شنبه سی ام مهر 1384
آهنگ سریال برای آخرین بار
آهنگساز سريال «براي آخرين بار»:
موسيقي اين سريال براساس موضوع اصلي آن شكل گرفته است

"احسان خواجه اميري" آهنگساز و خواننده تيراژ پاياني سريال براي آخرين بار در گفت وگو با خبرنگار فارس با بيان اين مطلب گفت: 24 ساعت قبل از پخش اين سريال موسيقي اين فيلم براساس موضوع شكل گرفت كه بعد از اتمام شعر توسط "افشين يدالهي" كه باز هم ايشان براساس داستان اصلي اين شعر را سرودند،كار تنظيم موسيقي را شروع كرديم و سپس صداي سازها ضبط و شعر روي آهنگ قرار گرفت كه در كل كار اين موسيقي 12 ساعت به طول انجاميد.
وي در ادامه در خصوص تفاوت موسيقيهاي ساخته شده براي فيلم و سريال و موسيقيهايي در قالب آلبوم، اظهار داشت: موسيقيهاي فيلم و سريال با داستان فيلم مناسبت دارد و بر اين اساس نيز ساخته ميشود، در صورتي كه در آلبوم چارچوب خاصي در نظر گرفته ميشود.
اين خواننده و آهنگساز در خاتمه از انتشار موسيقي سريال براي آخرين بار و غريبانه در قالب آلبوم خبرداد و گفت: اين قطعات به همراه چند قطعه ديگر به صورت آلبوم به بازار موسيقي عرضه ميشود.
شنبه سی ام مهر 1384
آهنگ سریال برای آخرین بار
اینم آهنگ احسان خواجه امیری - تیتراژ پایانی سریال برای آخرین بار
امیدوارم که خوشتون بیاد
شنبه سی ام مهر 1384
مرده متحرک
|
وى در پاسخ به اين سئوال كه آيا تعدد مشاوران براى شما به عنوان فيلمنامه نويس مشكل نبود كه به كار لطمه بزند، مى گويد: به خاطر دارم كه چند سال پيش كسى از من پرسيد چرا كارى در ارتباط با امام زمان ساخته نمى شود. من هم گفتم براى اين كه تعامل بين نويسندگان و مشاوران مذهبى به اندازه كافى نيست، البته اين مسئله به حرفه اى بودن نويسنده برمى گردد كه تا چه حد از نظر مشاوران بهره ببرد. در اين كار نه تنها تعدد مشاوران لطمه نزد، بلكه خيلى هم كمك كرد و يك تعامل دوستانه در ميان ما حكمفرما بود.
وى در پاسخ به اين سئوال كه به چه دلايلى تصميم گرفتيد مضمون روح را با طنز تلفيق كنيد و كمدى وحشت را در اين مجموعه ارائه دهيد، مى گويد: مجموعه هاى ماه رمضان بايد ويژگى هاى خاصى پيدا كنند، چرا كه در ماه رمضان ما مهمان خدا هستيم. بنابراين بينندگان نياز دارند كه فضاى مفرحى را ببينند، اما بى انصافى است كه به مضامين ماه رمضان نگاه معنوى كم رنگى داشته باشيم و تنها به كلماتى همچون افطارى و سحرى اكتفا كنيم. در حالى كه بايد نگاه عميقى روى مضامين داشته باشيم تا مخاطبان به ديدن مجموعه جلب شوند. به همين دليل تصميم گرفتيم در كنار اين كه روى يك مضمون معنوى كار مى كنيم، فضاى مفرح، طناز و شيرينى را براى بينندگان به وجود بياوريم. هر اثرى دو ويژگى همچون تاثير و نفوذ دارد. در واقع با داشتن نفوذ روى قصه باعث مى شويم كه مخاطب كار را تحمل كند و تاثير كه به ساختار مربوط مى شود. از سوى ديگر ما قصد داشتيم مضمون آخرت با ترس از مرگ نشان داده نشود، بلكه اين فضا باشكوه باشد. به همين دليل اين فضا را انتخاب كرديم تا به مخاطب تلنگرى نيز زده باشيم و توجه مخاطبان خاص نيز جلب شود. البته كاراكتر مجيد صالحى نيز به بار كمدى اين مجموعه خيلى كمك كرد. همچنين ما مفهوم انتظار را نيز آورديم كه در كار تعليق زيادى به وجود بياورد.
نام مجموعه مرده متحرك قبل از اين قرار بود با عنوان دوست اختصاصى من باشد كه اين نام تغيير كرد. رحمانى در مورد اين تغيير عنوان مى گويد: وقتى ما نام مرده متحرك را گذاشته بوديم، برخى از ملاحظات جدى پيش آمده بود، اما با اين حال عنوان دوست اختصاصى من هم مناسب نبود، به همين دليل با صحبت هاى انجام شده با مدير گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما توافق كرديم كه نام مرده متحرك براى اين مجموعه مناسب تراست. از سوى ديگر اين نام سمبليك هم است.
يكى از انتقادها به مجموعه متحرك مربوط به ديالوگ هايى است كه از زبان جلال گفته مى شود. رحمانى در اين باره مى گويد: اين مجموعه كمدى وحشت و آن هم از نوع كمدى موقعيت است. ما در اين مجموعه قصد نداشتيم جلال يك آدم خاص باشد، بلكه يك شخص ساده دل باشد كه افكار ساده انگارانه نيز دارد و مجيد صالحى با تعاملى كه نسبت به شخصيت جلال پيدا كرد، اين كاراكتر را ايفا كرد. شايد اگر به غير از مجيد صالحى بازيگرى ديگر كه بيشتر تجربه بازى در نقش هاى جدى را داشت، جاى جلال بازى مى كرد، مسلماً اين كاراكتر به گونه اى ديگر درمى آمد. حتى بايد اشاره كنم كه بخش زيادى از ديالوگ هاى مجيد صالحى از بداهه گويى هاى خودش است. به عنوان مثال مرتب عنوان كردن كلماتى همچون «من شما را نمى شناسم»، «موذى» و... از بداهه هاى مجيد صالحى و تلقى اى كه وى از نقش جلال داشته است.
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384
اخبار
مجموعه «نمايش زخم» با 2 کارگردان براي محرم آماده مي شود
| |||||||||||
|
روز دوشنبه دومين اپيزود مجموعه «نمايش زخم» در حالي کليد خورد که تصويربرداري اپيزود اول اين مجموعه همچنان ادامه دارد. --------------------------------------------------------------------- «شانس زندگي» شبهاي قدر مي آيد
|
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384
| ||
| 10 عنوان سريال تلويزيوني در مرحله نهايي انتخاب به بخش مسابقه دهمين جشنواره فيلم دفاع مقدس راه پيدا کردند. آواز مه (حسينعلي ليالستاني) ، توپ گرد (بهروز بقايي) ، خوش رکاب (علي شاه حاتمي) ، خوش غيرت (علي شاه حاتمي) روزهاي قرآني (حسين قاسمي جامي) ، زخم هاي ازگل (حميد بهمني) سر به دامن من خسته بگذار (فردين محمدتبار) ، سرود خاک (جواد مزدآبادي) ، غريبانه (قاسم جعفري) و همه مادران دنيا (حميد بهمني). اين سريال ها در دهمين جشنواره فيلم دفاع مقدس که از اول تا چهارم آذرماه سال جاري در تهران برگزار مي شود ، مورد ارزيابي و داوري قرار مي گيرند. همچنين اعضاي هيات انتخاب بخش فيلمهاي مستند دهمين جشنواره فيلم دفاع مقدس نيز معرفي شدند. به گزارش امور رسانه اي جشنواره فيلم دفاع مقدس ، اسامي اعضاي هيات انتخاب فيلمهاي مستند جشنواره بدين شرح اعلام شدند: احمد ضابطي جهرمي ، مصطفي رزاق کريمي ، ابراهيم کيهاني ، محمود زنده نام و نصير معزي. برپايه اين خبر ، هيات مورد نظر آثار مستند رسيده به دبيرخانه دهمين جشنواره فيلم دفاع مقدس را براي حضور در بخش مسابقه انتخاب مي کنند. |
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384
برای آخرین بار
|
|
«اكبر منصورفلاح» كارگردان مجموعه تلويزيونى «براى آخرين بار» درباره ساخت اين مجموعه مى گويد: هنوز فيلمنامه اين مجموعه نوشته نشده بود كه طرح اوليه آن را ديدم. موضوع طرح اوليه به گونه اى بود كه من را براى كارگردانى اين مجموعه قلقلك داد، چراكه از جذابيت هاى خاصى برخوردار بود. اين مجموعه از زاويه اى تازه به بحث سرمايه دارى نگاه مى كند؛ خانواده هايى كه درگير مسائل مادى هستند و ماديات چشم شان را كور كرده است و حاضر هستند به خاطر آن مهر و محبت را زير پا بگذارند. از سوى ديگر در سال هاى اخير توجه مردم به مسائل مادى خيلى رشد كرده است و اين رشد نگران كننده است، به همين دليل علاقه مند بودم كه در اين مجموعه اين مسائل را بازگو كنم. وى درباره تغييرات در فيلمنامه مجموعه مى گويد: فيلمنامه اين مجموعه در برخى از سكانس ها بنا به نياز دستخوش تغييرات شده است. به عنوان نمونه برخى از لوكيشن ها تغيير كردند، چرا كه معمولاً فيلمنامه نويس در بستر قصه كار است، به همين دليل شايد لوكيشن هايى كه در قصه انتخاب كرده، چندان متناسب با كار نباشد، به همين دليل ما تغييراتى به اين صورت در كار داشتيم. منصورفلاح در پاسخ به اين سئوال كه يكى از ضعف هاى اين مجموعه اين است كه مخاطب براى دانستن قصه جلوتر از قهرمان قصه است، به عنوان نمونه مخاطب با ديدن اين مجموعه متوجه دختر قندى(يكى از كاراكترهاى اين مجموعه) مى شود، ولى امير جعفرى (ايفاگر نقش حبيب) تا قسمت يازدهم متوجه اين قضيه نمى شود، به نظر شما اين اتفاقات تا چه حد به كار ضربه زده است، گفت: به نظرم در برخى از مواقع وقتى مخاطب از قهرمان قصه جلوتر باشد يك حسن محسوب مى شود.
وقتى مخاطب قصه را مى بيند در برخى از مواقع متوجه اتفاقات مى شود، اما از آن جايى كه برايش جالب است تا قهرمان قصه نيز متوجه قضيه شود، پاى تلويزيون مى نشيند و حدسياتى نيز مى زند. بنابراين اين قضيه حسن است، نه ضعف. وى درباره اينكه زمان كم براى ساخت تا چه حد به اين مجموعه لطمه زده است، گفت: اگر زمان براى ساخت بيشتر باشد، مسلماً فشار كارى كمتر مى شود، ولى بايد اشاره كنم كه در اين مجموعه زمان كم خلا يى در كار ما به وجود نياورده است و سعى كرديم بزن و دررو كار را توليد نكنيم و به يك متريال مناسب در اين زمان كم رسيديم. از سوى ديگر مسئولان فرهنگى براى ساخت مجموعه هاى ماه رمضان بايد يك برنامه ريزى مناسب و از قبل انجام دهند، نه اينكه دو ماه مانده به ماه رمضان تازه به فكر ساخت مجموعه ها بيفتند. مسلماً برنامه ريزى از قبل منجر به فشار كمتر روى عوامل مى شود و كار با فرصت بيشتر ساخته مى شود. وى درباره اينكه معمولاً مجموعه هاى ماه رمضان تنها به يك كلمه افطارى و خوردن سحرى اكتفا مى كنند و كمتر مجموعه هايى با مضامين خيلى عميق ساخته مى شود و اين مجموعه نيز از اين قاعده مستثنا نيست، گفت: ما در مجموعه هاى ماه رمضان نمى توانيم به افرادى كه صرفاً خيلى خوب هستند و به طور مرتب روزه خود را مى گيرند، بپردازيم و مرتب كارهاى مثبت آنها را نشان دهيم. از سوى ديگر مردم در ماه رمضان مگر چقدر دچار تحول مى شوند، حتى ۵۰ درصد از مردم روزه نمى گيرند.
از طرفى ديگر وقتى ما وارد حيطه هايى كه به مثبت بودن افراد برمى گردد، مى شويم، درگير شعار شده است، به همين دليل بيشتر مجموعه هايى كه در ماه رمضان ساخته مى شوند، بيشتر به سمت زندگى عامه مردم مى روند. البته نشان دادن زندگى رئال تاثير بيشترى بر مخاطب مى گذارد و مخاطب همذات پندارى مى كند. مگر اينكه متن خاصى نوشته شده باشد و فيلمنامه نويس از يك زاويه نو نگاه كرده باشد. وى درباره اينكه اين مجموعه با مجموعه «به خاطر تو» كه دو سال پيش براى ماه رمضان كارگردانى كرده بود از چه تفاوت هايى برخوردار است، گفت: در اين مجموعه فضاى بهترى براى كار در اختيارم بود و همين مسئله اجازه خلاقيت را به من داد. همچنين در اين مجموعه بازيگران بهترى داشتم كه توانستند از عهده نقش هايشان بربيايند.
يوسف تيمورى بازيگر نقش صمد درباره نقشش مى گويد: دليل اصلى من از قبول نقش در وهله نخست متن سريال بود كه وقتى آن را مطالعه كردم به نظرم خوب و مناسب آمد و از قابليت هاى لازم براى كار كردن برخوردار بود. دليل ديگر من براى بازى در اين سريال حضور امير جعفرى به عنوان يكى از بازيگران خوب عرصه طنز بود و چون به عقيده من اين بازيگر از توانايى هاى زيادى برخوردار است، وقتى متوجه اين مطلب شدم كه بازيگر روبه روى من امير جعفرى است، اين نقش را پذيرفتم. وى در پاسخ به اينكه دغدغه كليشه شدن ندارد، به اين دليل كه به نظر مى رسد در يك سرى كار مشخص حضور مى يابد، توضيح داد: من به هيچ وجه اين طورى فكر نمى كنم. من از كليشه شدن نمى ترسم. چون وقتى من يك كار را قبول مى كنم، بايد بر اساس پيش فرض هاى سريال حركت كنم و حق ارائه تغييرهاى سرخود را ندارم و بايد بازى اى از خود ارائه كنم كه از من انتظار دارند. من هم در نقش هاى طنز و هم به عنوان شخصيت هاى جدى ايفاى نقش كرده ام. البته اصولاً نبايد اين تصور وجود داشته باشد كه بازى ما شبيه نقش پردازان هاليوودى يا ديگر كشورها باشد. چون به هر حال من در ايران كار مى كنم و بر اساس استانداردها و شرايط اين كشور بازى خود را ارائه مى دهم. به عقيده من نكته مهم در عرصه بازيگرى اين است كه ما كار كنيم و از تجربه هاى مختلف برخوردار باشيم. تيمورى درباره اينكه نزديك بودن زمان ضبط و پخش سريال با فاصله حدود يك قسمت به كار بازيگران و كيفيت سريال تا چه ميزان لطمه وارد كرده است، پاسخ داد: به نظر من زمان اين نوع كارها اين مسئله را اقتضا مى كند.
|
۱۸ - ۱۷ ساعت كار مى كنيم، ديگر مخاطب به اين جزييات نبايد توجه داشته باشد.
