چهره هاى برجسته سينما و تلويزيون در شبكه اول سيما آغاز شد. «زير تيغ» عنوان مجموعه تلويزيونى جديدى است كه در شبكه اول سيما با بازى «جمشيد مشايخى»، «پرويز پرستويى»، «اكبر عبدى»، «الهام حميدى»، «نگار جواهريان» و «هوشنگ توكلى» به روى آنتن مى رود. اين مجموعه به كارگردانى محمدرضا هنرمند در حال آماده شدن است كه زمزمه هايى در خصوص حضور فاطمه معتمدآريا و مهدى پاكدل براى حضور در آن نيز مطرح است.

 پايان نمايش


سريال تلويزيونى پايان نمايش نيز از آخرين ساخته هاى «بهمن زرين پور» است كه به تهيه كنندگى رضا انصاريان در قالب يك مجموعه ۱۵ قسمتى از شبكه اول سيما پخش مى شود.
اين سريال با حضور «امين زندگانى»، «سولماز غنى»، «اسماعيل شنگله»، «محمود عزيزى»، «فريبا متخصص» و «مينا جعفرزاده» به نمايش رخدادهاى واقعه قيام پانزده خرداد و سال هاى پيش از پيروزى انقلاب مى پردازد.

نوشته شده توسط s در 14:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384

اخبار

برنامه هاي شبکه تهران ، حال و هواي ديگري پيدا مي کند

 

با آغاز فصل زمستان ، برنامه هاي شبکه تهران با حال و هواي متفاوت تري روي آنتن مي روند.
اولين تغييرات ، جايگزيني مجموعه برنامه "امروز تهران" به جاي برنامه باسابقه "تهران 20" است. در اين برنامه که کار گروه اجتماعي شبکه تهران است و از اول دي ماه ساعت 20 به صورت زنده و مستقيم پخش مي شود گزارش هاي مختلفي درباره مسائل شهري ارائه مي شود و براي فضاهاي بين برنامه هم نمايش هاي کوتاه طنز در نظر گرفته شده است.
ارائه مهمترين عناوين نشريات ايران و جهان ، نمايش کاريکاتورهاي مطبوعاتي و نيز انتخاب اثر برگزيده از بخشهاي ديگر برنامه است.
بينندگان شبکه تهران با آغاز فصل زمستان ، شاهد پخش سري جديد مجموعه "صبح تهران" خواهند بود که توسط حسين عليزاده تهيه و توليد مي شود و هر روز صبح از ساعت 7 تا 9 به صورت زنده روي آنتن مي رود. مجموعه برنامه صبح تهران از بخشهاي مختلف ورزش صبحگاهي ، گزارش فرهنگي ، هنري و اجتماعي ، مرور مطبوعات ، ارائه بخشهاي اطلاع رساني در زمينه اخبار و اتفاقات استان و شهر تهران برخوردار است.
در اين برنامه از کارشناسان روان شناسي نيز براي بررسي مسائل عمومي جامعه استفاده مي شود تا به اين وسيله شرايط کلي اي که مي تواند به ساکنان شهرهاي بزرگ در داشتن روحيه اي شاداب و پرانرژي کمک کند، بررسي شود."سايبان آسايش" يا "خانه و ما" برنامه جديدي است که جاي برنامه "به خانه بر مي گرديم" را مي گيرد. قالب برنامه ، همان قالب پيشين است با اين تفاوت که نحوه اجرا تغيير مي کند و چند آيتم جديد نيز به آن افزوده خواهد شد. اين برنامه از اول دي ماه با تهيه کنندگي منصور عارفي ساعت 17:30 روي آنتن مي رود."رد پا" هم عنوان يک مسابقه جديد تلويزيوني است که از 3 دي ماه شنبه تا پنج شنبه از آنتن اين شبکه پخش مي شود. اين مسابقه تلويزيوني به صورت تلفني و حضوري و به تهيه کنندگي و کارگرداني محمد حاجي سيدرضوي ساخته مي شود که پيش از اين عهده دار تهيه مسابقه "حافظه برتر" در شبکه تهران بوده است.
اين مسابقه با ترکيبي از مسابقه حضوري و تلفني با نمايش نقشه يک گنج شروع مي شود و شرکت کنندگان بايد رد پاهاي روي آن را دنبال کنند و در هر مرحله از شرايط جديدي که با آن مواجه مي شوند ، به سلامت عبور کنند. اجراي برنامه را سيدجواد يحيوي به عهده خواهد داشت.

-----------------------------------------------------------------------------------

«شانس زندگي» در شبکه 3 سيما

images/20051219/life.jpg
 

تدوين آخرين ساخته بيژن ميرباقري با نام موقت «شانس زندگي» در گروه فيلم و سريال شبکه 3 سيما به پايان رسيد.
اين سريال که در 5 قسمت 45 دقيقه اي آماده مي شود در مرحله ساخت موسيقي قرار دارد. در اين سريال که موضوعي اجتماعي و امروزي را دستمايه کار خود قرار داده است ، بازيگراني چون مسعود کرامتي ، عاطفه رضوي ، بهرام ابراهيمي ، تبسم هاشمي نژاد، رامسين کبريتي ، بهروز خوش فطرت ، سودابه احمدپناه ، يوسف نصرت خواه ، سيروس اسنقي ، حشمت آرميده و... ايفاي نقش مي کنند. تصويربرداري اين سريال به مدت 50 روز در نقاط مختلف تهران انجام شده است.
اين سريال ، داستان زندگي رئيس يک شرکت بين المللي به نام حامد عزتي است که متهم به انجام اعمال غيرقانوني است و مي کوشد از خود و شرکتش رفع اتهام کند؛ اما بر اثر تصادفي ، حافظه اش را از دست مي دهد و پس از گذراندن دوران نقاهت در بيمارستان به جامعه باز مي گردد و زندگي جديدي را شروع مي کند. اين همه در حالي است که او هيچ شناختي از افراد اطراف خود ندارد و رفته رفته در زندگي اش تحولي روي مي دهد و نگاه جديدي به زندگي پيدا مي کند. در اين سريال ، امين جعفري مدير تصويربرداري ، علي احمدي مدير صدابرداري ، فرهاد عليزاده آهي طراح صحنه و لباس و احمد کشوري مدير توليد است و نوشا عبدالله زاده نيز به عنوان منشي صحنه با اين طرح همکاري دارد. تهيه کنندگي سريال را سعيد شاهسواري به عهده داشته است.
پيش از اين بيژن ميرباقري فيلم قابل اعتناي «ما همه خوبيم» را ساخته بود. شانس زندگي احتمالا ايام محرم امسال از شبکه 3 سيما پخش خواهد شد.

 

 

نوشته شده توسط s در 14:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آذر 1384

اخبار

سلام دوستان

این روزا همش خبر بد پشت خبر بد می شنویم.

رضا سعیدی بازیگر تئاتر, سینما و تلویزیون  هم درگذشت.

سن زیادی هم نداشت. فقط ۴۷ سالش بود.

روحش شاد

 

اخبار هنری

 

"رضا سعيدي" بازيگر تئاتر،سينما و تلويزيون درگذشت

images/20051211/saeidi.jpg
 

"رضا سعيدي" بازيگر تئاتر ،سينما و تلويزيون صبح امروز درگذشت.
به گزارش ايسنا ، اين بازيگر صبح امروز دچار حمله قلبي شد و پس از انتقال به بيمارستان (در شمال کشور) درگذشت.
مرحوم "رضا سعيدي" متولد چهارده اسفندماه سال 1337 در مشهد بود. وي از سال 1350 در يازده سالگي به مرکز تئاتر رفته و سال 1361 به استخدام اداره ارشاد استان در پست بازيگري درآمد.
وي بعد از چند سال با پست کارگردان اداره تئاتر به تهران آمد و از آن وقت تاکنون در آثار بسيار سينمايي ، تئاتر و تلويزيوني حضور داشت.
اين هنرمند در هنگام درگذشت، مشغول بازي در سريال بوي گلهاي وحشي به کارگرداني حسينعلي ليالستاني در شمال کشور بود.
در گذشت اين هنرمند را به جامعه هنري کشور و خانواده ايشان تسليت مي گويد.

---------------------------------------------------------------------

«اولين شب آرامش» به شبکه 3 سيما مي آيد

images/20051210/first.jpg
 

اين روزها احمد اميني ، کارگرداني که از او فيلمهايي مثل اين زن حرف نمي زند ، چتري براي دو نفر و غريبانه را ديده ايم ، مشغول کارگرداني يک سريال جديد براي گروه فيلم و سريال شبکه 3 سيماست.
اين چهارمين سريالي است که اميني در مقام کارگردان پشت دوربين آن ايستاده است. او پيش از اين با سريال هاي بيگانه اي در ميان ما ، باران عشق و تصوير يک رويا کارهاي متفاوتي از نظر مضمون براي مخاطبان تلويزيون ارائه کرده است.
«اولين شب آرامش» عنوان اين سريال است که کار تصويربرداري آن از خرداد امسال آغاز شده و طبق برنامه ريزي هاي انجام شده تا اواسط بهمن نيز ادامه خواهد داشت. «اولين شب آرامش» داستان اجتماع امروزي را روايت مي کند که رويکرد اصلي آن پرداختن به مشکلات جوانان است.
به اين دليل احتمال مي رود اين فيلم در ادامه کارهايي که براي جوانان ساخته مي شود ، باز هم کار پرمخاطبي شود. در اين سريال ، پرويز پورحسيني در نقش يک سرهنگ بازنشسته ظاهر شده و از ديگر بازيگران آن مي توان به مهتاج نجومي ، اکرم محمدي ، بهرام ابراهيمي ، يکتا ناصر، شبنم قلي خاني ، مهدي پاکدل ، امير آقايي ، شهروز ابراهيمي ، مهرداد ضيايي ، مريم معترف ، پرويز سيرتي و اشکان صادقي اشاره کرد. اين سريال در 26 قسمت 45 دقيقه اي براساس فيلمنامه اي از سعيد شاهسواري و عباس نعمتي جلوي دوربين رفته است که تاکنون 80 درصد کار تصويربرداري آن انجام شده است.
احمد اميني که سابقه کار مطبوعاتي نيز دارد ، درباره اين سريال براي ما نوشته است : «من مي ترسم. اين جور بارمون آوردن که هميشه بترسيم. از همه چيز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخوره. از کوچيک تر که مبادا دلش بشکنه ، از دوست که مبادا برنجه و تنهامون بذاره و از دشمن که مبادا سراغمون بياد. اما من مي خوام يه بار نترسم. يه بار جرات کنم که نترسم ، ببينم چي مي شه!» در اين سريال کيوان معتمدي ، شهنام شهباززاده ، ناصر شکوهي نيا ، محسن بابايي ، ملک جهان خزاعي و افشين رضايي به ترتيب به عنوان مدير تصويربرداري ، مدير توليد ، صدابردار ، طراح چهره پردازي ، طراح صحنه و لباس و روابط عمومي همکاري مي کنند.

---------------------------------------------------------------------

 

مراسم ترحيم منوچهر نوذري در مسجد بلال برگزار شد
حميد عاملي: اكثر هنرمندان از غصه مي‌ميرند
پروين سليماني: وظيفه‌ي صداوسيما قدرداني از پيشكسوتان است

 

مجلس ترحيم سومين روز درگذشت منوچهري نوذري عصر امروز در مسجد بلال صدا و سيما برگزار شد.

به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، در اين مراسم كه با حضور جمعي از مديران سازمان صدا و سيما، هنرمندان و عموم مردم برگزار شد، سهيل محمودي از صدا و سيما به عنوان خانه‌ي منوچهر نوذري ياد كرد و افزود:‌ مرحوم نوذري نقش مهمي را در اعتلاي رفتار و منش مردم داشت و هيچكس در ايران نيست كه چهره‌ي او را بدون لبخند تصور كند؛ تصويري كه از منوچهر نوذري در اذهان مردم باقي مانده، چهره‌اي متبسم است و حتا سختيها و رنجهايي كه در روزهاي پايان عمر كشيد، باعث نشد كه چهره‌اش لحظه‌اي با لبخند فاصله بگيرد.

وي با اشاره به خاطره‌اي در سالهاي جنگ عراق عليه ايران و حمله‌هاي هوايي به تهران، ياد‌آور شد: در روزهاي نخستين سال 67 و اوج موشك‌باران تهران، محيط راديو در ميدان ارك خلوت بود؛ با اين حال به ياد دارم كه مرحوم منوچهر نوذري در همان روزها با هيبتي ستبر و سري بالا در حياط راديو ايستاده بود، و زماني كه هواپيماهاي عراقي مي‌آمدند، با طنزهاي خود به ما روحيه مي‌داد. قطعا برنامه‌اي كه او آن روزها براي مردم پخش مي‌كرد، بسيار روحيه‌بخش بود.

وي از منوچهر نوذري به عنوان عضوي از خانواده‌ي صدا و سيما ياد كرد كه دل‌هاي مردم را به رسانه و قلب رسانه را به مردم پيوند مي‌داد.

در ادامه‌ي مراسم، سهيل محمودي با اشاره به نقشهايي چون “آقاي ملون” و “آقاي دست و دل باز” كه منوچهر نوذري در زمان حيات خود به ايفاي آنها پرداخته بود، خاطرنشان كرد: منوچهر نوذري با بيان آنچه در اين طنز‌ها اتفاق مي‌افتاد باعث مي‌شد تا انسان به بازنگري خود بپردازد. وظيفه‌ي هنرمند تصحيح رفتار و جهت بخشيدن به تعالي مخاطب است و اميدواريم پيوندي كه بين هنرمند و مردم است هميشگي باشد.

ايرج نوذري - بازيگر و فرزند منوچهري نوذري - نيز با بيان اينكه مرحوم نوذري هيچگاه مگر از نامروتي‌هاي شكوه نكرده است، تصريح كرد: منوچهر نوذري همواره به خاطر مردم زندگي كرد. ايران نيز در اين مدت ثابت كرد كه منوچهر نوذري يكي بود، يكي هست و يكي خواهد بود.

همچنين پروين سليماني - بازيگر پيشكوست - كه در مراسم ترحيم منوچهر نوذري حضور يافته بود در گفت و گو با ايسنا، وظيفه‌ي صدا و سيما را در قبال هنرمندان پيشكسوت، قدرداني از آنها دانست و افزود: وظيفه‌ي صدا و سيما قدرداني از هنرمندان قديمي است كه اين كار را انجام نمي‌دهد. اين مردم هستند كه از پيشكسوتان قدراني مي‌كنند.

وي ادامه داد: مدت دو روز است كه نامه‌اي را به سازمان صدا و سيما فرستاده‌ام و درخواست كرده‌ام كه برنامه‌اي طنز را نوشته، هفته‌اي دو روز به مدت پنج دقيقه در تلويزيون اجرا كنم.

پروين سليماني با اشاره به آخرين خاطراتي كه از همكاري با منوچهري نوذري داشته است، يادآور شد: مرحوم نوذري سه چهار ماه پيش از من خواست كه در مصاحبه‌اي كمدي شركت كنم تا در روز جمعه پخش شود. در آن روز كمي كه حرف زديم، از من خواست خاطره‌اي را تعريف كنم. خواستم خاطره‌اي از دوران گذشته را تعريف كنم كه گفت قدغن است. خلاصه هرچه را خواستم تعريف كنم، مرحوم نوذري گفت قدغن است. گفتم نمي‌خواهد چيزي بگويم، بهتراست خداحافظي ‌كنم!

حميد عاملي - گوينده باسابقه‌ي راديو - نيز در گفت و گو با ايسنا، در پاسخ به سوالي درباره‌ي حمايت از پيشكسوتان هنر، تصريح كرد: آنقدر در خاكها دنبال زيرخاكيها مي‌گردند، كه فراموش مي‌كنند عده‌اي روي خاك هستند كه بايد بيش از اين قدرشان را بدانند. تمام وجود هنرمند احساس است، همين جا اعلام مي‌كنم اكثر هنرمندان از غصه مي‌ميرند، كاري كنيد كه آنها كمتر غصه بخورند.


