پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384
اخبار
این هم از اخبار جدید
امين زندگاني در زندان قصر بازجويي مي شود
| ||
| اين روزها درهاي زندان قصر به روي جمعي از هنرمندان سيما گشوده مي شود تا در سلولهاي آن ، داستاني از سالهاي پيش از انقلاب اسلامي روايت شود. سريال تلويزيوني «پايان نمايش» از تيرماه به کارگرداني بهمن زرين پور مقابل دوربين رفته است تا براي ماه محرم امسال داستاني تاريخي را تصوير کند. فيلمبرداري اين سريال از روز دوشنبه در زندان قصر آغاز شده و تا 14 روز ديگر ادامه دارد و احتمالا تا بهمن ماه امسال به طول خواهد انجاميد. بهمن زرين پور در اين سريال بخشي از وقايع تاريخ معاصر ايران را در مقطع زماني سالهاي 40 به تصوير مي کشد. محور حوادث ، زن و شوهر جواني به نامهاي حامد و گلچهره هستند. آنها شهرستاني هستند و حامد به دليل مبارزات سياسي دستگير مي شود و به زندان مي افتد. گلچهره به دنبال او به تهران مي آيد و اين مساله سرآغاز ماجراهايي است که در سريال به تصوير کشيده خواهد شد. تصويربرداري اين سريال از 18 تيرماه در يکي از مسافرخانه هاي خيابان چراغ برق تهران آغاز شده است. «پايان نمايش» به تهيه کنندگي رضا انصاريان براي گروه فيلم و سريال شبکه يک سيما توليد مي شود. عطر گل ياس و آواي فاخته ، سريال هاي قبلي اين کارگردان است که براي شبکه يک سيما ساخته شده است. در اين سريال به قيام 15 خرداد ، توجه ويژه خواهد شد. آزيتا حاجيان نيز انتخاب و بازيگرداني بازيگران را به عهده دارد. امين زندگاني در نقش حامد کاتبي ، دانشجوي دانشگاه تهران است که به جرم فعاليت هاي سياسي در سال 42 دستگير و روانه زندان مي شود. او به مدت 4 سال در زندان به سر مي برد و به دليل فعاليت سياسي تحت بازجويي و شکنجه قرار مي گيرد. سولماز غني هم نقش همسر او را ايفا مي کند. مينا جعفرزاده ، اسماعيل شنگله ، محمود عزيزي ، اميررضا دلاوري ، محمد عمراني ، شهرام عبدلي ، ابراهيم آبادي ، سهيلا رضوي ، فريبا متخصص و شمسي فضل اللهي از ديگر بازيگران سريال هستند که مقابل دوربين ناصر محمود کلايه ايفاي نقش مي کنند. سريال پايان نمايش ، در 15 قسمت 50 دقيقه اي براي گروه فيلم و سريال شبکه يک سيما توليد مي شود. بهرام بادرام پور، طراح صحنه و نيلوفر محلاتي ، طراح لباس در کنار مهين نويدي ، طراح چهره پردازي سريال ، حال و هوا و شخصيت هاي اين سريال را به مقطع زماني داستان نزديک کرده اند. گفتني است ، پس از تصويربرداري بخش يادشده گروه براي ادامه تصويربرداري به ايستگاه راه آهن شيرگاه مي رود و ادامه صحنه ها تا پايان کار در تهران پيگيري خواهد شد. اين سريال بهمن ماه امسال پخش مي شود. |
----------------------------------------------------------------------------------
طنز «کلانتري 99» را از شنبه ببينيد

بالاخره پس از جابه جايي هاي بسيار ، مجموعه طنز «کلانتري 99» از شنبه آينده از شبکه تهران پخش مي شود.
لوکيشن اصلي اين مجموعه که سعيد عالم زاده آن را کارگرداني کرده ، يک کلانتري است که در آن اتفاقات ريز و درشت و تلخ و ناگواري مي افتد تا بتواند نظر بينندگانش را براي 90 شب به خود جلب کند. اين مجموعه 13 بازيگر ثابت دارد. مهدي صباحي ، خشايار راد ، امير غفارمنش ، شهاب عباسي ، هدايت الله سجادي و مصطفي اعلايي بازيگران مردي هستند که در کنار افسانه ناصري ، نفيسه روشن ، زهرا ولدبيگي و ساناز شمس در اين مجموعه ايفاي نقش مي کنند. اگر دلتان براي محمود بصيري و بازيهاي شيرين او تنگ شده است به شما مژده مي دهيم او هم در اين مجموعه حضور دارد و نقش يک دکه دار را در نزديکي کلانتري بازي مي کند. گيتي معيني نقش همسر او را ايفائ مي کند و متين عزيزپور هم شاگرد اوست.
----------------------------------------------------------------------------------
ماجراهاي خانم وکيل جاي ريحانه رامي گيرد
| ||
|
بعد از اتمام سريال ريحانه ، شبکه 3 سيما قصد دارد مجموعه تلويزيوني «... و خداوند عشق را آفريد» را به آنتن پخش بسپارد. -------------------------------------------------------------------- تقدير از سازندگان برنامه ها و سريال هاي ماه مبارک رمضان مراسم تقدير از عوامل و دست اندرکاران ويژه برنامه ها و سريالهاي ماه مبارک رمضان با حضور مرتضي ميرباقري ، معاون سيما در محل آمفي تئاتر اين معاونت برگزار شد.
|
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384
سریال
|
«مهربانو» عنوان فيلم تلويزيونى است كه در حال حاضر در مرحله صداگذارى و ساخت موسيقى قرار دارد. على اصغر صديقى تهيه كننده اين فيلم تلويزيونى با اعلام اين خبر افزود: در حال حاضر كار مونتاژ اين فيلم به پايان رسيده است و بهرام فارسيجانى ساخت تيتراژ و كار صداگذارى و ميكس آن را آغاز كرده است. صديقى افزود: براى ساخت موسيقى اين فيلم با چند آهنگساز گفت وگو كرده ايم و به زودى با مشخص شدن آهنگساز كار ساخت موسيقى اين فيلم نيز آغاز خواهد شد. اين فيلم توسط حبيب الله بهمنى كارگردانى مى شود و بازيگرانى چون شقايق فراهانى، محمود مقامى، محمدباقر صحراوردى، كاظم افرندنيا، زهره صفوى و... در آن بازى مى كنند. فيلم مهربانو داستان زنى به اين نام است كه همسرش در جنگ مفقود الاثر شده است. مهربانو سال ها پس از جنگ به دنبال نشانى از همسرش مى گردد و در اين ميان چاه كنى براى كندن حياط خانه محل احتمالى شهادت رزمنده به كار گرفته مى شود تا اينكه... اين فيلم در گروه حماسه و دفاع مقدس شبكه اول سيما براساس فيلمنامه اى از راحله فلاح، احمد كاورى و محمدعلى سليمان ساخته مى شود. گفتنى است كه اين فيلم تا دو هفته آينده آماده نمايش خواهد شد و امكان دارد براى نخستين بار در جشنواره فيلم دفاع مقدس به نمايش درآيد.
• شبى از شب ها
امشب ساعت ۱۵/۲۰ از شبكه سوم سيما قسمت پانزدهم سريال شبى از شب ها را مى توانيد تماشا كنيد. اين سريال به كارگردانى رضا كريمى و بازى حميدرضا پگاه، فلورا سام، سعيد پورصميمى و... از مدت ها پيش پخش مى شود اما به دليل تعطيلات و ماه رمضان پخش آن به تعويق افتاد. در اين قسمت خواهيد ديد صادق پس از اطلاع از خواستگارى شيرين توسط خانواده فخر تصميم مى گيرد منزل را ترك كند و به منزل دوستانش برود. در اين ميان ساجدى و سيمين تصميم مى گيرند به صادق كمك كنند. حميد نيز به خانه آقاى ساجدى مراجعه مى كند و اتفاقاتى جالب رخ مى دهد كه...
• مثل هميشه
مثل هميشه با بازى رامين ناصر نصير، شهرزاد جواهرى و.... جمعه ساعت ۱۱ از شبكه اول سيما پخش مى شود. پوريان به نرگس علاقه مند شده است و سعى دارد از او خواستگارى كند. پوريان بالاخره در محله از نرگس خواستگارى مى كند و نرگس نيز به نحوى به او پاسخ مثبت مى دهد. اين دو پس از برگزارى مراسم عقد به فكر تهيه منزل و لوازم ضرورى براى آغاز زندگى مشتركشان مى افتند. در اين راه خانواده ها و دوستان نيز به آنها كمك مى كنند و...
• مامورين پرونده هاى راكد
شصت و ششمين قسمت سريال مامورين پرونده هاى راكد ديشب از شبكه سوم سيما پخش شد. اگر موفق به ديدن آن نشديد امروز مى توانيد ساعت ۴۰/۱۳ تكرار آن را تماشا كنيد. گروهبان مك كورميك به همراه يكى ديگر از افراد پليس در حال انتقال يك زندانى هستند. در بين راه خودرو به داخل جنگل منحرف مى شود و همه آنها مجروح مى شوند. در اين ميان راننده بر اثر خونريزى شديد فوت مى كند و زندانى تلاش مى كند تا با دزديدن اسلحه راننده فرار كند. اما مك اين اجازه را به او نمى دهد، زندانى در يك لحظه موفق به فرار مى شود كه....
|
يازدهمين قسمت سريال پرده عشق به كارگردانى جمال شورجه و با بازى پروانه معصومى، پويا امينى، مجيد مظفرى، سعيد نيك پور و... فردا شب ساعت ۲۱ از شبكه دوم سيما پخش مى شود. در اين قسمت خواهيد ديد اصغر شفتى از سوى پليس تحت تعقيب است. ابراهيم با ياد خاطرات پدر سرمست است و لحظه به لحظه نقش تابلو را پيش مى برد. پرده عاشورا نيز رو به اتمام است و ابراهيم هر دم عاشورايى تر مى شود. با گفته هاى دكتر اريكسون و تعقيب شفتى، لومبارد به نتيجه بهترى مى رسد. از طرفى صادق هم در بيمارستان از بهبودى نسبى سهيلا با خبر مى شود و...
• لبه تاريكى
با به پايان رسيدن سريال تا غروب از اين هفته شاهد پخش سريال جديدى با نام لبه تاريكى به كارگردانى سعيد سلطانى خواهيم بود. در اين سريال دانيال حكيمى، پژمان بازغى، رويا تيموريان و محمدعلى كشاورز بازيگران اصلى هستند. اين سريال ملودرامى اجتماعى است و زندگى خانواده اى را به تصوير مى كشد كه مادر خانواده فوت كرده و پدر معتاد است. لبه تاريكى امشب ساعت ۲۱ از شبكه دوم سيما پخش مى شود.
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
برای آخرین بار
سریال برای آخرین بار از زبان تهیه کننده و کارگردان

مسوولان فرهنگی برای ساخت مجموعه های ماه رمضان باید یک برنامه ریزی مناسب و از قبل انجام دهند، نه این که دو ماه مانده به ماه رمضان تازه به فکر ساخت مجموعه ها بیفتند، مسلماً برنامه ریزی منجر به ساخت کار مناسب می شود.
"اکبر منصور فلاح"، کارگردان مجموعه تلویزیونی "برای آخرین بار" در گفت وگو با "مهر" درباره ساخت این مجموعه گفت: هنوز فیلمنامه این مجموعه نوشته نشده بود که طرح اولیه آن را دیدم. موضوع طرح اولیه به گونه ای بود که من را برای کارگردانی این مجموعه قلقلک داد، چرا که از جذابیت های خاصی برخوردار بود. وی درباره این جذابیت ها گفت: این مجموعه از زاویه ای تازه به بحث سرمایه داری نگاه کرده است. خانواده هایی که درگیر مسائل مادی هستند و مادیات چشم شان را کور کرده است و حاضر هستند به خاطر آن مهر و محبت را زیر پا نگذارند. از سوی دیگر در سال های اخیر توجه مردم به مسائل مادی خیلی رشده کرده است و این رشد نگران کننده است، به همین دلیل علاقمند بودم که در این مجموعه این مسائل را بازگو کنم.
وی در ادامه افزود: فیلمنامه این مجموعه در برخی از سکانس ها بنا به نیاز دستخوش تغییرات شده است. به عنوان نمونه برخی از لوکیشن ها تغییر کردند، چرا که معمولاً فیلمنامه نویس در بستر قصه کار است، به همین دلیل شاید لوکیشن هایی که در قصه انتخاب کرده، چندان متناسب با کار نباشد، به همین دلیل ما تغییراتی به این صورت در کار داشتیم.
منصور فلاح در پاسخ به این سوال که یکی از ضعف های این مجموعه این است که مخاطب برای دانستن قصه جلوتر از قهرمان قصه است. به عنوان نمونه مخاطب با دیدن این مجموعه متوجه دختری قندی(یکی از کاراکترهای این مجموعه) می شود، ولی امیر جعفری (ایفاگر نقش حبیب) تا قسمت یازدهم متوجه این قضیه نمی شود، به نظر شما این اتفاقات تا چه حد به کار ضربه زده است، گفت: به نظرم در برخی از مواقع وقتی مخاطب از قهرمان قصه جلوتر باشد یک حسن محسوب می شود. وقتی مخاطب قصه را می بیند در برخی از مواقع متوجه اتفاقات می شود، اما از آن جایی که برایش جالب است که قهرمان قصه نیز متوجه قضیه شود، پای تلویزیون می نشیند و حدسیاتی نیز می زند. بنابراین این قضیه حسن است، نه ضعف.