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384
این هم آهنگ تیتراژ پایانی سریال متهم گریخت
بعدا هم براتون آهنگ سریال برای آخرین بار رو می ذارم.
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384
امروز می خوام براتون آهنگ سریال متهم گریخت با صدای امیرحسین مدرس رو بذارم.
منتظر تیتراژ پایانی سریال متهم گریخت و سریال برای آخرین بار هم باشید.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384
تماشا
|
فضا و داستانى كه براى تصوير كردن اين مجموعه تلويزيونى در نظر گرفته شده است با آثارى كه تاكنون از تلويزيون پخش شده تفاوت هاى زيادى دارد. حضور يك موجود ماورايى منفى كه ابتدا به صورت انسانى پاك و فرشته سيرت وارد خانواده مى شود، اما رفته رفته ماهيتى شيطانى و ديوصفت از خود بروز مى دهد شرايط را كاملاً متحول مى كند. اين فضايى كه افخمى در داستان به وجود مى آورد، منحصر به فرد و برخوردار از پتانسيل ايجاد تعليق و حال و هوايى وهم انگيز و هيجان آور است كه هر ذهنى را مى تواند به خود معطوف سازد. به خصوص اينكه حضور در عجيب و ناگهانى فرشته در منزل مهندس بهزاد با لباس هاى همسرش در حالى كه قرار بود او مدتى در بيمارستان منتظر بماند تا حكم دادگاه براى حضانت موقت او صادر شود و نشانى را از روى پرونده خود پيدا كرده است ذهن بيننده را بيشتر درگير ماجرا مى كند و نمادهايى از رنگ و صدا كه در داستان به وجود مى آيد، حساسيت ذهنى بيننده را برمى انگيزد. اما با وجود اين همه فضاى كار كردن، شرايط و نتيجه كار شكل ديگرى به خود مى گيرد.
دست اندركاران توليد اين سريال با آنكه ايده اوليه بسيار خوبى داشتند اما در پرداخت مضمون و گسترش قصه با مشكل مواجه شدند. فضاى وهم آلود قصه به اندازه اى غم زده و گنگ است كه بيننده در همان قسمت هاى نخست سريال را رها مى كند و منتظر قسمت هاى بعد نمى ماند كه داستان شكل بگيرد. جالب اينكه تهيه كننده سريال معتقد است درباره اين سريال پس از تماشاى قسمت ۱۰ به بعد بايد گفت و گو كرد. در حالى كه بيننده سريال را از قسمت دهم نمى بيند، بلكه از قسمت نخست و به صورت متوالى داستان را پيگيرى مى كند و اگر طى چهار قسمت نخست جذب سريال نشود، بدون ترديد منتظر هرچه بهتر شدن قصه هم نمى ماند. درحالى كه با وجود گذشت حدود هفت قسمت از اين سريال هنوز جذابيت يا ويژگى خاصى در اثر ديده نمى شود تا سريال اثرى قابل قبول و مردمى به حساب بيايد. نشانگر اين مطلب هم نبود گفت و گو درباره اين اثر در جامعه است.
سريال «او يك فرشته بود» بيش از هر چيز از ضعف فيلمنامه رنج مى برد. ريتم بسيار كند ديالوگ هاى بسيار دم دستى و بى حاصل كه حذف بسيارى از آنها هيچ لطمه به قصه نمى زند، فضايى دلمرده و بى روح كه از ريتمى بسيار كند و خواب آلود برخوردار است در كنار ضعف شخصيت پردازى كه انگار در كوتاه ترين زمان ممكن به نگارش درآمده اند به كيفيت سريال بسيار لطمه زده است. اين درحالى است كه داستان قصد دارد فضاى عمومى حاكم بر خانواده بهزاد را بسيار شاد، پرتحرك و گرم توصيف كند تا با ورود فرشته اين شرايط به سردى و دعوا منجر شود. البته ايراد بزرگتر داستان اين سريال لورفتن قصه در همان قسمت هاى نخست است. هر بيننده اى به آسانى متوجه مى شود كه فرشته قرار است با ورود خود شرايط متعادل و گرم خانواده را به هم بزند و روابط ميان افراد را با مشكل مواجه سازد و بدون ترديد در اين ميان مادر بهزاد به عنوان پير و مراد و ستون خانواده شرايط را آرام آرام به حالت عادى بازمى گرداند.
مشكل ديگرى كه اين سريال با آن مواجه است، سطح بسيار پايين بازيگران است. در اين سريال سطح بازى كه ثريا قاسمى از خود بروز مى دهد با توجه به آثارى كه قبل تر از اين بازيگر توانا در سينما و تلويزيون ديده ايم بسيار پايين است و هيچ نشانى از قدرت جلوه نقش و جنبه هاى مختلف اجرايى آن وجود ندارد. اين بازيگر كليشه اى ترين شكل مادر را از خود بروز مى دهد و حضور او در خانواده بيش از اينكه شبيه ستون و تكيه گاه معنوى باشد، به مدير داخلى انجام امور منزل شبيه است. از طرف ديگر همسر بهزاد (مريم كاويانى) كه يكى از شخصيت هاى اصلى داستان به شمار مى رود از سطح بازى بسيار پايينى برخوردار است كه اين مسئله در برابر حضور قاسمى يا جوهرچى به وضوح مشخص مى شود. اين بازيگر از قدرت بيان بدى برخوردار است و در اداى كلمات و حروف ايرادهاى بسيار مشخصى دارد و اصولاً انتخاب او به وسيله افخمى به هيچ وجه مشخص نيست. در حالى كه او در نخستين ساخته تلويزيونى اش ثابت كرده است در انتخاب و قرار دادن بازيگران كنار هم تبحر دارد.
اينكه مجموعه تلويزيونى «او يك فرشته است» پيش توليد جدى داشته است و اصولاً چه اندازه بر روى نگارش فيلمنامه و هماهنگ كردن عوامل توليد زمان صرف شده است به روشنى مشخص نيست. اما وقتى گفته مى شود كه سريال همزمان با پخش مرحله تصويربردارى را پشت سر مى گذارد و فاصله سريال تا پخش حداكثر دو يا سه قسمت است به آسانى مى توان فهميد كه چه فشارى بر روى گروه و كارگردان وجود دارد تا هرچه سريع تر سريال را به پخش برساند و همين دستپاچگى باعث شده است كه كيفيت سريال به شدت كاهش پيدا كند و اثرى بى روح و منفعل روانه پخش شود كه در اصول مهم و اوليه سريال با مشكل مواجه است. اثرى پر ايراد كه در صورت داشتن زمان لازم براى توليد با توجه به برخوردارى از پتانسيل بالايى كه در مضمون آن قرار دارد، مى توانست اثرى قابل قبول و ماندگار از آب دربيايد.
شنبه بیست و سوم مهر 1384
جزر و مد
سلام به همگی
اینم یه مطلب جدید در مورد فرزاد حسنی و برنامه جزر و مد از مجله خانواده سبز
گفتههاي پشت پرده جزر و مد
جزر مد برنامهاي است كه در ايام ماه مباركرمضان هر روز پيش از افطار و با دعوت از يكزوج جوان از شبكه سوم پخش ميشود، دربارهاين برنامه گفتني است كه همان گروه كوله پشتياين برنامه را تهيه ميكنند... اجراي جزر و مد كهاز اولين روز ماه رمضان بر روي آنتن رفت، برعهده فرزاد حسني بود.
اما پس از گذشت چند روز از آغاز ماه رمضان،ببيندگان برنامه جزر و مد ناگهان با تغيير مجريمواجه شدند. احسان عليخاني جايگزين (فرزادحسني) شده بود... همه از همديگر ميپرسيدندبراي فرزاد حسني چه اتفاقي افتاده است؟ آياخداي ناكرده از لحاظ سلامتي دچار مشكل شدهاست؟ آيا با دست اندركاران برنامه به مشكلبرخورده است؟ آيا به او گفتهاند كه ديگر برنامهاجرا نكند و دهها پرسش ديگر...
در گفتگو با (علي زاهدي) تهيه كننده جزر ومد او به ما گفت: (به هر حال در هر برنامهاياختلاف سليقه وجود دارد ، اما اين دليلنميشود، كه كار زمين بماند به هر حال بايد يادبگيريم كه به سلايق يكديگر احترام بگذاريم وهمديگر را درك كنيم.)
اما يك منبع آگاه به ما گفت: پشت صحنه ايناختلاف سليقه از آنجا شروع شد كه فرزاد حسنيبه تهيه كننده برنامه
![]() |
اين منبع آگاه افزود: البته اين كدورتها اززماني آغاز شد كه در يكي از برنامههاي خودعنوان كرد كه: حالم به حدي بد است كهميخواهم بالا بياورم عنوان چنين مسائلي باعثشد تا چند بار به او تذكراتي داده شود.
اين در حالي است كه فرزاد حسني به همكار مادر ksabz.net گفت: من در رابطه با چند تغييرجزيي پيشنهادهايي به تهيه كننده برنامه دادم كهمتاسفانه او موافقت نكرد و اصرار هم فايدهنداشت از اين رو تصميم گرفتم از برنامه جداشوم... در اين حال (علي زاهدي) ميگويد: ما بهحسني گفتيم كه نميتوانيم رويه برنامه را تغييربدهيم، اما او توجهي نكرد...
اميدواريم تا ماه رمضان به پايان نرسيده، فرزادحسني با برنامه جزر و مد آشتي كند.
زماني كه بهحسني اصرار كرديم كه اصل داستان چه بود، اوگفت: راستش را بخواهيد همه چيز از همان زميننشستن آغاز شد.
به هر حال در هر مجموعهاي چنين اختلافسليقهاي پيش ميآيد كه البته بهتر است درمحيطي دوستانه اين مسائل حل شود و كار به قهر وجدايي نينجامد.
منبع: مجله خانواده سبز
سه شنبه نوزدهم مهر 1384
سریال جدید ابراهیم حاتمی کیا

پیش تولید دومین سریال تلویزیونی ابراهیم حاتمیکیا با نام «حلقه سبز» همچنان ادامه دارد. به گزارش ایسنا، تصویربرداری این مجموعه با بازی حمید فرخنژاد از اوایل آبان ماه آغاز میشود. پیرهادی تهیه کنندهی دومین سریال تلویزیونی حاتمیکیا پیش از این اعلام کرد که سریال «حلقه ی سبز» از مضمونی اجتماعی برخوردار است و در آن زندگی بشری از زوایای خاصی مورد بررسی و کنکاش قرار میگیرد. به گزارش ایسنا موضوع سریال «حلقه سبز» طی مدت 5 ماه بر اساس یک تحقیقات میدانی وسیع و توسط گروهی از کارشناس و محققان تحت نظر مستقیم حاتمیکیا طراحی شده و پس از آن طی مدت 6 ماه نگارش فیلمنامهی اولیه سریال به طول انجامید.
یکشنبه هفدهم مهر 1384
مصاحبه با فرزاد حسنی
به سراغ من اگر ميآيي پشت هيچستانم

روبهرويش كه مينشيني، واقعا كم ميآوري،در كمتر از ثانيهاي، جهت صحبت با طرف مقابل راعوض ميكند و چنان با قدرتكلام بالايي،صحبت ميكند كه نميداني چهطور پاسخش رابدهي، چون به جاي اينكه شما او را سوالپيچكنيد، او شما را سوالپيچ ميكند. اطلاعاتعمومياش به قدري است كه در هر زمينهاي تاصبح با شما بحث خواهد كرد و پايانش هممشخص است، و اين شما هستيد كه بايد دستانتانرا به علامت تسليم بالا ببريد، صبحت از(فرزادحسني) مجري مسلط برنامه كولهپشتي است،كهبرنامهاش با استقبال بسيار خوبي مواجه شد،آنچه كه ميخوانيد گفتگوي ما با اوست كه درپايان نزديك بود به دعوا بكشد، كه اگر مادربزرگوارش نبود، مشخص نبود چه بلايي سرمنميآمد...
خانواده سبز:ميخواهيم بيوگرافي خود را بهطور كامل براي خوانندگانمان بگوييد؟
حسني: در 21 شهريورماه، سال 1356 درخانيآباد قديم و در خانوادهاي اصالتا تهراني بهدنيا آمدم و رشد يافتم. عموهايم از دوستانمرحوم تختي بودند. ما سه برادريم كه من از همهبزرگترم. فرهاد برادر دومم در سال 1358 بهدنيا آمد كه فوقليسانس مكانيك است. برادرسومم هم كه متولد 1360 ميباشد، امسال دركنكور قبول شده است.
خانواده سبز: تحصيلات خودتان و اين كه چهشد به هنر رو آوريد؟
حسني: پس از گرفتن مدرك دانشگاهي دررشته مهندسي مكانيك، گرايش جامدات ازدانشگاه(خواجه نصير) به يادگيري زبان عربيپرداختم، تنها به اين خاطر كه علاقهاي به اينزبان و ادبيات آن داشتم. مدتي هم جبر ورياضيات تدريس كردهام و فارغ التحصيل مدرسهبازيگري امين تارخ هستم. در كلاسهايكارگرداني و بازيگري سمندريان شركت كردهام ونزد سيروس شاملو پانتوميم خواندهام و تماماينها به خاطر علاقه من به كل هنر بود، حتيبراي خوانندگان كشور هم شعر سرودهام و همينعلاقه باعث شد كه از سال 77 به عنوان گوينده وبازيگر در راديو مشغول به كار شوم. در چندينبرنامه راديويي از جمله صداي آشنا، گويندگي وبازيگري كردم. همين طور كارگرداني برنامهراديويي هم انجام دادهام. در تلويزيون نيز اولينسريالم(مسافري از هند) و آخرينش(چرخگردون)بود و همچنين سريال(براي آخرين بار)كه قرار است در ماه مبارك رمضان پخش شود. دربرنامه(نيم رخ) هم كار كردهام و دو سال است كهمجري برنامه كوله پشتي هستم كه به لطف خدابرنامه بسيار پرمخاطبي شد.