 

 

نوشته شده توسط s در 12:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم آذر 1384

مصاحبه با رضا کریمی

سلام

امروز براتون یه مصاحبه میذارم از رضا کریمی کارگردان سریالهایی از جمله "مرده متحرک" و

"شبی از شب ها". امیدوارم که لذت ببرید

راستی چرا نظر نمیدید؟

 

                        گفت وگو با رضا كريمى درباره مجموعه
                         «مرده متحرك» و «شبى از شب ها»

 
                               ورود به يك عرصه پرمخاطره
 
 
 
157920.jpg
رضا كريمى از جمله كارگردانانى است كه كارش را از سينما شروع كرد و پس از ساخت سه فيلم سينمايى با نام هاى
«عشق +۲»، «هزاران زن مثل من» و «تب» پا به عرصه تلويزيون گذاشت. او كارش را در اين عرصه با ساخت مجموعه تلويزيونى «شبى از شب ها» شروع كرد. مجموعه اى آپارتمانى كه به تهيه كنندگى مجيد اوجى در گروه فيلم و سريال شبكه سوم سيما تهيه و توليد شد و هم اكنون روزهاى چهارشنبه از اين شبكه در حال پخش است. او بعد از اين مجموعه مناسبتى «مرده متحرك» را براى شبكه اول سيما ساخت. با او گفت وگويى به بهانه اين دو مجموعه انجام داده ايم. بخش اول اين گفت وگو اختصاص به مجموعه «شبى از شب ها» دارد و بخش دوم هم با محوريت مجموعه «مرده متحرك» انجام شده است.
•ابتدا سينما و بعد تلويزيون. علت گرايش تان به تلويزيون پس از ساخت سه فيلم سينمايى چه بود؟
اين حركت چندان برنامه ريزى شده نبود و من همچنان پس از ساخت ۲ مجموعه تلويزيونى خودم را كارگردان سينما مى دانم. اگر شما به روند كارى من در سينما دقت كرده باشيد، مشاهده مى كنيد بين كارهاى سينمايى ام وقفه اى وجود ندارد، حتى من بعد از ساخت فيلم «تب» قصد ادامه كار در سينما را داشتم، اما از آنجايى كه در اين رشته هميشه شاهد اتفاقات ناگهانى هستيم و همين اتفاق ها هم مسير كارى آدم را عوض مى كنند، من هم دچار يكى از همين اتفاق ها شدم و به يكباره به سمت تلويزيون آمدم.
•آن اتفاق ناگهانى چه بود؟
پس از ساخت فيلم «تب» كمى از سينما و شرايط حاكم بر آن خسته شده بودم و قصد داشتم مدتى كار نكنم، بنابراين در آن زمان بيشتر وقتم را صرف كار روى قصه جديدم كرده بودم، كه در همين زمان «حسين پاكدل» با من تماس گرفت و پيشنهاد ساخت يك مجموعه تلويزيونى را به من داد.
•قبل از اين پيشنهاد ساخت مجموعه تلويزيونى به شما شده بود؟
بله چندين كار به من پيشنهاد شده بود كه هيچكدام را قبول نكردم.
•چرا آن كارها را رد كرديد و «شبى از شب ها» را پذيرفتيد؟
ذهنيت من يك ذهنيت سينمايى است به همين دليل وقتى فيلمنامه هاى مجموعه هاى پيشنهادى را مى خواندم، آنها را فاقد جذابيت مى ديدم و بر همين اساس ساخت آنها را قبول نمى كردم؛ اما زمانى كه «پاكدل» شبى از شب ها را به من پيشنهاد داد وسوسه توليد يك مجموعه تلويزيونى در من برانگيخته شد.
•يعنى فيلمنامه «شبى از شب ها» را به ذهنيت سينمايى خودتان نزديك ديديد؟
البته من بلافاصله ساخت اين مجموعه را قبول نكردم، ابتدا قصه را خواندم و پذيرش كار را به بازنويسى قصه ها منوط كردم. به همين دليل توليد پروژه ۶ ماه به تاخير افتاد. اما باز هم آن اتفاقاتى كه من به دنبالش بودم، نيفتاد و ما پيش از آنكه فيلمنامه تمامى قسمت ها تمام شود، كار را شروع كرديم، در حالى كه من مى خواستم فيلمنامه همه قسمت ها را آماده داشته باشم.
•به هرحال آماده نبودن فيلمنامه و به روز رساندن آن سر صحنه فيلمبردارى ديگر به يكى از مناسبات تلويزيون تبديل شده و كارگردان هاى حرفه اى تلويزيون به خوبى با اين مقوله آشنايند و اين مسئله براى كارگردان هايى كه از سينما به تلويزيون مى آيند كمى عجيب است.
دقيقاً همين طور است. من زمانى كه وارد كار شدم فهميدم موضوع از چه قرار است. وقتى كه تنها فيلمنامه ده قسمت آماده شده بود به ما اعلام كردند كه توليد را شروع كنيد تا بقيه قصه ها آماده شود.
•نكته جالب در مورد حضور شما در تلويزيون اين است كه براى شروع يكى از تلويزيونى ترين قالب ها، يعنى كارهاى آپارتمانى را انتخاب كرديد و اين براى كارگردان سينما كار را كمى سخت مى كند.
اساساً وقتى شخصيت ها و لوكيشن هاى شما محدود مى شود، خواسته يا ناخواسته وارد ژانر خاصى مى شويد. در اين ژانر فيلمنامه ركن اصلى كار است و ما بايد اين قصه ها را در چهار آپارتمان و با آدم هايى كه در آن زندگى مى كنند روايت كنيم.
•مجيد اوجى به عنوان تهيه كننده و حسين پاكدل در مقام نويسنده مجموعه پرمخاطبى در ژانر آپارتمانى با عنوان «همسايه ها» را در كارنامه خود دارند. كليت مجموعه «شبى از شب ها» نشان مى دهد كه آنان قصد داشتند به نوعى موفقيت مجموعه «همسايه ها» را تكرار كنند، نمى دانم با نظر من تا چه اندازه موافق هستيد؟
دقيقاً همين طور است. در واقع وقتى اين كار به من پيشنهاد شد قصد بر اين بود تا كارى در ادامه «همسايه ها» ساخته شود اما من پيشنهاد كردم همان فضا را با مختصات و ويژگى هاى جديدى بسازيم كه به لحاظ فرم و محتوا كار متفاوتى با آن مجموعه باشد كه اين خواسته من از جانب آنان پذيرفته شد.
•اما آن كار در قياس با «شبى از شب ها» خيلى پرمخاطب تر بود؟
بله، زيرا آن كار بيشتر متكى به بازى بازيگرانش بود؛ اما در «شبى از شب ها» قصه حرف اول را مى زند. به هر حال يكسرى از كارها هستند كه با وجود ضعف هاى بى شمارى كه از لحاظ تكنيكى دارند اما با اقبال عمومى از سوى مخاطبين روبه رو مى شوند حال به اين واسطه نبايد از من كارگردان خواسته شود كه براى دست پيدا كردن به مخاطب بالا كارم را بر اساس شيوه هاى رايج مجموعه سازى توليد كنم و زمانى هم كه اين مسئله را با مجيد اوجى در ميان گذاشتم او نظرات مرا پذيرفت و قرار شد تا «شبى از شب ها» به شيوه اى متفاوت نسبت به «همسايه ها» ساخته شود.
•اما از نتيجه كار چنين برمى آيد صحبت هاى شما با اوجى در حد همان قرار اوليه باقى مانده است چرا كه كار از لحاظ كليت، شخصيت ها و... كه در ادامه به آنها مى  پردازيم كاملاً شبيه «همسايه ها» است با اين تفاوت كه در آن كار ضعف متن ها با بازى بازيگران و رها گذاشتن آنها در صحنه به نوعى پوشانده شده بود اما در اين مجموعه برخلاف ساختار اين نوع كارها بازى بازيگران كاملاً از سوى شما به عنوان كارگردان كنترل شده و همين موجب شده ضعف ساختار شخصيت ها و قصه ها خود را بيش از پيش نمايان سازد.
بله بخشى از حرف هاى شما را قبول دارم، دقيقاً در كارهاى تلويزيونى بازيگر در صحنه رها است اما من براى بازيگرانم قالبى طراحى كردم و از آنها خواستم فقط در همين قالب كار كنند و به هيچ وجه آنها را رها نكردم.
•اين زمانى جواب مى دهد كه متن از قابليت هاى بالايى برخوردار باشد و شخصيت ها و داستان به درستى طراحى شده باشند.
البته شرايط حاكم بر توليد باعث شد تا متن ها آن طور كه بايد و شايد از كار درنيايد. ما وقتى كار را شروع كرديم فقط فيلمنامه ۱۰ قسمت آماده بود و ديگر قسمت ها به روز نوشته مى شدند و به دست من مى رسيدند يعنى من در موقعيتى قرار گرفتم كه نمى دانستم فردا قرار است چه داستانى را كار كنم. و اين براى من يك كابوس بود، هرچند كه براى كارگردان هاى تلويزيونى امرى است عادى. علاوه بر اين يك بخش از فيلمنامه مجموعه «شبى از شب ها» توسط حسين پاكدل نوشته شده بود و بخشى ديگر توسط «فلورا سام» و او فقط پنج تا شش روز براى نوشتن هر قسمت وقت داشت و بايد به عنوان بازيگر هم جلوى دوربين مى رفت. در چنين شرايطى قطعاً نتيجه كار فوق العاده و و قابل قبول از كار درنمى آيد. البته بايد اين نكته را متذكر شوم كه اگر نويسندگان فرصت كافى در اختيار داشتند نتيجه خيلى بهتر از اين مى شد و آنان در اين فرصت كم هم مى توانستند متن هاى خوبى ارائه دهند.
•اتفاقاً وجود همين شرايط است كه موجب مى شود تا نويسنده مجموعه كه به عنوان بازيگر در «همسايه ها» هم حضور داشته با رجوع به الگوى موفق قبلى متن ها را در كوتاه ترين زمان آماده كند و اصلاً فرصت فكر كردن به ايده هاى جديد را نداشته باشد، ضمن اينكه همين شرايط ويژه باعث شد تا نويسنده از اين نكته مهم غافل شود كه استفاده از الگوهاى موفق «همسايه ها» در ساختار «شبى از شب ها» جواب نمى دهد اما باز از آنها استفاده مى شود و نتيجه چيزى مى شود كه مى بينيم.
به هر حال تمام تلاش ما بر اين بود كه كار متفاوتى ارائه شود اما ظاهراً تمام تلاش ها براى تغيير جهت داستان ها بى فايده بوده است و حتماً اشكالى در كار وجود دارد كه كليت «شبى از شب ها» با «همسايه ها» مقايسه مى شود اما بايد اين نكته را متذكر شوم كه اين مجموعه ماحصل تلاش گروهى پرتلاش بود و به نوعى براى گروه با توجه به خواسته هايى كه داشتند يك تجربه «خوب» به حساب مى آمد.
•ما مى خواهيم اشكال كار را از زبان خود شما بشنويم.
به نظر من اشكال اصلى به پايه اوليه كار برمى گردد، اينكه هدف توليد كارى در ادامه «همسايه ها» بوده؛ نكته اى كه آقاى اوجى و پاكدل به آن اذهان داشتند.
•شما در صحبت هايتان اشاره كرديد فيلمنامه ۱۰ قسمت آماده بود كه تصويربردارى آغاز شد. حالا سئوال من اين است وقتى شما فيلمنامه را خوانديد متوجه نشديد كه بسيار شبيه مجموعه «همسايه ها» است؟
چرا كاملاً متوجه اين شباهت شدم و پيشنهادهايى براى تغيير متن و كاراكترهاى آن دادم.
157923.jpg
•اما تغييرات اصلاً اثرگذار نيست. براى شما مثالى مى زنم «ساجدى» همان شخصيت «جهانگير» مجموعه «همسايه ها» است. آدمى با ويژگى ها و رفتارهاى بيرونى شغلش كه رانندگى است. يك همسر و يك دختر شيرين زبان دارد اتفاقاً نقش همسر او را خانم «سام» بازى مى كند كه در مجموعه «همسايه ها» هم همسر «جهانگير» بود. شخصيت «گوهر خيرانديش» بدون هيچ تفاوتى از آن مجموعه وارد اين كار شده و يا شخصيت سعيد پورصميمى بى شباهت به شخصيت على نصيريان در «همسايه ها» نيست. در اينجا شما آمده ايد و عنوان كرديد كه «ساجدى» آدمى با اين خصوصيات اخلاقى زمانى دانشجو بوده اما اين دانشجو بودن ساجدى هيچ كاركردى در ساختار شخصيتى او به وجود نياورده و يا رشتى بودن شخصيت پورصميمى هم بدون كاركرد است و...
به هر حال من هم مى دانم براى خلق يك شخصيت تنها اشاره به برخى ويژگى هاى آن كفايت مى كند و ما بايد اين خصوصيات را در اجزاى رفتارى آن شخصيت بياوريم. يعنى همه اين اتفاق ها بايد در مرحله نگارش انجام بگيرند در هنگام اجرا. چرا كه كارگردان در اين زمان اصلاً فرصت خلق شخصيت ندارد. در هر حال من در چند قسمت اول سعى كردم اين شخصيت ها را روى متن تصحيح كنم اما خلق شخصيت و پرداخت آن كار نويسنده است نه كارگردان و زمانى كه شخصيتى در متن از كار درمى آيد نمى توان در اجرا آن را از اين وضعيت خارج كرد. در هر حال من معتقدم كه اگر اين تشابه در متن وجود داشته باشد اما نگاه من به عنوان كارگردان و اجراى بازيگران تفاوتى ميان اين كار و مجموعه «همسايه ها» به وجود آورده است.
•رشتى بودن شخصيت سعيد پورصميمى هم جزء پيشنهادات شما بود؟
لهجه رشتى پيشنهاد خود آقاى پورصميمى بود. وقتى ايشان تست گريم خودشان را ديدند به من پيشنهاد دادند كه لهجه رشتى خيلى به فيزيك اين آدم مى نشيند و من هم اين پيشنهاد او را پذيرفتم.
•همان طور كه در ابتدا گفتم فيلمنامه اى كه با اين ساختار نوشته مى شود در اجرا هم ساختار خاص خودش را مى طلبد مانند اتفاقى كه در «همسايه ها» افتاد و جواب هم داد. اما در شبى  از شب ها شما ساختار ديگرى براى اين فيلمنامه در نظر گرفتيد و اين خود يك دوگانگى در كار ايجاد كرده است و از سوى ديگر شخصيت ها با توجه به ويژگى هايى كه برشمرديم با بستر قصه هايى كه در آنها قرار مى گيرند همخوانى ندارند و اين هم به نوعى ديگر به كار لطمه زده است.
بله، شايد شخصيت ها آنقدر عميق نيستند كه بخواهيم آنها را وارد يك سرى ماجراهاى جدى و... كنيم. به عنوان مثال در متن خيلى ساده عنوان شده بود كه اين افراد قرار است واحدهاى يك آپارتمانى را خريدارى كنند. اما من مى خواستم در اين قسمت معضل اجتماعى خريد مسكن را مطرح كنم. در واقع نگاه من در يك سمت بود و مسير قصه در سمتى ديگر و من مى بايست اين دو را در يك مسير قرار مى دادم و البته تلاش كردم تا اين كار را به گونه اى انجام دهم كه تماشاگر تلويزيون بتواند با آن ارتباط برقرار كند.
•حالا واقعاً فكر مى كنيد «شبى از شب ها» توانسته با مخاطب ارتباط برقرار كند؟
تا به حال بازتاب ها خوب بوده اما بايد تا انتهاى كار صبر كرد ضمن اينكه عوامل از نتيجه كار راضى بودند.
•خودتان چطور، از نتيجه كار راضى هستيد؟
«همسايه ها» تجربه خيلى خوبى براى من بود.
•«همسايه ها»؟
اين قدر گفتيد «همسايه ها» خودم هم فكر كردم اسم مجموعه ام «همسايه ها» است. بگذريم. «شبى از شب ها» تجربه خيلى خوبى برايم بود و حس مى  كنم شروع خوبى در تلويزيون داشتم.
•معمولاً در سينما اگر يك كارگردان روزى دو دقيقه بگيرد آن روز، روز بسيار خوبى براى گروه بوده ولى اين تايم براى يك كار تلويزيونى يعنى مرگ! حالا شما كه از سينما وارد اين عرصه شده بوديد روزى چند دقيقه مى گرفتيد و چطور توانستيد خودتان را با شرايط توليد در تلويزيون وفق دهيد؟
در ابتدا با روزى هفت يا هشت دقيقه كارم را شروع كردم اما بايد طبق برنامه ريزى روزى ۱۲ دقيقه مفيد مى گرفتم. خيلى تلاش كردم كه اين چهار دقيقه را جبران كنم به گونه اى كه به كيفيت كار هم لطمه نخورد.
•اما در هر حال با توجه به تايم بالايى كه گفتيد كارگردان مجبور است از برخى ظرايف صرف نظر كند و همين به كيفيت كار لطمه مى زند.
بله، رسيدن به اين تايم كار بسيار سختى است و بايد از خيلى خواسته هايت صرف نظر كنى، اما من تمام تلاشم بر اين بود كه به اصول كلى ساختار كار وفادار باشم ولى مواردى هم بود كه كنترل آن از من خارج بود يعنى به خاطر شرايط حاكم بر توليدات تلويزيونى مجبور هستى از پرداختن به برخى ظرايف صرف نظر كنى.
•در واقع كسب تجربه اى مثل مجموعه «شبى از شب ها» خيلى براى شما مفيد بود چرا كه پس از آن ساخت يك مجموعه مناسبتى را قبول مى  كنيد. مجموعه اى كه بايد در يك تايم محدود ساخته و بلافاصله پخش شود؟
دقيقاً تجربه كارگردانى مجموعه «شبى از شب ها» خيلى به من كمك كرد و با اتكا به همان تجربيات توانستم شرايط توليد يك مجموعه مناسبتى را درك و ساخت آن را قبول كنم.
•«مرده متحرك» تا چه روزى تصويربردارى مى شد؟
ما آخرين پلان هاى مان را روز پنجم ماه رمضان گرفتيم و حدود ۱۰ تا ۱۲ قسمت هم از پخش جلو بوديم.
بخش پايانى

منبع: شرق

 

 

نوشته شده توسط s در 13:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم آذر 1384

گزارش مراسم

سلام دوستان

ساعت ۱۰ صبح روز جمعه مراسم تشييع پيكر هنرمند فقيد منوچهرنوذري با استقبال هزاران نفر از مردم هنردوست در محوطه راديو در ميدان پانزده خرداد تهران، برگزار شد.

این هم گزارش ایسنا از این مراسم:

 

*«خداحافظي ماندگار» در صبح جمعه با مردم*
گـزارش مراسم تشيع پيكر «منوچهر نوذري»

هنوز از خبر شهادت اهالي قلم و تصوير بهت‌زده بوديم كه خبر رسيد منوچهر نوذري هنرمند پيشكسوت كشورمان به ديارباقي شتافته است. هنوز اشك‌هايي كه براي بقيه شهيدان فاجعه‌ي سقوط هواپيماي سي‌130 ريخته بوديم بر گونه‌هايمان بود كه براي تشييع پيكر خالق تيپ‌هايي چون‏، «آقاي ملون» و «آقاي دست و دلباز» به ساختمان راديو رفتيم.

خبرنگار سرويس تلويزيون و راديو ايسنا گزارش داد:

ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 18 آذرماه است جمعيت زيادي روبه‌رو و داخل ساختمان راديو ايستاده‌اند صداي قرآن از داخل حيات به گوش مي‌رسد. در ورودي راديو عكس منوچهر نوذري بر پارچه‌ي سياهي آويخته شده است و به ما نگاه مي‌كند و ما را به خاطره‌هاي دور ونزديكي مي‌برد.

همين طور كه عقربه‌ها به ساعت 10 و موقع وداع باهنرمند ارزشمند دوبله‏، اجرا‏ و بازيگري نزديك مي‌شود جمعيت بيشتر و بيشتر مي‌شود. حياط راديو پر شده است و ميدان پانزده خرداد بسته.