وی درباره این که زمان کم برای ساخت تا چه حد به این مجموعه لطمه زده است، گفت: اگر زمان برای ساخت بیشتر باشد، مسلماً فشار کاری کمتر می شود، ولی باید اشاره کنم که در این مجموعه زمان کم خلایی درکار ما به وجود نیاورده است و سعی کردیم بزن و درو کار را تولید نکنیم و به یک متریال مناسب در این زمان کم رسیدیم. از سوی دیگر مسوولان فرهنگی برای ساخت مجموعه های ماه رمضان باید یک برنامه ریزی مناسب و از قبل انجام دهند، نه این که دو ماه مانده به ماه رمضان تازه به فکر ساخت مجموعه ها بیفتند، مسلماً برنامه ریزی از قبل منجر به فشار کمتر روی عوامل می شود و کار با فرصت بیشتر ساخته می شود.
وی درباره این که معمولاً مجموعه های ماه رمضان تنها به یک کلمه افطاری و خوردن سحری اکتفا می کنند و کمتر مجموعه هایی با مضامین خیلی عمیق ساخته می شود و این مجموعه نیز از این قاعده استثناء نیست، گفت: ما در مجموعه های ماه رمضان نمی توانیم به افرادی که صرفاً خیلی خوب هستند و به طور مرتب روزه خود را می گیرند، بپردازیم و مرتب کارهای مثبت آن ها را نشان دهیم. از سوی دیگر مردم در ماه رمضان مگر چه قدر دچار تحول می شوند، حتی 50 درصد از مردم روزه نمی گیرند. از طرفی دیگر وقتی ما وارد حیطه هایی که به مثبت بودن افراد برمی گردد، می شویم، درگیر شعار شده است، به همین دلیل بیشتر مجموعه هایی که در ماه رمضان ساخته می شود، بیشتر به سمت زندگی عامه مردم می روند. البته نشان دادن زندگی رئال تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذارد و مخاطب همذات پنداری می کند. مگر این که متن خاصی نوشته شده باشد و فیلمنامه نویس از یک زاویه نو نگاه کرده باشد.
وی درباره این که این کارگردانی این مجموعه با مجموعه "به خاطر تو" که دو سال پیش برای ماه رمضان کارگردانی کرده بود از چه تفاوت هایی برخوردار است، گفت: دراین مجموعه فضای بهتری برای کار در اختیارم بود و همین مساله اجازه خلاقیت را به من داد. همچینن در این مجموعه بازیگران بهتری داشتم که توانستند از عهده نقش هایشان بربیایند.
صدیقه صحت، تهیه کننده مجموعه تلویزیونی " برای آخرین بار " درباره روند شکل گیری این سریال توضیح داد: ما برای ماه مبارک رمضان چند طرح داشتیم که بر اساس تجربه سال های گذشته و پرمخاطب بودن آنها اقدام به ارایه طرح ها به شبکه نمودیم. از میان این طرح ها، متن مجموعه تلویزیونی " سرگشته " نوشته آقای انصاریان مورد قبول قرار گرفت که برای نگارش و تکمیل نهایی متن اثر به آقای آریان سپرده شد و سریال برای ارایه در قالب 30 قسمت شکل گرفت. پیش تولید از خرداد ماه آغاز و تصویربرداری همزمان با تولد حضرت زهرا (س) شروع شد.
وی در پاسخ به مساله فشردگی تولید برای ارایه آثار مناسبتی ماه مبارک رمضان یا ماه محرم و تاثیر این امر بر روی این سریال، توضیح داد: خوشبختانه با توجه به همکاری که میان ما و شبکه پنج وجود داشت ما فشردگی کار را نداشتیم. مهمتر اینکه تجربه تولید سال گذشته برای شبکه دو هم به ما در زمینه تولید کمک کرد. حتی بر اساس برنامه ریزی قرار بود سریال در اواسط ماه مبارک رمضان و همزمان با ولادت امام حسن مجتبی (ع) به اتمام برسد. اما برنامه ریزی ما باعث شد تا این اثر تا فردا پایان یابد. در این گونه موارد هم بیشترین فشار بر روی عوامل تدوین وارد می شود که ما سه باکس مونتاژ را در اختیار این کار قرار دادیم تا کار با سهولت بهتری صورت بگیرد. البته ایده آل این است که برنامه ریزی ها در طول سال برنامه ریزی شود تا تولید هم با صرف زمان بیشتری صورت بگیرد.
صحت درباره اینکه به نظر می رسد بیشتر سریال هایی که برای مناسبت ها به مرحله تولید می رسد فقط اشاره هایی از مناسبت در اثر گنجانده می شود و به جز چند سریال که ماهیت آنها با مناسبت مورد نظر هماهنگی داشت، سایر آثار یک اثر مذهبی است تا مناسبتی، اظهار داشت: به عقیده من اینطور نیست. بعضی وقت ها مطالب عمیق از یک مناسبت در قالب های مختلف ارایه می شود که شکل های گوناگونی به خود می گیرد. دو سال پیش ما با ساخت سریال مناسبتی " فقط به خاطر تو " که برای ماه مبارک رمضان تولید شده بود، سعی کردیم به مساله زنان بی سرپرست و فقیر و یتیم نوازی اشاره کنیم که یک مساله تاکید شده در اسلام به شمار می رود یا سال گذشته در سریال " کمکم کن " 5 مساله متفاوت را که در دین به آنها تاکید شده بود را در داستان سریال مطرح و آن را ارایه کردیم.
در مجموعه " برای آخرین بار " هم ما به مساله سرگشتگی انسان و عدم توجه برخی از خانواده به فرزندان است که به دلیل ضعف مدیریتی یا مشغله های زیاد باعث انجام ندادن برخی از وظایف می شود و این مساله شکاف عمیقی میان نسل ها و فرزندان و والدین ایجاد می کند و تحقیقات مختلف جامعه شناختی نشان داده است اگر ساختار خانواده به درستی شکل بگیرد و بر بستر جامعه حرکت کند، می تواند از بروز بسیاری از عقده ها و مشکلات اجتماعی جلوگیری کند. ربط این مسایل به ماه مبارک رمضان در این است که این ماه به مساله انسان سازی و بازگشت به سوی ذات پاک و بی آلایش انسان ها اشاره می کند. ماه مبارک رمضان فقط معطوف به نماز و روزه نیست. بلکه حاوی مطالب و مفاهیم بسیار بلندی است که ریشه در گناه نکردن و اتکا به خداوند و بازگشت به فطرت دارد. در تیتراژ هم مساله توجه به نور و روشنایی مورد تاکید قرار می گیرد.
این تهیه کننده درباره اینکه برخی از حرکات بازیگران از جمله یقه گیری های مکرر و کلیشه ای حبیب ( امیر جعفری ) از صمد ( یوسف تیموری ) یا تاکید پسر قندی ( مهدی امینی خواه ) بر حرکت دادن موی سرش یا برخی از کلمات که چندان خوشایند نیست از سوی کارگردان اعمال شده است یا بخشی از فی البداهه کاری بازیگران به شمار می رود، گفت: این حرکات یا کلمات در قصه وجود نداشت و بخشی از این حرکات و گفتار به بداهه پردازی های بازیگران بر می گیرد. در این گونه موارد وقتی کارگردان احساس می کند که این نوع حرکات یا کلمات با حال و هوای مجموعه هماهنگی دارد از آنها جلوگیری نمی کند. شاید به نظر کارگردان اینها بخشی از چاشنی کار بوده است.
وی در خصوص اینکه قصه فعالیت فرزندان و بستگان قندی با تلاش های قندی و آدم ربایان به صورت موازی پیش می رود، اما طنز موجود در کنش های میان قندی و آدم ربایان با وابستگان قندی بسیار متفاوت است و همین مساله نوعی ناهماهنگی و یکدست نبودن قصه را موجب شده است، یادآور شد: تا اینجای کار ما هیچ طنز در بین خانواده قندی نداشته ایم. اما در ادامه داستان این طنز به خانواده آنها نیز تسری پیدا می کند. از سویی ما در این قصه با دو طیف آدم منفی و مثبت مواجه هستیم. خانواده قندی در صدد است تا با بدجنسی به نوعی پول های قندی را به دست بیاورند و در صدد انجام کارهای بد هستند. در حالی که آدم ربایان قندی چون حرفه ای نیستند، موقعیت هایی را به وجود می آورند که باعث خنده می شود. از طرف دیگر، همه شخصیت های یک داستان در جامعه عینیت ندارند. نکته دیگر اینکه در این گونه موارد انتخاب و به کارگیری بازیگران بسیار دشوار است. چون بسیاری از آنها مشغول کار هستند یا از نظر مالی امکان دارد با گروه به توافق نرسند و از نظر انتخاب بازیگر سریال دچار مشکل شود. هر چند که از میان گزینه هایی که ما در زمان تولید با آن مواجه بودیم این بازیگران بهترین انتخاب ها بودند.
صحت راجع به ساختار روایی داستان و ریتم تند اثر اعلام کرد: ما تا قسمت ششم سعی در معرفی شخصیت های و فضا سازی داشتیم و از قسمت 6 به بعد اوج و فرود قصه شکل بهتری به خود می گیرد. هر چند که ما از قسمت اول سعی کردیم که داستان کشش داشته باشد. به همین خاطر در همان قسمت نخست چند اتفاق را پشت سر هم قرار دادیم تا ریتم داستان سریع شود. در حالی که می توانستیم فقط یک اتفاق را در قسمت اول بگنجانیم. ما به این مساله فکر می کنیم که این سریال فقط برای بیننده عام جامعه ساخته نمی شود که ممکن است از سطح دانش و معلومات کمی برخوردار باشد. بلکه تلویزیون بینندگان تحصیل کرده هم دارد و ما به منظور احترام به مخاطب سعی کردیم تا سریال روندی سریع و پرتحرک داشته باشد. من در اینجا باید از زحمت شبانه روزی عوامل تشکر کنیم که فشار زیاد کار را تحمیل کردند و با وجود تعداد کم عوامل تولید بیشترین تلاش را از خود بروز دادند.
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384
راز فرزاد حسنی
راز جدايي فرزاد حسني از جزر و مد
حكايت از يك ميز آغاز شد

حال كه ماه مبارك رمضان به اتمام رسيد،ميخواهيم به پروندهاي اشاره كنيم كه در هفتهاول اين ماه در برنامههاي تلويزيوني جنجالسازشد، از آنجا كه اعتقاد به حاشيه و حاشيهسازينداريم، در همان ايام همكار ما در Ksabz.net،گفتگويي با فرزاد حسني انجام داد كه به رسمامانت پيش ما باقي ماند و حال كه به قول معروفآب از آسياب افتاده، به درخواست خوانندگانمجله خانواده سبز كه با تماسها، نامهها وايميلهاي خود، به دنبال دلايل اصلي جدايي،(حسني) از (جزر و مد) بودند، به گوشههايي ازگفتههاي (فرزاد حسني) اشاره كنيم.
فرزاد حسني ميگويد: ابتدا به خاطر فشار كارنميخواستم، مجريگري برنامه (جزر و مد) رابپذيريم، اما سرانجام به خاطر مردم پذيرفتم كهدر اين برنامه به عنوان مجري شركت كنم. گرچهبايد اضافه كنم، طرح اين برنامه، (جزر و مد) رامن به تهيه كننده دادم، به خصوص طرح دعوتزوجهاي جوان، كه نخستين افطار مشتركشان رادر كنار يكديگر، باز كنند.
اين طرح، يك طرح نو بود. نام برنامه به پيشنهادمن (جزر و مد) نام گرفت، حتي ترانه تيتراژابتدايي برنامه از من بود. طراحي دكور، دعوت ازمهمانان و... حتي به همراه تهيه كننده برنامه، برايخريد بيرون ميرفتيم، حتي نوع ظرفهاي غذاهم، با همفكري من خريداري شده بود.
فرزاد حسني در ادامه ميگويد: به هر حال اينروالي بود كه از برنامه كولهپشتي بين من وتهيهكننده برنامه به وجود آمده بود و به نظراتيكديگر احترام ميگذاشتيم.
جزر و مد از ابتداي ماه رمضان با استقبال بينظيررو به رو شد و تا شب پنجم بسيار خوب پيشميرفت... قبل از آغاز ماه مبارك رمضان،جلساتي با تهيه كننده داشتيم و در مورد مبلمانبرنامه به گفتگو نشستيم، كه وي گفت: چه خوبميشد، جايي كه ميخواهيم افطار صرف شود،جاي ديگري بجز محل ضبط برنامه باشد، كه من بهاو گفتم: با نظر شما كاملا موافقم، اما به او گفتم كهبهتر است ميز افطار روي زمين نباشد، كه البتهبراي اين نظر دلايلي هم داشتم.
وي در ادامه به Ksabz.net ميگويد: يكي ازدلايلي كه براي تهيهكننده آوردم، اين بود كهنشستن سر سفره افطار، مقابل دوربين تصويرزيبايي ندارد. درست است كه سفره پهن كردنيكي از سنتهاي قديم ايران است، كه دوستداشتني و بسيار عرفاني ميباشد، اما همانطور كهبيشتر ايرانيان در منازل سر سفره برروي زمينمينشينند... اما معمولا همه محارم هستند، درمهمانيها هم اصولي رعايت ميشود، براي مثالآقايان در بالاي سفره و خانمها در پايينمينشينند، اما ما نميتوانيم آن را در برنامه لحاظكنيم.