خانواده سبز:آيا پدر شما هم در زمينه هنرفعاليت ميكرد؟
![]() |
حسني: خير، شغل پدرم از ديرباز آزاد بود وآزاد هم هست.
خانواده سبز: اين به صورت كلي بود،ميخواهيم بدانيم دقيقا از چه زماني وارد حيطههنر شديد؟
حسني: كافي نبود، مجبورم كرديد كه بيشتربگويم، اگر سرتان درد گرفت، مقصر من نيستم.اززمان دبيرستان تئاتر كار ميكردم. هنوز هم برايماز همه چيز بالاتر است و به نظر من كسي كه تئاتركار ميكند، ميتواند در همه حيطهها وارد شود واينكه از ملزومات كار يك مجري اين است كهتئاتر بداند. همين طور اطلاعات عمومي بالا وزبان، جزوي از پيش نيازهاي اين كار است. منخودم در همه عرصههاي كاريم، يعني مجريگري، بازي در سريالهاي تلويزيوني و تئاتر بهصورت حرفهاي كار كردهام. به واسطه علاقهام بهكار و تاييد اساتيد، جرات پيدا كردم و اين كارها راحرفهاي انجام دادم.
خانواده سبز: به همينخاطر در كارتان تبحرداريد؟
حسني: بدون اغراق بله، مجري نبايد جملاترا اشتباه ادا كند، اگر آن ملزوماتي را كه از آن نامبردم، در مجري نباشد، اصلا نبايد كار كند.
خانواده سبز: از دوران كودكيتانميخواهيم بيشتر بدانيم، مثل الان شيطنتداشتيد؟
حسني: مگر من الان شيطانم (ميخندد).هميشه از بچگي حاضر جواب و هميشه به دنبالسوژه بودم، تا به نوعي آن را به طنز ارتباط دهم،كه اين امري خدادادي است. من براي قدردانياز اين توان و موهبت خدادادي آن را پرورشدادم، آن هم با مطالعه زياد تا جايي كه روزي سهالي چهار ساعت مطالعه ميكنم. بخش عمده اينمطالعه به مجلات و روزنامهها اختصاص دارد و دركنار آن كتاب هم ميخوانم. در حال حاضر همشب كه ميخواهم، بخوابم سعي ميكنم،روزنامهها و نشريات را مطالعه كنم تا از اطلاعات وخبرهاي روز جهان عقب نمانم. از بچگي عاشقطنز و نوشتههاي اين چنيني بودم. مجله گل آقا رااز شماره اول خريدهام و دارم. مجلههاي زيادديگري نيز دارم، از كيهان و كيهان بچهها گرفته تامجلهها و روزنامههاي ديگر... به جرات ميگويمكه حتي مجلههايي كه قبل از زمان تولدم درزمينه طنز چاپ شده را اكثرا خواندهام و آرشيوبسيار كاملي دارم.
خانواده سبز: اما به بحث كولهپشتي بپردازيم،در برنامه كولهپشتي مهمانها را از قبلميشناسيد؟
حسني: در برنامه كوله پشتي اكثر قريب به اتفاقموارد من نميدانستم چه مهماني داريم، اما بهراحتي برنامه را اجرا ميكردم. دو، سه سال پيشبرنامهاي در ماه رمضان داشتم كه حداقل روزيدو، سه برنامه ضبط ميكرديم و من هيچ كدام ازمهمانها را از قبل نميشناختم، اما به راحتي ازعهده اجراي برنامه برآمدم و اين به خاطر مطالعهزيادي است كه ميكنم. گفتم روزي سه، چهارساعت آن هم، در همه زمينهها، تاريخ، سياست،شعر، علم و خلاصه تمام زمينهها مطالعه ميكنم.حتي بعضي وقتها سر برنامه وقتي چيزي رانميدانم از نگاه كردن به چشمان مهمان پاسخ راميفهمم! خلاصه در اين حرفه بايد بتواني از همهاطلاعات سر رشته داشته باشي.
بايد اقسام شعر را بلد باشي، از غزل گرفته تا شعرنو، گرچه بايد بگويم در رشته مهندسي كه تحصيلكردم در حيطهكاري و مشكلاتي كه برايم پيشميآيد، كمك شاياني به من ميكند. رشتهمهندسي باعث شده كه ذهن من ورزيده شود. بههر حال همين رشته مهندسي براي كسي مثل منكه شغلم حاشيه امنيت ندارد، به نوعي حاشيهامنيت محسوب ميشود.
خانواده سبز: در مورد كار در سينما و تلويزيونو اينكه چرا زياد در سريالها ظاهر نميشويد،بگوييد ؟
حسني: هر كسي ايدههايي دارد كهميخواهد به آنها برسد. من الان در زمينه اجرا بهايدهآلهايي رسيدهام كه در تئاتر نيز دارم به اينسطح ميرسم، اما در زمينه سريال چوننميتوانم در كار دخالت چنداني داشته باشم،زياد راغب به كار نيستم. به هر حال سريال، يكمجموعه كاري است. در واقع من ترجيح ميدهمدر سريالهايي بازي كنم كه مفهوم آنها موردعلاقه مردم باشد و اينكه از نظر مفهومي خودم نيزبه آن علاقه داشته باشم، مخصوصا اگر كار مذهبيباشد، بسيار مورد علاقه من است. در واقع منترجيح ميدهم باكارگردانهايي كار كنم كهكارشان بيننده دارد. شايد گفتنش درست نباشد،اما در حال حاضر پيشنهادهاي زيادي به منميشود، اما نميتوانم آنها را قبول كنم. سينما راهم دوست ندارم، خيال نكنيد حكايتم مثلگربهاي است كه چون دستش به گوشت نميرسدميگويد بو ميدهد، نه... دوست دارم زمانيوارد اين وادي شوم كه كاري نو بكنم، كاري اكتيوو هيجانآور و حرفي براي گفتن داشته باشم.چون متاسفانه فضاي اين هنر به شكلي است كه هرطور شروع كني تا مدتهاي مديد در همان قالبميماني، مگر اينكه سالها بگذرد و تو بتواني، ديداول نسبت به خودت را عوض كني. در تلويزيونهم البته همين طور است، چون بازيگر بايد هميشهتفاوت نقش داشته باشد.
خانواده سبز: نظر شما در مورد خوانندگيچيست ؟
حسني: در مورد خوانندگي هم پيشنهادهايزيادي دارم، اما فعلا نه. فعلا همين سه، چهار تا رابزرگ كنيم تا بعد...
خانواده سبز: آيا در كارتان الگويي هم داريد؟
حسني:نه، در دوران كودكي من وقتيبرنامههاي تلويزيون را كه ميديدم سعيميكردم آن را فراموش كنم و چيز جديدي ازخودم بسازم و بگويم، اما خيلي از مجريهاي مانگاه ميكنند به مجري كه از همه بهتر است وحرفهاي او را تقليد ميكنند، اما من هميشهخودم هستم و حرف خودم را ميزدم.
خانواده سبز: ما ميبينيم كه شما در زمان اجرااز گوشي استفاده نميكنيد، چرا؟
حسني: بله، براي اينكه هميشه حرف خودم راميزنم.
خانواده سبز: نظرتان در مورد مشورت با افرادبا تجربه چيست؟
حسني: اين همان چيزي است كه من باآنآشنا هستم و از بچگي با آنها بزرگ شدهام،ميدانيد چرا من اتومبيل ندارم؟ شايد بگويمتعجب كنيد و باورش براي شما مشكل باشد من بهخاطر اين ماشين ندارم، چون گفتگو و رابطهكلامي بامردم را از دست ميدهم. در راه يكخانم مرا ميشناسد و حرف ميزند يا آقايي با منسر صحبت را باز ميكند، اينها به من دانستههايجديد ياد ميدهد. من اگر در يك مراسم كه چندجوان هيجده ساله و يك پيرمرد حضور داشتهباشند، با آن پيرمرد مينشينم و صحبت ميكنم،چرا كه دوست دارم از او ياد بگيرم و به تجربياتخود اضافه كنم. انسان بايد ادبيات خودش راداشته باشد. چرا آقاي صالح علاء طنزش با بقيهفرق دارد؟ چراآقاي نوذري طنز خاص خود رادارد؟ به خاطر اينكه خودشان هستند و از ادبياتخاص خودشان استفاده ميكنند. اين چيزياست كه دوست دارم اساتيد به جوانان بگويند،من هميشه خودم هستم، چه زمان بازي، چه زماناجرا، نه اينكه مثلا شخصيتم مثل(هومن) سريالكمكم كن باشد، بلكه چيزي از خودم به نقشاضافه ميكنم. هميشه به خودم ميگويم اگر منجاي اين آدمها بودم چه ميكردم؟ چه طوربودم؟ اين است كه وقتي مردم مرا در سريالميبينند با اينكه قبلا از من حرفهاي مثبت همشنيدهاند، اما شخصيتم را باور ميكنند. مرا در آننقش ميبينند (نقش آدم بد) و حتي فحش هم بهمن ميدهند. بايد اضافه كنم كه من براينوجوانان برنامه اجرا كردهام، براي جوانان اجراميكنم، براي پيرها هم ميتوانم اجرا كنم، بهخاطر اينكه قالب نميگيرم.
خانواده سبز: يك خاطره از دوران مدرسهبرايمان بگوييد؟ از آن خاطراتي كه تابهحالجايي نگفتهايد؟
حسني: سر كلاس خيلي حرف ميزدم، يه روزمعلم به من گفت: حسني! خيلي بيشتر از كوپنتحرف ميزني و من در پاسخ بلافاصله گفتم، خوببراي اينكه ما از بازار آزاد هم خريد ميكنيم، يامثلا يه روز، معلم ورزش به ما گفت كه قرار استامكانات مدرسه دو برابر شود، من گفتم: دو برابرهيچي چقدر ميشود؟ از اين كارها زيادميكردم. ميرفتم رو پشت بام مدرسه و رويبچهها آب ميريختم. وقتي مرا ميگرفتندميگفتم من كه كاري نكردهام، آب روشنايياست. خلاصه اينكه خيلي حاضر جواب بودم.
خانواده سبز: علاقه شما به ورزش در چه حداست؟
حسني: از فوتبال بدم نميآيد. ولي برايمگيرايي ندارد و جذبم نميكند. من ورزشكاران وفوتباليستها را دوست دارم و به آنها احترامميگذارم. براي پيشكسوتان ورزش، احترامزيادي قائلم; همين طور مجريان برنامههايورزشي، مثلا به نظر من بهرام شفيعي بهترينمجري ورزشي است، كه تسلط او بسيار بالاست.
خانواده سبز: در مورد كوله پشتي نظرتانچيست؟
حسني: با اينكه مشابه اين برنامه زياد ساختهميشود، اما جذابيتش به خاطر گير افتادنمصاحبه شونده است و اين اصلا بد نيست. چرا مابايد فكر كنيم كه بايد همه چيز را بلد باشيم و همهچيز را بدانيم، ما با اينكه در برنامه چهرههاي آشناو مشهور مثل ورزشكاران و هنرپيشهها رانميآوريم، ولي جذابيت برنامه بالاست. برايمثال نفر اول كنكور يا دارنده فلان مدال المپيادچه جذابيتي دارد. اين به خاطر نوع اجراست واينكه من خود را در موقع اجرا رها ميكنم. هيچقالب از پيش تعيين شدهاي وجود ندارد و كاملافي البداهه جلو ميرويم. خودم را به دستجريان سيال برنامه ميسپارم. اين وسط يكچيزهايي را من بلد نيستم، يك چيزهايي را مهمانبرنامه و اين هيچ ايرادي ندارد. در ضمن برنامهبايد حس طنز داشته باشد، نميشود آدم در برنامهسه ساعت حرف بزند و در طول برنامه بينندهنخندد، در واقع نوع مصاحبه به برنامه جذابيتميدهد. ما در دو مناسبت يعني تولد و شهادتحضرت فاطمه(س) برنامه داشتيم كه هر دو پربيننده بود. مناسبت مذهبي، كه نه كليشه گفتيم نهشعار داديم، براي اينكه چه من مصاحبه كننده، چهميهمان در موقعيت پيش بيني نشدهاي قرارميگيريم و حس طنز داريم. وقتي يك برنامهايهنرپيشه ميآورد، پنجاه درصد بيننده دارد،چون همه خاطرخواهان هنرپيشه برنامه راميبينند. ولي جذابيت برنامه ما به اين چيزهانيست.
خانواده سبز: اگر برنامه كولهپشتي(فرزادحسني) را به عنوان مجري نداشت چه كسي را بهجايش پيشنهاد ميكرديد؟
حسني: منوچهر نوذري.
خانواده سبز: فكر ميكنيد چه نكته مثبتي دراجراي شما وجود دارد كه به شما كمك زياديميكند؟
حسني: شايد باورش مشكل باشد، اما زماني كهاز كسي چيزي ميپرسم، از روي پيشاني او متوجهميشوم كه چه ميخواهد، بگوييد.
خانواده سبز: يعني علم غيب داريد؟
حسني: نه، نعمت خدا است.
خانواده سبز: فكر كنم، آدم بدسليقهاي هستي،چرا اتاقت اينطور است؟
حسني: كلك، مگه به تو نگفتم ديشب اثاثكشيكرديم و حالا زمان مصاحبه نيست. اما تو ولكننبودي.
خانواده سبز: و حرف پاياني؟
حسني: به سراغ من اگر ميآيي پشتهيچستانم.
آنچه خوانديد گفتگوي ما با فرزاد حسني بودكه برنامه ديدني كوله پشتي را اجرا ميكرد.برنامهاي كه پس از 64 روز در نيمه شعبان بهپايان رسيد و دوباره از ابتداي ماه مبارك رمضانبه مدت يكماه سري جديدش پخش خواهد شد.