مراسم آغاز مي‌شود و ابتدا متني كه مقام معظم رهبري خطاب به رييس وقت راديو در سال 71 نوشته‌اند قرائت مي‌شود

« ديشب برنامه‌ي مسابقه‌ي تلويزيوني را ديدم. شايد خيلي‌ها اين مسابقه را تحسين كردند كه جاي تحسين هم دارد اما بيش از آن مجري هنرمند و چيره‌دست برنامه را تحسين مي‌كنم كه با تكنيك‌هايي صادقانه و شيرين خود آن جوانان هوشمند و شايسته را و بخشي از بينندگان را به فراگرفتن معلومات وا مي‌دارد و حقيقتا از لذتي كه وي مي‌برد و تشويقي كه ازته دل مي‌كرد لذت بردم و به آن آفرين گفتم از قول من از اين هنرمند بزرگ تشكر كنيد. 8/7/71 ـ سيد علي خامنه اي»

عزت‌الله ضرغامي رييس سازمان صدا وسيما كه روز گذشته در مراسم تشييع پيكر شهيدان سقوط هواپيما سي 130 حضور داشت اين بار از نوذري مي‌گويد:‌ فقدان هنرمند بزرگ و استاد پيشكسوت در عرصه‌ي هنر ايران اسلامي مرحوم منوچهر نوذري را به همه‌ي ملت بزرگ وشريف ايران جامعه‌ي بزرگ هنري كشور و خانواده‌ي محترم بزرگوار وصبور او تسليت عرض مي‌كنم.

رييس سازمان صداوسيما بر اساس گزارش ايسنا مي‌افزايد: خيل جمعيتي كه امروز در مراسم تشييع اين هنرمند بزرگ در راديو گرد آمده اند و جمعيتي كه در خيابان‌ها هستند حاكي از حق‌شناسي و قدرشناسي اين ملت شريف است كه نسبت به هنرمندان و خادمان واقعي خود دارد اين پيام بزرگي براي همه است و براي كساني كه به اين مردم در داخل و خارج از كشور پشت كرده‌اند و در تنهايي و عزلت جان دادند و در مراسم ترحيم آن‌ها كسي شركت نكرده است.

وي در ادامه مي‌گويد: امروز اين مراسم و جمعيت براي همه پيام دارد كه عاقبت كساني كه با تعهد در راه خدمت به مردم و آرمانهاي الهي و مردم زحمت كشيده فعاليت مي‌كنند اين گونه با عزت هستند براي همه سخت است و باورپذير نيست كه اين هنرمند امروز در ميان ما نيست. چرا كه او با اجراي هنرمندانه‌اي برنامه‌هاي متعدد براي مردم شادي آفريده است و توانسته است مخاطبان ارتباط صميمي برقرار كند و امروز براي مردم رفتن او باورپذير نيست. گفت سعدي به روزگاران مهري نشسته بر دل/از دل برون نگردد الا به روزگاران.

رييس سازمان صدا و سيما افزود: البته هنرمندان بزرگ هميشه در ياد و دل مردم هستند. چون كارهاي خود را با عشق انجام مي‌دهند در اين رابطه هميشه ماندگار است.

ضرغامي با بيان اين كه اينجا خانه‌ي اهل راديو است گفت: نوذري با گويندگي خود واقعا نقش هاي ماندگاري با وجه هنري بالا خلق كرد و در هر بخشي كه وارد شد از آثار هنري خوبي از خود بر جاي گذاشت. خلق شخصيت‌هاي چون «ملون» در تاريخ هنري مولف ما باقي مانده است. اين شخصيت مي‌تواند روشنگر باشد كه با اشاره حرفه‌اي منوچهر نوذري همراه بود.

وي با اشاره به ديگر فعاليت‌هاي نوذري مي‌گويد: اين اواخر در رشته‌هاي ديگري فعاليت داشت كه به زيبايي از عهده‌ي آنها برمي‌آمد، كه يكي از آنها بازيگري در سريال كوچه‌ي اقاقيا بود.

ضرغامي درباره‌ي شرايط زندگي اين هنرمند فقيد مي‌گويد: او از نظر جسمي و روحي مشكلات زيادي داشت ولي مانند حديثي كه مي‌گويد مومن كسي است كه تبسم او در ظاهر است و غم او در قلبش هميشه تبسم مي‌كرد.

رييس سازمان صدا و سيما با اشاره به حادثه‌ي سقوط هواپيماي c-130 در اين حادثه رزمندگان نيروهاي مسلح صاحبان رسانه و مردم داغدار شدند و جا دارد يك بار ديگر از شهداي اين حادثه به ويژه خلبان شجاع آن بابك گوهري، كادر پروازي، رزمندگان نيروي هاي مسلح و اصحاب رسانه چون، ايرنا، ايسنا، فارس، و روزنامه‌هاي كيهان و همشهري و به ويژه برادرانمان در رسانه‌ي ملي ياد كنيم.

وي در ادامه راجع به نوذري اظهار كرد: او يك شخصيت جميع بود و در همه‌ي رشته‌هايي كه در آن به فعاليت پرداخت به الگو تقدير شد.و همين مراسم تشييع از او نشاندهنده‌ي آن است كه ارتباط وسيعي با اهالي راديو داشته است و همين جا از همكاران عزيز راديو تشكر مي‌كنم كه به عنوان ظرفيت تمام ناشدني در خدمت جامعه‌ي هنري كشور هستند و جايگاه ويژه‌ي سيماي ما به علت حضور هنرمندان راديو در آن است.

خبرنگار ايسنا از مقابل راديو گزارش داد: پس از پايان سخنان ضرغامي ـرييس سازمان صدا و سيما ـ، صداي منوچهر نوذري در فضا طنين‌انداز مي‌شود: «زندگاني يادت هست، ياد دوران قديم… » بغض جمعيت مي‌تركد.

از همكاران نوذري و پيشكسوتان عرصه‌هاي مختلف هنري افرادي چون رضا عبدي، محمود قنبري، مهري علي‌محمدي، ژاله‌ علو، حسين عرفاني ، شهلا ناظريان، مرتضي احمدي و ...آنان كه در ميان جمعيت گم بودند، همه آمده بودند.

از ميان رضا عبدي پشت ميكروفن مي‌آيد و از همكاري چندين ساله‌ي خود منوچهر نوذري مي‌گويد.

در گذشت اين هنرمند پيش‌كسوت را به خانواده‌ي وي به ويژه ايرج تسليت مي‌گويم،‌اينجانب سالهاي متمادي با نوذري افتخار همكاري داشتم او هنر پيشه‌ي توانا و چيره دستي بود و تيپ‌هاي مختلفي را در راديو اجرا مي‌كرد كه همه خاطره‌انگيز و ماندگار شدند و در عرصه‌ي دوبله نيز جزو بهترين دوبلورها بود.در عرصه‌ي سينما هم چند فيلم كارگرداني و در آن ايفاي نقش كرد در تاتر و تلويزيون هم هميشه موفق بود و درگذشت اين هنرمند را به خانواده‌ي صدا، جامعه‌ي هنري و ملت ايران تسليت مي‌گويم. روحش شاد و يادش گرامي باد.

در ميان آن جمعيت زياد كه براي بدرغه‌ي پير عرصه‌هاي مختلف هنري و «آقاي خنده‌ي ايران» آمده بودند هنرمند جواني چون فرزاد حسني به چشم مي‌خورد او اين گونه با استاد خود وداع مي‌كند: «حالا كه خوابيدي در تن ترانه غزل مي‌ريزد، آقاي لبخند و چشم هاي روشن، آقاي سوالهاي بي‌تكرار، آقاي گريز و بازگشت، آقاي اميد و ماندن، ماندن اميد، آيا كسي معني هر لحظه شكفتن تو را فهميد، آيا صورت‌هايي كه صداي تو آشنايشان كرد، آيا لب‌هايي كه لحن ماندگارت شيريشان كرد. فرهاد كوه فكر و واژه شناختند. آقاي قصه و اعجاز صبحهايي آدينه‌اي ... تا سالهاي سال تو را مي‌خواهند و دست روزگار در اين روزگار خوارخالي، خالي خالي است،‌ آقاي هميشه غم مي‌آمد كه چله نشينمان كند و تو نمي‌گذاشتي در جدال تبسم گريه مي‌درخشيديم و مانديم، آقاي پاسخ‌هاي از ياد نرفتني واژه براي پل كه نه عين رسيدن بود در پيشانيمان هميشه پاسخي بود كه تو مي‌ديدي و ما گذشتيم، آقاي دل،‌ آقاي حرفهاي دلنشين، آسان گفتن سخت است و تو سخت آسان مي‌گفتي، آسان مي‌گرفتي، سخت ماندي، آقاي نسيم هياهو دلمان از لحنت و از عبور كلماتت بارقه‌هاي هميشگي ذهنت مانده.»

حسني ادامه مي داد:

«ديوارهاي همه‌ي ساختمان بارها از قهقه‌هايي كه تو ميزبانشان بودي لرزيد و امروز سكوت اين حيات معناي همين حرف است كه تو نيستي،‌ آقاي طوفان و آرامش، نه بيمارستان و نه جدايي، نه بستر و نه تنهايي و نه علت هيچكدام از تو نبود تو هر سه چراغ اين وهم را خاموش كردي آقاي دست و دلباز، اي كاش اين بار هم خسته بود و جان بود و تو باز بودي، آقاي ملون اي كاش در اين رنگ رنگ روزگار سياهي بالاترين رنگ نبود، آقاي دردانه‌ي دردانه همه‌ي مردم ايران امروز صدا غريب است، امروز صدا پدر خود را گم كرده است آن هم نه در پس غبار، نه در پس خاطره، نه در پس زمان كه پيش نبودنت، به احترام تو امروز همه‌ي راديو‌ها را روشن مي‌كنيم به احترام ته امروز صداي همه‌ي هنرپيشه‌هاي خندان فرنگي با لبخند حرف مي‌زنيم به ياد تو صحنه‌ي گلريز را گلنشان مي‌كنيم به يادت در پشت همه‌ي ميكروفنهاي سرپاي راديو آرام آرام اشك مي‌ريزيم و بحث نمي‌كنيم همانگونه كه در فيلم زندگي بود 13 ساله و 15 ساله راه مي‌افتيم و در مسابقه‌ي مرگ و زندگي هفته به هفته شركت مي‌كنيم،‌ آقاي استاد هميشه استاد، آقاي منوچهر نوذري حالا كه تو نيستي حالا از كي بپرسيم چراغ‌ها همه خاموش است، آقاي منوچهر نوذري.»

ايسنا گزارش داد:

ايرج نوذري پسر شادروان منوچهر نوذري با جمله‌ي «من كه باور نمي‌شود» از حس خود در اين لحظات مي‌گويد. «من كه باور نمي‌شود خودش اينجاست صدايش پخش مي‌شود، خوابيده هرآن احساس مي‌كنم كه بلند مي‌شود. افسوس آن‌چه كه برده‌ام باختني است، بشناخته‌ها تمام نشناختني است، برداشته‌ام هرچه آنچه بايد بگذاشت، بگذاشته‌ام هر آنچه برداشتني است.»

وي مي‌افزايد: زندگي فراز و نشيب زيادي دارد ولي مهم كيفيت زندگي است و اين كه آدم چي ياد مي‌گيرد و چي ياد مي‌دهد. من تنها شعر زندگي‌ام كه از نظر صنعت شعر اشكال داشت سال 1357 پس از آتش گرفتن سينماي ركس آبادان گفتم كه اكنون از زبان پدرم شنيدني است:

«من نغمه‌ام آن نغمه‌ي شيداي تو

من خنده‌ام آن خنده‌ي لبهاي تو

من گريه‌ام آن گريه‌ي چشمهاي تو

من حسرتم آن حسرت فرداي تو»

مراسم تشييع پيكر منوچهر نوذري به سمت بهشت زهرا آغاز مي‌شود. ولي ازدحام جمعيت اين روند را كند مي‌كند پس از مدتي پيكر اين هنرمند كشورمان روي دستهاي خانواده‌اش هنرمندان و مردم ايران به سمت منزلگاه ابدي رهسپار مي‌شود.

يادش گرامي باد

 

منبع: ایسنا

 

 

نوشته شده توسط s در 12:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم آذر 1384

اخبار درباره منوچهر نوذری

سلام دوستان

خبرهای ایسنا درباره مرحوم منوچهر نوذری:

 

 به ياد منوچهر نوذري
منوچهر آذري: قديمي‌ها با كمترين توجه هم خوشحال مي‌شوند
سردبير جمعه ايراني: نوذري از چهره‌هاي موفق و خوش شانس راديو بود

 

سعيد توكل» سردبير و تهيه‌كننده «جمعه ايراني» و منوچهر آذري از بازيگران پيشكسوت نمايش‌هاي جمعه ايراني، در نشست خبرگزاري دانشجويان ايران درباره‌ي اهميت حفظ جايگاه پيشكسوتان و در ياد منوچهر نوذري و ضرورت حمايت‌هاي مادي و معنوي از هنرمندان عرصه راديو و تلويزيون سخن گفتند.

سعيد توكل كه نزديك به 17 سال سردبيري و تهيه‌كنندگي برنامه‌ي راديويي «صبح جمعه با شما» ( جمعه ايراني) را به عهده داشته، معتقد است كه ثروت‌ها و گنجينه‌ي سرزمين ما فقط كوزه‌هاي زير خاكي و پالايشگاه‌هاي نفت نيستند و براي به وجود آمدن هنرمندان پيشكسوت ما نيز بسيار هزينه شده است.

منوچهر آذري كه فعاليت خود را از تلويزيون آغاز كرده و سپس در راديو مشغول شده است تنگسير به كارگرداني رامين فرزاد در سال 1353 عنوان نخستين نمايشنامه راديويي است كه او در آن به ايفاي نقش پرداخته است.

به گفته آذري او براي ايفاي نقش مسافري در اتوبوس در اين نمايش راديوي براي گفتن «سلام شير محمد» يك ماه به راديو رفته و تمرين كرده است.

* يادي از منوچهر نوذري و جايگاه پيشكسوتان *

آذري از نقش آفرينان در كنار منوچهر نوذري، با بيان اين مطلب كه پيشكسوت‌ها احساسي هستند گفت: نسل ما بيشتر به دنبال كار بودند و با كار صيقل داده مي‌شوند و سرزنده هستند و با كمترين توجهي هم خوشحال مي‌شوند.

توكل گفت: آقاي نوذري از چهره‌هاي موفق و خوش شانس در راديو بودند و در طول زماني كه مشغول بودند همواره از چهره‌هاي مورد توجه در اين عرصه بودند.

وي افزود: وقتي ايشان دعوت به كار شدند در بهترين جايگاه به لحاظ طنز دعوت شدند و در زمان مريضي هم لااقل خبري از بستري شدن ايشان شنيديم.

سردبير جمعه ايراني در ادامه تصريح كرد: اما بسياري ديگر از صداهاي ماندگار در راديو در مهجوريت و استضعاف از ميان ما رفتند و در دوران نقاهت هم خبري از آن‌ها منعكس نشد.

* حمايت‌هاي معنوي هم از راديويي‌ها دريغ شده *

توكل، با ضروري دانستن توجه جاري و ساري به هنرمنداني كه ساليان سال در راديو مشغول به فعاليت بوده‌اند گفت: حمايت‌ها و تشويق‌ها از افراد راديويي باعث دلگرم شدن و ادامه دادن كار آن‌ها مي‌شود.

وي با بيان اين مطلب كه راديو از ريشه‌هاي پديده‌هاي فرهنگي در كشور ما بوده است تاكيد كرد: حمايت‌هاي معنوي هم از افراد راديويي دريغ شده است و غالبا به بهانه مريضي و يا فقدان يك هنرمند از راديو ياد مي‌شود.

* ضرورت وجود موزه‌اي از صداهاي ماندگار*

تهيه كننده جمعه ايراني، از اين كه از صداهاي ماندگاري كه با صوت خوششان مردم را شاد مي‌كردند آرشيوي وجود ندارد انتقاد كرد و افزود: ما گنجينه‌يي نظير عزت‌آلله مقبلي، فرهنگ مهرپرور، امير فضلي، آذر دانشي، مهين ديهيم، منصور والامقام را با سردي در خاك كرديم و به آن‌ها وقعي نگذاشتيم. اما همچنان به دنبال پيدا كردن تكه كوزه‌هاي آثار باستاني براي موزه‌هايمان مي‌گرديم.

وي با ضروري دانستن تعهد، ديانت، تخصص براي انتخاب يك مسؤول در رسانه راديو متذكر شد: علاوه بر اين موارد مسؤولي كه براي اين رسانه انتخاب مي‌شود بايد عشق و علاقه به راديو را نيز داشته باشد و در اين صورت گويندگي، بازيگري، نويسندگاني در راديو جايگاه خود را پيدا مي‌كند.

* اجتناب هنرمندان از طرح مشكلات در رسانه‌ي ملي*

توكل در پاسخ به پرسشي مبني بر ترسيدن هنرمندان در مطرح كردن مشكلاتشان از صداوسيما گفت: فكر نمي‌كنم هنرمندي بترسد. اما مساله اين است كه فرد يا سازماني بخواهد حق آن‌ها را ادا كند.

آذري در ادامه اظهار كرد: ما اعتراض‌ها و انتقاد‌هاي خود را مطرح كرده‌ايم. اما گوش شنوايي نيست.

اين هنرمند از اين كه كمديني مثل او، ماهها بيكار درخانه مانده و توجهي به توانايي او و امثال او از سوي برنامه‌سازان و فيلمسازان نمي‌شود، انتقاد كرد.

وي در اين باره كه آيا منت حضور پيشكسوتان براي حضور در تلويزيون، راديو و جامعه هنري بايد كشيده شود؟ اظهار كرد: تهيه‌كنندگان و برنامه سازان اصيل و واقعي خودشان از هنرمندان پيشكسوت دعوت كرده و به آن‌ها احترام مي‌گذارند. اما اگر كسي خودش در كار هنر نباشد نمي‌تواند مشكلات آن را درك كنند.

* مراحل مختلف در عرصه هنر بايد پله پله طي شود*

منوچهر آذري، با تاكيد بر آموزش فن بيان و گذراندن دوره‌هاي مختلف براي حضور در راديو به خبرنگار ايسنا متذكر شد: مراحل مختلف عرصه هنر در راديو بايد پله پله طي شود. اما متاسفانه اين مسير عجولانه و سريع در راديو و تلويزيون طي مي‌شود.