من براي خانمي كه مهمان برنامه است، نامحرمبودم... البته دلايل ديگري هم آوردم كه از نظرزيباشناسي بود. من قد بلندي دارم، زماني كهمينشينم، زانوهاي من حالت خاصي پيدا ميكند،شلوارم بد ميايستد و از پشت پيراهنم بيرونميآيد و جيب شلوارم كشيده ميشود، از طرفيخانمها اگر چادري بودند، در زمان نشستنصورت خوشي نداشت به خصوص كه مانتوميپوشيدند...به هر حال تهيهكننده را قانع كردمكه ما ميتوانيم زمين بنشينيم كه يك فرهنگزيباي ايراني است، اما به اين شرط كه يك ميزكوچك هم مقابل ما باشد و زوج ما مقابل يكديگربنشينند، چون در ابتداي برنامه زن و شوهرها دركنار هم هستند و همديگر را معرفي ميكنند و بعدهم حكايت ازدواجشان را بيان ميكردند و تماماين نظرات من، براي بهتر شدن برنامه بود كهخوشبختانه تهيهكننده هم قانع شد و تمام ايننظرات به صورت دوستانه و خير خواهانه و برايبهتر شدن برنامه انجام شد.
و حكايت شب ششم
فرزاد حسني ميگويد: برنامه به شب ششم رسيد وهمه چيز به خوبي پيش ميرفت. پيش از اذانمتوجه شدم كه عوامل پشت صحنه، در حال بلندكردن ميز افطار هستند، با خودم گفتم كه احتمالامشكلي پيش آمده، لابد پايه ميز شكسته و...
چند لحظه بعد در كمال تعجب مشاهده كردم كهدر حال سفره پهن كردن هستند. دقايقي قبل ازآغاز اذان، به تهيه كننده گفتم، قضيه چيست؟ منگفتم سر سفره نمينشينم، كه در كمال تعجب به منگفت: خب نشين... يكي از دوستان گفت: امشب بههمين شكل اجرا كنيم، حالا شايد در برنامههايبعدي فكر ديگري كرديم.
بعد هم به پخش رفت، چرا كه افطاري نوبت اوبود. به عوامل گفتم، حداقل ايشان صبر ميكرد تامشكل را حل كنيم... زمان پخش اذان شد كه منگفتم: اگر ميز نگذاريد، من نمينشينم، يكسري ازدوستان آمدند و پا در مياني كردن كه حالا برنامهرا اجرا كن، من هم در واقع بايد از تهيه كنندهحرف شنوي داشته باشم كه متاسفانه تهيه كننده درمكان ضبط نبود.
لحظاتي بعد مدير توليد برنامه آمد و گفت: شمابرنامه را اجرا ميكنيد و من هم گفتم: نه، با چنينشرايطي اجرا نميكنم، كه او گفت: پس هيچي،ولش كن... پس از چند لحظه گفتند: پس از اذان ومناجات، با (سيد مهدي شجاعي) در استوديومينشينيد و همانجا خداحافظي كن! گفتم: آقا،چر ا خداحافظي، با همين دكور بقيه برنامه رااجرا ميكنيم و ميگوييم كه دكور آماده نيست، اماايشان با لحني خاص به من گفتند: (آقاخداحافظي كن)... من هم رعايت كردم، چونبرنامه زنده بود و حساسيتها را درك ميكردم.در همين لحظه آقاي تهيه كننده آمدند و گفتند:لازم نيست، خداحافظي كنيد، آنتن را بگيريد و...اين شد كه به خاطر يك كلكل و بازي بچهگانه،تمام بينندگان شك كردند! به همين سادگي... واين توهين به مخاطب، توهين به شبكه و توهين بهاين حقير بود و من متعجبانه آنان را نگاه ميكردم،پس از اذان هم دعا پخش شد...
بدون سر و صدا خارج شدم
من چيزي كه از روي عصبانيت باشد و بخواهددرگيري بوجود بياورد، نگفتم...
خيلي آرام از استوديو بيرون آمدم و مستقيم بهسمت خانه رفتم...
حالم ناخوش بود و همچنان در حيرت بودم، كهچرا اين اتفاق افتاد، در خيابان مشغول قدم زدنبودم و فكر ميكردم كه به سادگي چرا همه چيزخراب شد كه ناگهان تلفن همراهم زنگ خورد،گوشي را برداشتم، صدا صداي (احسانعليخاني) بود...
گفت: فرزاد چي شده، گفتم: هيچي اتفاقينيفتاده، يه اختلاف سليقه كوچيكه... فردا درستشميكنيم، گفت: نه فرزاد، به من زنگ زدند و گفتنداز فردا جاي تو براي اجرا بروم...
فردا ساعت 2/30 بعدازظهر اولين تماس ازجانب عوامل برنامه با من گرفته شد، آقاي(ميرحسيني) بود كه به من گفت: الان ماجرا رافهميدم، در صورتي كه شب گذشته (احسانعليخاني)، 40 يا 45 دقيقه پس از آن اتفاق بهمن زنگ زد و گفت: مير حسيني با من تماسگرفت! چيزي نگفتم، سكوت كردم، منآدميهستم كه به حفظ آرامش اعتقاد دارم، چراكه برنامه (جزر و مد) داراي مخاطبان ارجمنديبود، كه بايد به هر شكل حرمت آنان حفظ شود،اما نميدانم به تهيه كننده چه احساسي دست داد،چه اتفاقي افتاد، آيا از اختيارات سمت قائممقاميپخش استفاده كردند، يا از رفاقت با مندلخوشي نداشتند كه چنين رفتاري كردند، اما اينروش، روش درستي نبود. اگر من به جاي رفاقت،دشمني هم در حق او كرده بودم، با اين كار ايشانبيحساب شد.
همان طور كه ديديد، شب بعد آقاي(پورمحمدي) خودشان تماس گرفتند و دستوردادند كه ميز و صندلي بگذارند، دقيقا به خاطرهمان اشكالاتي كه من به آن اشاره كرده بودم.
تشكر از پورمحمدي
(فرزاد حسني)، در ادامه ميگويد: عزيزاني كهدر اين برنامه حضور داشتند، اگر به مخاطب فكرميكردند و شعارهاي زائقه مخاطب، مخاطبمحوري و آنچه كه مردم ميپسندند را ميگويند،آنچه مردم ميخواهند، بايد آن را عمل كنند.حتي اگر من هم قهر كرده بودم، بايد آنان بهدنبال من ميآمدند، در واقع عقل يك برنامه وسكان عقلاني برنامه در اختيار تهيه كننده است...حتي اگر يكي از عوامل كه بنده باشم، اشتباهيمرتكب ميشدم، كه هيچ انساني عاري از اشتباهنيست، عقلانيت يك تهيه كنندهايي كه سمتي درپخش دارد و سالها كار كرده، با برنامه سازيآشناست، با بنده رفاقت دارد، برنامههاي بسيارطوفاني را دركنار يكديگر گذرانديم، بااخلاقهاي من آشنا است، در آن مقطع بايد ازعقلانيت كمك ميگرفت.
گر چه جا دارد از اين طريق، از روشنبيني، نگاهتيزبين، دقيق و مخاطب شناسانهي پورمحمديتشكر كنم كه اگر قبول كردم، دوباره در شبكه سومفعاليت خود را آغاز كنم، تنها به خاطر حضور وشخصيت ايشان بود.
وي در پاسخ به شايعاتي كه در مورد او گفته شد كهبه خاطر نوع اجرا و گفتارش، از برنامه كنار گذاشتهشده است گفت: اينها شايعهاي بيش نبود،عزيزاني كه در سطوح مديريتي قرار دارند، بهقدري عاقل و بالغ هستند كه به اين حواشي توجهنكنند. (فرزاد حسني در روز عيد سعيدفطر درشبكه سوم به عنوان مجري حاضر شد).
و اين بود، راز جدايي فرزاد حسني از برنامه(جزر و مد) كه تمام حكايت آن از يك ميز آغازشد.
منبع: خانواده سبز
شنبه بیست و یکم آبان 1384
برره
| ||
| کوچه ها خالي است. از دور ميدان وسط کوچه پيداست. حتي از روي پله هاي عمارت خان بالا برره که يک ايوان کاذب با چند سرستون به آن رنگ و بويي قديمي داده همه اين ولايت نه چندان بزرگ را مي شود ديد. روبه روي پله ها، دو کوچه کاهگلي که درست وسط يک خانه در فرحزاد سر برآورده ، زير نور کمرنگ خورشيد پاييزي مي درخشد. اينجا جايي است که نخودش مثل آدمهايش معروف است و بازار پاچه خواري اش آدم را هشتپلکو مي کند! درست است. خانمها، آقايان ، به برره خوش آمديد! محمدرضا هدايتي را پيش از اين نيز در آثار طنز تلويزيوني ديده ايم. او بازيگري است که اين توانايي را دارد تا خيلي هوشمندانه از يک نقش فرعي و حاشيه اي ، يک شخصيت مهم و تاثيرگذار که خيلي از نگاهها به او معطوف است ، بسازد. او در پاورچين نقش طغرل بيل به دست را بازي مي کرد که هميشه هم حرف آخر را مي زد. هم بيل آخر را! خودش درباره تفاوت ها و شباهت هاي ياور طغرل شبهاي برره و طغرل منورالفکر پاورچين مي گويد: تفاوتش در جوان بودن ياور طغرل شبهاي برره است. طغرل در پاورچين يک آدم 80ساله بود، اما اينجا من زمان گذشته او را بازي مي کنم که چيزي حدود 40سال دارد. البته اين طغرل هنوز منتقد فيلم نشده و سبکهاي هنري را نمي شناسد که با پيشرفت داستان آرام آرام به اين هنرها هم آراسته مي شود. او فعلا بيشتر روحيه نظامي دارد و سعي مي کند اقتدارش را از اين طريق به رخ برره اي ها بکشد. نوع آماده شدن اين گونه آثار به شکلي است که تا حدودي بر توانايي هاي بازيگران استوار است. وقتي از او مي پرسيم آيا در شبهاي برره آنقدر دستتان باز هست که در جاهايي که طنز طلب مي کند از بداهه استفاده کنيد، مي گويد: صددرصد. کار با کارگرداني مثل مديري اين خوبي را دارد که بازيگران اجازه دارند در چارچوب اثر، يک کار بداهه انجام دهند. يکي از اصول طنز شبانه بر بداهه بازيگران استوار است. در اين سري هم اگر موقعيتي پيش بيايد، باز هم از بداهه استفاده خواهد شد و من هم چون بازيگر نقش طغرل هستم و اين شخصيت يک سري تکيه کلام داشت ، از آن تکيه کلام ها استفاده خواهم کرد. هدايتي همچنين يکي از بازيگران سريال تاريخي «در چشم باد» به کارگرداني مسعود جعفري جوزاني نيز هست. يک کار جدي و پر بازيگر که کار فيلمبرداري آن همچنان ادامه دارد. هدايتي در پاسخ اين پرسش که بازي در نقشهاي جدي را بيشتر مي پسندد يا ترجيح مي دهد در آثار طنز بازي کند، مي گويد: براي خود من کار طنز خيلي سخت تر است براي اين که مثل بازيگراني که کار طنز مي کنند، انرژي لازم را براي انجام کار طنز ندارم و سعي مي کنم آن را بسازم. خيلي بداهه طنز ندارم. اين کار برايم سخت تر است. از نظر تايم کاري هم انجام آن برايم مشکل است. براي اين که ما بايد صبح بياييم و تا شب يک قسمت را ببنديم تا شب پخش شود که اين ، فشار و استرس ايجاد مي کند. از اينها گذشته استراحت آثار طنز کمتر و خستگي اش بيشتر است ولي چون خيلي زود نتيجه مي دهد، از اين نظر براي ما لذتبخش تر است. چون امروز که ما يک قسمت را کار مي کنيم ، فردا اثر آن را در جامعه مي بينيم. ولي خيلي هم مقيد نيستم به اين که من بازيگر طنز هستم و نبايد کار جدي انجام دهم. هر دو نوعش را دوست دارم و تلاش مي کنم در هر دو شکل کار قابل قبول ارائه دهم. او درباره آکسان گذاري در اداي ديالوگ هايش مي گويد: اينها در لحظه به وجود مي آيد. يعني آن لحظه اي که متن را مي خوانيم و تمرين مي کنيم. البته تمرين به آن شکل نداريم ، فقط يک دور متن را مي خوانيم. اگر کلمه اي گفته مي شود و اين کلمه خيلي شنيده مي شود، بداهه است. اين کلمه ناخودآگاه مي آيد و خيلي هم فکر شده نيست. در قسمتهاي اول مي بينيم که چي راه مي دهد و در قسمتهاي بعد آن را دسته بندي مي کنيم. يک سري از آنها را انتخاب مي کنيم و آن را پرورش مي دهيم و استفاده مي کنيم. بازيگر ديگري که در اين ژاندارمري دورافتاده مشغول جانفشاني است ، مختار سائقي است. يک سرجوخه که با لباس شهرباني در ژاندارمري مشغول خدمت است. اين سرجوخه فداکار براي اين که دعواي پايين برره اي و بالا برره اي بيش از اين شعله ور نشود، گاه گاه مجبور است مماشات کند، راه بيايد، نديد بگيرد و کوتاه بيايد. خودش درباره اين نقش مي گويد: اين اولين بار است که در همکاري با اين گروه يک نقش ثابت بازي مي کنم. اين آدم سرجوخه اي است که به دلايلي