منبع: خانواده سبز
شنبه شانزدهم مهر 1384
گزارش

"مختارنامه" پس از حکایت مسافر گمنام، گرگ ها، رعنا، امام علی (ع) و معصومیت از دست رفته، ششمین اثر تلویزیونی "داوود میرباقری" است. وی در این اثر قصد دارد زندگی مختار ثقفی، رهبر یکی از قیام شیعیان را به خونخواهی شهدای عاشورا روایت کند.
" مختارنامه " از آخرین روزهای زندگی امام حسن (ع) در زمان جوانی مختار آغاز و با مرور وقایعی همچون رویدادهای منتهی به صلح و شهادت امام حسن (ع)، مرگ معاویه، دوران خلافت یزید، وقایع منتهی به شکل گیری قیام عاشورا، شهادت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا و نهضت توابین، قیام مختار و در نهایت تشکیل یک دولت شیعه توسط وی و سرکوبی قیام و شهادت مختار و یارانش به تصویر کشیده می شود. اما پشت صحنه تولید سریال مختارنامه تصویری دیگر از قیام مختار در برابر دیدگان قرار می دهد. برای کسی که شاهد تولید این مجموعه است، مختار ابو عبیده ثقفی، به جای این که در کوفه قیام کند، قصد دارد در منطقه "احمدآباد مستوفی" در جنوب غربی تهران به مبارزه برخیزید تا یاد آور خون شهیدان کربلا و پیروان سیدالشهداء باشد.
مختاری که میرباقری می سازد، در قرن 21 ظهور می کند تا روایتی را که در سال 63 هجری قمری در کهکشان ها حک شد، یک بار دیگر از پنجره ای بدیع به شیعیان نشان دهد.مختار می خواهد غمی را به تصویر بکشد که یکی از سنگین ترین غم های دیوار به دیوار دل همه شیعیان است و به دنیا نشان دهد که هنوز دل شیعیان برای امام حسین (ع) می تپد.باید ساعت 9:30 صبح در شهرک احمدآباد مستوفی حاضر می شدم تا شاهد بخشی از زندگی مختار باشم. از اتوبان آزادگان عبور می کنم، ولی در دلم غوغایی است، غوغایی که خودم دلیلش را نمی دانم، دراین افکار غوطه ورم که تابلویی سفید رنگ در سمت چپ راه را برای ورود به احمدآباد نشان می دهد. سکوت، جاده را به سیطره خود در آورده است. گاه و بیگاه نسیم گرمی می وزد و با این نسیم برگ ها نت زیبایی را می نوازند. شهرک از دور خودنمایی می کند. وقتی به نزدیکی در ورودی شهرک می رسم، در سمت راست نگاهم به یک اصطبل بزرگ می افتد که افرادی مشغول تمرین کردن سوارکاری با اسب ها هستند.
بعد از چند دقیقه وارد شهرک می شوم. پیاده روی در شهرک آن هم با سنگفرشی سنگلاخی لذتبخش است، زیرا به قدم زدن در دالان های تاریخ می ماند. ابتدا به شهرکوفه در قرن اول و بعد قرن دوم هجری می روم. زمان به عقب برگشته است، همه چیز رنگ و بوی گذشته را می دهد. اصلاًً به نظر نمی رسد که این محوطه مکانی در زمان حال است. شهر کوفه چنان خلوت و ساکت است که حتی تیک تیک عقربه های ساعتم را می شنوم. از کوچه پس کوچه های کوفه رد می شوم. نخل هایی بلند که سایه ای هر چند ناچیز را تشکیل دادند، دیده می شود. در خانه های کاهگلی به روی مهمان باز است، بدون این که خبری از میزبان باشد. تا این که صداهایی از دور به گوشم می رسد، آهنگ صداها اگر چه آهسته است، ولی به وضوع شنیده می شود.
از یک میدان گاه کوچک عبورمی کنم. از قرار صداها از کاخ دارالاماره می آید. اما درچوبی بزرگ این کاخ بر خلاف دیگر کاخ ها بدون نگهبان است. بنابراین بدون اجازه وارد کاخ می شوم. ورودی کاخ دارالاماره به شکل گنبدی و طاق هشتی است. نمای بیرونی این کاخ خیلی خاص است و کتبیه هایی به خط کوفی روی دیوارهای کاخ خودنمایی می کند. از سوی دیگر دو طرف کاخ به واسطه درختچه های کوچک مزین شده است که وجود این درختچه ها، جلوه ای اسرارآمیز به کاخ داده است. این فضای سبز، کاخ را باورپذیرتر کرده است. از لنگه در چوبی بزرگی که با نقوش مختلف طراحی شده است، عبور می کنم و داخل محوطه اصلی کاخ می شوم. داخل کاخ به صورت دالان است و حوض هایی تو در تو و لبریزاز آب گوارا قرار دارد. روی دیوار هم بیدق هایی که روی آن با خط کوفی کلماتی نوشته شده، آویزان است، اما این کلمات چندان قابل فهم نیستند، چرا که حروف بدون نقطه است.
قبل از رسیدن به جایگاه شاه باید از تالار آب نما رد شوم، تالاری که به شکل گنبدی با ستون های سفید رنگ در وسط کاخ نقش بسته است. در دل این تالار آب نما نیز دو حوض قهوه ای رنگ که در وسط آن فواره آب جا گرفته است. از سقف آن نیز لوستری با نقوش بسیار ظریف آویزان است.از قرار در کوفه یک آب روان جاری بود، به همین دلیل در کاخ حوض های مختلفی درست کردند تا این آب وارد این حوض ها شود و برای استفاده روزمره از این آب استفاده کنند. این توضیح را "مجید علی اسلام"، مدیر صحنه می دهد. وی در زمان فیلمبرداری کنترل تمام اجزای صحنه را بر عهده دارد.
وی اشاره می کند: ما سعی کردیم در این کار به تاریخ وفادار باشیم، اما از زیباشناسی نیز در کار بهره بردیم. البته در این کاخ حکومت هفت حاکم را با سلایق خاص خودشان نشان می دهیم. به عنوان نمونه در زمان ابن زیاد پرده های طلایی با یراق هایی از طلا آویزان بود یا رنگ پرده ها قرمز بود، اما حاکم دیگر بر اساس سلیقه خود این جا را تغییر می دهد، حتی نوشته های کتبیه ها نیز تغییر می کرد. در این میان ساده ترین دکور مربوط به زمان مختار است.
بعد از صحبت با مدیر صحنه وارد قسمت شاه نشینی که در قسمت انتهای کاخ قرار دارد، می شوم. پرده ای بزرگ به رنگ سبز که روی آن آیه "یا لسارت الحسین" به خط کوفی حک شده، خودنمایی می کند. این پرده بر اساس تفکر مختار که حس خونخواهی نسبت به قاتلان امام حسین (ع) داشت، نصب شده است. افرادی با لباس هایی با رنگ تیره که روی آن زره پوشیده و شمشیرهایشان را بر کمر بستند، نشسته اند. فضای شاه نشینی خیلی ساده است و یک صندلی بزرگ که روکش آن سبز است در بالای پله ها است و چهار مبلمان دیگر داخل فضای شاه نشینی است، اما از تجملاتی که در میان حاکمان معمول است، خبری نیست. از سوی دیگر مختار هم در میان جمعیت دیده نمی شود.
پلکانی از سمت راست و چپ هم منتهی به قسمت اندرونی می شود. در اندرونی که دور تا دور طبقه بالای کاخ را در سیطره خود در آورده، نیز تخت شاهنشاهی دیده می شود. اما این اندرونی برخلاف کاخ های دیگر تاریک است، حتی چراغ های پیه سوز که از جنس برنج هستند و دو جایگاه برای روشن کردن مشعل هایش وجود دارد، خاموش است، انگار پای جنبده ای تا به حال به این قسمت نرسیده است. تنها صدای جیرجیرک ها سکوت این فضا را شکسته است. ناگهان صداهای فریاد مردی به گوش می رسد. صدای مرد سیاه چرده ای است که پیراهنی به رنگ مشکی با راه راه های قرمز به تن دارد. این صدای "خولی" یکی از قاتلان امام حسین (ع) است که به گوش می رسد که فریادهایی علیه مختار و دولتش می کشد. "بن کامل" که "عنایت شفیعی" این نقش را بازی می کند و یکی از یاران مختار است، به همراه سربازانش خولی را برای اجرای حکم می برد.
کات! ( ادامه دارد )
جمعه پانزدهم مهر 1384
ساختن و روایت کردن
|
•••
•بازيگرى از كى برايتان جدى شد و احساس كرديد بايد وارد اين حرفه بشويد؟
از وقتى كه با دنياى نمايش آشنا شدم. البته آموزش معلمانى هم كه داشتم بى تاثير نبودند. به هر حال از همان دوران دلبسته اين كار شدم و هدفم نمايش شد.
•از چه سالى وارد اين عرصه شديد؟
به طور حرفه اى از سال ۵۲.
•به خاطر داريد تا به حال چند نقش را ايفا كرده ايد؟
شايد چيزى حدود ۶۰ نقش.
•ميان اين همه نقش بازى كردن، آن هم بعد از اين همه سال نقش خودتان را پيدا كرديد؟
سئوال سختى است. اما مى توانم اينگونه پاسخ تان را بدهم كه در چند تا از نقش هايى كه بازى كردم بخشى از وجود خودم هم در آنها بوده.
•مثلاً؟
اميركبير، جواد دانايى در مجموعه رعنا، ستارخان و ميرزاحسن ايرانى در سريال در چشم باد كه در حال حاضر در آن مشغول به كار هستم. اينها شخصيت هايى هستند كه بسيار به اخلاقيات خودم نزديك بودند و نسبت به آنها احساس نزديكى مى كنم و بخشى از تفكرات خودم لابه لاى ديالوگ هاى آنها وجود داشت.
•برايتان پيش آمده كه در ميان نقش تان گم شويد؟
براى يك مدت محدودى بله. براى مثال وقتى اميركبير را بازى مى كردم بسيار تحت تاثير او قرار گرفته بودم تا جايى كه وضعيت زندگى ام تا حدودى به هم ريخت و به گونه اى زندگى شخصى خودم را فراموش كردم.
•خب چقدر زمان برد تا توانستيد دوباره خودتان را پيدا كنيد؟
خيلى زياد و به همين دليل چند سالى پس از اتمام مجموعه اميركبير اصلاً كار نكردم. چون آنقدر درگير اين شخصيت شده بودم كه نمى توانستم نقش ديگرى را به عهده بگيرم. از طرفى هم دلم مى خواست آبروى امير را حفظ كنم. بنابراين خيلى سخت از اين شخصيت جدا شدم.
•در پيدا كردن نقش واقعى خودتان تا چه حد موفق بوده ايد؟
زياد موفق نبودم. يعنى شرايط به گونه اى نبود و نيست كه من بتوانم خودم را آن جور كه بايد پيدا كنم.
•اصلاً به جاى ديگران بازى كردن چقدر برايتان لذت بخش است؟
خيلى زياد. اصلاً همين موضوع است كه هنوز من را در اين عرصه نگه داشته است.
•فكر مى كنيد اين كار چه زمانى ديگر برايتان خسته كننده مى شود؟
نمى دانم. ولى فكر مى كنم اين لذت تا آخر عمر همراه بازيگر است.
•خب بهتر است با هم كمى به گذشته برگرديم و از آن روزها با هم صحبت كنيم. اولين كسى كه در عالم نمايش روى شما بسيار اثر گذاشت چه كسى بود؟
در كلاس دوم دبستان معلمى داشتيم كه در كار نمايش بود و در تئاتر هاى لاله زار بازى مى كرد. در كلاس هم هر وقت فرصتى پيش مى آمد براى مان نقش هاى مختلفى را بازى مى كرد و يا مثلاً اشعار معروف ايرج ميرزا را مى خواند و گاهى همراه با خواندن گريه مى كرد. اين معلم بسيار روى من اثر گذاشت.
•امروز مى توانيد حس معلم تان را وقتى اشعار ايرج ميرزا را مى خواند و گريه مى كرد بفهميد؟
بله. حالا به خوبى درك مى كنم چون خودم در شرايط آن مرد بارها و بارها قرار گرفته ام اما چيزى كه مهم است تلنگر و تاثيرى است كه آن روز اين مرد بزرگ روى من گذاشت كه تاثيرش تا به امروز با من همراه است.
•چقدر به آن روزها مديون هستيد؟
تمام زندگى و حرفه ام را.
•اگر اشتباه نكنم در هنرستان هنرهاى دراماتيك با مرحوم على حاتمى همكلاس بوديد. درست است؟
بله. من و على حاتمى علايق مشتركى داشتيم به خصوص نسبت به تئاتر، سينما و تلويزيون. هر دو عاشق شكسپير بوديم اما در يك چيز اختلاف داشتيم. على حاتمى دلبستگى خاصى به روابط خانوادگى و رسم و رسوم قديمى داشت. اما من بيشتر به دنبال رويدادهاى تاريخى و مسائل تند اجتماعى بودم.
•چرا؟
نمى دانم. شايد چون شخصيت تاريخى را در مسائل سياسى و اجتماعى مى ديدم تا خانواده. البته تا حدودى هم اين مسائل آزارم مى داد اما نمى توانستم آن را از خودم دور كنم. براى مثال اگر دقت كنيد در مجموعه هاى اميركبير، شاه شكار و... بيشتر مسائل اجتماعى ديده مى شود تا مسائل خانوادگى و روابط آنها با هم.
•شايد نشان دادن رويدادهاى جامعه بيشتر جزء دغدغه هايتان بوده است؟
بله. تا جايى كه ديگر در رويدادها غرق شدم.
•اين دوستى ها بعدها چقدر در كار حرفه اى شما اثرگذار بود؟
خيلى زياد. از آنجايى كه من و على (حاتمى) خيلى خوب يكديگر را مى شناختيم خيلى راحت هم با هم كار مى كرديم.
•روى دوستى هاى امروز تا چه حد مى توانيد حساب كنيد؟
هيچى، (مى خندد). در اين زمان دوستى به آن شكل ندارم. البته منظورم يك دوستى ماندگار است.