اين پيشكسوت راديو افزود: من در راديو براي نقش يك مسافر اتوبوس براي گفتن «سلام شير محمد» در نمايش تنگسير يك ماه به راديو مي‌رفتم و تمرين مي‌كردم چرا كه كارگردان معتقد بود كه من بايد در جريان داستان قرار بگيرم اما الآن گاهي اوقات مي‌بينيم كه فردي به راحتي در راديو كارگردان و يا تهيه‌كننده مي‌شود.

سعيد توكل در نشست ايسنا با بيان اين مطلب كه افرادي كه تلويزيون يا سينما هستند بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرند گفت: متاسفانه كم توجهي به راديو از سوي رسانه‌ها به مسؤولان نيز منتقل شده است.

* راديو در مجموع مظلوم واقع شده است*

توكل با اشاره به كار راديويي به عنوان كار دوم و سوم براي افرادي كه به آن وارد مي‌شوند، اظهار كرد: متاسفانه الآن به گونه‌اي شده كه نمي‌توانيم بگوييم نسلي به نام راديو وجود دارد و نيروهاي شاخص راديويي را كمتر مي‌بينيم.

به گزارش خبرنگار سرويس راديو ايسنا، وي با تاكيد بر مظلوم واقع شدن راديو خاطرنشان كرد: به عنوان مثال تعداد زيادي از افراد از دوبله، تعدادي از تلويزيون و يا از تئاتر براي نمايش راديويي دعوت مي‌شوند و اين در حالي است كه در قديم واحد نمايش راديو، اداره شاخصي بود.

*آشتي دادن مردم با راديو*

توكل با دشوار خواندن جذب مخاطب در دنياي امروز گفت: ما در جمعه ايراني تلاش كرديم توجه عموم و خواص مردم را جلب كنيم و با استفاده از موسيقي‌هاي سنتي و پاپ و حضور قديمي‌ترها و جوانان اين عرصه مردم را با راديو و راديو را با مردم آشتي دهيم.

وي با بيان اين كه مردم در دنياي امروز قدرت انتخاب شبكه‌هاي مختلف رسانه‌اي را دارند به ايسنا خاطرنشان كرد: زماني كه برنامه صبح جمعه با شما به روي آنتن مي‌رفت و بسيار پر شنونده هم بود. فضاي رسانه‌اي بسته بود و به همين خاطر محبوبيت امروزه اين برنامه دستاوردي ارزشمند است.

* عدم انعكاس اخبار راديو در رسانه‌ها *

سردبير جمعه ايراني با اشاره به تقدير ضر غامي ( رياست سازمان) از جمعه ايراني در سال گذشته اظهار كرد: متاسفانه هيچ بازتابي از اين تقدير چه در خود تلويزيون و چه در ديگر رسانه‌ها مشاهده نشده است.

توكل تاكيد كرد: اگر راديو رسانه ملي و فراگير است بايد مسايل آن از طريق ديگر رسانه‌ها هم منعكس شود.

* جشنواره راديو و انتقاد از عملكرد‌ها*

توكل در ادامه نشست ايسنا با بيان اين مطلب كه پس از برگزاري جشنواره هيچ اثري از آن در شبكه‌هاي راديويي مشاهده نمي‌شود اظهار كرد: لاقل خروجي جشنواره مي‌بايست درميزان درصد شنوندگان برنامه‌هاي برتر اثري ديده شود كه نشد. كه اين مطلب قابل بررسي است.

به اعتقاد اين تهيه كننده، راديو در ميان رسانه‌ها دچار كم اعتنايي شده و توجه‌ها از آن سلب شده است و ديگر كمتر به راديو گوش مي‌دهند.

وي با انتقاد از عملكرد راديو اظهار كرد: راديو بايد در فعاليت خود تجديد نظر كند، به عنوان مثال بايد تحقيق شود كه در چند سال گذشته چند درصد از شنوندگان ، شنونده قصه شب بوده‌اند؟

توكل با بيان اين مطلب كه بيش از هزاران سرود در صدا و سيما ساخته شده كه بيش از يك بار پخش نشده است، گفت: اين در حالي است كه براي ساخت اين موسيقي‌ها در مركز موسيقي ميليون‌ها تومان هزينه صرف مي‌شود.

* ضرورت تشكيل كانوني مستقل ـ توكل موافق ... آذري: مخالف *

تهيه‌كننده جمعه ايراني، تشكيل كانوني مستقل از مجموعه فعال راديو را ضروري دانست و گفت: اين كانون مي‌تواند با همكاري و مشاركت افراد پيشكسوت كارآزموده در راديو در يك مقطع زماني شكل بگيرد.

وي تربيت نيروهاي جديد و علاقمند به اين حرفه با استفاده از اندوخته تجارب پيشكسوتان، رسيدگي و توجه به وضعيت افراد قديمي و پيگيري مسايل رفاهي در اين حرفه، انتشار كتاب و آموزش عمومي را از جمله فعاليت‌هايي برشمرد كه مي‌توان به همت اين كانون انجام داد.

وي افزود: اين كانون حتي خودش هم مي‌تواند برنامه‌ساز باشد.

توكل با بيان اين كه در هر سريالي كه در تلويزيون ساخته مي‌شود معمولا پشت صحنه آن در جهت آشنايي مردم با نوع كار آن‌ها پخش مي‌شود، اظهار كرد: متاسفانه مردم ما درباره روند و سختي‌ كار راديويي هيچ وقت اطلاعي پيدا نكرده‌اند و شايد كمتر پشت صحنه‌اي از راديو در تلويزيون ديده باشيم.

آذري درباره شكل‌گيري چنين كانوني با بيان اين مطلب كه سيستم بايد در شكل‌گيري چنين انجمني حمايت كند گفت از زماني كه به راديو وارد شدم بر تصميم گيري چنين انجمني تصميم گرفته شد. اما فكر نمي‌كنم چنين اتفاقي بيفتد.

اين بازيگر در پايان افزود: در صورت شكل‌گيري چنين انجمني، اگر فردي بخواهد در زمينه صدا كاري انجام دهد بايد به تاييد اعضاي انجمن برسد.

-----------------------------------------------------------------------------------

همزمان با درگذشت منوچهر نوذري
دكتر حسن خجسته:
منوچهر نوذري در راديو جلوه‌ي استثنايي داشت
اجازه ندهيم گرد روزگار ياد هنرمندان پيشكسوت را به فراموشي بسپارد

 

معاون صداي جمهوري اسلامي ايران همزمان با درگذشت منوچهر نوذري ـ هنرمند تئاتر، سينما، تلويزيون و راديو ـ گفت: آقاي نوذري هنرمند تاثيرگذار در حوزه كاري خود بود و در تمامي تيپ‌هاي بازيگري موفق بود.

وي گفت: نوذري با جمع كردن تمام توانايي‌هايش حضور موثري در برنامه‌ها داشت و فرقي نمي كرد اين برنامه طنز باشد يا كار ديگري.

دكتر حسن خجسته با بيان اين كه منوچهر نوذري در راديو جلوه استثنايي داشت به خبرنگار ايسنا افزود: او در صحنه و تلويزيون نيز موفق بود.

معاون صدا درباره‌ي اين كه رسانه ملي چگونه مي‌تواند به پيشكسوتان عرصه هنر اداي دين كند گفت: شيوه كاري و هنر هنرمندان آن‌ها را جاودانه مي‌كند. اما ما با عنوان مسوولان رسانه نبايد اجازه دهيم كه گرد روزگار ياد آن‌ها را به فراموشي بسپارد.

-----------------------------------------------------------------------------------

به ياد منوچهر نوذري
رضا عبدي: منوچهر نوذري از هنرمندان ارزنده كشور است

رضا عبدي از پيشكسوتان راديو، كه نزديك به 51 سال از نخستين حضور او در راديو مي‌گذرد معتقد است كه صدا و سيما، احترام خاصي را براي پيشكسوتان قائل است.

«نادرشاه افشار» به كارگرداني نصرت‌الله محتشم، نخستين نمايشنامه راديويي است كه از او به صورت زنده در راديو بازي داشته است. وي كار اصلي خود را در راديو مي‌داند و عاشق راديو است.

عبدي، علاوه بر بازيگري در «جمعه ايراني» ، كار نويسندگي كارگرداني و اجرا را نيز در راديو بر عهده داشته است.

اين پيشكسوت راديو در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس راديو ايسنا، درباره‌ي حمايت‌هاي معنوي سازمان صدا و سيما از پيشكسوتان گفت: تا آن جا كه من ناظر هستم سازمان احترام خاصي براي پيشكسوتان قائل است و هر كاري از دستش بربيايد براي آن‌ها انجام مي‌دهد.

وي از «منوچهر نوذري» به عنوان يكي از هنرمندان ارزنده كشورشان ياد كرد و افزود: ايشان در سينما، تئاتر، دوبله، راديو فعاليت داشته و در همه كارهاي هنري با استعداد و موفق بوده است.

وي با بيان اين مطلب كه نوذري از چهره‌هاي مورد احترام سازمان صداوسيماست تصريح كرد: در اتاق معاونت صدا، هميشه به روي پيشكسوتان باز است و ايشان به درد دل آن‌ها گوش مي‌دهد.

گفتني است، رضا عبدي «تهران قديم» را كه بسيار مورد توجه شنوندگان قرار گرفته بود را به مدت 4 سال نوشته و اجرا كرده است.

منبع: ایسنا

 

                               روحش شاد و یادش گرامی باد

نوشته شده توسط s در 12:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم آذر 1384

منوچهر نوذری

سلام دوستان

متاسفانه باخبر شدم دیروز چهارشنبه ساعت ۱۱ صبح هنرمند پیشکسوتمان

جاب آقای منوچهر نوذری در بیمارستان مدرس در گذشتند.

بسیار بسیار ناراحت شدم. بعد از این همه دعا کردن حالا...

منوچهر نوذری رو خیلی دوست داشتم. یادش بخیر وقتی صبح جمعه ها رادیو رو روشن می کردم

و منتظر پای برنامش می نشستم. یادش بخیر مسابقه هفته را, یادش بخیر آقای منفرد را, یادش بخیر

آقاجون کوچه اقاقیا را, یادش بخیر صندلی داغ را, یادش بخیر منوچهر نوذری را, یادش بخیر...

از طرف خودم درگذشت این هنر مند پیشکسوت رو به همه شما

دوستان و جامعه هنری تسلیت عرض می کنم.

انشاءلله خدا به خانوادش صبر بده.

یاد و خاطره این هنرمند برای همیشه در خاطرمان باقی خواهد ماند.

بیایید از همین حالا بیشتر قدر یکدیگر را بدانیم.

خدایش بیامرزد و روحش شاد

 

 

منوچهر نوذري به رحمت خدا رفت


    
    
فروردين‌ سال‌ 1379 بود.(منوچهر نوذري)در بيمارستان‌ دي‌ بستري‌ شده‌ بود. شال‌ و كلاه‌كرديم‌ و با دوستي‌ به‌ ديدارش‌ رفتيم‌. جواني‌ قدبلند با موهاي‌ جوگندمي‌ به‌ استقبال‌ ما آمد. آن‌زمان‌ ايرج‌ نوذري‌ هنوز در عرصه‌ فيلم‌ و سريال‌پركار نشده‌ بود، اما در زمينه‌ راديو و ترجمه‌ فعال‌بود.ساعت‌ از هشت‌ شب‌ گذشته‌ بود، اما او با رويي‌باز ميزبان‌ ما شد و با هم‌ پله‌هاي‌ اين‌ بيمارستان‌ رابالا رفتيم‌، تا احوالي‌ از منوچهر نوذري‌ بپرسيم‌. درراه‌ ايرج‌ نوذري‌ از برخي‌ نشريات‌ و حتي‌ خانه‌سينما گلايه‌ كرد، كه‌ خبر فوت‌ پدرش‌ را منتشركردند، بدون‌ آن‌ كه‌ با او تماس‌ بگيرند. در مراسم‌تشييع‌ جنازه‌ فردين‌، پشت‌ بلندگو هم‌ خبر فوت‌ اورا دادند. ايرج‌ نوذري‌ آن‌ زمان‌ عضو انجمن‌بازيگران‌ بود و البته‌ اين‌ توقع‌ كه‌ از او به‌ عنوان‌يكي‌ از اعضاء خانه‌ سينما درباره‌ سرنوشت‌ پدرش‌سوالي‌ شود، توقع‌ چنداني‌ نبود. به‌ جلوي‌ در اتاق‌كه‌ رسيديم‌، به‌ تابلويي‌ برخورديم‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌بايد از بوسيدن‌ و دست‌ دادن‌ با بيمار خودداري‌مي‌كرديم‌. اما مگر مي‌شد، صورت‌ اين‌ مرد نازنين‌را نبوسيد و به‌ خاطر سال‌ها فعاليت‌ در اين‌ عرصه‌قدردان‌ او نبود؟ نوذري‌ حق‌ بزرگي‌ به‌ گردن‌ ماجوان‌ها داشت‌. حداقل‌ در سال‌هايي‌ كه‌ نه‌اينترنت‌ بود، نه‌ كامپيوتر و نه‌ شبكه‌هاي‌ماهواره‌اي‌، براي‌ من‌ و دوستانم‌ كه‌ در ميان‌خانواده‌ (ويدئو) جزو خط قرمزها بود; تلويزيون‌و راديو همه‌ چيز ما بود. در آن‌ سال‌ها همه‌ عشق‌ما در روزهاي‌ جمعه‌، شنيدن‌ برنامه‌ صبح‌ جمعه‌ باشما بود و سال‌ها بعد هم‌ كه‌ او با(مسابقه‌ هفته)آمد، ديگر كار ما اين‌ شده‌ بود كه‌ اطلاعات‌عمومي‌ را كه‌ با تماشاي‌ اين‌ برنامه‌ كسب‌ مي‌كرديم‌را به‌ رخ‌ هم‌ بكشيم‌ و در زنگ‌هاي‌ تفريح‌ با هم‌مسابقه‌ اطلاعات‌ عمومي‌ بدهيم‌.

    البته‌ سرنوشت‌ نوذري‌، مانند خيلي‌ ازپيشكسوت‌هاي‌ اين‌ عرصه‌ در سال‌هاي‌ بعد كه‌تلويزيون‌ چند كاناله‌ شد، سرنوشت‌ خوبي‌ نبود.حالا جوان‌هاي‌ تازه‌ نفس‌ آمده‌ كه‌ حاضر بودند بادستمزدهاي‌ كم‌ و حتي‌ بدون‌ دستمزد برنامه‌توليد كنند، آنها مي‌توانستند در شبانه‌ روز 20ساعت‌ كار كنند و تن‌ به‌ خواسته‌هاي‌ تهيه‌كننده‌بدهند. همين‌ شد كه‌ امثال‌ نوذري‌ روز به‌ روزمحدود شدند و كار افتاد دست‌ جوان‌ها. سال‌هابعد كه‌ تلويزيون‌ بابت‌ برنامه‌هاي‌ اين‌گونه‌ باانتقادهاي‌ متعددي‌ از سوي‌ گروه‌هاي‌ مختلف‌مواجه‌ شد، تازه‌ مسئولان‌ تلويزيون‌ فهميدند كه‌...
    آن‌ روزهاي‌ بهاري‌
    منوچهر نوذري‌ در آن‌ روزهاي‌ بهاري‌ سال‌79 موهايش‌ سفيد شده‌ بود، اما هنوز ابروهاي‌مشكي‌ داشت‌ و مي‌توانست‌ سر پا بنشيند و حرف‌بزند. البته‌ چين‌ و چروك‌هايي‌ كه‌ گردنش‌ را پركرده‌ بود، او را خيلي‌ شكسته‌ نشان‌ مي‌داد. آن‌زمان‌ پنج‌ رگ‌ قلبش‌ را عمل‌ كرده‌ بود، اماهمچنان‌ پرانرژي‌ به‌ نظر مي‌رسيد. وقتي‌ از اوسوال‌ كردم‌: آقاي‌ نوذري‌ شما اينجا چه‌ كارمي‌كنيد؟ گفت‌: من‌ 63 سال‌ دارم‌ و مثل‌ خيلي‌ از63 ساله‌ها، ناراحتي‌ قلبي‌ پيدا كردم‌ و آمده‌ام‌عمل‌ كنم‌، مسئله‌اي‌ نيست‌. نوذري‌ در آن‌ سال‌هافعاليت‌ خود را در راديو و تلويزيون‌ محدود كرده‌بود و در جزيره‌ كيش‌ زندگي‌ مي‌كرد. مي‌گفت‌كيش‌ را به‌ اين‌ خاطر انتخاب‌ كرده‌ بود كه‌ آب‌ وهواي‌ خوبي‌ دارد و مديرعامل‌ آن‌ منطقه‌ مراتحويل‌ مي‌گيرد. قرار بود در آن‌ سال‌ها براي‌جزيره‌ كه‌ زماني‌ قرار بود، نگين‌ خليج‌ فارس‌ شودسينما و تئاتر بسازد.همان‌ شب‌هاي‌ اول‌ بيماري‌، عده‌اي‌ ازدوستداران‌ او آمدند، پشت‌ درهاي‌ بيمارستان‌ وبراي‌ او دعا كردند. براي‌ سلامتي‌ او قرباني‌ هم‌كشتند. اين‌ مسئله‌ روحيه‌ خوبي‌ به‌ او داده‌ بود. درهمان‌ بيمارستان‌ دي‌ هم‌ وقتي‌ ملاقات‌ كنندگان‌ساير بيماران‌ مي‌دانستند كه‌ نوذري‌ در آن‌ بخش‌است‌، اول‌ به‌ عيادت‌ او مي‌آمدند و بعد به‌ سراغ‌بيمار خود مي‌رفتند. از نوذري‌ پرسيدم‌: فكرمي‌كنيد، چرا اين‌قدر در ميان‌ مردم‌ محبوب‌هستيد؟ گفت‌: هميشه‌ به‌ مردم‌ راست‌ گفته‌ام‌. هرچه‌ گفته‌ام‌ از ته‌ دل‌ بوده‌ و هيچ‌وقت‌ براي‌ مردم‌ژست‌ نگرفته‌ام‌. ابرو برايشان‌ بالا نبردم‌. اگر مردم‌هم‌ ما را تحويل‌ نگيرند كه‌ ديگر هنرمند نيستيم‌. اين‌هنرپيشه‌هايي‌ كه‌ 4 روزه‌ مشهور مي‌شوند و براي‌مردم‌ ژست‌ مي‌گيرند، اشتباه‌ مي‌كنند. نوذري‌نزديك‌ به‌ پنجاه‌ سال‌ از عمر خود را براي‌ دوبله‌گذاشته‌ بود. براي‌مان‌ از روزهايي‌ حرف‌ زد كه‌ هم‌در راه‌ شب‌ برنامه‌ اجرا مي‌كرد، هم‌ در صبح‌ جمعه‌با شما و هم‌ مسابقه‌ هفته‌...مي‌گفت‌: آن‌ زمان‌مسئولان‌ هم‌ مي‌فهميدند ما چه‌ كار مي‌كنيم‌. خودما هم‌ گرم‌ و شاداب‌ بوديم‌. تمام‌ اين‌ ذوق‌ها را ازما گرفتند.
    تهران‌، آبان‌ماه‌ سال‌ 84
    