از شهرباني تهران به بدترين جايي که ممکن است وجود داشته باشد يعني برره تبعيد شده است. سائقي بجز بازي ، در اجراي دکورهاي اين سريال هم همکاري داشته است و اگر اتفاقي براي دکورها بيفتد، اين اوست که بايد آنها را ترميم کند. وقتي پوپک مظفري دستيار کارگردان و برنامه ريز اين سريال گروه را به سکوت دعوت مي کند، معلوم است که قرار است صحنه اي ديگر تصويربرداري شود. مديري بدون آن شولاي معروف از پشت مانيتور صحنه را کنترل مي کند. يکي از بازيگران اين صحنه بهنوش بختياري است که امسال از او جايزه بزرگ و شبکه سه و نيم را ديده ايم. او بازيگر نقش ليلون دختر تحصيلکرده خان بالابرره است که البته فقط توانسته سيکل بگيرد. خودش درباره ليلون مي گويد: با وجود آن که ليلون از شهر آمده ، ولي افاده و تکبري که آدمهاي شهري دارند، ندارد. اما خب بعضي وقتها بدش نمي آيد که تحصيلاتش را به رخ بکشد. در حقيقت بين فرهنگ برره اي و شهري مانده است و اين موضوع را مي شود در لهجه او هم فهميد که گاهي اوقات دوست دارد به لهجه شهري که تحصيلکرده آنجاست ، حرف بزند و گاهي اوقات هم مي ماند. او در ادامه به حضور شخصيت هاي جديد اشاره مي کند و مي گويد: فکر مي کنم حضور هر پرسوناژ جديدي ، داستان را پررنگ تر مي کند و به نويسندگان توان مانور بيشتري مي دهد تا فضاهاي جديدتري خلق کنند. مثلا بعد از حضور نقش ليلون ماجراهاي رمانتيکي به وجود آمد که باعث شد فضا متفاوت شود. اگرچه من از روز اول اين کار را دوست داشتم و از بينندگان پروپاقرص آن بودم. يکي از ويژگي هاي بازي بهنوش بختياري استفاده و در واقع تلفيق چند گويش است. خودش در اين باره مي گويد: راستش لهجه من گويش خاصي نيست. در واقع دوست داشتم بيشتر يک آوا باشد تا يک لهجه و اين موضوع هم به مرور و به خاطر همنشيني با برره اي ها از بين مي رود. يکي از معضلات کارهاي روزپخش استرس و فشردگي کارهاست. اما البته اين موضوع خوبي هايي هم دارد. او مي گويد: الان که بروم خانه ، حتما مجموعه را مي بينم. وقتي کاري روزپخش است ، آدم مي تواند هر روز بازي خودش را چک کند و عيب و ايرادهاي آن را رفع کند و اين براي بهبود کيفيت بازي خيلي موثر است. من خوشحالم ، زماني وارد داستان اين مجموعه شدم که با فاصله کمي مي توانم کار خودم را ببينم. توي راهرو روي برگه اي که به ديوار نصب شده ، از طرف گروه سازنده به شقايق دهقان به خاطر فوت يکي از عزيزانش تسليت گفته اند. رضا شفيعي جم در حالي که کلاهي بر سر دارد در انتهاي راهرو ديده مي شود که موبايل به دست ايستاده است. هنوز خيلي ها خاطره بازي او در مجموعه نقطه چين را از ياد نبرده اند. در اين صحنه سعيد پيردوست (سردارخان ، خان بالا برره)، فاطمه هاشمي (شاخ شمشاد) و هادي کاظمي (نظام دو برره) بازي دارند. دوربين هاي تصويربرداران اين سريال يعني امير همايون احمدپور، بابک بذرافشان و اميد رخ افروز اين صحنه را نشانه رفته اند. نظام دو برره با آن کلاه سرش و آن طرحهاي رولباسش چيزي شبيه يکي از شاهزاده هاي بي تاج و تخت است که همه چيز به طفيلي اقوام و خويشان اسم و رسم دارشان به او رسيده است. هادي کاظمي درباره نظام مي گويد: خب اين نقشي بود که از قبل مشخص بود. سه چهار سال پيش در مجموعه طنز پاورچين نقشي را به نام حسام دوبرره بازي کردم همان زمان نقش پدر آنها يعني نظام دوبرره را هم بازي کردم. اين پدر و پسر آدمهايي شرساز، آنتيگونيسم و در يک کلام بدمن کار هستند. البته بدمن به آن صورتي که در آثار درام ديده ايم نيستند بلکه بدمن کارهاي طنز که نوعي شيريني در حرکات و رفتار آنها ديده مي شود. اين شخصيت ويژگي خاصي ندارد و همان چيزي است که مردم ديده اند. او آدمي خلافکار و معتاد، بي دغدغه ، سرخوش و بي عار است که البته بچه يک پولدار هم هست. معمولا براي اين که نقشها خوب شناسانده شوند و سير حوادث منطقي جلوه کند، علاوه بر بازي و کارگرداني ، نوشته و متن نيز تاثير بسزايي در اين فرآينده دارد. او مي گويد: خوشبختانه ما نويسندگان خيلي خوبي داريم يعني اينقدر ديالوگ ها را خوب و پر مي نويسند که اصلا نيازي نيست بازيگر ديالوگي اضافه کند مگر اين که تکه هايي به ذهن بازيگر يا کارگردان خلق الساعه اضافه شوند. کاظمي درباره اين که آيا براي پرورش بهتر نقش به کارگردان پيشنهاداتي داده يا نه ، گفت : خوشبختانه اين اتفاق بين بازيگر و کارگردان به وجود آمده است. آقاي مديري خيلي خوب در صحنه مديريت مي کند. چه همفکري با نويسندگان و چه بازيگران. بعضي وقتها فکر مي کنم که اگر نظام اين جوري بازي شود بهتر است ، بنابراين با مديري صحبت مي کنم و او هم يا قبول مي کند يا دليل مخالفتش را مي گويد. به هر حال اين وسط يک رضايت هنري وجود دارد و اين اتفاق هميشه مي افتد که براي ايفاي بهتر نقش به او پيشنهاد بدهيم. شاعر برره کسي جز علي کاظمي نيست که انصافا موقع شعر خواندن آدم همين طور حيران و انگشت به دهان مي ماند. اين شاعر گرانسنگ باوجود فيزيکش ، روح حساسي دارد که در شادي و غم براي اهالي بالا و پايين برره از خودش شعر در مي کند! کاظمي را پيش از اين در نقطه چين ديده بوديم که به طرفه العيني هر جا آدمهاي اصلي مجموعه گير مي کردند به ياريشان مي شتافت و هر طور بود کارشان را راه مي انداخت. خودش درباره اين شاعر که عنوان با مسماي گيسو را تخلص مي کند، مي گويد: «اين نقش به پيشنهاد کارگردان شکل گرفت و نويسندگان هم زحمت نگارش آن را کشيدند. من تا حالا از اين نقشها بازي نکرده ام. چون اين يک نقش کاملا لطيف است. در حالي که نقشهايي که من بازي کرده ام به خاطر فيزيکم معمولا نقشهاي منفي يا خشن بوده است. اوايل خيلي با اين نقش راحت نبودم ، اما حالا خيلي از آن احساس رضايت مي کنم.» کاظمي علاوه بر بازي ، مسووليت تدارکات اين مجموعه را به همراه جعفر عبدلي به عهده دارد. اما اين دليل نمي شود که تنها شاعر اسم و رسم دار برره ، موقع شعر خواندن از خودش احساسات نشان ندهد. خودش مي گويد: خب براي اين که اين نقش ، آدمي را مي خواهد که تا حدودي احساسات و عواطف لطيف داشته باشد و من هم براي اين که با ساير نقشها تفاوت داشته باشد، به آن چاشني طنز اضافه کردم. محمد شيري بازيگر نقش سالارخان ، خان پايين برره است که به همراه خانواده اش فلامک جنيدي (شادونه)، شقايق دهقان (سحرناز)، سيامک انصاري (کيانوش استقرارزاده) و مهران مديري (شير فرهاد) وظيفه دارند به طور ژنتيک با بالابرره اي ها دشمني و آنها را تحقير کنند. اما حتي اين شخصيت هم چيزي بيشتر از آدمهاي معمول برره نمي داند. شيري در اين باره مي گويد: بعد از جايزه بزرگ ، اين دومين کاري است که با اين گروه انجام مي دهد. جايزه بزرگ کار موفقي بود. همان زمان ، صحبت شد در پروژه بعدي نقشي داشته باشم. باتوجه به اين که قرار بود يک کار تئاتر انجام دهم ، اما آنقدر مديريت و هماهنگي خوبي در اين گروه ديدم که باجان و دل ، نقش پدر شيرفرهاد را بازي کردم. او در ادامه مي گويد: وقتي صميميت و يکرنگي باشد، آدم باانرژي کار مي کند. اگر چه اوايل چند قسمت جلو بوديم ، اما در حال حاضر تقريبا روز پخش شده ايم. يعني مدام در حال کار کردن هستيم. چيزي که ما را نگه مي دارد و خسته نمي کند، مربوط به نوع مديريت و گروهي است که همه با هم کار مي کنند. حسن شکوهي مدير توليد کار است و در ادامه در نقش يک ياغي سر اهالي برره خراب مي شود. از شکوهي بازيهاي قابل اعتنايي در فيلمهايي چون عينک دودي و توکيو بدون توقف ديده ايم. او در بخشهايي از مجموعه پاورچين نيز حضور پررنگي داشت. عکس او را با آن قطار فشنگهاي روي سينه اش در تيتراژ آغازين شبهاي برره حتما ديده ايد. پيشاپيش براي اين ياغي غيور آرزوي عاقبت بخيري و مقدار معتنابهي بهروزي و موفقيت مي کنيم! سرپرست نويسندگان اين سريال پيمان قاسمخاني است که حالا ديگر در بين نويسندگان آثار طنز نامي آشناست. قاسمخاني درباره نحوه شکل گيري اين اثر مي گويد: شکل گيري اين کار مثل همه کارهاي روتين خيلي سريع و خلق الساعه بود. توي يک جلسه نشسته بوديم و فکر مي کرديم که روي چه طرحهايي کار کنيم. همان لحظه اين طرح به ذهن من رسيد. به مهران پيشنهاد دادم و او هم خوشش آمد. اما راستش يک هفته بعد از اين فکر منصرف شدم و به مهران زنگ زدم و گفتم من منصرف شدم و از خيرش بگذر، چون کار خطرناکي است که تمام سريال در زمان گذشته بگذرد و ممکن است مخاطب آن را پس بزند. ولي مهران پافشاري کرد تا کار به مرحله توليد رسيد. قاسمخاني در ادامه مي گويد: ما يک آينه روبه روي جامعه گذاشته ايم و رفتارهاي زشتي مثل دروغگويي ، ريا و يکسري از عادتهاي ناپسندي را که به آن مبتلاييم ، در اين برنامه نقد مي کنيم. به همين خاطر آدم جا مي خورد که بعضي وقتها در برابر اين برنامه جبهه گرفته مي شود. چرا که اين يک نقد اجتماعي ساده است که نمي خواهد کسي را تحقير کند يا به لهجه کسي توهين کند. به نظرم کساني که اين سريال را توهين مي دانند، به موضوع خيلي ساده انگارانه نگاه مي کنند. مطلقا چنين قصدي نبوده. از ديگر نويسندگان اين سريال سروش صحت است که البته او را به عنوان بازيگر هم مي شناسيم. او درباره نوشتن فيلمنامه هاي اين سريال مي گويد: کليت کار زير نظر پيمان قاسمخاني شکل مي گيرد و بعد مشخص مي شود که هر کس کدام قسمت را بنويسد و در اين بين مسائلي مثل هماهنگي باخط کلي داستان چک مي شود. فکر مي کنم هر قسمت معمولا يک روزه يا 2روزه نوشته مي شود. محراب قاسمخاني ، خشايار الوند و امير مهدي ژوله از ديگر نويسندگاني هستند که با اين سريال همکاري مي کنند. حالا ديگر شب شده و کار پايان يافته است و همراه آن اضطراب ها و استرس ها هم. وقتي گروه آماده رفتن به منزل مي شوند، نوار کوچکي بايد به پخش شبکه 3برود که داخلش کمي شوخي ، تفريح ، کنايه و... يعني ستاره هاي شبهاي برره است! |
یکشنبه پانزدهم آبان 1384
برای آخرین بار
من آهنگ آخر سریال برای آخرین بار رو قبلا گذاشتم تو وبلاگ.
اینم آهنگ اول سریال برای آخرین بار با صدای احسان خواجه امیری
برای آخرین بار:
شنبه چهاردهم آبان 1384
آهنگ جزر و مد (درخواستی)
عید سعید فطر رو به تمام شما عزیزان تبریک می گم.
یکی از دوستان تو قسمت نظرها در خواست آهنگ برنامه جزر و مد رو کرده بودن.
حالا شما می تونید این آهنگ رو دانلود کنید. رو لینک زیر کلیک کنید بعد صفحه ای باز میشه.