•شما كارتان را با تئاتر شروع كرديد. اولين برخوردتان با اين هنر چگونه بود؟
كلاس دوم ابتدايى بودم كه معلمين مدرسه نمايشنامه اى را از مولير با نام مريض خيالى به روى صحنه بردند. اين نمايش در مدرسه فردوسى نمايش داده مى شد كه بسيار كار جالبى هم بود. يك روز اتوبوس گرفتند و ما را به مدرسه فردوسى براى ديدن اين تئاتر بردند. اول من فكر مى كردم اجراى نمايش هم مثل سينما است و وقتى پرده مخمل قرمز رنگ صحنه به كنار رفت منتظر تصوير بودم اما بعد كه با دكور و صحنه هاى با آن شكل مواجه شدم تازه متوجه تفاوت اين دو با هم شدم. نمايش شروع شد و معلمين مدرسه يكى پس از ديگرى به روى صحنه مى آمدند و ما هم دائم معلم ها را نشان مى كرديم و يواش اسم آنها را مى گفتيم. مثلاً از آقاى رجبى، صالحى و...
•پس از نمايش چيزى به آن شكل متوجه شديد؟
بله، معلم هايمان برايمان جذاب تر از خود نمايش بودند.
•بعدها تنهايى چقدر خودتان براى ديدن تئاتر به لاله زار مى رفتيد؟
خيلى زياد. البته زمانى كه خيلى كوچك بودم همراه پدر يا برادرم به ديدن تئاتر مى رفتم اما از سن ۱۶ سالگى به بعد ديگر خودم تنهايى مى رفتم. آن موقع تئاترهاى زيادى مانند هنر، تهران، نصر، جامعه باربد و... وجود داشت. يادم است كه ساعت ها كنار خيابان مى ايستادم تا بازيگران را از نزديك ببينم. كسانى مانند: محمدعلى كشاورز، ژاله علو و...
•آن زمان برخورد مردم نسبت به اجراى اين تئاتر ها چگونه بود؟
تئاتر در آن زمان دو مرحله داشت. يكى حدود سال ۱۳۳۲ و ديگرى سال هاى پس از سى و دو و بعد از كودتاى ۲۸ مرداد در سال هاى ۱۳۳۲ بيشتر تئاترهاى سياسى در لاله زار به اجرا درمى آمد اما كم كم افرادى مانند عبدالحسين نوشين، خانم لورتا و... به روسيه مهاجرت كردند و تئاتر كمى افت پيدا كرد. اما با تاسيس اداره هنرهاى دراماتيك، تئاتر دوباره رونق پيدا كرد و حتى چند سالن هم به سالن هاى قبلى اضافه شد و استقبال به مراتب بيشتر شد. به خصوص از تئاترهاى ايرانى كه در تالار سنگلج گذاشته مى شد.
•پس مردم با فضاى تئاتر بيگانه نبودند؟
به هيچ وجه. اتفاقاً يك جمعيت تئاترشناس در حال تربيت بود و اصلاً كسى به تئاتر مثل امروز نگاه كافى شاپى نداشت و واقعاً از روى علاقه اين هنر را دنبال مى كردند.
•از اساتيدى كه داشتيد برايمان بگوييد.
در هنرستان هنرهاى دراماتيك حدود سى شاگرد زير نظر اساتيدى مانند: دكتر اميرحسين آريان پور، دكتر محمدجعفر محجوب، دكتر محمدعلى اسلامى ندوشن، دكتر مهدى فروغ، منوچهر انور و... تحصيل مى كردند.
•تعليمات اين اساتيد به چه صورتى بود؟
دو سال اول فقط در زمينه نمايشنامه نويسى دراماتيك فعاليت مى كرديم. البته در كنار آن به كارهاى عملى هم مى پرداختيم مثل شمشيربازى، موسيقى، پانتوميم و پس از گذشت آن دو سال درس هاى ديگرى را آموختيم. مثلاً پروفسور هشترودى پرسپكتيو در تئاتر را به ما آموزش مى دادند. دكتر محجوب ادبيات عاميانه را كه بسيار هم به درد على حاتمى خورد، دكتر آريان پور جامعه شناسى هنر و دكتر فروغ هم ادبيات و تاريخ نمايشنامه نويسى را به ما ياد مى دادند.
•از كدام استادتان بيشتر تاثير گرفتيد؟
از همه شان. اما كار را بيشتر از منوچهر انور و حميد سمندريان آموختم.
• اولين مواجهه تان با تلويزيون چگونه بود؟
برمى گردد به سال ۱۳۴۴. آن زمان يك كانال خصوصى وجود داشت به نام كانال صفر كه تنها در تهران و آبادان پخش مى شد. در آن زمان من به همراه تعدادى از بچه هاى دانشگاه تئاتر در راه كارلين را به صورت تئاتر تلويزيونى بازى كرديم و وقتى آن تئاتر شب از تلويزيون پخش شد برايم بسيار شگفت انگيز بود.
•از بازى تان راضى بوديد؟
اصلاً گريه ام گرفت و تا مدت ها افسرده بودم و به خودم مى گفتم اين چه كارى است كه من كردم. البته من فكر مى كنم ۹۹ درصد از بازيگران تصويرشان براى خودشان جالب و ديدنى نيست و برعكس برايشان ناخوشايند است.
•شما بعدها كارتان را در تلويزيون با كارگردانى ادامه داديد. درست است؟
بله. اصولاً ساختن و روايت كردن يكى از دغدغه هاى هميشگى من بوده و هست.
•تجربه كارگردانى و آشنايى با آن چقدر روى بازى هايتان اثرگذار بود؟
خيلى زياد. به خصوص اين كه مى توانستم خيلى راحت نقشم را تحليل كنم و آن طور كه بايد آن را به مخاطبم نشان دهم.
•بيشتر كارهايتان در تلويزيون تاريخى است. حداقل كار هايى كه خيلى خوب در آن ديده شديد تاريخى بودند. شخصاً چقدر با تاريخ همراه هستيد؟
خيلى زياد. به شدت به آن علاقه مندم و انجام اين نوع كار ها به مراتب برايم مطلوب تر است. به نظرم تاريخ هويت هر شخص و هر مملكتى است.
•الان در تاريخ به دنبال چه چيزى هستيد؟
به دنبال همان چيز هايى كه در گذشته بودم. هنوز چيز تازه اى كشف نكرده ام.
•مجموعه اميركبير جزء كار هاى ماندگار و ديدنى تلويزيون است. اصلاً چه شد كه به سراغ اين شخصيت رفتيد؟
من از قبل چند شخصيت را از دوره معاصر انتخاب كرده بودم. اما بنا به خواسته مسئولين تلويزيون قرار شد داستان زندگى اين شخصيت بزرگ را به تصوير بكشيم. البته من خودم مايل بودم به نوعى جنگ هاى ايران و روس را روايت كنم چون مبدأ تاريخ معاصر ايران از شروع اين جنگ ها بوده است. اما متاسفانه نشد.
•براى اولين بار وقتى خودتان را با گريم شخصيت اميركبير ديديد چه حسى داشتيد؟
اولين بار گريم را نپسنديدم. اما به تدريج آن را قبول كردم.
•بازى در نقش اميركبير شخصاً چقدر روى خصوصيات رفتارى شما اثر گذاشت؟
خيلى زياد. شكيبايى او را خيلى دوست داشتم و سعى مى كنم اين خصلت را به عنوان يك جوهره در زندگى ام حفظ كنم.
•فكر مى كنيد موفق بوديد؟
نمى دانم. اما تلاش خود را مى كنم.
•فكر مى كنيد چقدر براى اين نقش كم گذاشتيد؟
پختگى بازيگرى و تجربه زندگى را كم گذاشتم. البته آن زمان كه من اين نقش را بازى مى كردم ۳۶ سال بيشتر نداشتم. اما دلم مى خواست سن امروز و تجربه امروز را داشتم تا آن را بهتر بازى مى كردم.
•هنوز هم مردم اميركبير صدايتان مى كنند؟
بله. باور كنيد اصلاً اسمم را نمى دانند.
•و اما مجموعه پرده عشق. از قبل چقدر با آقاى شورجه و كار هايشان آشنا بوديد؟
زياد آشنا نبودم. خودشان را كه تا پيش از اين مجموعه اصلاً نديده بودم.
•سيدابراهيم مهدوى چه ويژگى هايى داشت كه حاضر شديد آن را جلوى دوربين ببريد؟
وقتى سناريوى پرده عشق را خواندم خيلى خوشحال شدم كه پس از مدت ها كار در ارتباط با جنگ به من پيشنهاد شده است. چون من هم مثل هزاران ايرانى در جريان جنگ خيلى سختى كشيدم و دوست داشتم به نوعى دينم را به عزيزانى كه از دست رفتند ادا كنم بنابراين از اين فرصت استفاده كردم.
•اما پرده عشق آن طور كه بايد ديده نشد به خصوص فيلمى كه از اين سريال ساخته شد (وعده ديدار) در زمان اكران چندان موفق نبود.
بله. من اين مسئله را قبول دارم چون اساساً اين كار براى يك فيلم سينمايى ساخته نشده بود و از مونتاژ خوبى هم برخوردار نبود.
•تجربه كار در انگليس چطور بود؟
خيلى خوب بود. بازيگران خارجى كه در گروه ما بودند به شدت نظم و قوانين را رعايت مى كردند و به كارشان متعهد بودند. به هر حال براى من تجربه بى نظيرى بود.
•خودتان سيدابراهيم مهدوى را چقدر باور كرديد؟
تلاش خودم را براى اين كار كردم و حتى زمانى كه در انگليس بوديم به بيمارستان هاى شخصى رفتم و از نزديك با جانبازان جنگ روبه رو شدم كه اين مسئله خيلى به من در پرداخت بهتر نقشم كمك كرد.
•پرده عشق چه جايگاهى در ميان كارهايتان دارد؟
از بازى در آن راضى هستم. همين.
سه شنبه دوازدهم مهر 1384
سریالهای تلویزیونی برای ماه مبارک رمضان
سلام به همگی
این هم لیست سریالهایی که قراره برای ماه مبارک رمضان از
شبکه های مختلف ایران پخش بشه.
شبکه اول سیما:
«دوست اختصاصي من»

« دوست اختصاصي من» كه پيش از اين «مرده متحرك» نام داشت، از چندي پيش به همت رضا جودي در گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه ميشود و داستان جواني به نام جلال با بازي مجيد صالحي را دنبال ميكند كه به دليل بدبياريهاي مختلف قصد رفتن به ناكجاآباد را دارد، اما طي اتفاقاتي جنازهاي را پيدا ميكند كه متوجه ميشود اين جنازه ميلياردها تومان ارزش دارد. اين سريال را سعيد رحماني در 30 قسمت نوشته و رضا كريمي آن را كارگرداني كرده است. در اين سريال اسماعيل خلج ، مجيد صالحي، كتايون رياحي، پرويز فلاحيپور، فردوس كاويان، رامين ناصر نصير، يوسف يوسف پشندي و ... به ايفاي نقش پرداختهاند.
«روح مهربان»

این سریال داستان فردي متدين به نام «ميرزا علي اكبر فراهاني» را دنبال ميكند كه فوت ميكند و دختر وي كه همسرش يك خبرنگار جنگي است و به اسارت نيروهاي بعثي درآمده از لحاظ روحي در شرايطي بحراني قرار ميگيرد . اين درحالي است كه نوه ميرزا علي اكبر كه سوگل نام دارد در چهلمين روز فوت او ادعا ميكند پدربزرگش زنده است و با او ارتباط دارد.
«روح مهربان» در قالب 26 قسمت در ماه مبارك رمضان هر روز از شبكه اول سيما پخش خواهد شد و در آن بازيگراني چون: محمد كاسبي، بهزاد فراهاني، ثريا قاسمي، غزل صارمي، عبدالرضا زهره كرماني، اردلان شجاع كاوه و ... به ايفاي نقش پرداخته اند. پوپك گلدره نيز كه در حال حاضر به دليل تصادف در بيمارستان بستري است،آخرين تجربههاي بازيگري خودرا در اين سريال به انجام رسانده است. اين سريال را ذبيحالله اجاق لو براي گروه خانواده شبكه اول سيما تهيه كرده است و فيلمنامه آن به همت شهاب ملت خواه و حسن مشكلاتي به نگارش درآمده است.
شبکه دوم سیما:
«او يك فرشته بود»

« او يك فرشته بود » داستان يك خانواده متوسط اجتماع را به تصوير ميكشد كه اكنون به يك آرامش نسبي رسيدهاند. براثر اتفاقي زني ناخواسته وارد زندگي آنها ميشود. با ورود او زندگي آنها رنگ و بوي ديگري ميگيرد. اما اين پايان ماجرا نيست، چرا كه سرنوشت غافلگيري بزرگش را براي آنها كنار گذاشته است.تصويربرداري و نگارش فيلمنامهي اين سريال همچنان در تهران ادامه دارد و تهيه كنندهي آن مدعي شده است : تمامي سريالهايي كه براي ماه رمضان 84 در شبكههاي ديگر ساخته ميشوند، يا با اين ماه تناسب ندارد و يا به نوعي با هم شباهت دارند.
شبکه سوم سیما:
«متهم گريخت»

اين سريال كه پخش آن از چهارشنبهي اين هفته آغاز ميشود توسط رضا عطاران كارگرداني شده است. بازيگراني چون سيروس گرجستاني، مريم امير جلالي ، سعيد آقا خاني، محمود بهرامي، شهربانو موسوي، علي جعفري، مليكا زارعي، ليدا فتحي الهي، خشايار راد و فلور نظري در آن به ايفاي نقش پرداختهاند. فيلمنامهي «متهم گريخت» به قلم سعيد آقا خاني زندگي هاشم آقا و خانوادهاش را روايت ميكند كه در شهرستاني نه چندان دور زندگي سادهاي دارند. او كه تا پيش از شدت بيماري در مغازهاي اجارهاي به تعمير اگزور مشغول بوده، به علت بيماري پزشكان او را از انجام كارهاي سنگين منع ميكنند. از طرفي دختر دانشجويش در تهران براي او شغلي پيدا و خانهاي را اجاره ميكند. هاشم آقا به ناچار كارش را تعطيل و به تهران مهاجرت ميكند. مهاجرت هاشم آقا به همراه مادر و دامادش داستانهايي را بوجود ميآورد كه ... ايرج محمدي و مهران مهام تهيه كنندگي اين سريال را به طور مشترك بر عهده دارند.