    خبر بستري‌ شدن‌ دوباره‌ منوچهر نوذري‌ دربيمارستان‌ منتشر شده‌ است‌. چند روز از ماجرامي‌گذرد. وقتي‌ به‌ ملاقات‌ او مي‌رويم‌، همان‌ دم‌در مي‌گويند كه‌ ممنوع‌الملاقات‌ است‌. بالاخره‌ باآمدن‌ دوستي‌ مشترك‌ به‌ بخش‌ دياليز مي‌رويم‌.در راهرو جماعت‌ زيادي‌ جمع‌ شده‌اند، كه‌ همه‌نسبتي‌ با نوذري‌ دارند.(فهميه‌ راستگار) رامي‌توانم‌ از ميان‌ آنها تشخيص‌ بدهم‌. دو خانم‌جوان‌ كه‌ يكي‌ از آنها دختر نوذري‌ است‌، جلوي‌در ورودي‌ بخش‌ دياليز ايستاده‌ و اجازه‌ ورود به‌ملاقات‌كنندگان‌ را
نمي‌دهد. خانمي‌ ميانسال‌ هم‌كه‌ جزو دوستان‌ خانوادگي‌ آنهاست‌، در حال‌مشاجره‌ با خبرنگاري‌ است‌ كه‌ از تلويزيون‌ آمده‌ ومي‌خواهد از نوذري‌ تصوير بگيرد. چند روز قبل‌تازه‌ قائم‌مقام‌ صدا و سيما به‌ ملاقات‌ نوذري‌ آمده‌است‌. دختر او از دست‌ اندركاران‌ راديو شاكي‌است‌ كه‌ تا به‌ حال‌ سري‌ به‌ پدر آنها نزده‌اند. خانم‌ميانسال‌ به‌ خبرنگار ديگري‌ كه‌ مي‌خواهد ازنوذري‌ عكس‌ بيندازد، مي‌گويد: آدم‌ رو به‌ مرگ‌كه‌ عكس‌ گرفتن‌ نداره‌، برويد.فضا به‌ شدت‌ عصبي‌ و احساسي‌ است‌. ترجيح‌مي‌دهم‌، دسته‌ گلي‌ را كه‌ براي‌ ملاقات‌ اين‌هنرمند آورده‌ام‌ به‌ دست‌ يكي‌ از بستگان‌ اوبسپارم‌ و بروم‌.
    ميدان‌ كاج‌ در سعادت‌آباد در اين‌ بعدازظهرپاييزي‌ حال‌ و هواي‌ خوبي‌ دارد. پيتزا فروش‌ها،ساندويچي‌ها، آبميوه‌ فروشي‌ها و... تو را دعوت‌مي‌كنند تا با حضور در يكي‌ از مكان‌ها خاطره‌ آن‌چه‌ را كه‌ دقايقي‌ قبل‌ در بخش‌ دياليز بيمارستان‌ديده‌اي‌ فراموش‌ كني‌ و يادت‌ برود كه‌ پزشك‌نوذري‌ گفته‌ حال‌ او چندان‌ مساعد نيست‌ و دختر او حال‌ و روز پريشاني‌ داشته‌ است‌. با خودم‌ فكرمي‌كنم‌ كه‌ در ميان‌ هنرمندان‌ سينما و تلويزيون‌ بازهم‌ نوذري‌ آدم‌ خوش‌شانسي‌ است‌ كه‌ خبربيماري‌ او به‌ گوش‌ كسي‌ مي‌رسد و دوستاني‌ به‌ملاقات‌ او مي‌آيند. در همين‌ شهري‌ كه‌ منظره‌ آن‌از اين‌ بالا پيداست‌، هنرمندان‌ زيادي‌ بوده‌اند كه‌سال‌هاي‌ پر ارزش‌ عمر خود را به‌ سرگرمي‌ واوقات‌ فراغت‌ اين‌ مردم‌ اختصاص‌ داده‌اند. مردم‌به‌ آنها علاقه‌مند شده‌اند و اخبار مربوط به‌ آنها راپيگيري‌ كرده‌اند. اما زماني‌ كه‌ ديگر نتوانسته‌اندبراي‌ صاحبان‌ رسانه‌ها(پول‌ ساز) باشند، ماننديك‌ خاطره‌ گنگ‌ و قديمي‌ كم‌كم‌ محو شده‌اند ورفته‌اند تا در بايگاني‌ تاريخ‌ قرار گيرند. روزي‌ هم‌خبري‌ تلخ‌ از آنها به‌ گوش‌ رسيده‌ است‌، كه‌ مثلا:هنرمند فقيد و برجسته‌ سينما و تلويزيون‌درگذشت‌ و... اكبر دودكار، نعمت‌ا...گرجي‌،محمدرضا شريفي‌، كاظم‌ شهبازي‌، فرهاد محبت‌،محمدرضا سرهنگي‌ و... نام‌هايي‌ هستند كه‌ در اين‌سال‌ها درباره‌ آنها خوانده‌ و
شنيده‌ايم‌، كه‌ مثلا براثر بيماري‌ قلبي‌ يا عارضه‌ قلبي‌ يا هر چيز ديگري‌شبيه‌ به‌ اين‌ دار فاني‌ را وداع‌ گفته‌اند و خيلي‌ زودهم‌ فراموش‌ شده‌اند. هيچ‌ كس‌ هم‌ نمي‌داند كه‌همه‌ اين‌ها به‌ دليل‌ ويژگي‌هاي‌ اين‌ حرفه‌ لعنتي‌است‌ كه‌ نه‌ شب‌ و روز مي‌شناسد و نه‌ سرما و گرما.تازه‌ همه‌ اين‌ها براي‌ زماني‌ است‌ كه‌ تو هنرمند،توان‌ كاركردن‌ داشته‌ باشي‌ و بتواني‌ در اين‌ بازارآشفته‌ هنر كه‌ همه‌ به‌ راحتي‌ با حذف‌ نيروهاي‌حرفه‌اي‌ قوم‌ و خويش‌ خود را جايگزين‌دست‌اندركاران‌ حرفه‌اي‌ مي‌كنند، بتواني‌فرصتي‌ براي‌ كار كردن‌ پيدا كني‌. به‌ قول‌ يكي‌ ازدست‌اندركاران‌ سينما تا وقتي‌ كه‌ بتواني‌ روزي‌18 ساعت‌ كار كني‌، تو را مي‌خواهند، اما وقتي‌نتواني‌ آن‌ جور كه‌ آنها مي‌خواهند كار كني‌،قرارداد يك‌ طرفه‌اي‌ را كه‌ با تو دارند فسخ‌مي‌كنند و بعد چك‌ تسويه‌ حسابت‌ را مي‌دهنددستت‌ و 60 نفر هستند كه‌ بتوانند با حقوقي‌ بسياركم‌تر جايگزين‌ تو شوند.
    واقعيت‌ تلخ‌ حرفه‌ بازيگري‌
    اين‌ واقعيت‌ تلخ‌ اين‌ حرفه‌ است‌. واقعيتي‌ كه‌دو سو دارد: يك‌ طرف‌ آدم‌هايي‌ هستند كه‌ از اين‌نيروها بهره‌برداري‌ مي‌كنند و طرف‌ ديگر هم‌آدم‌هايي‌ كه‌ به‌ اين‌ بهره‌برداري‌ تن‌ مي‌دهند.شما فكر مي‌كنيد فوت‌ چند هنرمند ديگر مي‌تواندمسئولان‌ را به‌ اين‌ صرافت‌ بيندازد كه‌ فكري‌ براي‌مسائلي‌ مثل‌: آينده‌ شغلي‌، بيمه‌، امنيت‌ شغلي‌ و...هنرمندان‌ ما بكنند؟ باور كنيد امثال‌
نوذري‌هيچ‌وقت‌ به‌ فكر بازنشسته‌ شدن‌ نيستند. آنهامي‌خواهند حتي‌ اگر يك‌ ساعت‌ هم‌ از عمرشان‌باقي‌ بماند، را صرف‌ فعاليت‌ در اين‌ حرفه‌ كنند تالبخندي‌ را گوشه‌ لب‌ مردم‌ بنشانند. فقط كافي‌است‌ كمي‌ با آنها مهربان‌ باشيم‌ و فقط در روزهاي‌سرخوشي‌ به‌ سراغشان‌ نرويم‌، تا با آنها عكس‌يادگاري‌ بيندازيم‌. اين‌ها هنرمندان‌ نجيبي‌هستند، آنقدر نجيب‌ كه‌ وقتي‌ يك‌ تهيه‌ كننده‌ پول‌آنها را نمي‌دهد، دندان‌ روي‌ جگر مي‌گذارند تابراي‌ سازماني‌ كه‌ عمر خود را در راه‌ رشد آن‌گذاشتند آبروداري‌ كنند. حالا ما با آنها چه‌مي‌كنيم‌؟
    او بار سفر را بست
     هنوز تمامي خبر نگاران -عکاسان - مسئولين و پرسنل مجله خانواده سبز از حادثه هواپيماي c130 وکشته شدن جمع زيادي از جامعه خبري کشور ناراحت و عزا دار بودند که ساعت 11 امروز ( چهارشنبه 16/9/84) تلفن همراه پژمان کرد محله دبير تحريريه مجله زنگش به صدا در آمد .از حالت و نحوه صحبت او فهميدم که اتفاق ديگري رخ داده است . کالمات پژمان واضح و مفهوم نبود اما تنها کلمه اي که از او به خوبي شنيده شد (خدا بيامرزتش )بود . بعد از قطع مکالمه پژمان رو به من کرد وگفت: علي جاويد نيا بود . او به من گفت منوچهر نوذري به رحمت خدا رفت . پژمان سرش را پائين انداخت و از اطاق خارج شد شايد نمي خواست ما اشکهاي او را ببينيم . ..........
    بله منوچهر نوذري دقايقي قبل به رحمت خدا رفت بود و حالا جامعه هنري ايران مردي را از دست داده است که بودنش براي هنرمندان ايران يک نعمت بود . او اولين هنر مند پس از انقلاب بود که به هنر طنز در ايران اعتبارداد ......تمام ايرانيان با صدا و چهره او آشنا بودند و خاطرات زيادي با نقشهاي او در راديو و تلوزيون دارند. حالا ديگر استاد نوذري در بين ما نيست او به رحمت ايزدي پيوست .او ساعت 10:12 دقيقه امروز در بيمارستان مدرس سعادت آباد جان به جان آفرين تسليم کرد. براي آن مرحوم آرزوي غفران الهي داريم . خدا بيامرزتش و روحش شاد.
    
    سيد آقايي

منبع: خانواده سبز

نوشته شده توسط s در 17:9 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم آذر 1384

گزارش پشت صحنه یک مشت پر عقاب

سلام دوستان

امیدوارم که خوب باشید.

امروز می خوام براتون گزارشی از پشت صحنه مجموعه یک مشت پر عقاب بذارم که

فکر کنم تا چند وقت دیگه از تلویزیون پخش بشه.

 

صبحي پاييزي در پشت صحنه مجموعه يك مشت پرعقاب
مرگ در ساختمان ميدان هفت تير
005724.jpg


وقتي وارد مي شوم به جز شلوغي و ازدحام فضا، متوجه اتفاق خاصي نمي شوم. آدم ها مي روند و مي آيند. يكي، چند تا چوب دستش گرفته ومي برد در اتاق آخري و ديگري نشسته روي كاناپه سياهي كه جلو در ورودي ست. فرامرز روشنايي، روابط عمومي فيلم، برگه اطلاعات اوليه سريال را دستم مي دهد. يك روز، اين خانواده چون تني واحد بود. يك روز، يك مرگ، يك شك،  اين خانواده را دوپاره كرد. يك روز، وسوسه انتقام، قلب جوان را تسخير كرد. يك روز جوان براي انتقام به شكار عقاب رفت. روز ديگر جوان با يك مشت پرعقاب بازگشت .
بعد از اينها، در همان برگه توضيح داده اند كه متن فوق خلاصه داستان مجموعه يك مشت پرعقاب به كارگرداني اصغر هاشمي ست كه تصويربرداري آن، روز 29 شهريور در خانه اي در خيابان جمالزاده، همزمان با روز ولادت حضرت قائم(عج) با مديريت تصويربرداري مسعود كراني و با حضور حامد بهداد وخزر معصومي آغاز شد.
اما اينجا طبقه سوم ساختماني قديمي در خيابان ملايري پور، حوالي ميدان هفت تير است و از اولين روز شروع فيلمبرداري بيشتر از 50 روز مي گذرد. روي در آشپزخانه شان برگه اي چسبانده اند و تاريخ 18 آبان ماه رويش نوشته شده. در حال فيلمبرداري قسمت چهارم سريال هستند. گروه تداركات از 6:30 صبح آمده اند و گروه گريم 7 صبح. حامد بهداد با گريم عجيب و غريبش با كت چرم مشكي كوتاه و سبيل كم پشت، در حال sms زدن با موبايلش است. حامد بهداد را در تلويزيون با سريال سايه آفتاب مي شناسيم. اين طرز لباس پوشيدن و فرم چهره اش ربطي به جوان هاي امروزي پايين شهر ندارد. مهين نويدي - طراح گريم سريال - مي گويد: گريم و تيپ سازي ها مربوط به سال 56 است. آن موقع آقايان پشت موهايشان بلند بوده و چكمه هاي بلند مي پوشيده اند و سبيل رشته اي داشته اند، اما نه هميشه. مشخصه خانم ها هم ابروهاي بلند و باريك بوده .
شلوغي و وضعيت مبهمي كه از بدو ورود مي ديدم كمي مشخص تر شده. آدم ها كارهايشان را بلدند. در اتاق طراحي صحنه، دارند طرح هاي خاصي را كه روي مقوا كشيده اند، قيچي مي كنند. اين طرف تر برنامه ريز سريال دارد چايي مي خورد، مجتبي خادم زاده از 2 ماه طول كشيدن پيش توليد سريال صحبت مي كند. از اوايل مرداد پيش توليد شروع شد تا آخر شهريور. ما مشكل سناريو داريم. تغييرات سناريو و بازنويسي اش همزمان انجام مي شود . داستان در سال هاي 57-56 مي گذرد.
توضيحات اصغرهاشمي (كارگردان): داستان سريال يك ملودرام خانوادگي ست با ماجرايي معمايي- جنايي. يك دختر در داستان مي ميرد، اول همه فكر مي كنند خودكشي كرده، اما بعد معلوم مي شود كه قتلي انجام شده . شخصيت هايي كه حقيقت را پنهان مي كنند جزو ويژگي هاي سريال هستند. يك عده حقيقت را پنهان مي كنند و يك عده در جست وجوي حقيقتند. چالش بين شخصيت هاي اصلي فيلم، در همين تفاوت خلاصه شده. سريال با يك قتل شروع مي شود. يك قتل اتفاق افتاده و بقيه شخصيت ها در پي كشف اين رازند كه علت مرگ چيست؟
رضا كيانيان متهم اصلي پرونده است. كسي كه احتمالا در قتل نقش داشته، اما هنوز معلوم نيست. كيانيان كه نقش شوهرخواهر مقتول را بازي مي كند، با كراوات روشن و تركيب لباس آبي و سورمه اي در اتاق گريم نشسته. با هرمز هدايت پدر خانواده- صحبت مي كند. حاتمي كيا، خيلي بدش مي آيد كسي جوك تركي تعريف كنه! هرمز هدايت متولد سال 23 است. دوران جواني اش را در سال هاي 57-56 گذرانده و آن فضا يادش مي آيد؛ حداقل راحت تر از بقيه. ديروز يادداشتي به هاشمي دادم. در ارتباط با واژه ها بود. واژه هاي خاص ادبيات فلان فرد يا فلان گروه؛ واژه هايي كه آن موقع استفاده نمي شد، ولي توي سناريوي ما بود .
نويسنده سريال فرهاد توحيدي ست؛ فيلمنامه نويسي كه دو بار پيش از اين با اصغر هاشمي كار كرده؛ مجردها و آپارتمان. آپارتمان هم با تركيب مثلث گونه توحيدي، هاشمي و خوش رزم (تهيه كننده) شكل گرفت. در اين سريال هم، چنين تركيبي را مي بينيم. حامد بهداد در حال تمرين است. شهرام شاه حسيني، دستيار اول كارگردان او را مي برد تا تمرينشان شروع شود. شوكه شدنم داره، دو ساعت با همه بحث مي كرديم، وقتي خلعت يه حرفي رو بزنه ردخور نداره . چند قدم جلو مي آيد و در حين حركت جمله اش را تكميل مي كند: دكتر گفته اصلا بعيده كه مهشيد حامله بوده باشه . مثلا به عنوان برادري كه كمي از مقتول بزرگتر است، رفته پيش شوهرخواهرش تا سر از حقيقت دربياورد. بالا و پايين مي پرد و اداهاي ورزشكاري دارد. حركت هايش قبل از تمرين اصلي مثل ورزشكارهايي ست كه خودشان را براي مسابقه گرم مي كند. همه آدم ها جلوي دوربين مثل خودشان هستند. نقش هاي آدم ها، هميشه شبيه خودشان مي شود . وقتي با بهداد درباره همين حركات صحبت مي كنم، جوابي كه مي گيرم، اين است. اصغر هاشمي كه پشت مونيتور نشسته، بلند مي شود، مي آيد طرف حامد و او را به اسم كوچك خطاب مي كند اينجا يك جمله اضافه كن. مثل اينه كه يه پارچ آب ريخته باشن روي سرم؛ يخ كردم . به تمريناتش اين هم اضافه مي شود. هر از چند گاهي صدابردار بلند مي گويد: بيرون ساكت . اينها در يك اتاق 12 متري مشغول فيلمبرداري هستند. يك ميز 12 نفره هم جلويشان است. ميز و صندلي ها تيره اند، يعني مشكي اند. لباس ها هم اكثرا تيره است. نور را هم با چراغ هاي بزرگي تامين مي كنند كه با مقواها و پارچه هاي سياه پوشيده شده. حامد! فكر كن بابات هم روي آن صندلي نشسته . حامد بهداد دو- سه جمله اي كه مدام تمرين مي كند را چند بار خراب مي كند. بايد در چشم هاي شوهرخواهرش كه مثلا پشت ميز نشسته نگاه كند، اما رضا كيانيان خارج از اين اتاق 12 متري ست و در اتاق روشن و خنك تري كه ميزهايش را به هم وصل كرده اند ايستاده. روي همه ميزها را پلاستيك مي پوشانند و قاشق و چنگال رويش مي گذارند. بازيگري كه به خاطر فيلم هاي دوران سركشي و بچه هاي خيابان   و كيف انگليسي ، چهره اش در تلويزيون برايمان غريبه نيست، تكيه داده به ديوار اتاق روشن تر. مخاطب تو نمي خواد بدونه من چي مي گم. مي خواد ببينه اينجا چه خبره؟ اينجا رو ببين . يكي از چنگال هايي كه روي ميز است را برمي دارد. دست بزن؛ اينها تيزه، دست ما را مي برد . دسته چنگال تيز است. ببين ميز را چيده اند، اما آنها هنوز درحال فيلمبرداري هستند، غذا سرد مي شود . آن اتاقي ها هم آزاد مي شوند، وقت ناهار است. سبزي پلو با ماهي دارند. دو- سه جا ميز آماده مي كنند و همه گروه روي ميزها پخش مي شوند. حامد بهداد در اين فاصله جواب سئوال هايم را مي دهد. حركت هايش غيرمتعارفند.
005745.jpg
005748.jpg
005751.jpg
اصغر هاشمي دومين سريالش را تصويربرداري مي كند؛ يك مشت پرعقاب . بازيگرهاي خوبي دارد. همگي كاركشته و محبوبند و اين گروه، اينجا در ساختماني در ميدان هفت تير سريال مي سازند.
چطور به اين گروه معرفي شدي؟
آقاي هاشمي من را قبل از بازيگر شدنم، از دوران دانشجويي مي شناخت. من از ايشان كمك خواسته بودم. بالاخره اين اتفاق افتاد. فكر مي كنم خاطره خوبي از هم داريم.
اصغر هاشمي در صحنه قبل به حامد بهداد مي گويد: حامد! گردن كشيدن را فراموش كن، جواب نمي دهد .
در كنار افرادي بازي مي كني كه سابقه بازي شان از تو خيلي بيشتر است. فكر نمي كني جلويشان كم بياوري؟
اين سئوال را جواب نمي دهم، چون ناكارآمد است. بازيگري، بازي ست، مسابقه كه نيست.
صحنه بعدي را بايد مقابل رضا كيانيان بازي كند. آمده اينجا تا از اتفاق هاي مشكوك قتل خواهرش باخبر شود.
در صحنه بعد، رضا كيانيان پشت ميز نشسته، حامد بهداد هم كمي اين طرف تر، هنوز بايد تصور كنند كه پدر خانواده آنجا نشسته؛ آنجا، گوشه ميز سياه 12 نفره. بهداد ليوان آب را از خارج كادر برمي دارد و مي گذارد جلو شوهرخواهرش و ديالوگش را مي گويد: اگه مهشيد كليد داشت، چرا گفتي... رضا كيانيان در جوابش عقب تر مي نشيند و رو به بهداد لب مي زند.
از بهداد عكس العمل را فيلمبرداري مي كنند. فيلمبرداري همچنان ادامه دارد. در مقابل بعضي حركت هاي عجيب و غريب بهداد همگي سكوت كرده اند. رضا كيانيان با خودكاري كه بايد در اين صحنه دستش باشد، بازي مي كند و نگاه مستقيمش يا به روبه روست يا به حركات و رفتار بهداد، حتي وقتي اصغر هاشمي از پشت مونيتور صدايش مي كند و مي گويد: ما نيم رخ صورتت را در تصوير داريم، حس و حال صورتت تكميل باشد . برخوردش، حركت سرش كمي به سمت راست، يعني به سمت دوربين است. من اگه جاي پدرت نباشم، جاي برادر بزرگت هستم. نبايد با من اينقدر گستاخانه حرف بزني . منشي صحنه، آذر تجلي، قبل از شروع تمرين و فيلمبرداري، ديالوگ ها، حس و حال و حركات اضافي دست و سر را يادآوري مي كند. آقاي كيانيان! شما خودكار دستتان است و پدر هم آنجا نشسته و اشاره مي كند به صندلي انتهاي ميز، اما من با هرمز هدايت پدرخانواده- دراتاق گريم صحبت مي كنم.
ديگر در نقش پدرها ثابت مانديد؟
يك دفعه، يكي از دوستانم چنين نقل قولي داشت كه به فلاني مي آيد نقش پدر را بازي كند. همان هم شد.
با فضاي سال هاي 56 و 57 آشنايي دارد. بخصوص در محيط هاي كاري خودمان هم مي گذرد، محيط هاي روشنفكري. مثلا ديدي در آن اتاق همان اتاق گرم و تاريك را مي گويد روي ديوار، تابلوهاي بازار ملي را آويزان كرده اند؟ آن موقع واقعا اين ها بود . آن طرف در شيشه اي بسته شده، رضا كيانيان و حامد بهداد در مورد مهشيد صحبت مي كنند.
در همان برگه اطلاعات فيلم، اسامي بازيگرها را هم نوشته اند. رضا كيانيان، حامد بهداد، خزر معصومي، احمد آقالو، آهو خردمند، فريبا كامران، بهرام ابراهيمي، مهرداد ضيائي، مهدي تقي نيا، كاظم هژيرآزاد، محمدرضا جوزي، ابوالفضل شاه كرم، با معرفي ساره بيات و با حضور عليرضا خمسه و هرمز هدايت .
بازيگرهاي امروز، همين سه نفر هستند. برنامه ريز و فيلمبردار وشهرام شاه حسيني در حال صحبتند. از آن طرف اصغر هاشمي مثل مصلح وارد ميدان مي شود.
مسعود كراني (مدير تصويربرداري): من مي گويم چون در حال فيلمبرداري داخلي هستيم، همه وسايلمان را نبريم بيرون. كارها را يك تكه انجام بدهيم .
مجتبي خادم زاده (برنامه ريز): چون جمعه خلوت است، فرصت فيلمبرداري روز خلوت را از دست مي دهيم. بعد هم كه برنامه هنوز معلوم نيست. بايد دو روز زودتر بگويند Location مي خواهند .
شهرام شاه حسيني: يعني در اين تهران يك ساختمان قديمي پيدا نمي شه كه جلويش يك مغازه باشه؟
همه اتفاق ها در پشت صحنه تند است، درست مثل اسفند 56 تا اسفند 57 كه همه اتفاق ها روي دور تند بوده.
قتل اتفاقي نيست كه داستان را به زمان خاصي محدود كند. چرا 56 و 57؟
چون به يك بي عدالتي قضائي كه در جامعه وجود داشته، مربوط مي شود. يكي از متهم هاي ما آمريكايي ست و در آن سال ها آمريكايي ها از مصونيت سياسي و سفارتي برخوردار بودند. آنهايي كه در دوره شاه نمي توانستند حقيقت را نشان بدهند، حالا فرصت گرفتن حقشان را به دست مي آورند.
استفاده از بازيگرهاي كهنه كاري مثل كيانيان به چه دليل بوده؟
ما احتياج به بازيگري داشتيم كه بتواند پنهان كردن حقيقت را بازي كند، ولي ما متوجه نشويم كه اين بازي ست. بازيگرهاي حرفه اي تر، اين پنهان كاري را بهتر بازي مي كردند.
و ساره بيات كه با اين سريال معرفي مي شود...
ساره بيات، نقش قرباني قصه را بازي مي كند. قصه از قتل ساره شروع مي شود و ما ساره را هميشه با فلاش بك مي بينيم، آن هم به ضرورت قصه كه تماشاچي، سريال را دنبال كند.
حامد! مستقيم را نگاه كن. هالوژن داريم؟ نور را درست مي كنند.
برنامه ريز مي گويد: داستان از اسفند 56 شروع مي شود تا اسفند 57. براي اينكه فصل را از دست ندهيم، اول، فصل هاي تابستان را مي گيريم و بعد دوباره برمي گرديم به زمستان. اميدواريم 6 ماهه كار تمام شود، البته اگر اتفاقي نيفتد .

منبع: همشهری

نوشته شده توسط s در 11:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم آذر 1384

مصاحبه حسین محجوب

             گفت وگو با حسين محجوب بازيگر مجموعه «قلب»
                                      
                                       قلب هاى شکسته
157101.jpg
حسين محجوب بازيگر گزيده كارى است. بازيگرى كه طى سال هاى فعاليتش در اين عرصه سعى كرده با انتخاب درست نقش هايش سهمى در موفقيت آن كار داشته باشد. او طى اين سال ها شايد در نقش هاى اصلى ظاهر نشده اما در ايفاى نقش هاى مكمل و كوتاه خود آنقدر موفق بوده كه همان حضور در ذهن ها باقى مانده است. «محجوب» كه كارش را از تئاتر شروع كرده تاكنون در آثارى چون «دليران تنگستان»، «سربداران»، «سمك عيار»، «شايد وقتى ديگر»، «ماديان»، «رنگ خدا»، «من ترانه ۱۵ سال دارم» و... به ايفاى نقش پرداخته است. وى سال گذشته در فيلمى تلويزيونى با عنوان «قلب» حضور پيدا كرد كه اين فيلم در قالب مجموعه اى تلويزيونى از شبكه تهران پخش مى شود.
•••
•هر چند شما تمايلى به صحبت درباره مجموعه «قلب» نداريد؟ اما اين گفت وگو به بهانه حضورتان در اين مجموعه انجام مى شود و همين عدم تمايل تان به پاسخگويى به سئوالات ما راجع به اين مجموعه حس كنجكاوى مان را بيشتر كرده است. به همين خاطر گفت وگو را با سئوالاتى راجع به اين مجموعه شروع مى كنيم. اگر مجموعه «قلب» تا اين اندازه ضعيف از كار درآمده كه شما حاضر به صحبت راجع به آن نيستيد، چرا اصلاً بازى در آن را پذيرفتيد؟
حقيقت اين است كه بازى در اين اثر براى من كه كارهايم را با وسواس انتخاب مى كنم يك اتفاق بد بود.
•چرا؟
براى اينكه در اين كار مقادير فراوانى آب وجود دارد.
•تا آنجايى كه من خبر دارم اين اثر به عنوان يك فيلم تلويزيونى ۹۰ دقيقه اى توليد شد، اما در قالب يك مجموعه ۹ قسمتى روى آنتن رفت. شايد وجود اين مقدار «آبى» كه مى فرماييد به خاطر همين مسئله  باشد. به هر حال تبديل يك فيلم ۹۰ دقيقه اى به يك سريال ۹ قسمتى به چند صد ليتر آب نياز دارد؟
متاسفانه بايد به شما بگويم كه اين آدم (مسعود تكاور) از ابتدا قصد داشت اين كار را در قالب يك مجموعه تلويزيونى بسازد، اما اين قضيه را به ما نگفت و همه عوامل را به نوعى فريب داد.
•يعنى شما نمى دانستيد كه اين اثر قرار است در قالب يك مجموعه تلويزيونى پخش شود؟
خير، جالب است بدانيد كه يكى از دوستانم در «سيما فيلم» هم از اين قضيه متعجب شده بود و حتى از اين قضيه ابراز بى اطلاعى مى كرد.
•قضيه جالب شد؟
بله جالب تر اينجا است كه اين آقاى كارگردان به دليل اينكه در جايى كه كم آورده بود! دست به اين كار زد و با اين كارش هم در واقع ما را به ميدان «سيداسماعيل» و «گمرك» برد و چوب حراج به كار و سابقه مان زد. دستش درد نكند...!
•اشاره داشتيد كه آقاى تكاور در جايى كم آورده بود كه دست به اين كار زد. حالا ما مى خواستيم بدانيم ايشان در كجا كم آورده بود كه اين كار را انجام داد؟
من دوست ندارم خيلى از مسائل را بازگو كنم؛ چون اصلاً نمى خواهم كه با آن آدم وارد بازى ديگرى شوم، بگذريم. يادآورى اتفاقات آن پروژه برايم خيلى ناخوشايند است در هر حال ماجرا براى من تمام شده است.
•شما وقتى فيلمنامه را خوانديد متوجه نشديد كه حجم فيلمنامه بيشتر از يك كار ۹۰ دقيقه اى است؟
بله، فيلمنامه اى كه به ما داده شد حدود ۱۵۰ صفحه بود و همانطورى كه شما گفتيد حجم آن به نسبت فيلمنامه يك كار ۹۰ دقيقه اى خيلى زياد بود و من به اين جوان (!) پيشنهاد كردم كه اين فيلمنامه بازنويسى شود. بر همين اساس با صحبت هايى كه با هم داشتيم قرار شد تا حجم وسيعى از فيلمنامه كه به نظر اضافه مى رسيد حذف شود تا در نهايت يك فيلمنامه منسجم از دل آن براى توليد يك فيلم ۹۰ دقيقه اى بيرون بيايد.
•تصويربردارى يك فيلم ۹۰ دقيقه اى نهايت ۳۰ تا ۳۵ روز طول مى كشد، قاعدتاً پروسه تصويربردارى اين كار بيشتر از اين زمان طول كشيده، طولانى شدن اين مرحله از كار هم شما را متوجه اين قضيه نكرد؟
چرا، اتفاقاً در اواسط كار شايعه شد كه قرار است اين فيلم در قالب مجموعه تلويزيونى پخش شود، اما وقتى اين قضيه را با كارگردان در ميان گذاشتيم به ما گفت: «نه به مرگ بچه  ام، نه به جان مادرم! اصلاً چنين چيزى صحت ندارد.» وقتى هم به او گفتيم كه چرا اينقدر «راش» مى گيرى؟ گفت: مى خواهم كه دستم باز باشد و از بهترين نماها استفاده كنم. ولى در عمل اين اتفاق نيفتاد.
•پس به خاطر اعتمادى كه وجود داشت فكرتان اصلاً به طرف اين قضيه نمى رفت؟
نه، به خاطر اينكه من هميشه مى گفتم نيت اين آدم خوب است و يك درصد هم فكر نمى كردم كه او اين كار را انجام دهد.
•به هر حال اين كار از لحاظ حقوقى هم مسئله ساز است. اين پروژه به عنوان يك كار ۹۰ دقيقه اى تصويب شده و عوامل هم براساس بودجه يك كار ۹۰ دقيقه اى قرارداد بسته اند و دستمزدشان بر اين اساس پرداخت شده است، در حالى كه ماحصل كار آنان تبديل به يك مجموعه ۹ قسمتى شده است، يعنى در واقع يك جورايى...
در قرارداد من از عنوان «پروژه قلب» استفاده شده اما در قرارداد حسن پورشيرازى قيد شده براى بازى در فيلم ۹۰ دقيقه اى «قلب».
•شما براساس تعداد جلساتى كه حضور پيدا مى كرديد قرارداد بستيد يا ماهيانه؟
من براى ۲۰ روز حضور در سر صحنه با او قرارداد بسته بودم، اما در زمان توليد اين آقا آنقدر از بد بودن وضعيت مالى اش شكايت مى كرد كه مجبور شديم با او كنار بياييم و من ۱۴ روز بيشتر از قراردادم با او كار كردم و براى اين اضافه  كارى هيچ توقعى هم از او نداشتم و فقط مى خواستم در ندارى هايش شريك باشم، اما اشتباه كردم.
•گويا شما در پروژه «قلب» علاوه بر بازى، به عنوان مشاور هم به كارگردان اثر كمك مى كرديد؟
اين آقا (!) در طول كار با من خيلى مشورت مى كرد و من هم تا آن جايى كه مى شد كمكش مى كردم، اما او در نهايت كار خودش را كرد و از من و حسن پورشيرازى براى كيسه اى كه دوخته بود حسابى خرج كرد.
•به هر حال اين هم كارى است كه در پرونده تان ثبت شده است؟
بله، متاسفانه و جالب است كه خيلى ها من را در بد بودن كار سهيم مى كنند.
•خب شما بازيگران آن كار هستيد؟
بله، همه عوامل در خوب شدن يا بد شدن يك اثر موثر هستند و اصلاً به همين خاطر است كه من در بسيارى از كارها بازى نمى كنم. البته خيلى از دوستانم مى گويند اگر فيلمى خوب از كار درنيايد به پاى تو نمى نويسند، اما اين طور نيست. اگر از اين بحث بگذريم بهتر است.
•شما جزء آن دسته از بازيگرانى هستيد كه از تئاتر به سينما و تلويزيون آمديد. كارتان را از چه سالى در تئاتر شروع كرديد؟
از سال ۱۳۴۵ و از خانه جوانان كارم را با آقاى «گل سرخى» شروع كردم.
•چطور شد كه اصلاً به سمت تئاتر آمديد؟
خيلى اتفاقى، يك شب داشتم از پشت شيشه بخار گرفته اى داخل يك مكانى را مى ديدم. در آن مكان عده اى دور هم نشسته بودند و صحبت مى  كردند. يكى از آن آدم ها متوجه من شد و بيرون آمد و گفت: «دوست دارى تئاتر كار كنى.» من هم كه از اين سئوال او متعجب شده بودم، گفتم: «اجازه بدهيد با دوستم مشورت كنم» و بعد از مشورت به آن دوستم كار تئاتر را شروع كردم. اتفاقاً خيلى زود يك متنى به من دادند و قرار شد نقش يك زندانى را در آن كار بازى كنم.
•اشاره كرديد كه در «خانه جوانان» كار تئاتر را شروع كرديد، در آنجا با چه كسانى هم دوره بوديد؟
البته من چهار ماه بيشتر در «خانه جوانان» نبودم و در اين مدت هم با همسر «شهره آغداشلو» هم دوره بودم، اما پس از آن وارد گروه «هنرهاى ملى» شدم و با «عباس جوانمرد»، «محمود دولت آبادى» و«رضا كرم رضايى» همكارى كردم. اين حضور حدود پنج سال طول كشيد، يعنى از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۳ و بعد از اين سال ها هم وارد كارهاى تلويزيونى شدم.
• اما اولين كار تلويزيونى تان را اگر اشتباه نكنم سريال «دليران تنگستان» است و توليد اين مجموعه هم سال ۱۳۵۲ شروع شد؟
بله، درست است. من سال ۵۲ از اداره تئاتر بيرون آمدم و همان سال هم در مجموعه «دليران تنگستان» حضور پيدا كردم كه در آن مجموعه هم نقش «سيدمحمد دكتر» را بر عهده داشتم. زنده ياد محمود جوهرى، منوچهر فريد، حميد طاعتى و... از ديگر  بچه هاى تئاترى بودند كه در «دليران تنگستان» بازى مى كردند.
•بعد از «دليران تنگستان» هم در مجموعه «سمك عيار» بازى كرديد، كه در اين كار با على ژكان همبازى بوديد و فكر كنم آشنايى تان با او از همين جا شروع شد؟
نه، آشنايى ام با على ژكان به خيلى پيش از اين و به زمان دبيرستان و حضور در گروه «هنرهاى ملى» برمى گردد و خيلى اتفاقى با هم در اين كار همبازى شديم. من به همراه بخشى از عوامل مجموعه «دليران تنگستان» براى بازى در مجموعه «سمك عيار» انتخاب شديم، كه اتفاقاً «على ژكان» هم در اين كار حضورداشت و قرار بود نقش  «سمك»  را بازى كند.
•گويا در اين كار به غير از بازيگرى مسئوليت ديگرى هم بر عهده داشتيد؟
بله در آن مجموعه من منشى صحنه و دستيار كارگردان هم بودم. اين مجموعه هم از جمله كارهايى بود كه توليد آن حدود سه چهار سال طول كشيد. سال ۵۷ بود كه آماده پخش شد.
•پس در اين مدت در كار ديگرى بازى نكرديد؟
چرا، در فيلم «رگبار» ساخته بهرام بيضايى يك نقش كوچكى بازى كردم.
•علت اينكه توليد مجموعه «سمك عيار» چهار سال طول كشيد چه بود؟
به هر حال اين كار يك مجموعه ۲۶ قسمتى بود كه توسط دو نفر كارگردانى شد يعنى يازده قسمت آن را محمدرضا اصلانى ساخت و بقيه را واروژ كريم مسيحى كارگردانى كرد. همين خودش باعث طولانى شدن كار شد.
•وقتى به كارنامه كارى شما نگاه مى كنيم، متوجه مى شويم در طول مدت فعاليت تان در عرصه بازيگرى هيچ گاه به عنوان نقش اصلى حضور نداشتيد و بيشتر ايفاگر نقش هاى مكمل بوديد، اين اتفاق خواسته بود يا ناخواسته؟
براى من هيچ گاه حجم يك نقش و بلندى و كوتاهى آن مطرح نبوده است. به عنوان مثال در فيلم «شايد وقتى ديگر» حضورى بسيار كوتاه دارم، اما سعى كردم در اين مدت كوتاه بازى قابل قبولى از خودم ارائه دهم و در اين راستا هم از هيچ كوششى دريغ نكردم. در خصوص قبول نكردن نقش اول هم بايد اين نكته را متذكر شوم كه اين كار را تعمدى انجام داده ام. در اين مدت نقش هاى اصلى زيادى به من پيشنهاد شد، اما من هيچ گاه آنها را نپذيرفتم.
•چرا؟
چون همه آنها شبيه به نقش هاى موفق قبلى ام بوده اند و من هم هيچ گاه دوست ندارم نقش هاى تكرارى و كليشه اى را بازى كنم. من هميشه در پى تفاوت در نقش هايم هستم و در حال حاضر هم خيلى علاقه مند هستم كه در يك كار كمدى موقعيت بازى پيدا كنم و در اين زمينه هم تجربه كسب كنم.
•به هر حال شما به عنوان يك حرفه اى در اين عرصه فعاليت مى كنيد، فكر نمى كنيد اين سختگيرى ها مقدارى با اصول حرفه اى تضاد داشته باشد؟
بسيارى از افراد براساس معيار هايى فكر مى كنند كه بازى و بازيگرى تاريخ مصرف دارد، اما من اعتقادى به اين نظريه ندارم و معتقدم كه بازيگر بايد با بازى اش برمخاطب تاثير بگذارد تا بتواند كار خوبى ارائه دهد. در غير اين صورت بهتر است كه اين كار را انجام ندهد. البته بايد بگويم كه اين يك نظر شخصى است و شايد اين نظريه با ملاك هاى روز سينما و تلويزيون سازگار نباشد و با همان اصول حرفه اى كه شما و يا حتى برخى از دوستانم مى گويند، تضاد داشته باشد. در هر حال من اين عقيده خودم را باور دارم كه اگر كارى بدباشد من بازيگر هم در آن دخيل هستم. بنابراين بايد كارى را انجام دهم كه حس مى كنم خوب و تاثير گذار از كار درمى آيد.
•با توجه به اين سختگيرى ها و شرايطى كه بر توليدات سينمايى و تلويزيونى ما حاكم است، شما هميشه مجبوريد كم كار بمانيد؟
من هميشه به عنوان يك بازيگر سعى مى كنم در پى اين سئوال باشم كه چگونه مى شود كارى را بدون عيب و نقص انجام داد. من در لحظاتى حس مى كنم كه اگر فلان كار را به گونه اى ديگر انجام مى دادم، اجراى بهترى پيدا مى كرد. رسيدن به اين نكات درباره يك نقش نيازمند تامل و صرف وقت كافى است، اما همان طورى كه شما گفتيد در اكثر كارهاى سينمايى و تلويزيونى مجال و فرصتى براى اينگونه كارها وجود ندارد و همه چيز در دقيقه ۹۰ انجام مى شود. بنابراين من ترجيح مى دهم كم كار بمانم، اما وقت مردم را بى جهت با يك كار سطحى هدر ندهم.
•شايد نبود اين شرايط مطلوب باعث شد كه در يك دوره اى به سمت ساخت فيلم كوتاه و مستند روى بياوريد؟
بله در فاصله سال هاى ۵۷ و ۵۸ تلاش كردم تا يك كار تلويزيونى بسازم، اما متاسفانه نوشته خوبى براى ساخت پيدا نكردم و اين هم به كج سليقگى هاى من مربوط مى شود؛ چرا كه معتقدم هر كارى را نبايد انجام داد.
•اما بعد از اين تلاش از فيلمسازى فاصله گرفتيد و دوباره كار بازيگرى را ادامه داديد. اين خود نشان مى دهد خاستگاه بازيگرى براى شما خيلى مهمتر از ديگر حرفه هاى سينما است؟
بازيگرى براى من هميشه مهم بوده و هست، اما همان طورى كه قبلاً اشاره كردم، نقش هاى پيشنهادى نقش هاى خوبى نيست و من آنها را نمى پذيرم. نپذيرفتن اين نقش ها برابر است با كم كارى و دورى ناخواسته من از بازيگرى. شايد باور نكنيد در سال جارى ۱۰ فيلمنامه به من پيشنهاد شد. هفت فيلم سينمايى و سه مجموعه تلويزيونى، اما هيچ كدام از نقش هايى كه در اين آثار به من پيشنهاد شدند، مورد تائيدم قرار نگرفت.
•واقعاً سختگيرى هاى شما باعث مى شود تا در آينده هيچ كس جرأت پيشنهاد كار را به شما پيدا نكند.
اصلاً به خاطر همين سختگيرى ها مورد انتقاد دوستانم قرار گرفته ام. آنها مى گويند «محجوب كسى است كه نمى خواهد كار كند، پس بهتر است سراغ او نرويم»، اما در حقيقت اين طور نيست. من فقط از كارى كه خوشايندم نباشد، امتناع مى كنم. اما اگر روزى كار خوب و مناسبى به من پيشنهاد شود، يقيناً آن را مى پذيرم. همان طورى كه سال گذشته در چهار فيلم بازى كردم.
•اين سختگيرى هاى پس از پذيرش نقش و در مرحله اجرا هم همراه شما است. يعنى براى اجراى يك نقش امكان دارد در ارتباط با كارگردان از حد مشورت با او هم فراتر رويد؟
بايد اين نكته را در نظر داشت كه در هنگام اجراى نقش بايد خلاقيت بازيگر برانگيخته شود و اگر كارگردان ارتباط خوبى با بازى بازيگرش برقرار كند در كارش موفق خواهد شد. برخى از كارگردانان اين مسئله را به خوبى درك مى كنند و ناظران خوبى بر بازى بازيگرانشان هستند، اما برخى ديگر وارد جزئيات مى شوند و در پى آن موفقيت كمترى نصيبشان مى شود.
•به هر حال صاحب آن كار كارگردان است و او بايد تشخيص دهد كه بازيگر بايد چه نوع بازى از خود ارائه دهد.
بله، اما من معتقدم وقتى ويژگى هاى يك نقش به درستى از سوى بازيگر دريافت شود، آن بازيگر هر حركتى كه در صحنه انجام دهد، درست است.
•اگر يك بازيگر ويژگى هاى نقش را به درستى تشخيص نداده باشد، تكليف چيست؟
براى خود من چنين اتفاقى افتاده است. در فيلم «پرده آخر» ساخته واروژ كريم مسيحى نقش براى من قابل درك نبود و شخصيت مورد نظر را پيدا نكرده بودم و نمى خواستم كار را بپذيرم؛ چرا كه به باور نقش نرسيده بودم. اما طى مشورت هايى كه انجام شد به يك باره نقش ماهيت خود را به من نشان داد. از آن پس ديگر سعى نكردم نقش بازى كنم. نقش به طور ناخودآگاه همراه من شد.
منبع: شرق
نوشته شده توسط s در 11:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آذر 1384

اخبار

پايان نمايشي زندگي يک شخصيت مقتدر

 

images/20051129/tv.jpg
 

بينندگان تلويزيون از همزماني 2 مناسبت، حداقل يک خاطره خوب دارند و آن به نوروز سال 81بازمي گردد که سريال شب دهم همزمان با محرم و نوروز از شبکه يک سيما پخش شد.
امسال ماه محرم با دهه فجر همزمان شده و قرار است سريال «پايان نمايش» در بهمن ماه جايي در ميان برنامه هاي شبکه يک سيما پيدا کند.
شايد تلاش مديران شبکه اين باشد که آن خاطره را دوباره تکرار کنند که اميدواريم اين گونه باشد، اين سريال را بهمن زرين پور کارگرداني مي کند. عطر گل ياس و آواي فاخته ، از کارهاي قبلي اين کارگردان است که هنوز هم خاطره هاي شيريني از آن به ياد داريم.
فيلمنامه نوشته خود اوست و ماجرايي هم که دستمايه کار قرار گرفته ، بخشي از رويدادهاي تاريخ معاصر حول و حوش سالهاي دهه 40و 50ايران است.
ماجراهاي اين سريال در جمع اعضاي چند خانواده رخ مي دهد. حامد و گلچهره زن و شوهرند و در دامغان زندگي مي کنند. پدر گلچهره اسماعيل شنگله فرماندار دامغان است و فريبا متخصص هم در نقش مادر او مقابل دوربين رفته است.
سهيلا رضوي ، عمه گلچهره 2پسر به نامهاي هوشنگ و منوچهر دارد که نقشي موثر در رويدادهاي داستان دارند. بعد از فوت پدر هوشنگ و منوچهر محسن قاضي مرادي اختلافي ميان اين خانواده و خانواده گلچهره پيش مي آيد. پدر گلچهره زمينهاي مادر اين 2جوان را به آنها نداده است.
مدتي بعد، اين خانواده به تهران مهاجرت مي کنند تا به هوشنگ بپيوندند که مدتي است در تهران ساکن شده است و اين آغاز ماجراهايي است که بخش کوچکي از آن در اين گزارش پشت صحنه آمده است.
با علي سبزواري که تماس مي گيرم، خبر مي دهد که گروه در لوکيشن جديد مستقر شده اند. پيش از دادن نشاني تاکيد مي کند که حتما همراه خودم پيژامه راه راه بياورم و موقع دادن نشاني به 2کلمه اکتفا مي کند: «زندان قصر».
بنايي که پيش از اين درباره آن خوانده بودم متعلق به دوره ناصرالدين شاه است و خرداد سال گذشته با انتقال ميهمانانش به مکانهاي ديگر، به شهرداري تهران تحويل داده شد تا در قالب طرحي جامع به فضاي سبز تبديل شود.
ساعتي بعد با ورود به خيابان پليس به در ورودي زندان مي رسم. محلي که در فيلمها و سريال هاي مختلفي بارها ديده شده است. در آهني زندان در حال حرکت روي ريل است که وارد مي شوم. نام سيد جلال نيايي ، مدير توليد را مي گويم و اين مجوزي براي ورود به داخل زندان است.
فضاي مقابلم خياباني سر سبز است با درختهاي کاج و باغچه هايي که در اين فصل سال هم گلهاي محمدي آن سرزنده است. کمي که جلوتر مي روم ، در گوشه و کنار، ساختمان هايي نظرم را جلب مي کند که يا در حال تخريب هستند و يا بخشي از آن تخريب شده است.
انتهاي اين جاده به ساختماني مي رسد که مقابل آن ، چند خودروي قديمي و جديد پارک شده است.
ترکيب آنها ديدني است. گروه صحنه و دکور در حال ترميم چيزي روي ديوار ساختمان مقابل هستند. با ورود به داخل ساختمان، فضا ناگهان تغيير مي کند؛ رنگها خاکستري مي شوند، نور کاهش شديدي پيدا مي کند و درهاي آهني تو را محاصره مي کند.
در يک هشتي قرار گرفته ام که در سه جهت آن، راهروهاي مختلف زندان است. حجم عظيمي از فولاد و آهن انگار بر وجود آدم سنگيني مي کند. حتي منظره زيباي کلبه اي کنار درياچه و جنگل که بالاي در ورودي بند اصلي کشيده شده هم چيزي از خفقان اين فضا کم نمي کند.
حالا درهاي آهني باز است. مي شود در اين راهروها رفت و آمد کرد، بي آن که نيازي به نشان دادن برگه تردد باشد و بي آن که کسي از تو سوال کند که به کجا مي روي و با که قرار ملاقات داري؟اينجا يکي از لوکيشن هاي اصلي سريال «پايان نمايش» است.
از دوشنبه 23آبانماه گروه سازنده به زندان قصر آمده اند و قرار است حدود 20روز ديگر ميهمان اين فضاي خاکستري باشند.

عنصر نوازش
ساعتي بعد، امين زندگاني در لباس خاکستري و با گريم جواني حامد کاتبي در اتاق بازجويي پشت ميزي قرار مي گيرد تا به سوالهاي بازپرس کراواتي خود جواب دهد.
صحبت درباره اعلاميه هايي است که ممهور به مهر آيت الله خميني در زندان پخش شده است. حامد اطلاع خود از اين موضوع را کتمان مي کند.
افسر با استفاده از عنصر «نوازش» به او مي فهماند که حرفش را باور نکرده است. اين همه چيزي است که قرار است در اين صحنه به تصوير کشيده شود. سال 46است. 4سال از حضور حامد در زندان گذشته است.
هواي داخل اتاق سرد است و براي رفع بوي نم در اتاق اسفند دود کرده اند. دوربين تصويربرداري پشت ميز بازجويي جايي را براي ثبت و ضبط اين صحنه پيدا کرده است. همه چيز آماده است.
فاصله بوم من با سوژه هم مناسب است و بعد از چند تمرين ، زرين پور روي چهارپايه اي چوبي قرار مي گيرد و با آرامش به سبزواري اشاره مي کند که مي توان شروع کرد. در اين لحظه کرونومتر مونا غمخوار، منشي صحنه به کار مي افتد و... حرکت.

انگيزه:رسيدن به عشق قديمي
ناصر محمود کلايه از تصويربرداران با تجربه در زمينه قالب تلويزيون است. سريال دوران سرکشي ، فيلم دفتري از آسمان ، پشت پرده مه و چتري براي کارگردان را از او ديده ام.
وقتي از او درباره سبک و سياق تصويربرداري اين سريال داستاني مي پرسم ، پاسخ مي دهد: بيشتر تلاش مي کنيم تا سبک و سياقي کلاسيک. به کار ببريم. البته به دليل فضاي تاريخي کار تلاش خواهيم کرد تا تصاوير کهنگي داشته باشد و بيننده در نور و رنگ کار، اين فضا را حس کند. البته نمي خواهيم تصاوير خيلي کهنه باشد.
کافي است که اندکي با تصاوير معمولي تفاوت داشته باشد.يکي از مسائلي که در توليد اين سريال وجود دارد، رج زدن سکانس هاي کار است ؛ به گونه اي که گاه در يک روز چند صحنه از چند سال مختلف ضبط مي شود.
از کلايه مي پرسم: آيا اين مساله در کيفيت کار شما تاثير منفي ندارد؟ مي گويد: در همه کارهايي که قرار است کار رج زده شود، معضل حفظ راکورد وجود دارد. اين سريال در مدت زماني 10ساله رخ مي دهد و با توجه به فضاي تاريخي اثر، حفظ تداوم صحنه ها از نظر نور و رنگ ، سخت تر از کارهاي عادي است.دوربين اين بار در اتاق رئيس زندان مستقر شده است.
شهرام عبدلي در کت و شلواري شيک در حال قدم زدن و تمرين ديالوگ هايش است. تعداد لباسهايي که نيلوفر محلاتي ، طراح لباس سريال براي او در نظر گرفته ، بيش از بازيگران ديگر است. او در نقش هوشنگ يکي از بازيگران شيک پوش اين سريال است. اما اهميت هوشنگ به مساله ديگري هم معطوف مي شود.
او به عنوان ضدقهرمان داستان مقابل حامد قرار دارد و آن گونه که عبدلي مي گويد شخصيت هوشنگ پيش برنده داستان است: از آن آدمهايي است که هميشه تلاش مي کند حق خودش را حتي به قيمت دوختن زمين و زمان به هم بگيرد.
نمونه مشخص آن هم ماجرايي عاطفي و علاقه او به دختري است که يک بار ازدواج مي کند و حتي ازدواج مجدد او با مردي ديگر هم شعله عشق هوشنگ نسبت به آن دختر را خاموش نمي کند و او همچنان به دنبال رسيدن به آن دختر است.
عبدلي توضيح مي دهد که هوشنگ در شهرستان زندگي مي کند و پس از آمدن به تهران در ژاندارمري استخدام مي شود. از گروهباني آغاز مي کند و به مرور ارتقاي شغلي مي يابد و به مناصب بالايي دست پيدا مي کند و انگيزه همه اين کارها رسيدن به عشق قديمي خودش است.
هوشنگ از نظر هويت اجتماعي فردي است که از نقطه صفر شروع مي کند و به همه چيز مي رسد. از عبدلي درباره وجه بارز اين شخصيت سوال مي کنم. پاسخ مي دهد: او آدم تيزهوش و باذکاوتي است.
از زندگي موفق او پازلي جا افتاده که همان عشقش است که باعث شده در زندگي احساس خلائ کند. حالا مي خواهد با به دست آوردن او، اين پازل را تکميل کند. او براي تکميل اين پازل به اداره هاي مختلفي مي رود. سفرهاي مختلفي در پيش مي گيرد و با همه جا ارتباط برقرار مي کند.حضور امروز او در زندان هم براي همين مساله است.
او برادري به نام منوچهر دارد که نقش او را امير دلاوري ايفائ مي کند. يک لات آسمان جل که به کمک هوشنگ ، خودش را بالا مي کشد و هميشه الگويش برادرش است. البته اين برادر گاه مورد سواستفاده هوشنگ هم قرار مي گيرد؛ اما قرار گرفتن اين 2شخصيت کنار هم مشخص مي کند که هوشنگ چه مسير سختي را براي پيشرفت طي کرده است.
عبدلي ، زرين پور را کارگرداني خوش قلب مي داند که گاه با يک نگاه و گاه با يک تک کلمه توقع خود از بازيگر را بيان مي کند و به بازيگر اعتماد مي کند.

حس و حال لوکيشن
براي رسيدن به محل تصويربرداري اين بار کابلهاي روي زمين را دنبال مي کنم تا به راهرويي مي رسم که قرار است بخش ديگري از داستان در آن تصوير برداري شود. به ساعتهاي پاياني روز نزديک مي شويم.
سايه ديوارها کم کم هاشور مي خورد. فضاي زندان بيش از پيش سنگيني مي کند اما اين فضا در ميان انرژي گروه ، کمي بعد رنگ مي بازد. داخل يکي از اين اتاقها فضايي در زندان قزل قلعه بازسازي شده است.
زنداني که پس از انقلاب تخريب شد و امروز حوالي بزرگراه کردستان جاي خود را به ميدان ميوه و تره بار داده است. داخل اين سلول روي 2سکوي سمت چپ و بالاي اتاق ، بازيگران نشسته اند. زرين پور صحنه را براي بازيگران توضيح مي دهد.
داخل سلول چند هنرور حضور دارند. يکي از آنها سرما خورده و حالا حامد قرار است به او چيزي دهد تا با خوردن آن ، حالش بهتر شود. در همين زمان يک روحاني که نقش او را هومن برق نورد ايفا مي کند، پس از شکنجه قرار است وارد اتاق شود. چند زخم با گريم تازه بر صورت حامد اضافه شده است.
زندانيان سلول با لباسهاي خاکستري و دمپايي هاي پلاستيکي که موقع راه رفتن لف لف مي کند، منتظر آغاز کار هستند. خان محمدي يکي از زندانيان اين سلول ، خاطرات جالبي را از يکي از آشنايان خود که مدتي در اين محل حضور داشته را بيان مي کند. روي سکوي سمت راست هم دوربين ، 2چراغ نورپردازي و يک رفلکتور قرار مي گيرد. با اشاره سبزواري همه به داخل سلول مي روند.
خان محمدي روي سکوي بالايي مي نشيند و تسبيحي در دست مي گيرد. سبزواري هيچ کس را بيکار نمي گذارد و به هر کدام وظيفه اي محول مي کند. مهين نويدي ، طراح گريم هم به جمع افراد پشت صحنه مي پيوندد.
فرخ فدايي ، صدابردار کار صدا را تست مي کند و با اشاره زرين پور 3زندانباني که لباسهايي به رنگ سورمه اي دارند، برق نورد را از بازجويي مي آورند. حامد داخل سلول به سمت زنداني بدحال حرکت مي کند که متوجه آمدن برق نورد مي شود. سربازان چهره هايي کاملا روستايي دارند. يکي از آنها دقايقي پيش صورت خود را مقابل آينه دستشويي زندان اصلاح کرد.
او همان است که در سلول را باز مي کند. در فاصله تمرين ها، حسيني يکي از اعضاي گروه کارگرداني ، برنامه روز بعد را به همکارانش اطلاع مي دهد. صداي خرت خرت هم زدن چيزي در ليوان به گوش مي رسد. با نهايي شدن تمرين ها ضبط اين صحنه آغاز مي شود.
پس از هل دادن اين جوان روحاني به داخل سلول ، همه نگران به سمت او مي آيند. او مي گويد: چيزي نيست يک ساعت بخوابم ، حالم جا مي آد. پاهايش خوني است. حامد به او مي گويد که راه برود تا ورم پاهايش بخوابد، اما مي گويد نمي تواند و بعد شکنجه را به نوازش تشبيه مي کند.
«مرسي» اين صداي زرين پور است که رضايت خود را از برداشت انجام شده اعلام مي کند.سبزواري حالا فرصتي پيدا کرده در حياط زندان با ما قدم بزند و سوالهاي مرا جواب دهد. چاي داغ داخل ليوان هاي پلاستيکي کم کم قابل نوشيدن مي شود. سبزواري اواسط بهار امسال فيلمنامه اين سريال را خواند.
آن زمان سر کار سفر به شوشتر مجتبي راعي بود. او ادامه مي دهد: در ابتداي کار گفتند اين کار در دهه فجر پخش مي شود. ما تصميم به يک پيش توليد داشتيم. زمان براي پيش توليد و توليد کم بود؛ اما با استفاده از آدمهاي حرفه اي و انرژي بيشتر اين مشکل را برطرف کرديم.
از او درباره تاثير مقطع زماني کار بر روند توليد مي پرسم. مي گويد: وقتي در زمان حال کار مي کنيم ، همه چيز به روز است. از لوکيشن تا آرايش آدمها. حتي آنتن تلويزيون ، کف زمين ، وسايل خانه و...
حتي هنرورها. داستان اين کار از 40 سال قبل آغاز مي شود و تا 10سال پس از آن طول مي کشد. در کار تاريخي که با فاصله زماني طولاني نسبت به زمان حال رخ مي دهد، تکليف روشن است.
براي هنرور حتما کسي را مي خواهيم که ريش داشته باشد و مي توان از نو همه لوکيشن کار را ساخت، اما براي دوره اي که ما در آن فعاليت مي کنيم، کار کمي سخت مي شود، چون بايد از وسايلي استفاده کنيم که هم مي تواند به آن زمان تعلق داشته باشد و هم مي تواند براي زمان حال باشد.
از سوي ديگر، بسياري از وسايل مورد اين کار نياز به بازسازي نياز دارد که اين مساله هم از مشکلات کار است.
دقايقي بعد صحنه آماده شده است. امين زندگاني بايد مقابل دوربين برود.
از او مي پرسم: لوکيشن چقدر به شما حس و حال مي دهد؟مي گويد: خيلي ؛ بخصوص که با مکان واقعي يکي باشد. کار کردن در لوکيشن زندان قصر هم خيلي روي کار من تاثير مي گذارد.
ديدن اين فضاي خاکستري ، اين سيم خاردارها و ديوارهاي بلند و ميله هاي آهني خيلي در ايجاد حس و حال به من کمک مي کند. از او مي پرسم: حامد کيه؟ مي گويد: او قرباني حسادت ها و کينه هاي شخصي يک عده است. از او مي پرسم: پاي يک ماجراي عشقي در ميان است؟
مي گويد: شايد، اما بگذاريد کار پخش شود بهتر است. سوال ديگرم از او درباره سابقه حامد است. آيا حامد فردي سياسي است؟ مي گويد: از ابتدا فردي سياسي نيست ؛ اما کينه هاي شخصي او را وارد ماجراهايي مي کند که بعدها مبارز سياسي مي شود.غروب شده است.
سوز سرد پاييزي راه خود را به ميان راهروهاي زندان باز کرده است. هر چه فکر مي کنم ، هيچ فيلمي را به خاطر نمي آورم که عمق اين فضاي گرفته به نام زندان را به من بيننده منتقل کرده باشد. راهروهاي زندان زير نور کم رمق لامپهاي کوچک زردرنگ ، کهنگي سالهايي طولاني را فرياد مي زند. اينجا زندان قصر است.
جايي که احتمالا چند سال ديگر فقط نام آن باقي خواهد ماند و خاطراتش. از داخل صداي فريادهاي حامد مي آيد. شکنجه او آغاز شده است...

----------------------------------------------------------------------

اعتقادات پوسيده براي حفظ وحدت ملي فراموش مي شود

 

images/20051128/mountain.jpg
 

سهراب ميرسپاسي ، تدوينگر «عروس کوهستان» بزودي تدوين اين فيلم داستاني را به پايان خواهد برد. ميرسپاسي که تاکنون تدوين آثاري چون سريال همسفران و فيلمهاي دفتري از آسمان ، طبل بزرگ زير پاي چپ و... را به عهده داشته ، از مدتي پيش ، تدوين اين فيلم را آغاز کرده است.
داستان اين فيلم در سالهاي جنگ ايران و عراق رخ مي دهد. منطقه وقوع داستان هم غرب کشور است. داستان از جايي آغاز مي شود که 2 رزمنده بسيجي به نامهاي جواد و محمد - با بازي سيدجواد هاشمي و محمدهادي ديباجي - همراه يک راهنماي محلي براي رديابي و شناسايي مقر عراقي ها ، وارد خاک کردستان مي شوند. عراقي ها مقر خود را کنار يک روستاي ايراني ساخته اند تا به اين طريق از آتش توپخانه نيروهاي ايراني در امان باشند. ماموريت اين 2 رزمنده ، شناسايي دقيق مقر عراقي ها و دادن گراي دقيق آن به توپخانه ايران است تا بدون صدمه زدن به روستا ، مقر عراقي ها را تخريب کنند. ماموريت جواد و محمد با موفقيت انجام مي شود اما در مسير بازگشت ، جواد به شهادت مي رسد و محمد زخمي مي شود. او در رودخانه اي مي افتد و جريان آب او را به روستايي در آن نزديکي مي رساند. گلاره ، محمد را پيدا مي کند و به مداواي او مي پردازد، اما حضور اين جوان بسيجي در روستا ، زمينه شروع حوادث و ماجراهاي مختلفي است.
حمله عراقي ها براي دستگيري محمد، شکل گيري ماجراي خون بس در روستا و... از ماجراهاي ديگر اين داستان است.
به گفته تهيه کننده اين فيلم ، عروس کوهستان اولين فيلمي است که تمام بخش آن در شهرستان سردشت مقابل دوربين رفته است.
در بازبيني لوکيشن هنگام پيش توليد ، نقاطي در اطراف تهران در نظر گرفته شد که با برخي تغييرات و ساخت و سازها امکان تصويربرداري فراهم مي شد. اما براي نزديکي به جغرافياي واقعي داستان ، گروه به منطقه سردشت رفت و در فاصله 28 مرداد تا 28 شهريور در روستاهاي ليلانه ، سريدر ، سوران و شهر سردشت و مناطق اطراف آن ، فيلم به کارگرداني يوسف سيدمهدوي توليد شد.به گفته سبط احمدي ، در اين فيلم تلاش شده همکاري مردم مرزنشين و اتحاد آنها مقابل دشمن خارجي و کنار گذاشتن اعتقادات پوسيده براي حفظ وحدت ملي به تصوير درآيد. در اين فيلم ، محبوبه بيات در نقش هيوا ، مادر گلاره مقابل دوربين رفته ، رضا خندان هم نقش برهان ، پدر گلاره را ايفاء مي کند و حامد بهداد نيز ايفاگر نقش هيمن ، برادر گلاره است.
عباس اميري در نقش پير و بزرگ روستاست و نقش گلاره را حديث فولادوند بازي مي کند. احمد پناهي از بازيگران سردشت در نقش صابرخان و رضا قومي ، گريمور سريال هم در نقش يک افسر عراقي ، نقشهاي ديگر اين فيلم را مقابل دوربين مهدي مجد وزيري ايفاء کرده اند. اين فيلم محصول گروه حماسه و دفاع شبکه يک سيماست و بزودي ساخت موسيقي آن آغاز خواهد شد.
    

--------------------------------------------------------------------------                                                

«به گيرنده ها دست نزنيد» از اواسط آذر کليد مي خورد

images/20051128/tv.jpg
 

تصويربرداري جديدترين مجموعه طنز مهدي مظلومي که قرار بود از شنبه همين هفته آغاز شود ، از اواسط آذر آغاز مي شود و قرار است تست گريم بازيگران که از قرار معلوم گريم آنها به نسبت بازيهاي قبلي شان سنگين و متفاوت خواهد بود ، شنبه هفته آينده انجام شود.
از ديگر خبرهاي اين مجموعه جديد يکي اين است که حميد لولايي ، بازيگر پرطرفدار و کمدي اين سالهاي تلويزيون هم در کار جديد مظلومي با اسم عجيب و غريب و عريض و طويل «به گيرنده ها دست نزنيد ، اشکال از ماست» حضور خواهد داشت.
مظلومي به «جام جم» مي گويد که کار تصويربرداري در 20 روز ابتدايي با صحنه هاي خارجي مثل آتش نشاني ، بيمارستان ، مهدکودک و خيابان هاي مختلف شروع خواهد شد و پس از آن به صحنه هاي داخلي خواهد رسيد که حسين عالي نژاد، طراح صحنه کار در لوکيشني در زعفرانيه مشغول آماده کردن دکورهاي آن است.
سحر ولدبيگي نيز از آخرين بازيگراني است که حضورش در «به گيرنده ها دست نزنيد» قطعي شده و در کنار بازيگراني مثل فتحعلي اويسي ، يوسف تيموري ، علي صادقي ، سعيد آقاخاني ، سحر ريحاني و محسن تنابنده ايفاي نقش خواهد کرد. سعيد آقاخاني از قسمتهاي بيستم به بعد وارد قصه خواهد شد و فتحعلي اويسي برخلاف مجموعه هاي قبلي اش اين بار در يک هيبت جديد ظاهر مي شود و نامتعارف ترين نقش اين داستان را برعهده دارد. داستان اين مجموعه که قرار بود قبل از مجموعه «اکسيژن» توليد شود ، از اين قرار است که دکتر افشار که سالهاست خارج از ايران زندگي مي کند ، خيلي اتفاقي در فيلمي ايراني خانه خودش را مي بيند که آن را به سرايدارش تيمور سپرده است.
او از همين جا مي فهمد که تيمور بدون اجازه او خانه اش را به گروههاي فيلمبرداري اجاره مي دهد. اين کار تيمور يعني اجاره دادن خانه به گروههاي مختلف براي همسايه ها مزاحمت ايجاد مي کند و آنها با گروههاي فيلمبرداري هم درگير مي شوند. براي همين شخصي به اسم ازگليان که مدير سازمان هنري «دايره سياست گذاري گرايش هاي امور هنري» با اسم مخفف «دسگاه» است وارد قصه مي شود اما به جاي اين که مشکلات را حل کند ، مشکلات جديدي را اضافه مي کند و... اين مجموعه طنز با وجود روتين بودنش ، يک ويژگي مجموعه هاي روتين را ندارد و آن هم پا به پا پيش رفتن با آنتن است.
چون لوکيشن هاي زياد امکان ضبط يک قسمت در يک روز موجود را نمي دهد. فعلا قرار است پخش «به گيرنده ها دست نزنيد ، اشکال از ماست» از اول اسفند شروع شود. تهيه کننده «به گيرنده ها دست نزنيد» ، محمدرضا مفيدي است که قبلا در مجموعه «کمربندها را ببنديم» با مظلومي همکاري کرده بود.

 


نوشته شده توسط s در 12:2 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم آذر 1384

مشکل دانلود

در مورد آهنگ تب سرد باید بگم که من خودم میتونم دانلودش کنم ولی نمیدونم

چرا شما نمی تونید. هر کاری هم کردم درست نشد.

حالا هرکس این آهنگ رو می خواد لطفا در قسمت نظرات آدرس ایمیلتون رو بذارید

تا براتون بفرستم.

نوشته شده توسط s در 12:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم آذر 1384

تب سرد

سلام به همگی

امیدوارم که حالتون خوب باشه.

یکی از دوستان آهنگ تب سرد رو در خواست کرده بودن که من میذارم

برای دانلود. امیدوارم که خوشتون بیاد

آهنگ سریال تب سرد با صدای قاسم افشار

tab-sard.mp3

نوشته شده توسط s در 12:28 |  لینک ثابت   • 





Powered by WebGozar



ترجمه قالب
رضا امین زاده
 
Powered By
BLOGFA.COM