بعد رو click here to download file کلیک کنید.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
جزر و مد:
DOWNLOAD - jazr o mad - 96kbs - 1.55mb
یکشنبه هشتم آبان 1384
برای آخرین بار
|
• ضرورت شكل گيرى داستان
منصور فلاح راجع به اين كه داستان يك اثر در كارهاى مناسبتى در بستر همان زمان خاص شكل گيرد يا نه، مى گويد: بحث مناسبت نيست، بلكه بحث زمان و مكان است. اثرى كه براى ماه رمضان ساخته مى شود، تاثيرگذارى بيشترى دارد چرا كه مخاطب همذات پندارى بهترى مى كند. كارگردان «براى آخرين بار» به ايسنا مى افزايد: داستان اين سريال در ماه رمضان اتفاق مى افتد البته مى توانست در زمان ديگرى نيز، روى دهد. مثلاً در زمان عيد اتفاق بيفتد، ولى تاثيرگذارى آن با انتخاب اين مقطع زمانى كمتر مى شد. در صورتى كه شكل، تفكر و حتى بينش افراد در ماه رمضان فرق مى كند، چرا كه جامعه خود را براى مقطعى كه قرار است اتفاقات روحى و روانى در آن بيفتد، آماده مى كند و اين رويدادها بر بخش هاى مختلف جامعه تاثير مى گذارد و ما سعى مى كنيم از اين اثرات استفاده كنيم. فلاح درباره تاثير طرح موضوعى چون پدر كشى در ايام ماه رمضان مى گويد: كلاً مطرح كردن موضوعى به نام كشتن آزاردهنده است. حالا چه برسد به فرزند و پدر كشى. البته در دوران هاى مختلف چنين تجربياتى وجود داشته است. وى با بيان اين كه براى كمتر كردن تلخى موضوع پدر كشى، چاشنى هايى را در كار ايجاد كرديم، مى افزايد: در همين جهت از امير جعفرى و يوسف تيمورى براى ايفاى نقش هاى حبيب و صمد استفاده كرديم. چرا كه آنها مى توانستند تلخى موضوع اصلى را كمتر كنند يعنى شيرينى و تلخى مجموعه مساوى شود و در صحبت هاى انجام شده سعى شد كه اين موازنه دقيقاً رعايت شود كه تحقق اين امر، دشوار بود.
• تكرارى بودن داستان
صديقه صحت در مورد انتقاد برخى منتقدان نسبت به تكرارى بودن داستان سريال «براى آخرين بار» مى گويد: يك طرح مى تواند هزاران بار به هزاران شيوه ساخته شود. مثلاً موضوعى چون اشتباه گرفته شدن دو خواهر دوقلو در ايران و جهان دستمايه ساخت آثارى قرار گرفته است. از سوى ديگر طرح كلى قصه ها در جامعه ما محدود است، ولى به شاخه هاى فرعى آن مى توان به گونه هاى متفاوتى نگريست. فلاح هم در اين زمينه اعتقاد دارد كه زاويه نگاه به سوژه و پرداخت جديد مهم است. نوع نگرش ما نسبت به اين موضوع تاثيرگذارى بيشترى نسبت به آثار مشابه دارد. حبيب و صمد، قصد دزديدن قندى را نداشتند. به همين دليل در بسترى مى افتند كه نمى دانند چه تصميمى بگيرند كه اتفاقات ناخواسته در زندگى همه افراد پيش مى آيد و اثر قصد دارد بگويد كه اگر دچار چنين مشكلاتى شدى، حداقل براى دست يافتن به راه حلى درست فكر كن چون سرانجام كار تو معلوم نيست.
• بازيگر نقش مهتاب
آرام جعفرى درباره چگونگى جذب خود به اين سريال مى گويد: من در يكى از اپيزودهاى سريال كاشانه حضور كوتاهى داشتم، ولى متاسفانه بيمار شدم و نتوانستم كار خود را با قاسم جعفرى ادامه دهم و از آن به بعد قرار شد كار كنم ولى باز هم قسمت نشد. در اين كار هم ابتدا قرار بود نقش ديگرى بازى كنم، ولى باز نشد و بازيگر ديگرى را انتخاب كردند كه البته بيمار شد و اتفاقى قسمت من شد كه بالاخره با اين گروه كار كنم.
وى مى افزايد: من شب قرارداد بستم و روز سر كار آمدم. حتى داستان را كامل نخوانده بودم و قاسم جعفرى داستان را براى من توضيح داد و از زمان فيلمبردارى فلاح خيلى به من كمك كرد يعنى تا چند روز اول گروه به من كمك مى كردند و تا دو سه روز اول نمى دانستم مهتاب واقعاً كجا است ولى كم كم جا افتاد. البته الان معتقدم مهتاب خود يك خط داستانى و پل ارتباطى بين پدر و خواهر و برادرها است. منصور فلاح درباره نقش آفرينى تيمورى و امير جعفرى مى گويد: اين دو واقعاً بازى جديدى ارائه كردند كه من تا به حال از آنها نديده بودم. بعضى مواقع لازم بوده است كه تيمورى در نقش صمد يك سرى واكنش ها از خود نشان دهد كه اين واكنش ها تاثيرات مثبت در درون تيمورى است كه ظهور پيدا مى كند و تاثير خوبى در قصه دارد بنابراين من از آن استفاده مى كنم. او در مجموعه هاى قبلى چون زير آسمان شهر تيك هاى قشنگى داشت كه در آن مجموعه ديده نشده است و در اين سريال از اين تيك ها، بجا استفاده كرده ايم كه خيلى خوب جواب داده است. وى در نشست خبرى اين سريال مى افزايد: البته تيمورى صحنه هاى حسى هم دارد. از سوى ديگر او توانايى هايى دارد كه حتى مى شود در حد بازيگرى چون جيم كرى به او نگاه شود.
اين كارگردان با بيان اينكه صمد و حبيب بستر خاص خود را داشتند، خاطرنشان مى كند: تكليف با شخصيت هاى منفى مشخص بود چراكه آنها تعريف شده بودند ولى شخصيت صمد و حبيب چون دچار نوساناتى نسبت به قصه افراد مختلف مى شوند، دچار پيچيدگى هاى بيشترى بودند.
منصور فلاح در ادامه نشست خبرى «براى آخرين بار»، به دكوپاژ اين سريال اشاره كرده و اظهار مى كند: در دكوپاژ اين اثر سعى كرديم ضمن آن كه موجب جذب مخاطب عام شود، افراد حرفه اى هم از آن لذت ببرند. البته ما دودوربينه هم مى توانستيم كار كنيم.
• لوكيشن تكرارى و حكايت امامزاده
|
• انتقادهاى صورت گرفته از بازى امير جعفرى
امير جعفرى نيز درباره انتقادهايى كه به بازى او مى شود، مى گويد: كسانى كه معتقدند بازى من در «براى آخرين بار» ادامه روند كارهاى قبلى من است، حتى يك قسمت از سريال را نديده اند. مثلاً بازى من در اين سريال چه ربطى به بازى من در بدون شرح دارد.
صديقه صحت- تهيه كننده- در ادامه اين بحث مى گويد: در بازيگرى تيپ، اخلاق و صحبت ها بايد منطبق با شخصيت باشد. اگر جعفرى توانست شخصيت را تكميل كند، بيننده او را مى فهمد. به همين دليل او براى شخصيت حبيب انتخاب شده است. جعفرى مى افزايد: من ايرادات بازى خود را قبول دارم. مثلاً يك جاهايى اغراق شده بازى مى كنم و هنوز به عنوان بازيگر نمى دانم در نماى بسته بايد لب و دهان خود را جمع كنم يا نبايد زياد پلك بزنم.
• با اتفاقات يك سريال
امير جعفرى درباره ميزان درگير كردن روح و روان مخاطب با اتفاقات داستان مى گويد: موضوعى چون پدر كشى واقعيتى است كه وجود داشته است و در تمام دنيا نيز هست. پس وقتى كه چنين مسئله اى وجود دارد، نشان دادن آن هم چيز بدى نيست.
صديقه صحت در اين باره اعتقاد دارد بحث پالايش روحى و روانى كه در خانواده ها در طول ماه رمضان به وجود مى آيد موجب مى شود بيشتر به تغذيه روحى احتياج يابند. البته بايد يك بسته اعم از عادى يا فرهنگى، كامل گرفته شود، اگر كسى به عنوان مثال دو قسمت از سريال را ديده و روح او متشنج شده است، تقصير به وجود آمدن اين حالت در وى، متوجه سازندگان اثر نيست چراكه پيام در قالبى پيش بينى شده است. وى با اشاره به تلخ بودن موضوع اصلى سريال، اظهار مى كند: به منظور كاهش تلخى اين قصه قالب طنز براى آن قرار داديم و با استفاده از بازيگران توانا سعى كرديم نوعى موازنه بين جبهه مثبت و منفى قصه به وجود آيد تا تنش فكرى در بين بينندگان كاهش پيدا كند. به ويژه آن كه با توجه به شرايط بيننده در اين ماه، او را تخريب نكنيم، بلكه سعى كرديم مخاطب ضمن تماشاى يك سريال، يك پله از لحاظ فرهنگى ارتقا يابد. تهيه كننده سريال «براى آخرين بار» مى افزايد: ما سعى مى كنيم به بيننده اى كه سعى در جدا كردن خود از ماديات و گرفتن روزه دارد، با نشان دادن مشكلات جامعه كمك كنيم چراكه رسالت سيستم فرهنگى اين است كه مشكلات موجود را به خوبى نشان دهد چراكه نسل كشى، برادر كشى و پدر كشى وجود دارد. سازندگان «براى آخرين بار» هم سعى كردند با استفاده از طنز و شوخى كه به تدريج جدى شد، اين اثر را بسازند البته ما انتظار داريم كه كامل ببينند.
• كارهاى مناسبتى
حسن اسدى- مدير توليد و بازيگر نقش دكتر- در ادامه راجع به كارهاى مناسبتى و قرار گرفتن «براى آخرين بار» در دسته اين گونه آثار مى گويد: كار مناسبتى آن است كه كسى پلاتو بگويد و كار نمايشى هم پخش شود، ولى سريال «براى آخرين بار» فرمت يك كار سينمايى را داشت كه در واقع در ۳۰ قسمت براى ماه رمضان ساخته شد. در عين حال صديقه صحت اعتقاد دارد كه اصطلاح مناسبتى اشتباه نيست. چون قالب زمانى و مكانى دارد. مثلاً در يك مقطع سياسى، روز قدس اتفاق مى افتد و براى چنين مناسبتى بايد براى تغذيه فكرى و روانى مردم، آثارى پيش بينى شود و روز قدس تبديل به مناسبت مى شود. اما اثر مناسبتى كه فاقد اين ويژگى باشد مخرب است. امير جعفرى هم اعتقاد دارد كه يك اثر با كيفيت مطلوب اگر براى ماه رمضان ساخته شود، انگ مناسبتى بودن به آن مى خورد، ولى اگر يك فيلم سينمايى افتضاح ساخته شود، ايرادى ندارد.
• مشكلات تهيه كنندگان زن
صحت درباره مشكلات پيش روى تهيه كنندگان زن مى گويد: تهيه كنندگى زن و مرد ندارد و امروزه اين دو جنس به طور فشرده، پا به پاى هم كار مى كنند. در تلويزيون به عنوان مثال پروانه پرتو با پروژه هاى بزرگ تاريخى همكارى مى كند و زنان ديگرى نيز در عرصه تلويزيون كار مى كنند ولى چون تهيه كنندگى شاخه مهمى از توليد است، مى طلبد كه آقايان فعاليت بيشترى در اين زمينه داشته باشند. يكى از مزيت هايى كه من با آن روبه رو هستم اين است كه همسرم هم تهيه كننده است و ما پابه پاى هم كار مى كنيم و بار مشكلات را به تنهايى به دوش نمى كشيم.
منصور فلاح اعتقاد دارد كه تهيه كنندگى مرد و زن ندارد بلكه مهم بستر اين كار است. يعنى بسترى فراهم شود كه مرد و زن در كنار مجموعه اى كه مى خواهد توليد شود به يك خطاى جمعى خاص برسند كه بخشى از اين امر به سرمايه و بخشى ديگر به نيروهاى موجود و بخشى ديگر به مسئولان تلويزيون برمى گردد.
البته تجربه نيز مهم است كه اين امر مرد و زن ندارد چرا كه قرار است تفكر وارد كار شود، علاوه بر آن به وجود آمدن درك متقابل بين تهيه كننده و كارگردان هم مهم است تا در كنار هم بتوانند كار مثبتى انجام دهند.
•اهميت تفكر يا سرمايه براى تهيه كننده
منصور فلاح در ادامه راجع به تاثير تفكر تهيه كننده در توليد يك اثر مى گويد: برخى تهيه كنندگان ربطى به سينما و تلويزيون نداشته اند و چون سرمايه داشته و دوست داشته اند ارتباطى با هنرمندان برقرار كنند، تهيه كننده شده اند، ولى در كنار آن افراد ديگرى به طور حرفه اى اين كار را دنبال مى كردند. چنين فردى نه تنها ايده هايى دارد بلكه مى خواهد اين تفكرات را به جامعه تزريق كند و نه تنها سرمايه گذارى هايى مى كند بلكه يك پشت و پس زمينه هايى دارد كه اين امر به جنسيت او بستگى ندارد. اين آدم متفكر تاثير زيادى در روند ساخت مى گذارد و بده بستان هايى كه با كارگردان دارد موجب كمك ۵۰درصدى به كارگردان مى شود.
• راه هاى خروج از انحصار
حسن اسدى درباره گروهى كار كردن براى ساخت آثار تلويزيونى اظهار مى كند: شناخت افراد گروه از يكديگر به افزايش سرعت كار كمك مى كند چرا كه افراد به حساسيت هاى هم آشنا هستند و اين امر موجب ايجاد سهولت در كار مى شود البته با يك گروه كار كردن چيز بدى نيست و نمى توان اسم باندبازى روى آن گذاشت.