شبکه چهارم سیما:
تله تئاتر «جادهاي به سوي كعبه»

اين تله تئاتر چهار قسمتي به كارگرداني تاجبخش فنائيان ،اثر آتون فوگارد، نمايشنامه نويس انگليسي زبان است و بازيگراني چون ثريا قاسمي، شهر سلطاني و هرمز هدايت در آن به ايفاي نقش پرداختهاند.«جادهاي به سوي كعبه» ، بازسازي زندگي واقعي پيرزني هنرمند است كه در خانه مسكونيش به خلق پيكرهايي عجيب و غريب ميپرداخت و به گفتهي ساكنان دهكده او كه پيش از اين مسيحي بوده، اينك دين جديدي برگزيده بود. هلن با نبوغي وحي آميز، تصويري ذهني را با نگاهي شخصي و رازگونه در هيات پيكردههاي عجيب و اسرار آميز برجاي گذاشته است. كه آخرين آنها مجسمهاي است از كعبه و مجسمهي دوازده مرد روماني كه به سمت شرق و قله اشاره دارند. چيزي نبود كه متوليان كليساي محلي بتوانند آن را تاب آورند. پس همهي تلاش خود را به كار گرفتند تا بتوانند هلن را از مجسمههايش و خانهاي كه مملو از شمعهاي نوراني است، دور كند.هلن در برابر هجوم متوليان كليسا، و آزارها و اذيتهاي مردم دهكده ميرفت كه توانش را از دست بدهد. اين تله تئاتر از چهارشنبه اين هفته ساعت 22 به روي آنتن مي رود.
شبکه تهران:
«براي آخرين بار»

كارگرداني اين سريال را اكبر منصورفلاح بر عهده دارد و بازيگراني چون حميد گودرزي، امير جعفري، يوسف تيموري، جمال اجلالي، سحر زكريا، شهره سلطاني، آرام جعفري، رامتين خداپناهي، مهدي امينيخواه، فرزاد حسني، حسن اسدي، گيتي معيني، غلامرضا طباطبايي ، ناصر گيتيجاه و مينا جعفرزاده بازي ميكنند. تهيه كنندگي «براي آخرين بار» را صديقه صحت ( همسر قاسم جعفري ) بر عهده دارد حسن انصاريان متن اين سريال را به نگارش در آورده است .داستان « براي آخرين بار» دربارهي اسي است كه براي عبرت ديگران از سوي " قندي " - صاحب كارخانه - از كار اخراج ميشود و در خلوت شبانه دست به به دامان قندي ميشود تا دوباره به كار برگردد ولي با او درگير ميشود و قندي بيهوش مي شود و اسي به گمان مرگ او فراري ميشود.
شبکه جام جم ۱:
"خانه به دوش" :هر روز ساعت ۱۳:۱۵ (به وقت اروپای مرکزی)
شبکه جام جم ۲:
"فقط به خاطر تو" : هر روز ساعت ۱۹:۱۰ (به وقت لس آنجلس)
"اگه بابام زنده بود" : هر روز ساعت ۱۳:۲۰ (به وقت لس آنجلس)
شبکه جام جم ۳:
"خاتون" : هر روز ساعت ۱۹:۳۰
"خانه به دوش" : هر روز ساعت ۲۱:۳۰
نظر یادتون نره!
یکشنبه دهم مهر 1384
اخبار
مجموعه تلويزيوني «براي آخرين بار» در ايام رمضان از شبكه تهران پخش مي شود
شهره سلطاني بازيگر اين سريال در گفت و گو با خبرنگار آنا در اين باره گفت : اين سريال 30 قسمتي كه اوايل مردادماه جلوي دوربين رفت ، براي پخش در ايام ماه مبارك رمضان از شبكه پنج (تهران ) آماده مي شود.
وي افزود: داستان اين سريال درباره كارگري به نام حبيب است كه پس از اخراج از كارخانه به سراغ مالك كارخانه مي رود تا از او عذر خواهي كند اما با او درگيري فيزيكي پيدا مي كند و اين درگيري باعث بيهوشي رئيس كارخانه مي شود ،حبيب تصور مي كند رئيس كارخانه مرده بنابراين او را با خود مي برد و به اين ترتيب سكانس هاي مختلف فيلم تهيه مي شود.
سلطاني اظهار داشت : تصوير برداري لوكيشن ها قلهك ،تجريش و كارخانه اي در كرج به اتمام رسيده و در حال حاضر گروه مشغول تصوير برداري در لواسان است و پيش بيني مي شود طي چند روز آينده با به اتمام رسيدن سكانس هاي مربوط به لواسان وارد آخرين لوكيشن سريال شويم .
وي تصريح كرد: بازيگران اصلي اين مجموعه جمال اجلالي ، امير جعفري ،يوسف تيموري ،سحرزكريا، مهدي اميني خواه ،رامتين خدا پناهي, آرام جعفري و فرزاد حسنی هستند .

----------------------------------------------------------------------------------
تهيهكننده اين سريال مناسبتي: تا بيستم ماه رمضان تصويربرداري ادامه دارد

در شرايطي كه ساخت مجموعهي مناسبتي «او يك فرشته بود» همچنان در تهران ادامه دارد. پخش اين سريال از پنج شنبه اين هفته آغاز خواهد شد.
رامين عباسيزاده با اعلام اين كه تصويربرداري سريال «او يك فرشته بود» تا بيستم ماه رمضان ادامه خواهد داشت، ادامه داد: تمامي لوكيشنهاي اين سريال در تهران بوده و در حال حاضر هر روز در يك لوكيشن تصويربرداري داريم.
وي در پاسخ به پرسشي در خصوص تاخير در ساخت سريال «او يك فرشته است»، خاطرنشان كرد: تاخير در آغاز تصويربرداري به دليل وسواسي بود كه شبكه دو سيما براي انتخاب طرح داشت. اشخاص متعددي مانند قاسم جعفري براي ماه رمضان طرحهايي را به شبكه دو ارائه كردند كه همگي رد و در نهايت طرح ما پذيرفته شد.
عباسيزاده تصريح كرد: شبكه دو در انتخاب طرح سريال ماه رمضان وسواس خاصي دارد و ترجيح ميدهد، سوژه نو و بكري براي اين مناسبت ساخته شود.
در حال حاضر تمامي سريالهايي كه براي ماه رمضان امسال در شبكههاي ديگر ساخته ميشوند، يا با اين ماه تناسب ندارد و يا به نوعي با هم شباهت دارند.
تهيهكننده سريال «اويك فرشته بود» به ايسنا گفت: اين سريال به تقابل هميشگي خير و شر ميپردازد كه اين بار به شكل تازه و غيرمنتظرهاي تصوير شده است. البته نوع نگاه ما به شخصيتها و حوادث، كليشهاي و شعاري نيست و اين تفاوت حتي در هنگام نوشتن طرح و فيلمنامه نيز رعايت شده است. تا آن جا كه در كمتر اثر تصويري تلويزيون اين سالها ميتوان نمونهاي مثل آن را سراغ گرفت.
عباسيزاده با اعلام اين كه نگارش فيلمنامه «او يك فرشته بود» تا يك هفته ديگر به پايان ميرسد، اظهار كرد: مدت 60 روز است كه بيهيچ وقفهاي روزي 13-14 ساعت كار ميكنيم. تاكنون مساله خاصي پيش نيامده و روند توليد به خوبي پيش ميرود.
پخش سريال «او يك فرشته بود» با بازي حسن جوهرچي، محمد حاتمي، مرتضي ضرابي، مريم كاوياني، بهاره افشار و ماني كسرائيان از پنجشنبه ساعت 18 و 10 دقيقه آغاز ميشود.
اين سريال كه ابتدا «او يك فرشته است» نام داشت داستان يك خانواده متوسط اجتماع را به تصوير ميكشد كه اكنون به يك آرامش نسبي رسيدهاند. براثر اتفاقي زني ناخواسته وارد زندگي آنها ميشود. با ورود او زندگي آنها رنگ و بوي ديگري ميگيرد. اما اين پايان ماجرا نيست، چرا كه سرنوشت غافلگيري بزرگش را براي آنها كنار گذاشته است.
شنبه نهم مهر 1384
اخبار
مسافران «جزيره X» به خشکي رسيدند
| ||
|
چند روزي است گروه سازندگان تله فيلم «جزيره X» کار تصويربرداري آن را به پايان برده و فيلم براي طي مراحل بعدي ، وارد مرحله تدوين شده است. ----------------------------------------------------------------------------------
فصل جديد بازي ها |
| |||||||||||
|
اخيرا اولين تجربه تلويزيوني ماهايا پطروسيان در فصل تابستان به نمايش درآمد ، سريال گل من گلي. پطروسيان در اين سريال نقش گلي را بازي مي کرد ، دختري که قصد دارد کارهاي خارق العاده بکند. ---------------------------------------------------------------------------------- خسرو شکيبايي در «بوي گلهاي وحشي»
تصويربرداري سريال «بوي گلهاي وحشي» به کارگرداني حسينعلي ليالستاني از ديروز در شمال کشور شروع شد. قصه اين سريال در يک روستا مي گذرد و ماجراهاي آن را روابط آدمهاي اين روستا شکل مي دهد. |
جمعه هشتم مهر 1384
سریال گل من گلی
|
•••
• ماجراى «گل من گلى» از كجا آغاز شد؟
قبلاً با قاسم جعفرى يك فيلم سينمايى كار كرده بودم به اسم قاصدك كه در سال ۷۵ ساخته شد، از آن موقع به بعد ايشان را مى شناختم، كه اواخر سال ۷۲ اين كار پيشنهاد شد و چون مايل به كار تلويزيونى نبودم، مردد بودم كه آيا اين كار را قبول كنم يا نه.
•مى شود بگوييد چرا در تلويزيون حضورتان كم است؟
خوب همين كه تايم كارها در تلويزيون طولانى بود و اينكه احساس مى كنم به نوعى حساسيت ها و وسواس هايى كه در يك كار سينمايى وجود دارد در تلويزيون نيست، به همين خاطر مايل نبودم كار كنم، تا اينكه صحبت هايى راجع به كل قصه و چگونگى آن شد كه گلى به عنوان يك پرسوناژ به خصوص قرار است در موقعيت هاى مختلف قرار بگيرد و در هر قسمت يك آدم جديد را در شرايط جديد بازى كند و اين پرسوناژ كلى براى من وسوسه انگيز بود. براى هر بازيگرى كه در زمانى كوتاه بتواند چندين نقش را بازى كند اين پيشنهاد وسوسه انگيز است، اين يكى از دلايلى بود كه من را متقاعد كرد.
•مثل اينكه قرار بوده «گل من گلى» از ابتدا ۲۶ قسمت باشد.
بله اين كار ابتدا ۲۶ قسمت بود و قرار بود راجع به شغل ها و موقعيت هاى مختلف اين آدم (گلى) كار كنيم. با صحبت هايى كه شد، راجع به بعضى قسمت ها به توافق رسيديم كه باشد ولى بعضى قسمت ها را از ميان آنها انتخاب كرديم كه نوشته هاى جالبى داشتند به همين خاطر تبديل به ۱۳ قسمت شد و من هنوز هم مردد بودم و تمايل نداشتم، اما يادم هست كه آن زمان شبكه پنج اصرار داشت كه كار تازه اى بكند ۷ قسمت را كار كرديم و حدود سه ماه ونيم طول كشيد، مى خواستيم قسمت ۸ را بگيريم كه گفتند فعلاً دست نگه داريد تا قسمت هاى مونتاژ شده را ببينيم، كار براى يكى دو ماه متوقف شد تا امروز كه ،۷ ۸ سال مى گذرد. و در طول اين سال ها يك بار شنيدم كه قرار است گل من گلى پخش شود كه پخش نشد، البته يكى دو سال بعد از ساخت آن قسمت هاى اول و دوم آن به شكل ناقص پخش شد و باز قطع شد.
•بازى در «گل من گلى» تنها بازى تلويزيونى تان است. انگار پشت دستتان را داغ كرده ايد ديگر در تلويزيون نياييد.
من هيچ وقت تصميم نگرفتم كه در تلويزيون بازى نكنم، شايد بهتر است بگويم شرايطى پيش نيامد كه يك نقش يا يك سريال به خصوص موفق باشد و نقش من را جذب كند، البته پيشنهاد كار تلويزيونى زياد داشتم، از ۹۰ دقيقه اى تا سريال و... اما هميشه مردد بودم. مگر در طول سال چند سريال خوب ساخته مى شود كه من در آنها باشم.
•ويژگى هايى داشت كه حاضر شديد در آن بازى كنيد؟
ببينيد، مجموعه نسبت به كارهايى كه در تلويزيون نشان داده شده بود، فرق داشت. قرار بود كارى باشد متفاوت چون وقتى ما اين سريال را كار مى كرديم، تا آن زمان سريال طنز كه يك زن محوريت آن را برعهده داشته باشد، نداشتيم و تا آن روز كار طنز نديده بوديم، به خصوص اين كار كه بافت، ساخت و شوخى هايش متفاوت از شوخى هاى روزمره بود. ما در اين كار همان طور كه مى بينيد با چيزهايى شوخى مى كنيم كه عادى نيستند و شايد خنده دار هم نباشند.
•فكر مى كنيد در حال حاضر كه سريال پخش مى شود، مخاطب از شوخى هاى آن خنده اش بگيرد؟
بله شايد بتوان اين گونه گفت، شوخى با سينما، شوخى با تلويزيون و سريال هاى آن، در يك قسمت شوخى با فيلم هاى كارآگاهى پوآرو و يا مارپل، خوب اينها چيزهايى بود كه آن زمان از تلويزيون پخش نشده بود، يا قسمتى كه با اكبر عبدى بوديم و شوخى با فيلم هايى كه در تهران قديم ساخته مى شد يا با فيلم هاى گانگسترى و پدرخوانده و...
•«گل من گلى» نه تنها با آدم ها و اشخاص، فيلم ها و سريال ها شوخى مى كند بلكه پا را فراتر گذاشته و با اشيا هم شوخى مى كند.
بله همانطور كه شما گفتيد شوخى با اشيا مثل موبايل و كامپيوتر و... اما اين سبك كارها نياز به ريزه كارى ها و ظريف كارى هايى دارد تا اينكه خوب از آب در بيايد و صد البته احتياج به كارگردانى قوى و با تجربه.
•آن زمان كه گل من گلى را كار مى كرديد، اولين تجربه تان در تلويزيون بود، الان كه كار را مى بينيد، چه ارزيابى اى از آن و يا ريزتر بگويم از نقش گلى داريد؟
الان وقتى خودم را در اين كار مى بينم و خودم را تماشا مى كنم، ۷ سال از ساخت «گل من گلى» گذشته است. من خودم را طى اين ۷ سال در اين قسمت ها نديده بودم، اين را هم مى دانم كه وقتى كارى در زمان پخش و توليد آن فاصله مى افتد، بازيگر از آن جدا مى شود و من ديگر خودم را در آن كار نمى شناسم و جالب است بدانيد هر بار كه كار را نشان مى دهند و مى بينم، خودم مى گويم اين كيست، چرا اين جورى است؟ واقعاً فراموش كردم كه چه زمانى اين طورى كار كردم.
•با اين حال انتقادهاى زيادى به بازى شما در اين مجموعه وارد است.
از بيرون ببينيد و اگر ايراد كلى دارد، آنها را بگوييد البته بازيگر نياز به چشم سوم دارد كه بازى او را از بيرون ببيند و ايرادهاى آن را بگويد.
•واقعاً وقتى اين نقش را بازى مى كرديد واقف بوديد داريد چه كار مى كنيد و چه نقشى را بازى مى كنيد؟
مطمئن باشيد قطعاً كارهايى را كه مى كنم برعهده مى گيرم، فكر نمى كنم كه در جريان نبودم و چه اتفاقى مى افتد ولى قرار بوده كار از اينكه هست منسجم تر باشد و اين را هم بايد قبول كنيم كه خيلى از كارهاى تصويرى بعد از ساخت و مونتاژ و تدوين معنا پيدا مى كنند، اما آنچه الان مى بينيم اين است كه قرار بود اين كار يك طنز متفاوت و خاص و مقدار زيادى غلو شده باشد با يك شخصيت عجيبى كه در شرايط مختلف قرار مى گيرد، اينها همه در كار وجود داشت، شايد كار در يك قسمت هايى ضعيف به نظر مى آيد، كه مى تواند بهتر از اين هم باشد و حالا با ريتم بهترى از كار روبه رو باشيم، كه البته اينها هم دست من نبود.
•با گروه چگونه در حين كار كنار آمديد؟
در آن شرايط يادم هست كه با گروه حرفه اى شروع به كار كرديم و هر كدام از اين قسمت ها براى ما مثل يك فيلم سينمايى زمان مى برد و چيزى حدود دو هفته كار مى كرديم، تمام لوكيشن ها، تيم بازيگران عوض مى شد و يك پيش توليد جديد براى هر قسمت داشتيم. اين خيلى سخت است تا اينكه يك سريال را با يك پيش توليد به پايان ببريم. قصه اى را بايد شروع كنيم، به اوج خودش برسانيم و بعد در هر قسمت بازيگران متفاوتى را هم هماهنگ كنيم، از طرفى متن ها هم متفاوت بود. اين را خيلى دوست داشتم. الان كه نگاه مى كنم، (هر چند اين كار به شخصه كار مورد علاقه من نيست) برخى از قسمت ها بد است و برخى قسمت ها بدتر.
•از كدام قسمت ها نام مى بريد، مى توانيد مثالى بزنيد؟
خوب قسمت هايى مثل گلى مشهور مى شود يا فروپاشى قسمت هاى موفقى بودند، اما گلى عاشق مى شود و طفل گريزپا متوسط بودند و يا در قسمت هايى مثل گلى خله و بالاتر از خطر توقعم بالاتر بود.
•و يا قسمتى مثل گلى اعتمادبه نفس لازم را ندارد؟
بله اين قسمت مى توانست بهتر از اين باشد. سكانس آخر آن به جاى فرياد و جيغ وداد، تبديل به ۳۰ ثانيه مفيد شود كه ما نتيجه اى از آن بگيريم اما متاسفانه چنين چيزى را عملاً نمى بينيم.
•پس بحث اصلى ما برمى گردد به اينكه فيلمنامه ضعيفى داشت؟
نه اتفاقاً متن هاى آن هم قوى بود و داستان كلى جذابيت داشت و قصه ها هم خوب بود، اما آنچه كه ما در متن خوانديم با آنچه كه به مرحله عمل درآمد از زمين تا آسمان فرق داشت.
•از اين همه جيغ ودادهايى كه گلى در نقشش دارد خودتان كلافه نمى شويد؟
تعريف ابتدايى اى كه اين نقش داشت اين بود كه شخصيتى شلوغ، شيطان و غيرعادى باشد كه من هم آن را پذيرفته بودم و چنين چيزى را مى خواستم.
•و نترسيديد كه براى اولين بار در رسانه اى چون تلويزيون، به دليل طنز بودن كار و محور بودن يك زن در بازى هايتان دچار مشكل شويد؟
اتفاقاً شايد همين دليل انتخاب من بود. گلى به عنوان يك زن در تلويزيون كاراكترى جديد بود كه اجازه داشت حركت كند و بدود و فرياد بزند، چيزى كه تا حالا ما نديده بوديم، چون قصه هاى ما قصه هاى عادى زندگى را نشان نمى دادند، بخش هايى از آن گرفته شده بود و با آن شوخى مى شد. در عين حال اين آدم با توجه به خصوصياتش كه نه هوش بالايى داشت و نه شخصيت عادى مسائل و مشكلات پيش پاافتاده را حل مى كند كه در واقع در كار خودش برنده است و اينها همه شوخى هاى غلو شده اى بود كه بايد خيلى خوب كار مى شد تا ارتباط لازم را برقرار كند.
•مى شود مشخصاً بگوييد چه تعريفى از گلى داشتيد؟
يك تعريف كلى از گلى داشتم كه تعريف مشخصى نبود و به طور كلى آنها را كم كم در طول سه چهار ماه به دست آوردم. گلى هيچ وقت تعريف روانشناسانه اى نداشت كه چه آينده و گذشته اى دارد و يا چه شناسنامه اى، در واقع گلى بيشتر يك موجود است تا يك كاراكتر.
•بيشتر شبيه يك موجود خارق العاده است كه كارهاى عجيب و غريب مى كند و نمى توان يك تعريف عادى از آن داشت؟
بله، يك موجود غيرعادى است شبيه يك كاراكتر اما يك بحث ديگر اگر اين موجود يك آقا بود، شايد به اين اندازه عجيب به نظر نمى آمد ولى وقتى يك خانم اين نقش را بازى مى كند و بعد صدا و حركات بزرگنمايى شده دارد و حركاتش رها است و مقيد به رفتارهايى مثل درست نشستن، برخاستن نيست بيشتر غيرعادى به نظر مى آيد. ولى گلى اينها را رعايت نمى كند و جلوى دوربين راحت است. در آن صورت تعريف يك پرسوناژ عادى را ندارد. يك موجود غيرعادى است كه در موقعيت غيرعادى قرار مى گيرد و من فكر مى كنم با توجه به قصه ها و شوخى هايى كه مى شد گل من گلى يك كار فانتزى است.
•اما من فكر مى كنم اين فاصله توليد تا پخش نيز به غيرعادى بودن آن بيشتر كمك مى كند؟
بله، اين هفت سال گذشت زمان به كار لطمه زيادى زده است و اين كار اگر در زمان خودش پخش مى شد، موفقيت آن خيلى بيشتر بود. چون گل من گلى از خيلى از كارهاى طنزى كه اين روزها مى بينيم، متفاوت تر است. چون شوخى هاى آن براى زمان خودش ساخته شده بود.
•ولى من هنوز جواب سئوالم را نگرفتم. با توجه به تجربه اى كه ماهايا پطروسيان در زمينه تئاتر و سينما داشت، چگونه اطمينان كرد و جلوى دوربين كارگردانى قرار گرفت كه هنوز تجربه هاى اول كارگردانى اش بود. چرا خواستيد ريسك كنيد و اولين تجربه تان را با اين كار آغاز كنيد؟
ببينيد كارگردان هاى ديگر كار داشتند، ولى بهترين علتش تعدد شخصيت ها بود، اينكه در حدود چندين ماه بتوانم چندين وضعيت جديد را به عنوان تجربه جديد به دست بياورم، (مثل بازى در سه، چهار فيلم سينمايى) به هر حال حساب هاى خاصى است كه در آن زمان هر كسى مى كند.
•اگر الان در آن شرايط بوديد، باز هم اين نقش را قبول مى كرديد؟
ببينيد، از آن موقع تا حالا ۹ فيلم ديگر بازى كردم. يك تئاتر كار كردم. به هر حال تجربه ام بيشتر شده است. شايد الان با اين شرايط اگر مى خواستم گلى را بازى كنم، جور ديگرى بازى مى كردم. شايد اصلاً پايه اين كاراكتر را متفاوت تر مى گرفتم. نمى دانم دقيقاً چه مى كردم، ولى به شكل ديگرى اجرا مى شد. شايد يك جايى اين داد و فرياد و شيطنت را داشت، در جايى نداشت و تنوع بيشترى در بازى او مى گذاشتم و تعريف گلى را كه هر بار تكرار مى شود، به شكل ديگرى مى ديدم.
•راستى چرا گل من گلى از ادامه توليد و ضبط متوقف شد؟
فكر كنم از غيرعادى بودنش دچار وحشت شده بودند. در حالى كه كار هنرى نبايد مطابق واقعيت باشد. چون كارهاى غيرعادى در زندگى روزمره هست، پس وقتى نشان داده مى شود، غيرعادى به نظر مى آيند. شايد ما عادت نكرده ايم اين چيزها را در تصوير ببينيم.
•چرا نام سريال گل من گلى شد؟
اسمى بود كه از اول روى آن گذاشتند، گلى اسمى بود كه اين آدم داشت. كاراكترى كه در واقع دوست داشتنى هم هست ولى در عين حال شوخى با گل من گلى هم هست. چيزى شلوغ و درهم و برهم. البته قرار بود در ادامه اين قصه ها گلى راننده ماشين (مسافركش)، پيرزن و يا يك وكيل هم باشد كه متاسفانه متوقف شد. اما اگر اينها تا پايان ساخته مى شد و مونتاژى حساب شده و ساختى بهتر داشت، نتيجه بهترى مى داد.
•و فكر كنم ميميك چهره و صورت شما و داشتن المان هايى از آرمانى و تخيلى بودن، دليل انتخاب شما هم بود؟
خب، چهره كودكانه و طنز داشتن در كارهاى طنز مورد توجه قرار مى گيرد و طبيعى است كه در سينما چهره خيلى مهم است. اما در تئاتر چهره به هر شكل كه باشد، شما مى توانيد نقش را كاملاً متفاوت با مليت و سن خودتان نشان دهيد، اين را اشاره كنم كه شروع كارم با پرده آخر بود كه فضايى كاملاً غيرطنز و درام داشت. يا ناصرالدين شاه آكتور سينما، در واقع بازى اصلى من در زمينه طنز با ديگه چه خبر شروع شد. بعد از آن بعضى كارهايم غيرطنز بوده و بعضى ديگر مايه هايى از طنز دارند.
سه شنبه پنجم مهر 1384
اخبار
اکبر عبدي بازيگر کمدي سينما و تلويزيون اين روزها در حال ايفاي نقش شخصيتي با نام حسن آقاي حسيني قشنگه در سريال داستاني در چشم باد است.
اين سريال که توليد آن از مهرماه سال 82 آغاز شد ، تاکنون بازيگران زيادي را مقابل دوربين امير کريمي مدير فيلمبرداري اين سريال برده که از ميان آنها مي توان به سعيد نيکپور ، ماه چهره خليلي ، پارسا پيروزفر ، کامبيز ديرباز ، لاله اسکندري ، محمدرضا هدايتي ، فريبا متخصص ، سحر جعفري جوزاني ، گلاره عباسي ، مهدي کاسه ساز و... اشاره کرد.به گفته احمد رمضان زاده دستيار اول کارگردان عبدي در اين سريال در نقش يک لمپن مقابل دوربين رفته است.
او در سالهاي دهه 20 شمسي زندگي مي کند و شخصيتي بيسواد اما خوش قلب است که در مقابل پول کارهاي مختلفي را انجام مي دهد. جهانگير الماسي هم که بتازگي به جمع بازيگران اين سريال پيوسته ، نقش سرگرد اسفندياري را ايفا مي کند که يک درجه دار ايراني با روحيات ملي است که البته با آلماني ها ارتباط نزديکي دارد.اين سريال به کارگرداني مسعود جعفري جوزاني و به تهيه کنندگي حبيب الله کاسه ساز توليد مي شود و با ساخت آن قصه اي عاشقانه در بستر تاريخ ايران روايت خواهد شد. محور داستان دو خانواده هستند که اعضاي آن در وقايع تاريخي حضور دارند. يکي از اين خانواده ها «خاندان ميرزا حسن ايراني» است که با 2 پسرش بيژن و نادر ، همسر و دخترش فاطمه محور بخشهايي از داستان هستند و خانواده ديگر ، خانواده اي تاجيکي الاصل هستند که در کنار ميرزا کوچک خان مبارزه کرده است.
پدر خانواده تاجيکي زن و دختري به نام ليلي دارد که در سالهاي بعد ليلي با بيژن سرنوشتي مشترک پيدا مي کنند. بعد از شکست قيام جنگل ، نيروهاي سردار سپه خانه جنگلي ها را آتش مي زنند. ميرزا حسن پس از شکست ميرزا به همراه خانواده به تهران کوچ مي کند و در چاپخانه اي مشغول کار مي شود. او در همان جا روزنامه جنگل را چاپ مي کند. سالها بعد در شهريور 1320 ، بيژن ايراني که حالا خلبان شده ، در فرودگاه قلعه مرغي تهران با به پرواز درآوردن هواپيمايش به خطوط متفقين حمله مي کند و با سقوط هواپيمايش در شمال کشور ، با ليلي مواجه مي شود. نادر هم که تبديل به تاجري موفق شده ، راه ديگري را در پيش مي گيرد. بخشهاي مهمي از داستان هم به وقايع آغاز جنگ ايران و عراق و آزادسازي خرمشهر مي پردازد.به گفته جواد کاسه ساز برنامه ريز طرح ، بعد از پايان فيلمبرداري سريال در اين لوکيشن تا 15 روز آينده ، ادامه کار در شهرک غزالي پيگيري خواهد شد و پس از آن هم گروه عازم شهرک سينمايي دفاع مقدس خواهند شد تا بخشهايي از داستان را که در دروازه قزوين رخ مي دهد مقابل دوربين ببرند. در حال حاضر در لوکيشن فعلي در حال به تصويرکشيدن بخشهايي از داستان هستند که درباره به تصويرکشيدن فرار بيژن ايراني با کمک حسن آقاي حسيني قشنگه است.