صحت در ادامه راجع به كار كردن برخى گروه ها در تلويزيون و اعتقاد برخى مبنى بر اينكه اين روند موجب جلوگيرى از ورود افراد جديد به اين حوزه مى شود، مى گويد: تجربه اى كه در طول كار به دست مى آوريم و عواملى را تست مى زنيم و افرادى كه با ما هماهنگ مى شوند را برمى گزينيم و در كارهاى بعدى از آنها استفاده مى كنيم و اين يك امتياز است، چون با اخلاق يكديگر آشنا مى شويم و حرف هاى يكديگر را بهتر مى فهميم و اين موجب صرفه جويى در زمان و به راحتى پشت سر گذاشتن مشكلات مى شود. اسدى مى افزايد: يك گروه توليد خوب وظيفه اشتغالزايى ندارد، بلكه بايد سعى كند يك كار خوب هنرى بسازد و وظيفه سازمان هاى ديگرى است كه اين كارها را افزايش دهند تا گروه هاى مختلف بتوانند كار كنند و اشتغالزايى شود.
منصورفلاح مى افزايد: كارهايى قبلاً ساخته شده است و گروه هايى كار كرده اند، اما اين گروه سه سال است كه كارهاى ماه رمضان را مى سازند. چون كار كردن در شرايط محدود زمانى سخت است و اين گروه خود را با اين شرايط تنظيم كرده اند.
• سخنرانى قندى در مسجد
منصور فلاح راجع به سخنرانى قندى در مسجد مى گويد: او با تمام جامعه درباره مسئله اى زيربنايى حرف مى زد، پس نمى توانستيم گفته هاى او را خيلى حسى در بياوريم. اما براى انتقال اين مفاهيم بايد از عواملى در كنار آن استفاده مى كرديم تا انگ شعارى بودن به ما نزنند. اگر در كليت اين بخش تاثير گذاشته است، براى ما كفايت مى كند، ولى ما نمى توانستيم وارد جزئيات شويم چون افرادى با طرز تفكر و پس زمينه هاى متفاوت آن را تماشا مى كنند. امير جعفرى نيز در اين باره اظهار مى كند: در جمع عده اى اين كار را مى ديديم و كسانى كه فرزند بزرگ داشتند تحت تاثير قرار گرفته بودند و اشك آنها درآمده بود.
پنجشنبه پنجم آبان 1384
مختارنامه
گزارش پشت صحنه مجموعه تلویزیونی "مختارنامه" بخش دوم
داوود میرباقری، با گفتن این کلمه، ضبط این سکانس را قطع می کند و رو به "صدرالدین حجازی" ایفاگر نقش خولی، می گوید: هیجان تو برای این صحنه کم است، باید با هیجان بیشتری کلمات را بگویید.
"جمشید خندان"، منشی صحنه در توضیح بیشتر این صحنه توضیح می دهد: خولی فردی است که در شهادت امام حسین نقش داشته است، حتی گفته اند که بعد از شهادت امام حسین، خولی سر بریده امام حسین را می دزد که بابت آن جایزه بگیرد و اشاره کردند که وی سر امام را در کوفه می چرخاند و نمایش می دهد. خولی دو همسر داشت که یکی کوفی و شیعه و دیگری شامی، اما با گرایش های متفاوت است. میرباقری هم پس از آن که نکات لازم را به صدرالدین حجازی گوشزد می کند، سه پایه دوربین روی ریل تراولینگ قرار می گیرد و عظیم جوانروح، مدیر فیلمبرداری پشت دوربین و ضبط مجدداً شروع می شود، اما میرباقری به راحتی OK نمی دهد و ضبط این صحنه چندین بار گرفته می شود.
در فاصله بین پلان ها فرصتی پیدا می کنم که گفت وگوی کوتاهی با "ایرج شهزادی"، صدابرداری و "عظیم جوانروح"، مدیر فیلمبرداری، "عنایت شفیعی"، بازیگر نقش "ابن کامل" (یار مختار) داشته باشم.وی در پاسخ به این سوال که آیا صدای جیرجیرک ها شما را در امر صدابرداری این مجموعه دچار مشکل نمی کند، می گوید: هر لوکیشنی خاصیت خودش را دارد. در یک صحنه ممکن است صدای جیرجیرک ها اذیت کند و در صحنه ای دیگر صدای کامیون ها. مشکلات متنوع است. برای صدای جیرجیرک ها هم ما سمپاشی می کنیم، حتی گاهی اوقات شده که بچه ها جیرجیرک ها را با دست شان می گیرند و آن را شکار می کنند. البته ما در این کار از چند زاویه صدابرداری می کنیم تا دچار مشکل نشویم.
وی اشاره می کند: صدابرداری کارهای تاریخی با کارهای روز تفاوت زیادی دارد. به عنوان نمونه شنیدن صدای اره برقی در سریال یا فیلم های اجتماعی که صحنه بیرون را نشان می دهیم، قابل قبول است، ولی در مجموعه های تاریخی این طور نیست. البته کارهای تاریخی از جذابیت خاصی برخوردار است. در این کار حضور میرباقری، کارگردان و همکاری یک گروه خیلی خوب جذابیت دارد."عظیم جوانروح"، مدیر فیلمبرداری در پاسخ به این سوال که با توجه به این که پلان حرکتی در این مجموعه زیاد است، چه کمکی به شما می کند، می گوید: حرکت اگر به محتوا کمک کند، مسلماً تاثیرگذار است. هر صحنه ای میزانس خاص خودش را دارد و هرسکانس یا شخصیتی یک نوع حرکت دارد. به عنوان نمونه برخی از سکانس ها حرکات دوار دارد. البته باید دید که این حرکات جا افتاده است یا خیر. در این مجموعه این اتفاق افتاده است. در کل ما حرکات ثابت و دوار داریم. همچنین تعدد شخصیت ها و... در این مساله دخیل است.
وی می افزاید: در این کار افرادی همچون شاه ابراهیمی، فتوحی نیا، اسکندری، ولدبیگی و در راس میرباقری است که به کار خود وارد هستند. هر یک از این افراد در طول کار نظریات خود را می دهند. البته باید اشاره کنم که در این کار بالای 80 درصد از آن چیزی که می خواستم، پیاده شده است. مابقی آن نیز مربوط به عدم امکانات مدرن برای فیلمبرداری در ایران است."عنایت شفیعی" نیز درباره این کار اشاره می کند: در این مجموعه من فیلمنامه را نخواندم، بلکه با تمام وجودم کاراکترم را حس کردم. من با روحیه و قلم ایشان آشنایی دارم و می دانم تمام انرژی خود را صرف کار کردند. برای من کار با میرباقری مثل مرید و مراد است.
وی خاطر نشان می سازد: در این مجموعه نقش "ابن کامل" را بازی می کنم که فردی عرب است واز یاران مختار. در واقع مختار در تمام عملیات ها از دو یار خود (ابن کامل و کیان) که دستان او محسوب می شود، کمک می گیرد. ابن کامل سرشار از کینه نسبت به قاتلان دلیران کربلا است و قصد دارد تا جان در بدن دارد با آن ها مبارزه کند.وی در ادامه می افزاید: ما با نقش هایم زندگی می کنیم. در واقع یک نوع زندگی کردن جای دیگری است. بنابراین چون عشق است، با مشکلات برخورد خواهیم کرد و سختی کار را احساس نمی کنیم.
بعد از گفتگو با شفیعی، در حالی که گروه مشغول فیلمبرداری می شوند، از یکی از درهای فرعی کاخ خارج می شوم. این در یک پل ارتباطی با بیرون از کاخ و زندان دارد. این زندان به شکل گنبدی کاهگلی است و دور تا دور آن شیارهایی عمیقی قرار دارد که طبق داستان با گل و لای پر می شود تا زندانیان فرار نکند، تنها راه فرار یک پل چوبی است که به کاخ امتداد دارد. پلکانی نیز در کنار این زندان گنبدی شکل وجود دارد که منتهی به بالای این گنبد می شود. در بالای گنبد حفره ای به شکل دایره است که از بالا وقتی نگاه می کنی سیاه چال بزرگی دیده می شود که ارتفاع آن به حدود هشت متر می رسد.
در داخل زندان فرد مسنی روی داربست در کنار چند جوان مشغول فضا سازی داخل زندان هستند. این فرد کسی نیست جز "صالح پناهی". وی یکی از قدیمی ترین دکوارتورهای ایران است که در کارهایی همچون: اصحاب کهف، حضرت مریم و... حضور داشته است. وقتی با او صحبت می کنم یادی از گذشته ها می کند. به تئاتر لاله زار و نصر که هنوز وقتی از کنارتئاتر نصر رد می شود، گریه اش می گیرد. وی می گوید: در کار دکوراتوری تجربه و تخصص باید در کنار هم قرار بگیرد تا کار به نحو مطلوبی انجام شود. برای فضاسازی زندان پنج نفر مشغول به کار هستند. البته لوکیشن های دارالاماره و مسجد نسبت به تمام دکورها مشکل تر بود.وی درباره معماری این زندان که در ظاهر به شکل گنبد است، می افزاید: هر زندانی، معماری خاص خودش را دارد. ما به عنوان یک مجری سعی می کنیم تا آن چه را که طراحان از ما می خواهند، اجرا کنیم.
بعد از صحبت با صالحی سری به داخل کاخ می زنم و از آن جا که صدرالدین حجازی که نقش خولی را بازی می کند، مشغول استراحت است، فرصت را غنیمت می شمارم و گفتگویی انجام می دهم.وی درباره پذیرش بازی در این مجموعه می گوید: من همیشه کارهای میرباقری چشم بسته می پذیرم، چرا که به کارهایش اعتقاد دارم. البته در کار امام علی (ع) قرار بود، بازی کنم که متاسفانه نشد. اما آخرین فعالیت من با ایشان برای نمایش دندون طلا بود. ایشان با وسواس زیاد کار را دنبال می کنند. البته زمانی که پیشنهاد بازی در این مجموعه را به من دادند، اشاره داشتند در نوشتن کاراکتر تو مرتب برای بازی این نقش به ذهنم می آمدی.
وی می افزاید: خودم نیز در ارتباط با نقش خولی که از قاتلین کربلاء است، تحقیقاتی کردم و منابعی که آقای میرباقری از آن استفاده کرده بودند را مطالعه کردم.بعد از صحبت با حجازی نگاهم به اصغری، دستیار دوم کارگردان این مجموعه جلب می شود که با تلفن همراه خود مشغول چک کردن آیه های واژه های عربی با رسولیان، محقق و مشاور این مجموعه است. وی که مسوول جمع آوری هنروران این مجموعه است، می گوید: معمولاً هنروران در اکثر کارهای تاریخی تکراری هستند و از همان آدم های قبلی استفاده می شود، اما آقای میرباقری روی انتخاب این هنروران حساس بودند، حتی سال گذشته کار را به مدت دو روز تعطیل کردند. من نیز فکری به ذهنم رسید و به آقای فتحی در خانه سینما پیشنهاد دادم تا با پخش تراکت هایی از افراد علاقمند برای هنروران این مجموعه دعوت کنیم. البته بدلکاران قدیمی هستند، ولی متاسفانه معدل میانگین سنی آن ها چهل سال است.
وی افزود: ما به باشگاه های رزمی نیز مراجعه کردیم و تعداد دیگری از جوانان را جذب این حرفه کردیم و آموزش سوارکاری و شمشیرزنی دادیم."محمود غلامی"، مدیر تولید نیزاشاره می کند: این سریال به همت سیما فیلم در معاونت سیما و مدیران سیما فیلم راه اندازی شده است. با توجه به بودجه کلان و تجربه بی نظیر در ایران این مجموعه جلوی دوربین رفته است که این ناشی از فرهنگ و شعور بالای مدیران قبلی و فعلی است که این مجموعه با کیفیت بالا به اتمام برسد.بعد از صحبت با اصغری، لوکیشن مجموعه مختارنامه را ترک کردم.
عوامل این مجموعه عبارت اند از:
نویسنده و کارگردان : داود میرباقری ، نویسندگان اولیه : حسن میرباقری و محمد بیرانوند، مشاور کار گردان و طراح جلوه های ویژه گریم :عبد ا... اسکندری، مدیر تولید: محمود غلامی ، جانشین تولید: بهرام صابری، مدیر فیلمبرداری: عظیم جوانروح ، مدیر هنری و طراح جلوه های ویژه میدانی: سید محسن شاه ابراهیمی، طراح صحنه: جلیل فتوحی نیا، طراح چهره پردازی : مسعود ولد بیگی، طراح لباس: آذر محمدی، صدا بردار : ایرج شهزادی ، برنامه ریز: مسعود میمّی، تدوینگر: مهدی حسینیوند ، دستیار اول کارگردان: یعقوب غفاری، منشی صحنه : جمشید خندان، عکاس : مسعود پاکدل ،مربی سوار کاری: احمد نمازی، مدیر تدارکات: مقصود میرهاشمی، مشاور و ناظر کیفی : مجید رضا بالا ، محقق تاریخ اسلام: حجه الاسلام رسول جعفریان، مدیر روابط عمومی: رضا استادی ، مشاور تهیه: حسین صابری ، تهیه کننده: محمود فلاح
محصول: سیما فیلم ( 1383 ـ 1385 )
گفتنی است تدوین همزمان این سریال توسط «مهدی حسینیوند» از ابتدای خرداد ماه 84 آغاز شده است.