حبيب الله کاسه ساز تهيه کننده اين سريال هم در گفتگو با خبرنگار ما از توليد حدود 35 درصد از اين سريال خبر مي دهد و مي گويد: تعداد قسمتهاي سريال به 40 قسمت افزايش يافته و فيلمبرداري بخش کودکي و نوجواني بتازگي پايان يافته و گروه در حال توليد بخشهاي جواني هستند. گفتني است اين سريال محصول گروه حماسه و دفاع شبکه يک سيما است.
--------------------------------------------------------------------------------
«کفترکشون» مقابل دوربين
پيش توليد سريال تلويزيوني «کفترکشون» در شبکه 2 سيما آغاز شد.
سناريوي اين سريال را فريدون فرهودي نوشته و قصه آن بين سالهاي 1321 تا 1343 مي گذرد مقطعي از تاريخ معاصر ايران که شخصيت هايي چون طيب حاج رضايي و شعبان جعفري حوادثي را رقم زدند. شخصيت اصلي سريال «کفترکشون» يوسف است که علي رغم هوش و استعداد بالايي که دارد به دليل شرايط دشوار زندگي و تامين مخارج ، تحصيل را رها مي کند. شرايط اجتماعي باعث مي شود او جذب گروههاي خياباني شده و با افرادي چون طيب حاج رضايي و شعبان جعفري آشنا شود. سريال «کفترکشون» را جمال شيرمحمدي براي گروه فيلم و سريال شبکه 2 سيما تهيه مي کند.
-------------------------------------------------------------------------------
افسر حکومت نظامي به تهران مي رسد

با آغاز تصويربرداري سريال داستاني يک مشت پر عقاب ، حامد بهداد و خزر معصومي مقابل دوربين رفتند تا اولين بازيگران سريال يک مشت پر عقاب باشند.
تصويربرداري جديدترين کار اصغر هاشمي از 29شهريور در خانه اي در خيابان جمالزاده آغاز شد. بهداد بازيگر نقش اميرحسين دانشور بعد از حادثه اي که براي خواهر او رخ داده ، به سراغ يک وکيل مي رود که نقش او را خزر معصومي ايفا مي کند و اين آغاز ماجراهايي است که طي 10 روز آينده در اين لوکيشن مقابل دوربين خواهد رفت.
به گزارش «جام جم» ، اين مجموعه 13 قسمتي ، داستاني با حال و هواي ملودرام را در قالبي معمايي جنايي روايت مي کند و بخشي از وقايع انقلاب نيز در اين مسير روايت مي شود. رضا کيانيان ، احمد آقالو ، آهو خردمند ، فريبا کامران ، بهرام ابراهيمي ، مهرداد ضيائي ، محمدرضا جوزي ، ابوالفضل شاه کرم ، ساره بيات ، عليرضا خمسه و هرمز هدايت بازيگراني هستند که پس از نشستن روي صندلي مهين نويدي طراح گريم ، اين سريال را به تصوير خواهند کشيد. مهدي تقي نيا نيز ايفاگر نقش يک مستشار امريکايي به نام نورس خواهد بود.اين سريال در مرکز سيمافيلم و به تهيه کنندگي بهروز خوشرزم توليد مي شود. فرهاد توحيدي ، نويسنده فيلمنامه تلاش کرده تا با به تصوير کشيدن قصه خانواده اي در سالهاي پاياني حکومت پهلوي ، روايت تازه اي از اين رويداد تاريخي ارائه کند. اميرحسين دانشور، پسر جوان يک خانواده 5نفره ، به عنوان افسر وظيفه در پادگان عجب شير در آذربايجان شرقي خدمت مي کند. وقوع حادثه اي براي خواهرش مهشيد، او را به تهران مي کشاند. مدتي بعد او به پادگان محل خدمت بازمي گردد و علي رغم تمايل خود به عنوان افسر حکومت نظامي منصوب مي شود. در همين زمان به او خبر مي دهند که سرنخهاي تازه اي از حادثه اي که براي خواهرش رخ داده ، کشف شده و او بايد به تهران بيايد. از اين مقطع ، داستان با وقايع انقلاب گره مي خورد و رويدادهايي همچون : جنبش تبريز ، جمعه خونين 17 شهريور و پيروزي انقلاب در 22 بهمن ، اعتصاب کارکنان شرکت نفت و... در کنار روايت قصه اصلي به تصوير کشيده مي شود.
شنبه دوم مهر 1384
اخبار
حديث فولادوند ، بازيگري که اين روزها سريال «گارد ساحلي» با بازي وي از شبکه سوم سيما در حال پخش است ، با حضور در فيلم داستاني «عروس کوهستان» نقش دختري کرد به نام گلاره را ايفائ مي کند.
داستان از جايي آغاز مي شود که 2 رزمنده بسيجي به نامهاي جواد و محمد با بازي سيدجواد هاشمي و محمدهادي ديباجي به همراه يک راهنماي محلي براي رديابي و شناسايي مقر عراقي ها وارد خاک کردستان مي شوند. عراقي ها مقر خود را در کنار يک روستاي ايراني ساخته اند تا به اين طريق از آتش توپخانه نيروهاي ايراني در امان باشند. ماموريت اين دو رزمنده ، شناسايي دقيق مقر عراقي ها و دادن گراي دقيق آن به توپخانه ايران است تا بدون صدمه زدن به روستا ، مقر عراقي ها را تخريب کنند. ماموريت جواد و محمد با موفقيت انجام مي شود اما در مسير بازگشت جواد به شهادت مي رسد و محمد زخمي مي شود. او در رودخانه اي مي افتد و جريان آب او را به روستايي در آن نزديکي مي رساند. گلاره ، محمد را پيدا مي کند و به مداواي او مي پردازد اما حضور اين جوان بسيجي در روستا ، زمينه ساز حوادث و ماجراهاي مختلفي است.
حمله عراقي ها براي دستگيري محمد ، شکل گيري يک ماجراي خون بس در روستا و... برخي از ماجراهايي است که حوادث اين داستان را شکل مي دهد.سيدعليرضا سبط احمدي ، تهيه کننده اين فيلم در گفتگو با خبرنگار ما مي گويد: «عروس کوهستان» اولين فيلمي است که به صورت صددرصد در شهرستان سردشت مقابل دوربين رفته است.
در زمان پيش توليد و در بازبيني لوکيشن ، نقاطي در اطراف تهران پيدا شد که امکان انجام تصويربرداري با انجام برخي تغييرات و ساخت و سازها وجود داشت ؛ اما براي نزديکي به جغرافياي واقعي داستان ، گروه به منطقه سردشت رفت و در فاصله 28 مرداد تا 28 شهريور ماه در روستاهاي ليلانه ، سريدر ، سوران و شهر سردشت و مناطق اطراف آن ، فيلم به کارگرداني يوسف سيدمهدوي توليد شد. البته به دليل شرايط خاص منطقه ، نيروهاي نظامي و انتظامي همکاري خوبي با ما داشتند که در کنار همراهي اهالي خوب منطقه ، به توليد اين فيلم در شرايط مطلوب منجر شد. وي هدف از تهيه اين فيلم را به نمايش درآوردن تعامل مردم مرزنشين و اتحاد آنها در مقابل دشمن خارجي و کنار گذاشتن اعتقادات پوسيده براي حفظ وحدت ملي عنوان مي کند و مي گويد: در اين فيلم ، محبوبه بيات در نقش هيوا (مادر گلاره) مقابل دوربين رفته ؛ رضا خندان هم نقش برهان (پدر گلاره) را ايفاء مي کند و حامد بهداد نيز ايفاگر نقش هيمن (برادر گلاره) است.
عباس اميري در نقش پير و بزرگ روستا نيز بازيگر ديگر اين فيلم است.
احمد پناهي ، از بازيگران سردشت در نقش صابرخان و رضا قومي ، چهره پرداز سريال هم در نقش يک افسر عراقي نقش هاي ديگر اين فيلم را مقابل دوربين مهدي مجد وزيري ايفاء کرده اند. «عروس کوهستان» اين روزها آرامش بعد از تصويربرداري را سپري مي کند و بزودي تدوين آن آغاز خواهد شد. در اين فيلم ، ناصر مقدس به عنوان مدير توليد ، سعيد بشيري به عنوان برنامه ريز و دستيار اول کارگردان ، علي مربي در مقام طراح صحنه ، سعيد احمدي به عنوان صدابردار و علي نيک رفتار به عنوان عکاس در توليد اين فيلم حضور داشته اند. عظيم محمدي هم به عنوان مدير جلوه هاي ويژه در کنار پرنيا کاظمي پور به عنوان منشي صحنه ، امير شکريازي مسوول هماهنگي توليد ، مهدي رجبي مدير تدارکات اين اثر با «عروس کوهستان» همکاري داشته اند. «عروس کوهستان» محصول گروه حماسه و دفاع شبکه اول سيماست.
-----------------------------------------------------------------------------------
«چه کسي به سرهنگ شليک کرد» مقابل دوربين مي رود

«چه کسي به سرهنگ شليک کرد» نام سريالي تلويزيوني است که تصويربرداري آن از چند روز ديگر در قزوين آغاز مي شود.
کارگرداني اين سريال به عهده جواد اردکاني است. فيلمنامه «چه کسي به سرهنگ شليک کرد» را شادمهر راستين براساس طرحي از علي غفاري و حميد گرشاسبي نوشته ، هرچند طرح سريال ، برداشت آزادي است از نمايش «تا شقايق هست». قصه اين سريال - که محسن علي اکبري تهيه کنندگي آن را به عهده دارد - سال 55 رخ مي دهد. ماجرا از زماني آغاز مي شود که سرهنگ جهان بين ، رئيس سازمان بازرسي کل کشور آن زمان به طرز مشکوکي به قتل مي رسد و نيروهاي انقلابي و نيروهاي دولتي به صورت موازي پيگير جريان کشته شدن او مي شوند. در سريال «چه کسي به سرهنگ شليک کرد» - که در 10 قسمت براي پخش از شبکه يک سيما در ايام دهه فجر توليد مي شود - داوود رشيدي در نقش تيمسار تبري ، حميد مظفري در نقش سرهنگ جهان بين و محمدرضا داوودنژاد در نقش سرگرد رياضي بازي مي کنند. جواد اردکاني ، کارگردان «چه کسي به سرهنگ شليک کرد» ، هدف از ساخت اين سريال را افشاي مفاسد اقتصادي رژيم گذشته ذکر کرد و گفت : تلاش مي کنيم در اين سريال به جاي بازگو کردن چگونگي رخ دادن انقلاب اين نکته را بيان کنيم که چرا انقلاب کرديم.
از عوامل سازنده اي که تاکنون حضور آنها در اين طرح قطعي شده ، مي توان به مدير تصويربرداري : محمد عليقلي زاده ، طراح صحنه و لباس : محمدهادي قميشي ، طراح گريم : مهري شيرازي و مدير توليد:حسين لبافي اشاره کرد. تصويربرداري اين سريال هفته اول مهر ماه در شهرستان قزوين آغاز مي شود و در تهران و بندرعباس ادامه مي يابد.
شنبه دوم مهر 1384
شهرک غزالی
| انتقاد تهيهكنندهي سريال «پايان نمايش» به موقعيت جغرافيايي شهرك غزالي: وزارت ارشاد و صدا و سيما بايد به فكر آماده كردن شهرك سينمايي ديگري باشند |
با گذشت بيش از دو ماه از آغاز تصويربرداري سريال مناسبتي «پايان نمايش»، ساخت 30 درصد از اين مجموعه تلويزيوني به پايان رسيد.
رضا انصاريان ـ تهيهكننده اين سريال ـ در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا،ضمن اعلام اين خبرافزود: گروه سازنده اين سريال از اين هفته به شهرك سينمايي غزالي ميروند تا صحنههاي مربوط به بازار دامغان را در آن جا تصويربرداري كنيم. سكانسهاي بازار دامغان حدود 15 روز به طول ميانجامد.
انصاريان با انتقاد از موقعيت جغرافيايي شهرك سينمايي غزالي، خاطرنشان كرد: نزديك بودن اين شهرك به فرودگاه و اتوبان باعث ميشود كه سر و صدا مانعي براي انجام كارها به نحو احسن باشد.
ساخت و سازهاي جديد اطراف شهرك نيز شكل ديگري براي تصويربرداري سريالها در شهرك غزالي محسوب ميشود.
تهيهكننده سريال تاريخي ـ مناسبتي «پايان نمايش» با اشاره به لزوم تصويربرداري اين سريال در ساختمانهاي فرمانداري و كلانتري دوران پهلوي، خاطرنشان كرد: براي تصويربرداري در محلها هم مشكل داريم چرا كه ساختمانهاي آن دوره پيدا نميشود.
به اعتقاد انصاريان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صدا و سيما، بايد به فكر آماده كردن شهرك سينمايي ديگر در زميني غير از غزالي براي ساخت كارهاي عظيم و تاريخي باشند.
انصاريان كه پيش از اين تهيه سريال مناسبتي «شب چراغ» را براي پخش در ايام دهه فجر بر عهده داشته است، پيشبيني كرد تصويربرداري «پايان نمايش» اواخر دي ماه به پايان برسد.
وي اعلام كرد: عوامل سازنده سريال «پايان نمايش» روزانه 5 دقيقه فيلم مفيد ميگيرند و در حال حاضر مونتاژ همزمان با تصويربرداري انجام ميشود.
اين تهيهكننده در پايان گفت: در صورتي كه شبكه اول همكاري لازم را در جهت پرداخت بودجه به عمل آورد، اين سريال براي پخش در ايام دهه فجرآماده خواهد شد.
به گزارش ايسنا، اكثر لوكيشنهاي سريال «پايان نمايش» در تهران خواهد بود و از شهرهاي قم و قزوين نيز به عنوان مناطقي نام برده شده است كه برخي سكانسها در آنجا تصويربرداري خواهد شد.
سريال «پايان نمايش» به كارگرداني ونويسندگي بهمن زرينپور، وقايع سالها 1341 تا 1351 را كه همزمان است با پايان جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي به تصوير ميكشد.
امين زندگاني، سولماز غني، مينا جعفرزاده، اسماعيل شنگله، محمود عزيزي، شهرام عبدلي، محمدعمراني و حميدرضا دلاوري بازيگراني هستند كه در اين سريال به ايفاي نقش ميپردازند.
منبع: ایسنا