در این سریال بازیگران مختلفی ایفای نقش میکنند که از میان آنها میتوان به فریبرز عربنیا،رضا رویگری،عنایت شفیعی، فرهاد اصلانی، ژاله علو، فریبا کوثری، نسرین مقانلو، پرویز پورحسینی، مهدی فخیم زاده و... اشاره کرد.
پنجشنبه پنجم آبان 1384
آهنگ جزر و مد
امیدوارم که حالتون خوب باشه و نماز و روزه هاتون قبول باشه.
یک سری از دوستان در قسمت نظرات از من خواسته بودن آهنگ برنامه جزر و مد
رو بذارم.
باید خدمتتون عرض کنم که این اهنگها رو یکی از دوستان من برام می فرستن
برای همین من ازش خواهش کردم که این آهنگ رو تهیه کنه تا من براتون بذارم تو وبلاگ.
پس منتظر باشید.
یکشنبه یکم آبان 1384
سریالهای ماه مبارک رمضان
كـدام مـجموعهي تلويزيوني مـوفقتر اسـت؟

چند تن از منتقدان مطبوعات در گفتوگوهايي كوتاه با خبرنگار سرويس تلويزين ايسنا اظهار نظرهاي متفاوتي را دربارهي سريالهاي مناسبتي رمضان ارائه كردند. يكي از منتقدان «براي آخرين بار» را براي خلق موقعيتهاي طنز موفقتر ميداند و ديگري سريال «او يك فرشته بود» را اثر مناسبتر عنوان ميكند و منتقدي ديگر «متهم گريخت» را تحسين ميكند و در نهايت سريال «مرده متحرك» را راه رفتن يك سوژه روي لبهي تيغ معرفي ميكنند.
«براي آخرين بار»
بر اساس گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، شريفزاده ـ مسوول صفحهي فرهنگ و هنر سياست روز ـ سريال «براي آخرين بار» را مشابه اثر تلويزيوني «دزدان مادر بزرگ» ميداند و توضيح ميدهد: چرا كه اين سريال از قالب طنز برخوردارست و شخصيتهاي آن آدمهاي خيلي بدي نيستند، بر اثر اتفاق فردي را ميدزدند و پس از مدتي توسط همان فرد به زندگي باز ميگردند.
در عين حال ياري ـ روزنامهنگار ـ معتقد است كه سازندگان سريال «براي آخرين بار»در خلق موقعيتهاي طنزآميز موفق بودهاند و توانستهاند طنز كلامي و تصويري را پا به پاي هم پيش ببرند. چرا كه آدمهاي ساده دلي كه به خلاف ميافتند موقعيتهاي طنزآميزي را به وجود ميآورد.
نوروزي ـ منتقد روزنامه رسالت ـ نيز سريال «براي آخرين بار» را مقداري از نظر كيفي بالاتر از آثار تلويزيوني ديگر ميداند و ميافزايد: در اين مجموعه از حادثه پردازي و آدم ربايي استفاده شده است.
وي در عين حال اعتقاد دارد كه اين نوع سريالها بدآموزيهايي براي جوانان دارد و در ادامه ميگويد: چند سال پيش سريالي به نام تب سرد پخش شد كه مشابه سرقت انجام شده در آن مجموعه، در برخي از شهرها نيز اين اتفاق افتاد.
نوروزي با انتقاد از حركات و طرز گفتار طلا ( با بازي سحر زكريا) در اين مجموعه اظهار ميكند: نوع بيان او بگونهاي است كه تاثير منفي بر رفتار جوانان ميگذارد.
«او يك فرشته بود»
در ادامه مسوول صفحهي فرهنگ و هنر روزنامه سياست روز ، سريال «او يك فرشته بود»، را اثر مناسبتري نسبت به مجموعههاي ديگر ميداند و ميافزايد: در اين اثر مفاهيمي گنجانده شده است كه موجب آشنايي بيشتر مردم با مسايل اعتقادي و در آن مباحث معنوي مطرح ميشود.
ياري نيز اين سريال را جالب توجه ميداند. چرا كه از فضايي معنوي برخوردار است.
به اعتقاد فهيم ـ مسوول صفحه ي فرهنگي كيهان ـ ويژگي مهم سريال « او يك فرشته بود»، ترسيم فضايي متفاوت توام با معنويت است كه سازندگان به خوبي توانستهاند آن راخلق كنند.
وي با اشاره به استفاده از حسن جوهرچي و ثريا قاسمي به عنوان بازيگران اين مجموعه تصريح ميكند: استفاده از اين دو هنرپيشه در كنار هم موجب برانگيختن يك نوع نوستالژي بين بينندگان ميشود چرا كه اين دو مردم را به ياد سريال در پناه تو مياندازد و به وجود آمدن چنين حسي بين بينندگان موجب جذب آنها به « او يك فرشته بود » ميشود.
منتقد روزنامهي رسالت نيز معتقد است كه « او يك فرشته بود » نسبت به سريالهاي ديگر در سطح بالاتري است.
«متهم گريخت»
به گفتهي وي سريال «متهم گريخت» بد آموزي بيشتري نسبت به آثار تلويزيوني ديگر در حال پخش دارد و ميافزايد: اين مجموعه سعي به تصوير كشيدن روابط طبقات متوسط و پايين جامعه را دارد ولي اين كار را در سطح نازلي انجام ميدهد.
در حالي كه فهيم معتقد است كه عليرغم استفاده عطاران، كارگردان سريال متهم گريخت از گروه قبلي خود، اين كار پسرفت نداشته است چرا كه او دوربين خود را ميان مردم برده است و با پرداختن به شخصيتهاي جامعه، موجب ارتقاي معنوي اين سريال شده است.
ياري نيز توجه به قشرهاي پايين جامعه را از ويژگيهعاي سريالهاي عطاران بر ميشمرد كه در مجموعههاي ديگر كمتر به آن توجه ميشود.
در عين حال شريفزاده معتقد است كه هيچ نوآوري در « متهم گريخت» به چشم نميخورد، چرا كه ادامهي سريال خانه بدوش است و در آن از همان عناصري استفاده شده است.
« مرده متحرك »
نوروزي در ادامه با بيان اين كه هيچ مفهوم عميقي در سريال «مردهي متحرك» نهفته نيست، اظهار ميكند: ساخت آثاري دربارهي مقولهي متافيزيك و روح ، راه رفتن روي لبهي تيغ است و سازندگان اين اثر انتخاب با رويكرد طنزآلود به اين قضيه آن را مسخره كردهاند و مردم را به بازي گرفتهاند.
شريف زاده در پايان راجع سريال «مرده متحرك »ميگويد: رويكرد طنزآلود به مفاهيم معناگرايانه خطرناك ست و ايجاد شبهاتي ميكند و «مرده متحرك» نتوانسته است مانند «كمكم كن» كه بدون نزديك شدن به طنز به طرح چنين مباحثي پرداخت، موفق عمل كند.
یکشنبه یکم آبان 1384
مصاحبه با سیروس گرجستانی
|
به نظر من، استعداد از علاقه آغاز مى شود و اين علاقه انسان را به سمت كشف آن سوق مى دهد و در حركت مداوم و مستمر است كه اين استعداد رشد و شكوفايى پيدا مى كند.
•آغاز اين حركت چه زمانى بود؟
حدود سال هاى ۴۸-۴۷ بود پس از گرفتن ديپلم. روزى به دعوت هنرمند فقيد مرحوم «هادى اسلامى» به اداره تئاتر رفتم. من عاشق فيلم ديدن و سينما رفتن بودم و در واقع با تئاتر، بيگانه. در اداره تئاتر با ديدن كار هنرمندان و بازيگرانى كه با شور و هيجان كار مى كردند به تئاتر علاقه مند شدم. بسيارى از هنرمندان محبوب و موفق حال حاضر آنجا بودند، نظير آقاى زنجانپور و آقاى شكيبايى و... خلاصه قرار شد كه من هم يك نقش كوچك و آب حوضى در نمايشنامه اى كه خود هادى اسلامى نوشته بود، بازى كنم. نتيجه كار خوب بود و تشويق دوستان را درپى داشت و من نيز پى بردم كه خميره اين كار را در وجودم دارم. به مرور زمان اين حس كوچك را تقويت كردم و آن را از درونم بيرون كشيدم. الان هم كه با شما صحبت مى كنم، مى دانم كه خيلى خلاقيت ها در من هست كه هنوز از آنها استفاده نكرده ام. شايد روزى كارگردانى پيدا شود و اين نكته ها را ببيند و از من بخواهد كه انجامشان دهم.
•معناى حرف شما اين است كه كارگردان هاى ما، درك و تشخيص لازم از شخصيت بازيگر و قدرت كشف استعدادهاى پنهان و درونى او را ندارند، همين طور است؟
بله، دقيقاً. در حالى كه مهمترين موضوع، همان قدرت رهبرى و مديريت يك كارگردان است و تيزهوشى او كه فوران استعداد من بازيگر را ببيند و آن را از من بخواهد و پرورش دهد.
•پس به همين خاطر است كه مثلاً در اين چند سال اخير، همه كارگردان ها از سيروس گرجستانى، يك تيپ واحد و مشخص و كليشه شده را خواسته اند و...
ببينيد، من بازيگرم آنچه را كه كارگردان بخواهد، انجام مى دهم. ممكن است بيشتر، اما قطعاً كمتر نه. من هم به نوبه خودم خلاقيت و نوآورى در كارم به خرج مى دادم. باور كنيد كه هجده سال طول كشيد و قبل از آن من گمنام بودم و عقب مى ايستادم. در واقع همين چند سال اخير بوده كه نقش هاى خوب به من محول شده و من نيز سعى كرده ام كه به خوبى آنها را انجام دهم. مردم هم استقبال كرده اند. اما اگر بيست سال پيش اين محك را روى من انجام مى دادند، من زودتر به نتيجه مى رسيدم.
•اولين كار تئاترى تان همان همكارى با هادى اسلامى بود؟ نامش چه بود؟
بله. زير گذر لوطى صالح.
•با چه گروهى همكارى مى كرديد؟
گروه هنر دوم ملى كه متعلق به آقاى عباس جوانمرد بود.
•اولين سريالى كه به مناسبت ماه رمضان كاركرديد، يادداشت هاى كودكى بود و شخصيت عزيزآقا. چه شد كه بعد از آن، بازى در اينگونه كارها را ادامه داديد؟ به واسطه كار يا طيف مخاطب زيادى كه اينگونه سريال ها پيدا كرد؟
اين موضوع به شخصيت خود من بازمى گردد. من اين آدم ها را در سطح جامعه ديده بودم. امثال عزيزآقا، اشترخانى و حتى هاشم اگزوز را! گاه، ساعت ها در خيابان راه مى روم و زندگى و شخصيت و تيپ اجتماعى اين آدم ها را مى بينم و آنها را حلاجى مى كنم. هميشه دوست داشته ام و دارم كه اين شخصيت ها را بازى كنم. دليل اصلى به همين خاطر بود و بعد، موضوع مخاطب به وجود آمد. من نمى دانستم كه اين كار قرار است از طرف مردم پذيرفته شود، اما شد و اين كه من با يك يا دو نفر روبه رو نبودم، بلكه با يك ملت روبه رو بودم.
•گويا تمايل شما و مخاطبانتان كمدى است. اين موضوع به انتخاب خودتان بازمى گردد يا به همان بحث كارگردان ها و...؟
بگذاريد در ابتدا موضوعى را مشخص كنم: من، كمدين نيستم. به هيچ عنوان. اصلاً نمى توانم باشم.
•به نظر شما، تعريف يك كمدين چيست؟ كمدين كيست؟
اينكه فردى، كارهاى طنز را با حركت ها و به صورت فيزيكى انجام دهد و شماى تماشاگر نيز به او بخنديد. باز هم مى گويم: من كمدين نيستم. بلكه بازيگر كمدى موقعيت هستم. مثلاً همين مجموعه در حال پخش متهم گريخت، شخصيت هاشم در واقع كميك نيست، بلكه او درگير موقعيت هايى مى شود كه به نوعى كمدى هستند. يا اشترخانى، رانت خوار كوچك، براى به دست آوردن يك چهارديوارى تلاش مى كرد و اين تلاش، كمدى موقعيت را خلق مى كرد. همين طنز نهفته اثر باعث خنده مى شود.
•با اين حساب بايد به شناخت صحيحى از كمدى موقعيت رسيده باشيد تا بتوانيد ريزه كارى ها و ظرافت هاى آن را به شكل اصولى رعايت كنيد و مبادا كه روى لبه تيغى كه آن سويش، هجو است، نلغزيد، همين طور است.
بله. من به اين شناخت رسيده ام. يك شناخت دقيق كه به جرات مى توانم بگويم، منشاء آن درونى است. باز هم مى گويم كه نمونه هاى اين شخصيت ها را در جامعه ديده ام و شايد ده نمونه ديگر از همين آدم ها و شخصيت ها را براى بازى به من پيشنهاد كنند. آنها را هم بازى مى كنم. چون مى شناسم شان، هم خودشان را و هم موقعيت هايشان را. اين را هم بگويم كه دليل ديگرى نيز وجود دارد. خصوصيت من اين است كه به اعمال فيزيكى انسان ها بيشتر توجه مى كنم تا به گفت وگوهايشان. در واقع به سرنوشت آنها بيشتر علاقه مندم، سرنوشتى كه نتيجه كردارشان است و نه گفتارشان. البته من توانايى كار در نقش هاى جدى را نيز دارم. اما در آنها كمتر به كار گرفته شده ام.
•مثل شخصيت خان در مجموعه كيف انگليسى...
مثال خوبى زديد. باور كنيد كه اين نقش را با ترديد به من دادند. آقاى بشكوفه و آقاى درى در اين موضوع شك داشتند كه من توانايى اين نقش را داشته باشم. اما من، خان را بازى كردم و آنهايى كه در زندگيشان، خان ديده بودند، به خوبى با آن شخصيت ارتباط برقرار كردند، چرا كه خود من خان را ديده بودم و آن را حس و درك كرده بودم.
•پس در واقع خصوصيات شخصيت ها را از زندگى واقعى وام مى گيريد. از شخصيت خودتان هم حركتى يا تكيه كلامى وارد نقش مى كنيد؟
بله. بسيار پيش آمده.
•برعكس اين موضوع چطور؟ آيا اتفاق افتاده كه موردى از نقشى كه بازى كرده ايد، به شخصيت خصوصى خود وارد كنيد؟
يعنى منظورتان اين است كه مثلاً در زندگى خودم، هاشم آقا شوم؟!
•خير، يعنى يك ژست يا فيگور يا حتى لحن حرف زدن، خودآگاه يا ناخودآگاه در شما بماند. چون الان هم مى بينيم كه مثلاً به قول خودتان، لحن حرف زدن هاشم را داريد. يا آنجا خودتان را بازى كرده ايد و يا اينجا هاشم شما را بازى مى كند؟
آهان، اگر منظورتان عادت است كه خب... بله اتفاق مى افتد. اين عادت براى همه ما هنرمندان وجود دارد. مثل دوبلورها كه عادت كرده اند حين حرف زدن عادى شان هم، تكنيكى حرف بزنند و لب ها و فك شان همانطور حركت كند كه حين كار دوبله مى كند.
•بگذريم، آيا به تماشاى كارهاى خودتان هم مى نشينيد؟
بله، صددرصد. البته تا جايى كه وقت كارى ام به من اجازه دهد.
•به نظر مى آيد كه جلوى دوربين، بيش از حد راحت هستيد. اصلاً آيا دوربين را حس مى كنيد؟ مثلاً در همين سريال متهم گريخت، ديده مى شود كه لحظه هايى پشت به دوربين داريد.
من بازى خودم را مى كنم. دوربين را هم، همانند چشم تماشاگر مى دانم. اما درست مى گوييد. من در همين سريال، بارها اعتراض كردم كه مثلاً چرا از گردن و كتف من مى گيريد؟! بعد مى گفتند كه خب خودت برگشتى. من هم مى گفتم: من دارم زندگيمو مى كنم! دليل راحت بودن من همان كشف استعداد و خلاقيتم است كه گفتم. يعنى دوربين را حس نمى كنم. من براى دوربين بازى نمى كنم، بلكه براى خودم زندگى مى كنم. يعنى بازى مى كنم و غرق آن هستم.
•تفاوت بازى كردن يا به زعم شما زندگى كردن، جلوى دوربين با زندگى پشت روى صدها جفت چشم، در چيست؟
منظورتان صحنه تئاتر است؟
•بله، دقيقاً.
من معتقدم كه در صحنه بايد آگاهانه بازى كرد. يعنى كه من بازيگر، در گفتارم آگاه باشم كه چه چيزى مى گويم. اگر ديالوگ را نفهميده باشم و فقط آن را حفظ كرده باشم، تاثير آن حرف از من حركت نمى كند، به سمت تماشاگر. لاجرم حتى اگر بسيار زيبا هم بازى كرده باشم، چيزى در ذهن باقى نمى ماند. زيبايى تئاتر، يك نوع ترس خاص است كه اگر بازيگر اين ترس را نداشته باشد، تماشاگر آن را مى فهمد. اين ترس باعث همان آگاه بودن مى شود.
•يعنى براى تماشاگر بازى مى كنيد، نه براى... (حرفم را قطع مى كند).
نه براى خودنمايى!
•پس با اين حساب براى شما به عنوان يك بازيگر، كار در سه مديوم تئاتر، تلويزيون و سينما تفاوت خواهد داشت، همين طور است؟
بله، حتى از جنبه مادى هم فرق خواهد داشت. اما اگر در تئاتر به اندازه تلويزيون يا سينما پولى بدهند، من هميشه تئاتر بازى مى كنم.
•با جنبه ميرا بودن تئاتر، چگونه كنار مى آمديد؟
پس حرفم را عوض مى كنم! سينما را ترجيح مى دهم.
•و اگر طيف مخاطب بسيار تلويزيون را نسبت به سينما، در نظر بگيريم، چه طور؟
ببينيد، من روزى كه وارد تئاتر شدم، به قصد و اميد سينما آمدم. اما در اين سال ها مى بينم كه سينما ديگر تفاوتى با تلويزيون ندارد و تنها مخاطب آن كمتر است. پس كار در تلويزيون را مى پذيرم و مى دانم كه بيننده بيشترى هم خواهد داشت.
•پس نتيجه مى گيريم كه هم مخاطب اهميت دارد و هم جنس و گونه بازى شما در هر كدام متفاوت است و هم... تلويزيون از هر دوى اينها بهتر است! و اين كه مثلاً روى صحنه تئاتر، سرويس گرجستانى تلويزيون را نخواهيم ديد. همين طور است؟
مسلماً نوع بازى من فرق خواهد داشت. هم به لحاظ تكنيكى و هم از لحاظ حسى.
•در كارهاى تصويرى، استفاده زياد شما از ميميك، اين ذهنيت را به تماشاگر مى دهد كه در يك كار تئاتر و با وجود گريم زيادتر، مثلاً تماشاگر رديف آخر، چگونه حس صورت شما را درمى يابد؟
خب، ميميك جزء ابزار كار يك بازيگر است. مثل بدن و بيانش. شما تئاتر خاصى مد نظرتان است؟
•بله. مثلاً دندون طلا، يا عشق آباد. آيا اين اغراق در تصوير، بازمانده همان كارهاى تئاترى گذشته تان است؟
به نوعى بله. در آن دو كار، آقاى اسكندرى شخصيت ها را اينگونه طراحى كرده بود و اغراق آن عمدى بود. براى اين كه آدم ها تبديل به آدمك شوند. ضمن اين كه يك بازيگر تئاتر وقتى كار تصويرى مى كند، ممكن است كه همان اغراق تئاترى را وارد تصوير نيز بكند. همين اتفاق براى من افتاد و يكى از خاطره هاى من است، در اولين فيلم سينمايى كه بعد از انقلاب بازى كردم...
•نام اين فيلم چه بود؟
نمى توانم بگويم.
•چرا؟
دوست ندارم!
•بسيار خوب، ادامه بدهيد...
بله، خاطرم هست كه در آن كار، روزى كه براى ديدن راش ها رفته بوديم، تهيه كننده و كارگردان بر سر كار و بازى من در اتاق بغلى، دعوا مى كردند!
•اين بار چرا؟
كارگردان، دوست و هم بازى من در تئاتر بود و به همين خاطر از من براى اين كار دعوت كرده بود. تهيه كننده هم با او بحث مى كرد كه چرا اين بازيگر را آورده اى.
•مگر چه كرده بوديد؟
اگزجره! در كار و بازى ام، اغراق تئاترى كرده بودم و اين موضوع در كار نمود زيادى پيدا كرده بود (مى خندد). من راش هاى تهيه كننده را خراب كرده بودم.
•و دريافتيد كه تفاوت سينما با تئاتر، يا بهتر بگويم تصوير با صحنه در چيست، همين طور است؟
بله و دانستم كه چگونه از ميميك بهره بگيرم و از آن همچون آچار فرانسه استفاده كنم.
•بداهه تا چه حد در اختيار شما است؟
تا جايى كه به متن و نظر كارگردان، وفادار بمانم. من هميشه در صفحه مقابل متن خود و روبه روى ديالوگ هايم، آنچه را كه به نظر خوب مى آيد، مى نويسم و در مشورت با كارگردان آن را مى گويم و يا عملى را انجام مى دهم. البته فقط در بعضى از كارها، اجازه بداهه وجود دارد و نه مثلاً در كارهاى كلاسيك. اما مهم شناخت شخصيت است كه اگر درست صورت بگيرد، ديگر اين من نيستم كه حرف مى زند. بلكه مثلاً هاشم آقا است.
•از كدام يك از كارهاى تئاترى تان بيشتر راضى بوديد و از تجربه اش خوب استفاده كرديد؟
معركه در معركه. واقعاً هم معركه بود. اين كار حتى ما را تا آمريكا هم برد. سال هفتاد و پنج به مدت پنج ماه در آنجا اجرايش مى كرديم.
•به نظر مى رسد كه يك تيپ غالب بر شخصيت بازيگر سيروس گرجستانى وجود دارد. شخصيتى كه رندى دارد و شيطنت. نظر خودتان چيست؟
بله، موافقم. اما اين هم به خود من بازمى گردد كه در اين جامعه زندگى مى كنم. من هر روزه مى بينم كه آدم ها با ترفند ها و زرنگى ها، به ثروت ها مى رسند و سفره خانه شان را پر مى كنند. در اين بين، خود سيروس گرجستانى هم نكته اى بر كاراكتر ها و نقش هايش مى گذارد. نشان دادن نوعى زرنگى براى كم نياوردن. اما در واقع سادگى است و در نهايت هم، فريب خوردن. اين نمايش زرنگى، فقط هاى و هوى است و بس. اما قبول دارم كه اين تيپ واحد با من حفظ شده و لاجرم در نقش ها و شخصيت هايى كه بازى مى كنم نيز وجود دارد.
•تجربه كار با رضا عطاران چگونه بود؟
آه... عطاران بچه باهوشى است و بسيار هم علاقه مند. اما بايد سعى كند كه از اين پس بازيگر غير حرفه اى را كنار بازيگر حرفه اى قرار ندهد. زيرا كه اين كلنجار با آماتور باعث خستگى من بازيگر مى شود.
•و شايد هم بيش از حد به چشم آمدن اغراق بازى شما در اين سريال مديون همين مورد باشد. نظر شما چيست؟
بله. همين طور است. ببينيد بحث بده بستان و انرژى است. بايد از بازيگر و همبازى روبه رويم انرژى بگيريم و در يك كنش متقابل كار كنيم.
•از «آكواريم» بگوئيد... .
راستش را بخواهيد، من هميشه دوست داشتم كه يك كار با حرفه اى قديمى سينما، انجام دهم و فقط به خاطر ايرج قادرى اين كار را كردم. اما از نقشم اصلاً خوشم نمى آمد و راضى نبودم. حتى پس از ديدن فيلم، اين احساس بيشتر شد.
•چرا پس از خواندن فيلمنامه اين موضوع را بيان نكرديد؟ چرا پذيرفتيد؟
گفتم، صرفاً به خاطر ايرج قادرى. من حتى اعتراض هم كردم كه اين نقش مناسب من نيست اما قادرى اصرار كرد و گفت كه خوب مى شود و درست. اما نشد! مى دانيد؟ خيلى بهتر از اينها مى توانستند از من استفاده كنند.
•گويا اين احساس را در مورد داوود مير باقرى هم داشته ايد و همين احترام باعث حضورتان، در ساحره و يا آدم برفى، آن هم فقط در يك سكانس، بوده است. همين طور است؟
بله و حتى حسى بيشتر از احترام. داوود مير باقرى باعث مطرح شدن من است. من براى شخصيت او، قدرت نگارش و تكنيك كارگردانى اش ارزش زيادى قائلم. اگر از من بپرسيد كه بهترين كارهايم را، چه تئاتر و چه فيلم و چه سريال، با چه كسى كار كرده ام، پاسخم فقط داوود ميرباقرى است و اگر در نقش هاى كوتاهى در كارهاى او بازى كرده ام، فقط براى اين است كه بگويم: داوود، دوستت دارم.
•از بين بازيگران مطرح جهان، بازى چه كسانى را مى پسنديد؟
بازى جك نيكلسون را خيلى دوست دارم و آنتونى هاپكينز برايم يك استاد است. به هر حال نوعى درس است.
•يك خاطره از هادى اسلامى بگوئيد.
خدا رحمتش كند. هرچه در اين كار دارم، از او دارم. گفتم، ايشان مرا وارد اين كار كرد. من پس از ديپلم، انباردار كارخانه اى بودم. سوله بزرگى بود و لوازم خانگى در آنجا توليد مى شد. روزى برادر هادى (مهدى) كه مهندس آن كارخانه بود و ما رابطه دوستانه اى با هم داشتيم، به من گفت كه برادرم مى آيد اينجا و با هم كار كنيد. پس از يك هفته، جوان خوش تيپ و خوش قيافه اى آمد و او هادى بود. دوستى ما شكل گرفت و يك سالى در آن سوله با هم زندگى كرديم. فوق العاده بود، با استعداد و هنرمند، هر شب شعرى مى گفت و آن را دكلمه مى كرد. بالاخره مرا هم بر سر ذوق آورد. من هم شعر مى گفتم و برايش با لحن و آواز قشنگى خواندم. خيلى خوشش آمد و گفت كه تو استعداد هنرى دارى و هر دو مدت ها راجع به اين موضوع صحبت مى كرديم و اسباب شادى مان بود. آن يك سال. همه اش خاطره است. روز و شبش. از هادى هرچه بگويم، كم گفته ام.
•و حرف آخر...؟
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند

