چهارشنبه سی ام شهریور 1384
اخبار
سقوط عراق در شبکه يک سيما
| |||||||||||||||
|
از پنجشنبه شب اين هفته بهناز جعفري ، محمد حاتمي ، آناهيتا همتي ، پرويز فلاحي پور ، محمود جعفري و... داستاني از آخرين روزهاي سقوط حکومت صدام را براي بينندگان شبکه يک سيما بازگو مي کنند. --------------------------------------------------------------------- «نمايش زخم» ، ماه محرم مي آيد
| |||||||||||||||
|
مجموعه تلويزيوني «نمايش زخم» به تهيه کنندگي سعيد تهراني ، آخرين روزهاي پيش توليد را پشت سر مي گذارد. -----------------------------------------------------------------------------------
| |||||||||||||||
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384
فرزاد حسنی
همراه با فرزاد در اسباب کشي خانه جديد
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
فرزاد حسني بسيار با محبت است، برعكسخيليها كه غرور دارند، با غرور بيگانه است،مجريگري را تنها يك شغل ميداند، نه چيزبيشتري... زماني كه به فرزاد ميگوييم، جديصحبت نكند و كمي آبگوشت خياري صحبت كند،فكر ميكنيد، چه پاسخي داد...؟ (اتفاقا)آبگوشت بهترين غذاي دنياست، خاطرهاي بامزهو جذاب براي شما در اين زمينه ميگويم تاآبگوشت خياريتر شود.
فرزاد حسني، ماشين ندارد، ميدانيد چرا؟(چون ميگويد اصلا بلد نيستم چه طور ماشينبرانم، گرچه علاقهاي به ماشين ندارم، دوستدارم در خيابانها قدم بزنم و با وسايل نقليهعمومي اينور و آنور بروم، تا با مردم ارتباطبرقرار كنم و از آنها مطالب جديد يادبگيرم...اين به تجربه من در كار اضافه ميكند.
![]() |
فرزاد حسني حاضر جواب است، هرچه كهبگوييد سريع پاسخ ميدهد، حاضر جوابحاضرجوابها است، او براي ما يك خاطره ازكودكياش تعريف ميكند.
اين كه من بچه كه بودم، سر كلاس خيلي حرفميزدم، يه روز معلم به من گفت: حسني! خيليبيشتر از كوپنت حرف ميزني و من در جواببلافاصله گفتم، خوب براي اينكه ما از بازار آزادهم خريد ميكنيم، يا مثلا يه روز معلم ورزش برايما گفت كه قرار است امكانات مدرسه دو برابرشود، من گفتم: دو برابر هيچي چقدر ميشود؟ ازاين كارها زياد ميكردم. ميرفتم سرپشتباممدرسه و روي بچهها آب ميريختم. وقتي مراميگرفتند ميگفتم من كه كاري نكردهام، آبروشنايي است. خلاصه اينكه خيلي حاضرجوابم. من وقتي كسي ميخواهد چيزي بگويداواسط حرف جواب را روي پيشانياشميخوانم.. به هر حال كار خداست كه كمكمميكند.
![]() |
باز هم ميخواهيد از اين مجري بازيگوشبدانيد، برايتان ميگوييم، او مجرد است و بههمراه خانوادهاش زندگي ميكند، راستيمستاجر هستند، زماني كه به خانهاش رفتيم، شبقبل اثاث كشي كرده بودند، خودش ميگفت: درحال حاضر آمادگي جلوي دوربين قرار گرفتن راندارم، يك روز ديگر بياييد، اما ما كه حاضر جوابيرا از خودش ياد گرفتيم، ول كنش نشديم و او را بهحياط منزل برديم، به همراه مادرش از او چندعكس به يادگار گرفتيم، همچنين زماني هم كهميخواست به محل كار برود، با كوله پشتي اشهم چند عكس يادگاري از او گرفتيم كه ميبينيد،گرچه او ديگر از پس فردا با كوله پشتي بهخانههاي ما نميآيد و... گرچه ميگويد: شايد درماه رمضان هم، اين برنامه دوباره پخش شود،راستي آخرين خبر اين كه فردا اگر مشكلي پيشنيايد سردبير مجله خانواده سبز، مهمان تلفنيآخرين برنامه (كوله پشتي) خواهد بود. اجرايآخرين برنامه كوله پشتي برعهده محمدرضاحسينيان گزارشگر اين برنامه است و فرزاد حسنيبه جاي ميهمان پاسخگوي پرسشهاي مردمخواهد بود. تمامي عوامل برنامه در جلويدوربين به بينندگان كولهپشتي معرفي ميشوند. بهگفته علي زاهدي تهيه كننده موفق كولهپشتي اينبرنامه در ماه مبارك رمضان با رويكردي شاد وبانشاط جوان و... به جمع طرفداران خود بازخواهد گشت.
منبع: خانواده سبز
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384
محله بنده نواز
|
ساخت اينچنين برنامه هايى به غير از پاسخگويى به خيل علاقه مندانى كه براى خودشان دست و پا كرده بودند، حسن ديگرى نيز براى شبكه هاى سيماى ما داشت و آن هم چيزى نبود جز پر كردن يكى، دو ساعت از زمان برنامه ها به آسانترين طريق ممكن كه از خوش حادثه بسيار هم بر ذائقه مخاطبش گوارا نشسته بود و البته نكته جذاب ديگرى كه در اين ميان خودش را نشان مى داد كاهش چشمگير هزينه هاى برنامه سازى بود.
و از آنجا كه آن روزها هنوز نورچشمى به نام
نود قسمتى چشم به گيرنده هاى ما نگشوده بود. تبديل به سوگلى برنامه هاى تلويزيونى شد.
اما از آن شب ها ساليانى است كه گذشته، قريب به يك دهه و امروز روتين هاى شبانه آنچنان با يكديگر كورس بسته اند و آنچنان بينندگانى براى خود دست و پا كرده اند كه برنامه هايى همچون پنجره شبانه و مهتاب و اين روزها محله بنده نواز بايد به دنبال جايگاهى پس از نود قسمتى ها باشند. اما هنوز يك اصل وجود دارد كه شب هاى تابستان را بايد يك جورى آن هم ارزان در تلويزيون پر كرد. حتى اگر چند واژه را بدون اينكه ربطى به هم نداشته باشند و مفهومى را بيان كنند، به هم بچسبانند و به مجيد اخشابى با يك سابقه چند ساله در ترانه سازى كه البته بخش اعظمش را هم مديون راديو و تلويزيون است و به خوبى با خواسته هاى مخاطبش نيز آشنا است، بسپارند تا ترتيب، ملودى و آهنگ و خواندنش را بدهد و مخاطبان هم احتمالاً از اينكه كار جديدى از اخشابى را مى شنوند، آن هم با اين ريتم متفاوت، دل غشه بگيرند و هيچ گاه هم از ذهنشان نگذرد كه آيا اين ترانه حرفى هم براى گفتن با مخاطب دارد؟ به اين مسئله در برنامه اى كه هر شب با عنوان محله بنده نواز به خانه هايمان مهمان مى شود به راحتى مى توان رسيد. مجموعه اى كه تا امروز آخرين ايستگاهى است كه قطار برنامه هاى تركيبى از اين مدل از آن گذشته است. روندى كه نه تنها كوچكترين سهمى در ارتقاى موسيقى پاپ كشورمان نخواهد داشت، بلكه آن را وارد خط سيرى قهقرايى مى كند كه در اين روزگار حساس خطايى نابخشودنى است به خصوص وقتى كه از رسانه ملى ما سر بزند و اين مسئله زمانى بيشتر به چشم مى آيد كه دقيقاً در همين شب ها و دقايقى قبل از پخش محله بنده نواز يكى از روتين هاى شبانه پخش مى شود كه ترانه تيتراژ انتهاى اش را يكى از خواننده هاى پرسروصداى امروز جوانان ما رضا صادقى مى خواند، كارى به غايت زيبا و پرمحتوا.
آرى شب هاى تابستان را بايد به كم خرج ترين شكل ممكن از سرگذراند، حتى اگر يك برنامه حدود دو ساعته باشد و شومن مشهور اين روزهاى كانال هاى تلويزيونى ما سيدمحمد حسينى همه كاره آن! او كه درست در زمان افول پرحرف و حديث ستاره اجراى آن روزها محمود شهريارى سركله اش پيدا شد و با كلنجارهاى هرشبه اش با احمدزاده در برنامه هاى شبانه شب به خير تهران و ايجاد پارادوكسى ميان دو شخصيت كاملاً متفاوت كه يكى ميانسال و باوقار و مودب با چهره اى تا حدودى مذهبى (احمدزاده) و دومى سرشار از انرژى جوانى، شوخ و لبريز از شيطنت هاى خاصى كه تا امروز هم كهنه نشده است (حسينى) از آن برنامه اى بسيار پرطرفدار و جذاب ساخت و پس از آن بود كه حسينى پله هاى ترقى و شهرت را يكى پس از ديگرى گذراند تا به امروز برسد. مجرى كه به آنچنان اعتمادبه نفسى رسيده كه مى توان انتظار داشت در طول يك برنامه زنده دست به هر كارى بزند و جالب تر اينكه هر حركت او بمب هاى خنده را در خانه ها و ميان خانواده هاى ايرانى منفجر كند، انفجارى كه بهتر از هر كسى مى دانيد در ميان ايرانى ها به سادگى رخ نمى دهد.
دست اندركاران محله بنده نواز هم گويا در الگوى مدنظرشان زياد هم از اجراى موفق شب به خير تهران غافل نبوده اند و موفقيت آنجا را اين بار در تركيب حسينى و حسين رفيعى مى جويند كه البته هيچ گاه در رسيدن به اين امر موفق عمل نكرده اند، چرا كه اگرچه حسينى روزبه روز قوى تر كارش را انجام مى دهد، حسين رفيعى اصلاً توان احمدزاده بودن را ندارد، او تنها سعى در بازى و شبيه بودن به احمدزاده را مى نمايد اما اين تصنعى كه در اجراى او به كار گرفته مى شود هيچ گاه به دل مخاطب ننشسته است. علت اين مسئله را در نكته اى ديگر بايد جست كه بسيار سهل و ابتدايى است. شخصيت احمدزاده، كاراكترى واقعى است كه مثل اجرايش بسيار ساده و بى تكلف است و اصلاً قرار بر اين گذارده نشده بوده كه احمدزاده ايفاگر نقش خاصى باشد، مسئله اى كه در رفيعى ديده نمى شود. نكته ديگر در مورد كاهش مقبوليت اجراى حسين رفيعى، حضور هميشگى او در برنامه هاى مختلف صداوسيما است. براى پى بردن بيشتر به اين موضوع، فقط كافى است ساعت ۶ صبح تلويزيون را روشن كنيد و تا آخرين ساعات شب تعداد برنامه هايى را كه حسين رفيعى در اجراى آنها سهم دارد بشماريد!
آخرين گزينه اى كه بايد در مورد وضع اجرا در محله بنده نواز مورد توجه قرار داد را چند شب پيش يكى از مهمانان همين برنامه رودررو به مجريانش گوشزد كرد. محمدعلى كشاورز هفته پيش به اتفاق جمشيد مشايخى به محله بنده نواز آمده بود و در همان جا به ضعف بازيگرى حسينى و اجراى نه چندان دندان گير رفيعى اشاره كرد. آرى حسينى بازيگر خوبى نيست يا صريح تر بگوييم اصلاً بازيگر نيست، اما مجرى و شومن بسيار قدرتمندى است.
نكته اى كه در رفيعى كاملاً برعكس است. نبايد فراموش كرد كه حسين رفيعى از گروه بسيار هنرمند پرواز ۵۷ و ساعت خوش است كه روند كمدى كشورمان را عوض كردند. اين را مى توان در بخش هاى نمايشى محله بنده نواز هم به وضوح ديد. اى كاش حسين رفيعى مى توانست حتى گوشه اى از اجراهاى زيبايى كه در برنامه هاى بيست و ۷۷ را كه چند سال پيش در قالب برنامه كودك و نوجوان شبكه اول به روى آنتن مى رفت، نشان دهد. اما آنچه كه در شب هاى تابستان امسال ديديم، يك رفيعى بى رمق، خسته و بى انگيزه است، برعكس محمد حسينى محله بنده نواز بخش هاى ديگرى به جز اجرا و موسيقى نيز دارد، مسابقاتى با عنوان تصاوير و شوت بال كه اين آخرى به آن سبب كه كمتر يا بهتر بگوييم اصلاً در برنامه هاى پرتعداد شبكه هاى پنج گانه تكرار نشده است.
احتمالاً تا پايان تابستان كه كمتر از يك ماه ديگر به آن باقى مانده بايد هر شب مهمان محله بنده نواز باشيم، يكى از گروه برنامه هاى ارزان ولى پرمخاطب به رغم تمام نقصان هايش.
شنبه بیست و ششم شهریور 1384
اخبار
|
----------------------------------------------------------------------------------
|
----------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه بیستم شهریور 1384
مصاحبه محمد فیلی

•گويا از بچگى و دوران دبستان وارد عرصه بازيگرى شديد؟
بله، كلاس دوم دبستان بودم كه نقش يك آدم كر را بازى مى كردم. يادم هست در كلاس سوم در مدرسه سنايى در شيراز درس مى خواندم. عرض كف حياط را چوب انداخته بودند و فضايى مثل سن براى ما تدارك ديده بودند.
ابتدا رشته ساختمان خواندم، اما به خاطر آشنايى با يكى دو تا از دوستان كه كار تئاتر مى كردند، من هم آشنا شدم و يكى دو تا كار نمايش را روى صحنه برديم. ابتدا قرار بود موسيقى و گيتار را ادامه دهم، روزى كه از پله هاى خانه فرهنگ بالا رفتم، آقاى افشاريه من را ديد و گفت: از اين طرف ها. گفتم: مى خواهم برم گيتار. گفت: گيتار چيه، بيا بريم تئاتر. چند تمرين تئاتر (بيان، نرمش و ميميك) را ديدم. در نمايش «صيادان» نوشته اكبر رادى در نقش راميار اولين بازى ام شكل گرفت.
•نمايش معصومه را هم بعد از آن بازى كرديد؟
بله، بلافاصله «معصومه» پيش آمد كه نوشته امين فقيرى بود. در آن نقش كبير را داشتم و بعد از آن افتاديم تو بورس.
•مسلماً شرايط بازى در تئاتر سخت بوده است، چگونه از تئاتر دل كنديد و به سمت تصوير آمديد؟
من از تئاتر نكندم. ۱۰ سال تئاتر كار كردم و از اين تئاتر ۲۵۰ تومان پول دستم آمد. اگر دروغ نگويم ۳۵۰۰ تومان ديگر را به خاطر نمايش «قهوه خانه زمان» از استاد مرحوم محى الدين لايق گرفتم. چون ما اصلاً به دنبال پول نبوديم و يك جورى عاشق و علاقه مند تئاتر بوديم. شب و روز ما در تئاتر سپرى مى شد و گاه ده روز مى شد كه رنگ آفتاب را نمى ديديم و اهل خانه نمى دانستند كه ما كجا هستيم.
•چگونه جذب تلويزيون شديد؟
ما آن زمان در فرهنگ و هنر سابق فعاليت مى كرديم و استخدام آنجا بوديم. سال ۵۹ از تلويزيون شيراز به ارشاد نامه نوشتند كه چند تا از بازيگرانتان را مامور به خدمت كنيد، كه كارهاى نمايشى را انجام دهند. همكارى ما ادامه پيدا كرد تا اين كه تلويزيون ما را خواست. آن زمان براى ما يك رويا بود كه در تلويزيون كه نام جعبه جادويى بر آن گذاشته بودند، كار كنيم. اين ادامه داشت تا سال ۷۷ كه آمدم تهران و ماندگار شدم و اين كه از شيراز آمدم تهران هم ماجراهايى دارد.
•از وقتى به تهران آمديد بيشتر در عرصه هنر شناخته شديد؟
اتفاقاً زمانى هم كه در شيراز بودم دعوت به كار شدم، مثلاً «روزى روزگارى» را در شيراز بودم كه پيشنهاد شد يا «روز شيطان». تا اين كه به دليل بعضى مشكلات از محيط شيراز كه خيلى هم به آن علاقه داشتم، كندم و آمدم تهران.
•برخورد تلويزيون با شما به عنوان كسانى كه تازه وارد عرصه بازيگرى شده بوديد، چطور بود؟
سال ۵۹ خيلى خوب بود، آن موقع مديرى به اسم محمدرضا كاشانى داشتيم كه آدمى خوبى بود و ما بيشتر مجذوب اخلاق و روحيه خوب او بوديم و ما را حمايت مى كرد. اين كه در آن شرايط هنرمند با فراغ بال و خيال راحت بتواند كار كند، شرايط خوبى است، تا اين كه هنرمند فكر پول و برق و گاز را نداشته باشد يا مثلاً صاحبخانه من آدم خوبى است كه ۶ ماه به ۶ ماه سراغ من نمى آيد، چون مى داند يك هنرمند اگر پيشنهادى داشته باشد، مى تواند درآمدى داشته باشد. چون ما اكثراً كار ديگرى بلد نيستيم.
•آيا تا به حال نقشى را كه دوستش هم نداشته ايد، انتخاب كرده ايد؟
متاسفانه الان اين طورى شده. يك زمانى بود كه ما نقش را مى خوانديم و انتخاب مى كرديم و اگر نمى خواستيم مى گفتيم آقا خداحافظ شما، اما الان انتخاب مى شويم، خوب باشد يا بد باشد. ديگر چاره اى نيست، چون همان طور كه گفتم چند دهان باز در منزل وجود دارد. من مجبورم خيلى از كارها را انتخاب كنم تا بچه ها را راضى نگه دارم.
•قبل از «روزى روزگارى» مخاطبان هنوز محمد فيلى را نمى شناختند؟
خب قرار نيست بشناسند، چون هنوز كارى را انجام نداده يا اينكه هنوز كار به درد بخورى را انجام نداده است و يا در يك محدوده از شهر شيراز كار كرده.
•امرالله احمدجو را از كجا مى شناختيد؟
در يك فيلم به اسم گشتى ها بازى كردم كه نقش يك افسر عراقى را داشتم. امرالله احمدجو در جشنواره تهران فيلم را مى بيند و در فيلمى به اسم «شاخه هاى بيد» از من دعوت به بازى كرد. خيلى خوشحال شدم و خودشان هم تعجب كرده بودند كه چطور يك بازيگر ناشناس توانسته به خوبى از عهده نقش برآيد. اين بود كه بعد از آن در «روزى روزگارى» بازى كردم و سعى كردم كه از خجالت او درآيم و از ميان اين همه بازيگران شناخته شده من را انتخاب كردند و خوشبختانه با استقبال عامه روبه رو شد. به همين خاطر هرچه بيشتر تلاش كردم دينم را ادا كنم.
•موقعيت روزى روزگارى به چه چيز برمى گردد، به كارگردانى به توانايى بازيگرى محمد فيلى يا...؟
اينها همه زنجير وار به هم ربط دارند. اگر من بازيگر قدرتمندى باشم و كارگردانم ضعيف باشد، نمى تواند بازى خوبى از من بگيرد و يا نوشته ضعيف باشد، نتيجتاً بايد كارگردان خوب باشد. نوشته قوى باشد و بازيگر توانايى اجراى آن را داشته باشد.
•از اينكه به تهران مى آمديد و براى اولين بار در مقابل بازيگران باسابقه اى چون ژاله علو، خسرو شكيبايى و... بازى كرديد، چه احساسى داشتيد؟
واقعاً از اين كه بازى اولم مقابل اين بازيگران بود، ترس داشتم. چون كار هم فضايى طنز داشت، طنز خاصى بود كه با آن لحن و فرم خاص انجام مى شد كه بايد مواظب بوده باشم آن را به لودگى نكشانم و يك كمدى ناباور از او نسازم اما به كمك احمدجو و خود اهالى ميمه و كمك دوستان كه آنجا بودند توانستم آن را پيدا كنم.
•شما به تقسيم بندى نقش ها به مثبت و منفى و خنثى اعتقادى داريد؟
نه اصلاً من به آنها معتقد نيستم. اصلاً من اعتقاد ندارم اين قدرت و توانايى بازيگر است كه بايد بتواند همه نقش هاى مثبت و منفى را بازى كند و اين كارگردان است كه بايد بتواند بازى خوبى را از بازيگرش بگيرد.
•و اين شايد به تنبلى كارگردانان برگردد كه نمى خواهند وقت بگذارند تا از يك بازيگر، بازى تازه و متفاوتى از آن بگيرند؟
بله، دقيقاً همين است كه باعث مى شود يك بازيگر كليشه شود.
•چه زمانى ازدواج كرديد و چگونه هنر خود را ادامه داديد، مى خواهم بدانم همسرتان با ورود شما به اين عرصه مخالف نبود؟
زندگى ام داستان دارد. هميشه اعتماد نداشتم كه زن بگيرم. در شيراز بزرگ شدم و به ميانسالى رسيدم و هفت سال هم بود كه به تهران آمده بودم اما اعتمادى نداشتم كه بخواهم زن بگيرم تا اينكه سال ۶۳ بود كه روزنامه ها اعلام كردند كه راه حج (مكه) باز شده. مادرم گفت: من رو بفرست مكه اگر مى خواهى شيرم را حلالت كنم. من آن زمان كارمند بودم و مربى درجه يك ورزش ژيمناستيك بودم. خلاصه ما ثبت نام كرديم و رفتيم مكه. اسم من و مادرم اولين سرى اسم هايى بود كه در بهمن ماه درآمد. به قول ما شيرازى ها (جاى شما سبز) به مكه رفتم و اسير عظمت و بارگاه آنجا شدم و از خدا خواستم كه يك زن خوب سر راه ما قرار دهد و اگر كوچك ترين خلافى كردم من را تنبيه كند. خدا هم گفت باشد برو شيراز من برات رديف مى كنم. يك مدت گذشت يك روز مادرم گفت: پيدا كردم و دخترى را ديدم كه ماه است. گفتم يعنى آنقدر زيباست؟ گفت: چه كار به قيافه اش دارى، از لحاظ شخصيتى و مرام و معرفت درجه يك است و همين طور هم شد و يك هفته هم طول كشيد كه ازدواج كرديم.
•و مخالفتى با ورود شما نداشت؟
بله، مى گفت هر جور كه تو راحت هستى من هم با تو موافقم و واقعاً يك رفيق همراه و يك دلسوز بود كه خدا حفظ اش كند.
•گويا به نقش هاى تاريخى علاقه داريد. ابتدا «روزى روز گارى» و حالا هم «مختار نامه» و «روز هاى به يادماندنى.»
من عاشق نقش هاى تاريخى هستم مثل همان دهاتى هاى لر تفنگ برنوئى...
•براى روز هاى به يادماندنى و نقش ميرزا محمدخان دريابيگى چه كرديد؟
خيلى مطالعه كردم و همايون شهنواز هم من را كمك كرد. چون ايشان به تاريخ مخصوصاً دوران قاجار مسلط است. از طرفى درباره دريابيگى در تاريخ كمتر نوشته اى مى بينيم.
• از نقش ميرزا محمدخان دريابيگى شناسنامه اى نداريم، چرا؟
ببينيد، خيلى قسمت هاى كار حذف شده است، منتها قسمت هاى بوشهر گرفته شد، من چون حاكم بوشهر هستم و لنج سوارى دارم... اما فرصت نشد كه اينها را بگيرند و پخش كنند. من تنها در قسمت هايى كه تورج منصورى كارگردانى كرده بازى كردم. بالاخره سريال و فيلم است و حقه و كلك در آن رايج و همه جوره كار مى كنند، از طرفى تمام مردم هم به تمام زواياى تاريخ آشنايى ندارند.
•خب اين وظيفه رسانه است كه زواياى تاريخ را نشان دهد؟
بله، دقيقاً حرف شما درست است. بايد رسانه چنين كارى كند.
•با اين حساب بايد به رسالت تلويزيون و سينما شك كرد؟
خب، با اصطلاحات تاريخى كه براى تلويزيون و سينما هست كه يكى جام جهان نما و يكى جعبه جادويى است. بچه هاى ما از ابتدا عاشق تلويزيون هستند و يا سينما كه در كادرى بزرگتر جذابيت بيشترى دارد و همه علاقه مند هستند كه روزى تصويرشان بر روى پرده سينما و يا تلويزيون حك شود. اما اين رسالت چقدر سنگين مى شود، وقتى كه چنين نگاه هايى به اين رسانه مى شود، بايد به آن بها داد و نگاه درست ترى داشت.
•شما در سينما هم حضورى كمرنگ داريد، به چه دليل؟
سينما هم مثل زمان گذشته تنها شده حكايت دختر و پسرهاى جوانى كه عاشق هستند. من خيلى به اين چيزها معتقد نيستم كه بخواهيم با ساخت اين سوژه ها مردم را به اين طرف بكشانيم. ما بايد درد اجتماع را بيان كنيم، در صورتى كه هنوز رسانه هاى ما به آنجا نرسيده اند كه چنين كنند.
•كمى از نسيم بيگ و بسيم بيگ بگوييد. دو تا نقش كه محمد فيلى را به مخاطبان شناساند؟
خب نقش متفاوت و در عين حال سختى بود. نسيم بيگ آدم متفكر و عاقل مردى است كه مرادبيگ را نصيحت مى كند و آخر به پاى او تير مى زند كه اين كارها عاقبت خوشى ندارد. اما بسيم بيگ خل و چل و ساده است كه هر كارى را از روى سادگى اش انجام مى دهد كه هيچ منطقى در آن نيست.
•لهجه نسيم بيگ و بسيم بيگ را از كجا آورديد. اصلاً چه لهجه اى است؟
اون لهجه تلفيقى از سه چهار تا لهجه كازرونى، ميمه اى، شيرازى و لرى است كه در هم ادغام شد و يك چيز از من درآوردى شد.
•چطور به آن دو شخصيت نزديك شديد؟
بالاخره در فيلمنامه مشخص بود كه اين دو شخصيت بايد داراى اين ويژگى ها و لهجه باشند. وقتى ديالوگى براى بازيگر نوشته مى شود و كلام در دهان او قرار مى گيرد، مشخص مى كند كه آن آدم عاقل است يا خل.
•بايد نقشتان در «مختارنامه» هم متفاوت باشد و بازى جديدى را از محمد فيلى به نمايش بگذارد؟
بله، يك سال و نيم است كه بازى در نقش شمر را در «مختارنامه» دارم، نقش قشنگ و دلچسبى است. مى دانم كه بعد از پخش آن، از طرف تمام مادربزرگ ها و پدربزرگ ها مورد لعن و نفرين قرار مى گيرم ولى اينها همه اش اجرى است كه خداوند به من مى دهد، به اميد اين كه يك روز صاحبخانه شوم. فكر مى كنم اگر خوب اين نقش را درآورم، ماندگار خواهد بود و باز يك جورايى من را در راه بزرگى سوق دهد.
•يعنى پيشنهادها زياد شود؟
نه، من پيشنهادها را نمى گويم. اينكه كارگردانى جرات بكند از يك بازيگرى مثل ما كه در گوشه و كنار افتاده ايم، نقشى بدهد تا بتوانيم با رغبت و انگيزه بيشتر كار كنيم، هميشه آرزو داشتم خيلى نقش ها را بازى كنم كه نشده ...
•خب مثل چى؟
از جمله نقش هايى كه خيلى دوست دارم، كريم خان زند است، يكى نادرشاه است كه خيلى دوست دارم و تا زمانى كه زنده هستم دوست دارم هيچ كس بازى نكند. يا اگر كسى بازى مى كند، خود من باشم.
•نقش شمر در «مختارنامه» جزء شخصيت هايى است كه ممكن است از نظر مردم مورد لعن و نفرين قرار بگيرد، نترسيديد كه ممكن است بعد از اين پيشنهادهاى بازى شما كمتر شود؟
اگر نگهدار من آن است كه من مى دانم، شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد. وقتى خدا براى من نقشى را مهيا مى كند و پيش پاى من مى گذارد، من نبايد از چيزى بترسم، خودش خواسته و وقتى اين اتفاق مى افتد، مى افتد. نه من ترس و خوفى ندارم.
•مى شود گفت محمد فيلى موهايش را در راه هنر سپيد كرده است؟
والله نمى دانم، چه در راه هنر بود و چه در راه ديگر، طبيعتاً سپيد مى شد. خيلى ها مى گويند در راه هنر و خاك صحنه بوده، نمى دانم در آن حد و اندازه و جايگاه بودم كه بتوانم بگويم در اين راه بوده يا نه، يا اينكه كارى كرده ام كه بشود گفت استعداد و توانايى است.
•فكر مى كنيد با مرور بركارنامه بازيگرى محمد فيلى، استعداد و توانايى او در چه حدى است؟
البته حمل به لاف و خودپرستى و اين چيزها نباشد، من مى دانم كه مى توانم يكسرى نقش هايى را بازى كنم و شق القمر كنم، من ژيمناستيك كار مى كردم و مربى بودم. دوست داشتم نقش ها و كارهاى اكشن را خودم در نقش هايم ارائه دهم و اگر قرار بود بدل كارى نقشم را بازى كند، ترجيح مى دادم خودم انجام دهم، ولى اين هيچ وقت استفاده نشد و هيچكس نتوانست بفهمد كه من هم مى توانم كارهاى ديگرى انجام دهم.
•چرا هيچ كس نتوانست بفهمد؟
نمى دانم، شايد اشكال از خودم باشد، شايد بايد يك تابلو مى نوشتم و روى سينه ام مى گذاشتم كه چه كارهايى را مى توانم انجام دهم. بعد اين هم هست كه وقتى بازيگرى را كليشه كنند، آدم مجبور است همان نقش را بازى كند، اگر پليسى بايد هميشه پليس باشى، اگر قاچاقچى هستى بايد هميشه قاچاقچى باشى و...
•از نظر خودتان محمد فيلى در چه نقشى كليشه شده؟
من سعى كردم در هيچ نقشى كليشه نشوم، ولى به زور مى خواهند كليشه كنند. مثلاً بعد از روزى روزگارى خيلى نقش ها در همان مايه به من پيشنهاد شد.
•كارنامه بازيگرى محمد فيلى را چگونه تعريف مى كنيد؟
نتيجه گيرى مى كنم كه موفق نبودم، يعنى به آن چيزهايى كه در دلم بوده، و يا جزء آرزوهاى من بوده نرسيدم، اما بايد چند دهان را در خانه پر مى كردم و بعضى نقش ها را برخلاف ميلم انتخاب كردم. من ۳۴ سال است كه در عرصه هنر وارد شدم اگر از ۲۰ سالگى يك دكه سيگارفروشى و يا ذرت و بلال فروشى مى زدم، الان صاحب چند دهنه مغازه بودم و خانه داشتم. الان نگاه مى كنم و مى بينم كه چيزى براى من نمانده. به همين خاطر است كه به دو دختر و پسرم پيشنهاد نمى دهم كه وارد اين عرصه شوند.
|
جمعه هجدهم شهریور 1384
اخبار
|
قاسم جعفري «پول كثيف» را تهيه ميكند
|
قاسم جعفري، تهيهي سريال «پول كثيف» را آغاز كرده است.
وي دربارهي اين اثر كه جواد افشار كارگرداني اين سريال را برعهده دارد، گفت: اين كار به سفارش ستاد مبارزه با قاچاق كالا در 26 قسمت 45 دقيقهاي ساخته ميشود.
به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، رضا رويگري، زيبا بروفه، فرهاد جم، آناهيتا نعمتي، بهمن دان، غلامحسين لطفي، جواد هاشمي، شراره رخام در اين سريال ايفاي نقش ميكنند.
جعفري دربارهي تمهيدات اتخاذ شده براي باورپذيري اين سريال عليرغم سفارشي بودن آن اظهار كرد: از ابتدا مسؤولان ستاد اصراري بر سفارشي بودن «پول كثيف» نداشتند و اين سريال، قصهي آدمهايي است كه در موقعيتهايي اجتماعي قرار ميگيرند و به سمت قاچاق گرايش مييابند و در حقيقت قاچاق محرك داستان است.
وي به خبرنگار ايسنا اظهار كرد: پيش توليد اين سريال، سه ماه به طول انجاميد و تا كنون 20 درصد از كار تصويربرداري شده است و تهران، بندرعباس و دبي به عنوان محلهاي فيلمبرداري انتخاب شده است و پس از ماه مبارك رمضان پخش آن آغاز ميشود.
به گزارش ايسنا، عوامل اين سريال عبارتند از : نويسنده: جلالالدين دري، مدير تصويربرداري: حميد احمدي، تدوينگر: حميد سيفي
به گفتهي قاسم جعفري، داستان اين سريال دربارهي زوج جواني به نام داريوش و مريم است كه در شرايط تازهاي كه براي زندگي آنها رخ ميدهد، هر كدام مسيري را براي پيشرفت و رسيدن به مدينهي فاصله انتخاب ميكنند. يكي راه و ديگري بيراهه را برميگزينند. و پول كثيف قصهي بيراهههايي است كه آنها را به مسيرهاي جديد سوق ميدهد و رفته رفته آنه به سمت سياهي ميرود.
----------------------------------------------------------------------------------
مختارنامه در حال پيش توليد براي حضور در جنوب كشور
چهار جنگ بزرگ «مختارنامه»در شوشتر به تصوير كشيده ميشود

با راهاندازي دفتر سريال «مختارنامه» در شهر شوشتر، استان خوزستان پاييز امسال شاهد فيلمبرداري بخشهاي جنگي اين سريال خواهد بود.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، گروه سازنده مختارنامه اين روزها در حال فيلمبرداري بخشهاي ديگري از اين سريال در لوكيشن « كاخ دارالعماره كوفه» هستند. همزمان لوكيشن «زندان» نيز در حال آمادهسازي است و با پايان يافتن توليد اين بخش از كار، فيلمبرداري «مختارنامه» از نيمه ميگذرد.
همچنين به طور همزمان گروهي نيز در جنوب كشور از مرداد ماه كار پيش توليد اين سريال را آغاز كردهاند. بهرام صابري، جانشين مدير توليد، اين سريال به همراه محمد نديمي اين روزها در شهرستان شوشتر به سر ميبرند.
جنوب كشور پيش از آغاز فيلمبرداري سريال مختارنامه از سوي كارگردان، تهيهكننده، طراح صحنه مورد بازبيني قرار گرفت و با قطعي شدن لوكيشنها گروه مستقر در جنوب شهر، در حال حاضر مشغول انجام هماهنگيهاي لازم براي آغاز كار هستند.
آذر ماه به عنوان زمان آغاز فيلمبرداري در جنوب كشور تعيين شده است. پيش توليد اين بخش از كار به صورت رسمي از 22 مرداد ماه در جنوب كشور آغاز شده است و تا كنون مذاكراتي با بهروز حسيني،فرماندار شوشتر و دكتر شيخ، نماينده مردم شوشتر در مجلس شوراي اسلامي انجام شده و از سوي افراد مذكور قول همكاري براي توليد سريال «مختارنامه» در اين شهر داده شده است.
علاوه بر اين با راهاندازي اين دفتر هماهنگيها لازم جهت جذب هنرور، ثبتنام از بازيگران محلي و پر كردن فرم جهت همكاري انجام شده است.
گفتني است گروه سازنده مختارنامه طي حداقل 6 ماه اقامت در استان خوزستان كه بخش عمدهاي از آن در شهرستان شوشتر خواهد بود.
چهار نبرد اصلي اين سريال را در لوكيشنهاي اين شهر مقابل دوربين خواهند برد.
بخش ديگركار در جنوب كشور، لوكيشن دهكده «لفقا» محل زندگي مختار است كه بازيگراني چون فريبرز عربنيا، فريبا كوثري، مهدي فخيمزاده، رحمان باقريان، رضا رويگري و ... مقابل دوربين خواهند رفت.
در صحنههاي جنگ هم تقريبا اكثر بازيگران اصلي حضور خواهند داشت.
مختارنامه به كارگرداني داوود ميرباقري و به تهيهكنندگي محمود فلاح در مركز سيما فيلم توليد ميشود در اين سريال بازيگران متعددي حضور دارند كه از ميان آنها ميتوان به عنايت شفيعي، فرهاد اصلاني، نسرين مقانلو، پرويزپورحسيني، فريبا كوثري، فرخ نعمتي، محمود جعفري و .. .اشاره كرد.
----------------------------------------------------------------------------------
شهر ترافيك
پخش مجموعه تلويزيونى «شهرك ترافيك» از مهرماه آغاز خواهد شد. به گزارش روابط عمومى سازمان حمل و نقل و ترافيك تهران، مرحله تدوين مجموعه تلويزيونى «شهرك ترافيك» كه با هدف ارائه آموزش قوانين عبور و مرور به كودكان توليد شده، به پايان رسيده است. اين مجموعه كار مشتركى از سازمان ترافيك و گروه كودك و نوجوان شبكه دو است كه در ۲۶ قسمت ۱۵ دقيقه اى، هر هفته از برنامه كودك و نوجوان شبكه پخش خواهد شد. «شهرك ترافيك» براساس طرحى از سهيل موفق و به كارگردانى مريم مصفا تهيه شده و هنرمندانى چون كيومرث ملك مطيعى، رويا افشار، سهيل موفق، امير زريوند، نادر داهيم، على صالحى و عرفان على پور (بازيگر خردسال) در آن به ايفاى نقش مى پردازند. داستان اين مجموعه حول محور يك شخصيت عروسكى به نامه «چى چى ناقلا» كه در جريان نقل مكان گروه نمايش گريخته و به زواياى شهرك ترافيك پناه برده، شكل مى گيرد. آشنايى اين عروسك با مدير روابط عمومى شهرك، موجب رخدادهاى مختلفى مى شود كه آموزش هاى مختلف قوانين ترافيكى نيز در خلال همين اتفاقات گنجانده شده است. گفتنى است فيلمبردارى مجموعه شهرك ترافيك، در محل پارك آموزش ترافيك پونك انجام شده است.
---------------------------------------------------------------------
|
نگاهي ديگر به «سرود خاك»
«نگاهي ديگر» با حضور جواد مزدآبادي ــ كارگردان هنري ، محمد رضا شفيعي ـــ تهيهكننده و عليرضا اسحاقي ـــ نويسنده ، و محمدتقي فهيم به نقد مجموعهي «سرود خاك» پرداخت. در اين جلسه تلويزيوني ، كارگردان سرود خاك گفت: پايه كار بر مبناي تداومي ساده، صحيح و منطقي در اجزاي مختلف سريال از قبيل كارگرداني و انتخاب بازيگر گذاشته شد تا به فضاي جنگ شبيه باشد. به گزارش خبرنگار سرويس «تلويزيون» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مزدآبادي در ادامه گفت: هنگام انتخاب بازيگرها براي شخصيتهاي نوجوان سريال، با برگزيدن بازيگران كم تجربه ريسك كرديم و جواب هم گرفتيم. در ادامهي برنامه، فهيم با اشاره به وجود فضاهاي ساده در سريال اظهار كرد: در چند سال اخير اغلب سريالهاي تلويزيوني مبلغ مصرفگرايي هستند. ولي بر سرود و خاك اين فضا حاكم نبود و شخصيتهاي سريال به مردم عادي نزديك نبودند. وي دربارهي بازيگران اين اثر گفت: بازيگران نقشهاي اصلي عليرغم بازي خوب، سمپاتي ايجاد ميكردند. در ادامهي برنامه، محمدرضا شفيعي، تهيهكننده راجع به فضاهاي اين سريال اظهار كرد: در بخش مالي، هم شبكهي تهران هم معاونت فرهنگي سپاه همكاري كردند. ولي اواسط كار متوجه شديم كه به ما امكاناتي داده نميشود.بنابراين مجبور شديم به بيشتر صحنههاي داخلي مناطق جنگ را در تهران تصويربرداري كنيم. وي دربارهي چگونگي كار در دوكوهه گفت: خيلي از امكانات را از تهران به دوكوهه منتقل كرديم علاوه بر آن بسياري از فضاها اين مكان تغيير كرده است.يك حسينيه تنها مكاني بود كه دستخوش تغيير نشده و قابل استفاده بود در مجموعه اين عوامل موجب ضعف فضاسازيهاي مربوط به دو كوهه شد. در ادامهي برنامه، فهيم با اشاره به ضعف كار تصويري «سرود و خاك» خاطر نشان كرد: اين ضعف يا مربوط به ضعف فيلمبرداري است و يا نورپردازي. چرا كه در فضاهاي شهري، تفاوت نور و كم بودن شفافيت تصوير مشهود بود. مزدآبادي ضمن قبول اين ضعف، اظهار كرد: فصل در نظر گرفته شده در فيلمنامه با رمان فيلمبرداري متفاوت بود. اين امر مشكلاتي را براي ما به وجود آورده و علاوه بر آن به علت مدرن شدن فضاهاي شهري، در برخي صحنهها مجبور بوديم از نماهاي بسته استفاده كنيم تا تفاوت فضاها مشخص نشود. اين كارگردان راجع به دكوپاژ سرود خاك اظهار كرد: براي بخشهايي كه در تهران تصويربرداري كرديم ، به علت مشخص بودن محلهاي فيلمبرداري، دكوپاژ را به صورت «استوري بورد» كشيده بودم. ولي در دو كوهه به علت مشخص شدن برخي محلهاي فيلمبرداري يك شب قبل از ضبط، در زمان كمي دكوپاژ ميكردم. در ادامهي «نگاهي ديگر» عليرضا اسحاقي، نويسنده سريال دربارهي فيلمنامهي اين كار گفت: ابتدا قرار بود، اين قصه در 13 قسمت نوشته شود كه در اين شرايط فرصت بيشتري براي پرداختن به گروه سرود بود ولي با تصويب آن براي ساخت در هشت قسمت، اين فرصت از من گرفته شد و مجبور شدم كه نكات تاثيرگذار بر بچهها را در لايهاي طنز بين حامد و مصطفي تقسيم كنم و برخي موارد را نيز به صورت جدي در رفتارها و گفتارهاي ديگر شخصيتها به گنجانم. وي افزود: كار ميتوانست كمي نو باشد و به مسايلي پرداختيم كه براي نسل جوان نيز مهم باشد. نويسندهي «سرو و خاك» راجع به يك دستي صحنههاي جنگي و شهري گفت: جنگ از عقبهي آن جدا نيست علاوه بر آن جنگ هنوز تمام نشده است.و اكنون ميدانهاي مين وجود دارد كه چاشني آن در دست مديران است. اسحاقي در پايان گفت: يكي از مواردي كه براي پيوند اين فضاي شهري و جنگي در اثر گنجانده شده بود، اين مورد بود كه بچههخا با لباسي به مناطق جنگي رفتند و با همان لباس خاكي در برگشت به اجراي سرود پرداختند. |
جمعه هجدهم شهریور 1384
حتما این خبر رو شنیدید که بهروز افخمی کارگردان فیمهای " عروس" و
"شوکران" قصد داره یک شبکه تلویزیونی تاسیس کنه.
آقای افخمی با ایسنا درباره همین موضوع مصاحبه کوتاهی کرن که
براتون میزام خودتون ببینید موضوع از چه قراره![]()
بهروز افخمي:
ترس بعضي محافل خاص از تاسيس يك تلويزيون ماهوارهاي عجيب است
صداوسيما ميتواند پروانهي فعاليت براي تلويزيونهاي خصوصي صادر كند

بهروز افخمي در گفتوگويي با ايسنا اعلام كرده كه ابهت وسايل و ساختمانهاي صداوسيما موجب تجديد نظر آقاي كروبي از تاسيس شبكهي ماهوارهاي «صبا» نخواهد شد.
او همچنين معتقد است كه ضرورت و منافع ملي ايجاب ميكند كه هر چه زودتر راديو و تلويزيونهاي خصوصي در داخل كشور هم تاسيس شود.
بهروز افخمي با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران در گفتوگويي به پرسشهاي ايسنا دربارهي بازديد اخير مهدي كروبي از صداوسيما و همچنين روند تاسيس شبكهي تلويزيوني ماهورهاي «صبا» پاسخ گفت.
ايسنا: تاسيس تلويزيون ماهوارهاي صبا هم اكنون در چه مرحلهاي قرار دارد؟
افخمي: ظاهرا فعلا فقط ايجاد وحشت كرده است. خيلي عجيب است كه بعضي افراد محافل خاص از تاسيس يك تلويزيون ماهوارهاي در خارج از كشور كه چارچوبهاي قانوني نظام را رعايت كنند اين قدر ميترسند. اينها در مقابل انوع تلويزيونهاي ماهوارهاي مخالف جمهوري اسلامي هيچ مخالفتي ندارند، اما با تمام قوا سعي ميكنند جلوي فعاليت تلويزيوني را كه معتقدين به خط امام(ره) و حفظ ميراث معنوي ميراث فرهنگي انقلاب تاسيس ميكنند، بگيرند.
جالب است كه بعضي از اينها به آقاي كروبي توصيه ميكنند كه از خط امام (ره) خارج نشود در حالي كه وقتي آقاي كروبي به دليل هواداري از امام به زندان افتاده بود آنها توي كوچه خاك بازي ميكردند.
ايسنا:آيا ديدار اقاي كروبي از صدا و سيما ارتباطي با تاسيس شبكهي صبا دارد يا نه؟.
افخمي: تا آن جا كه ميدانم دعوت آقاي ضرغامي از آقاي كروبي مدتها قبل صورت گفته بود. اما به دليل گرفتاريهاي آقاي كروبي انجام نميشد. به هر حال آن بازديد يك بازديد دوستانه بود. آقاي ضرغامي در زمان مجلش ششم نماينده پارلماني صداوسيما بود و دوستي قديمي با آقاي كروبي دارد.
ايسنا: آيا بازديد از تشكيلات صداوسيما موجب تجديد نظر آقاي كروبي در تصميم براي تاسيس تلويزيون ماهوارهاي نشده است؟
افخمي: آقاي كروبي پيش از اين هم از تلويزيون بازديد كرده بود. فكر نميكنم ابهت وسايل و ساختمانها ايشان را تحت تاثير قرار داده باشد. ما ميخواهيم يك ايستگاه كوچك تلويزيون خبر و گزارش و گفتوگو تاسيس كنيم كه فعلاً فقط سه ساعت در روز برنامه خواهد داشت. خودمان ميدانيم كه امكان رقابت با يك غول رسانهاي يعني صداوسيما را نداريم. ما حتي انتظار داريم كه صداوسيما ما را حمايت كند و اگر ممكن باشد بعضي برنامههاي مشترك هم بسازيم و پخش كنيم. من اين روزها تلويزيونهاي فارسي زبان ماهوارهاي خارج از كشور را ميبينيم و ميبينيم كه بعضي از آنها سريالهاي توليد صداوسيماي خودمان را پخش ميكنند.
ايسنا: فكر ميكنيد صداوسيما حاضر به همكاري با شما باشد؟
افخمي: نميدانم. اين بستگي به سياست و مديريت و صلاحديد آقاي ضرغامي دارد و البته فشارهايي كه بر ايشان وارد ميشود. ايشان مرا ميشناسند و به نظرم نسبت به من سوءظن ندارند. اما البته كساني كه در روزنامههايشان مرا متهم به جاسوسي يا دست كم هواداري از آمريكا ميكنند و سعي دارند توهم توطئه و وحشتزدگي خودشان را به طور مستقيم تحت فشار قرار دهند و كج خيال كنند و خلاصه هر طور شده جلو تاسيس اين تلويزيون را بگيرند. به نظر من همه چيز بستگي به مقاومت مسوولان و تصميمگيرندگان ارشد و اين كه آيا ميخواهند فضاي آزادي بيان و قلم و فعاليترسانهاي را حفظ كنند يا بنا دارند محدوديتهاي تازهاي برقرار كنند.
ايسنا: آيا محدوديت فضاي فعاليت سياسي و فرهنگي براي آقاي كروبي و حزب در شرف تاسيس ايشان موجب طرح تاسيس اين تلويزيون شده است يا فقط اعتقاد به تكثر و حضور و تاسيس رسانههاي مختلف انگيزهي شماست؟
افخمي: خب. البته اول از همه، فكر خودمان هستيم و اين كه فضاي حرف زدن و فعاليت سياسي خودمان را وسعت بدهيم. اما شايد فعاليت ما راه را براي ديگران هم هموارتر كند و موجب تكثر و تاسيس تلويزيونهاي ديگر شود. اين ما را هم خوشحال ميكند. اساساً به نظر من در حال حاضر جمهوري اسلامي بدون هيچ دليل موجهي دست و پاي خودش را بسته و فعاليت رسانهاي را محدود و منحصر كرده است. در حالي كه ضرورت و منافع ملي ايجاب ميكند كه هر چه زودتر راديو و تلويزيونهاي خصوصي در داخل كشور هم تاسيس شود. اين كار طبق قانون اساسي فعلي مانعي ندارد و تا آن جا كه من ميدانم آقاي ضرغامي شخصاً با آن موافق است.
ايسنا: به نظر ميرسد اصل چهل و چهار و صد و هفتا دو پنج قانون اساسي در مورد تاسيس تلويزيونهاي خصوصي مانع ايجاد كرده است.
افخمي: اين اصول چنان كه از سياق عباراتآنها بر ميآيد ناظر به انحصار وسايل پخش و انتشار برنامههاي راديو و تلويزيوني است. يعني تاكيد ميكند كه صنعت وسايل پخش بايد در انحصار باقي بماند و تحت نظارت شوراي سرپرستي و رياست مقام منصوب رهبري اداره شود. اما هيچ مانعي براي اجاره دادن سيگنال و دستگاههاي انتشار ايجاد نميكند. به عبارت ديگر سازمان صدا وسيما ميتواند كانالهاي تلويزيوني و امكانات پخش را اجاره بدهد. يعني پروانهي فعاليت براي تلويزيونهاي خصوصي صادر كند و از طريق شوراي سرپرستي طبق قوانين و آيين نامههايي كه نوشته ميشود بر فعاليتهاي آنها نظارت كند و چنان كه خلافي مرتكب شدند آنها را جريمه كند يا به طور موقت يا دائمي تعطيل كند. به طور خلاصه ميشود تقريباً به همان ترتيبي كه مطبوعات از طريق وزارت ارشاد مجوز ميگيرند و نظارت ميشوند تلويزيونهاي خصوص هم از طريق صدا و سيما مجوز بگيرند و فعاليت كنند. همان طور كه گفتم همهي اينها بستگي به اين دارد كه مسوولان ارشد نظام بنا دارند فضاي فعاليت رسانهاي را محدودتر كند يا گشايش بدهند. اگر بنا بر محدوديتهاي جديد باشد طبعاً فعاليت براي كساني كه ميخواهند تابع قوانين ايران باشند حتي در فعاليتهاي رسانهاي خارج از كشور غير ممكن خواهد شد.
ايسنا: محدوديتهاي تازه چه ميتواند باشد؟
افخمي: نميدانم. مثلاً اين كه قوانيني وضع شود كه فعاليت اتباع ايراني را در تلويزيونهاي فارسي زبان خارج از كشور ممنوع كند.
ايسنا: تلويزيون صبا چگونه برنامههايي توليد خواهد كرد. با توجه به نسبتي كه با آقاي كروبي و حزب اعتماد ملي داريد آيا فقط برنامههاي سياسي پخش ميكنيد؟
افخمي: قرار است اين تلويزيون مثل روزنامه باشد. چيزي شبيه الجزيره يا العربيه يا CNN و BBC جهاني. البته فعلاً خيلي كوچكتر و جمع و جورتر. اما به هر حال تلويزيوني كه خبر و تفسير و گزارش خبري و گفتگو و برنامههاي مستند پخش ميكند. به هر حال برنامههاي نمايشي و پخش ترانه و موسيقي به صورت ويديو كليپ نخواهيم داشت.
ايسنا: آيا درست است كه ميخواهيد از بازيگران مطرح سينماي ايران به عنوان مجري در اين شبكه استفاده كنيد؟
افخمي: اين دروغها را هم همان آقايان وحشت زده در همان محافل ساختهاند. هيچ وقت چنين قصدي نبوده و اين حرفها به كلي من درآوري است.
البته اگر ميخواستيم اين كار را بكنيم هيچ ايرادني نداشت. اما پولش را نداريم. بازيگران مشهور دستمزدهاي خوبي ميگيرند و ما فعلاً توان اين جور پرداختها را نداريم.
ايسنا: سرمايهي شبكه از كجا تامين ميشود؟
افخمي: پولي كه شخص آقاي كروبي به ما وعده داده در حد توليد يك فيلم سينمايي است و فعلاً منبع ديگري نداريم.
ايسنا: آيا ممكن است براي باقي اين شبكه تلويزيوني در آينده متوسل به كمكهاي مردمي شويد؟
افخمي: اگر بينندگان علاقمند و پرو پا قرصي جمع كنيم، ميتوانيم تبليغات وآگهي بازرگاني داشته باشيم و از اين طريق خودمان را اداره كنيم. به نظر من تلويزيوني كه دائماً مورد حمايت مالي قرار بگيرد و ضرر بدهد لابد بيننده ندارد و از نفوذ و تاثير لازم برخوردار نيست بنابراين بايد تعطيل شود.
منبع: ایسنا
شنبه دوازدهم شهریور 1384
اخبار
|
فريدون جيراني و نگارش يك سريال مناسبتي
سريال «غريبهاي در شام» به كارگرداني محمدحسين لطيفي به مناسبت ايام محرم در گروه فيلم و سريال شبكه سوم سيما توليد ميشود. منصور سهرابپور تهيهكننده اين سريال در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، گفت: غريبهاي در شام در 13 قسمت 45 دقيقهاي براي ايام محرم پيشبيني شده است. وي با بيان اين مطلب كه اين سريال توسط فريدون جيراني به نگارش درآمده است، اظهار كرد: تحقيق نگارش اين سريال از سه ماه پيش آغاز شده و در حال حاضر در مراحل پاياني است. سهرابپور خاطرنشان كرد: نزديك به 70 درصد كار در لبنان و 30 درصد در ايران فيلمبرداري خواهد شد. اين تهيهكننده با اشاره به آغاز پيش توليد بخش ايران اين سريال گفت: پيشبيني ما اين است كه سوم مهر ماه فيلمبرداري در ايران كليد ميخورد و نزديك به يك ماه طول ميكشد. وي با اشاره به محدود بودن زمان، ابراز اميدواري كرد: با توجه به هماهنگي خوب در لبنان و تيم خوب مذاكره شده كار به پخش در ماه محرم برسد. سهرابپور در پايان درباره بازيگران اين مجموعه تلويزيوني گفت: با بازيگران خوب سينما و تلويزيون درباره اين مجموعه صحبت شده است كه طي هفتهي آينده جمعبندي آن مشخص ميشود. وي درباره چگونگي همكاري جيراني با اين كار، با بيان اين كه متقاعد شدن جيراني 2-3 جلسه طول كشيد. اظهار كرد: جيراني در دورهاي وقت آزاد داشت كه ما از آن استفاده كرديم و جيراني با توجه ويژگي خاص اين كار و تم انقلابي و جاسوسي، پذيرفت كه آن را بنويسيد. به گزارش ايسنا، جيراني هماكنون ساخت سينمايي ستارهها را به پايان رسانده است و محمد حسين لطيفي نيز پروانهي ساخت يك كار سينمايي را گرفته است و هماكنون به عنوان مشاور با سازندگان مجموعهي «ارث بابام» همكاري دارد. |
-----------------------------------------------------------------------------------
ثريا قاسمي و بازي در يك سريال مناسبتي
«او يك فرشته است» زندگي يك مرد را روايت ميكند

ثريا قاسمي اين روزها مشغول بازي در يك سريال جديد است. اين سريال «او يك فرشته است» نام دارد و در آن بازيگران ديگري چون حسن جوهرچي، مريم كاوياني، بهاره افشار، محمد خاتمي، مرتضي ضرابي نيز به ايفاي نقش ميپردازند.
به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، «او يك فرشته است» را عليرضا افخمي ناظر كيفي بعضي از آثار تلويزيوني و نيز كارگردان سريال «تب سرد» جلوي دوربين برده است. به گفته رامين عباسيزاده تهيه كننده اين سريال محور اصلي داستان كشف و شهود در حيطهاي است كه فيلمسازان ما كمتر به آن پرداختهاند. سرگشتگي انسان معاصر و گرفتاريهاي بيپايان او به نوعي جوهره اصلي اين اثر است كه از اين رهگذر باز هم رويارويي خير و شر در گستره زندگي انسان تصوير ميشود.«او يك فرشته است» روايتگر مردي است كه در كنار خانودهاش زندگي آرامي را ميگذارند. اما يك روز ماجرايي روي ميدهد و زني به زندگي آنها پا ميگذارد با ورود زن اتفاقات عجيبي روي ميدهد كه در نهايت زندگي مرد و خانوادهاش را دستخوش تغيير ميكند.
اين سريال به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه 2 و براي پخش در ماه مبارك رمضان امسال تهيه مي شود و تصويربرداري آن همچنان در لوكيشني در تهران ادامه دارد.
برخي از دستاندركاران اين پروژه عبارتند از: كارشناس مذهبي: عليرضا برازش، نويسنده عليرضا كاظميپور مديريت تصويربرداري: اسفنديار شهيدي طراح صحنه نازي پرتوزاده، مدير توليد: شهرام دانشپور، صدابردار: رضا كشاورز تدوين: امير اديبپور طراح گريم: نويد فرح مرزي، آهنگساز: آريا عظيمينژاد.
---------------------------------------------------------------------
يك مجموعه ديگر از مقدم

سيروس مقدم يكى از پركارترين مجموعه سازان تلويزيونى اين سال ها در حال ساخت سريالى ديگر براى شبكه سه سيماست. فصل زرد و ريحانه دو سريالى است كه در حال حاضر از مقدم در حال پخش است. پليس جوان، وكيل، مسافر، روزهاى زندگى، دريايى ها، عروج و... از ديگر مجموعه هاى اين كارگردان است. حسن پورشيرازى، مهرانه مهين ترابى، پوپك گلدره، عاطفه نورى، پوراندخت مهيمن، زهرا اميرابراهيمى، سپند اميرسليمانى، زهره فكورصبور، عليرضا اشكان، مهدى سلوكى و... در اين سريال بازى دارند. اين سريال، داستان دخترى به نام نرگس محتشم است كه همراه مادر و خواهرش - نسرين - در خانه اى كه عمويشان بعد از مرگ پدر به طور موقت در اختيار آنها گذاشته، زندگى مى كنند. نگاه مختلف به زندگى، ايده آل ها، مشكلات خانه، كار كردن مادر و بيمارى اش مايه هاى اوليه اختلاف اين دو خواهر است اما آشنا شدن نسرين با بهروز، پسرى از خانواده متمول، او را برخلاف ميلش مجبور به دخالت مى كند. بهروز و نسرين به هر ترفند سعى دارند خانواده ها را براى ازدواجشان متقاعد كنند، رفته رفته آدم هايى با جهان بينى هاى متفاوت در برابر هم صف آرايى مى كنند آدم هايى كه خواسته يا ناخواسته به واسطه ديدگاه خاص و متضاد دو خواهر به صحنه كارزار مستمر و دائمى كشيده شده اند و تابلوهاى گوناگون چالش ها، مسائل و پيچش هاى تودرتوى زندگى را ترسيم مى كنند. ايرج محمدى و مهران مهام تهيه كننده اين سريال هستند.
---------------------------------------------------------------------
مدير توليد فيلم تلويزيوني پروين اعتصامي:
اين فيلم كارگردان هنري ندارد
انتخاب آناهيتا نعمتي تنها براي شباهت چهرهي وي با پروين اعتصامي نيست

مدير توليد فيلم تلويزيوني پروين اعتصامي توضيحاتي را دربارهي ساخت و عوامل اين فيلم به ايسنا ارائه داد.
مسعود عسگري، مدير توليد و برنامهريز در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، با اعلام اين كه كارگردان هنري فيلم تلويزيوني «پروين اعتصامي» را مرتضي هرندي بر عهده دارد، افزود: خانم اعظم بروجردي نيز صرفا به عنوان طراح ونويسنده كار با اين پروژه همكاري داشتهاند و در تيتراژ نيز تحت همين عناوين نامشان مطرح شده است.
وي اظهار كرد: در اين شكي نيست كه نمايشنامهي «گوهر چرخ ادب» پيش از اين با حمايت حوزه هنري و كارگرداني خانم اعظم بروجردي به روي صحنه رفته است، اما پس از آن طي توافقاتي، حوزه هنري و آقاي هرندي ابتدا به اين نتيجه رسيدند كه اين كار به صورت تلهتئاتر ضبط تلويزيوني شود، اما از آن جايي كه لازم بود شان پروين اعتصامي در اين كار رعايت شود، لذا براي نيل به اين هدف آقاي هرندي با تهيهكننده (آقاي محمودي) و حوزه هنري به توافق رسيدند كه پروژه فوق به لحاظ ساختاري در قالب فيلم تلويزيوني ساخته شود و همين عامل سبب شد كه ديگر عنواني به نام كارگردان هنري وجود خارجي نداشته باشد.
عسگري دربارهي بازيگران فيلم تلويزيوني «پروين اعتصامي» و تغيير بازيگران تئاتري آن كه پيش از اين در حوزه هنري اجرا شده، اظهار كرد: در جلسهاي كه با حضور تهيهكننده، كارگردان و اينجانب برگزار شد، به اين نتيجه رسيديم كه بازيگران اصلي اين كار نسبت به نمايشي كه پيش از اين به روي صحنه رفته است، بايد تغيير كنند، به همين سبب آناهيتا نعمتي، مجيد حاجيزاده، جليل فرجاد، مهدي فقيه و زهره حميدي جايگزين بازيگران قبلي كار شدند، كه اين مساله خود هم در كيفيت بازيها و هم در مخاطبيابي تاثير بسزايي گذاشت.
وي در ادامه تصريح كرد: چندان در پي آن نبوديم، بازيگري كه براي نقش پروين اعتصامي انتخاب ميكنيم، به لحاظ چهرهاي شبيه وي باشد، بلكه قصد داشتيم نوع نگاه و تفكرات دروني اين شاعره انديشمند را كه بخشي از آن در اشعارش تبلور يافته را در قالب تصوير انعكاس دهيم، كه خوشبختانه انتخاب خانم آناهيتا نعمتي و بازي خوب ايشان به اين امر كمك شاياني كرد.
به گفته عسگري بازيگران فيلم تلويزيوني «پروين اعتصامي» پس از بررسي روي كانديداهاي مختلف كاملا تحت نظر مستقيم كارگردان(مرتضي هرندي) انتخاب شدند.
وي در عين حال گفت: خانم بروجردي به عنوان كارگرداني كه يك بار اين نمايش اين كار را به روي صحنه برده بود به دليل علاقمنديشان به هنگام تصويربرداري فيلم سر صحنه حضور داشتند و به ما افتخار دادند. اما كارگرداني و هدايت و رهبري بازيگران و همين طور ميزانسنها صرفا توسط آقاي هرندي انجام شده است.
گفتني است پروژه پروين هم اينك پس از اتمام مراحل تدوين و صداگذاري و موسيقي، ميكس نهايي شده و آماده نمايش است.
سه شنبه هشتم شهریور 1384
مصاحبه با مسعود رسام

سال هاى اوليه انقلاب بود و خوراكى براى تلويزيون وجود نداشت و آنچه كه از قبل ساخته شده بود نيز طبيعتاً قابل پخش نبود. تجربه تلويزيون انقلاب اسلامى هم وجود نداشت كه چه چيزى ساخته شود و يا گفته شود. كلاً در آن زمان مقوله هنر به خصوص سينما و تلويزيون زير سئوال بود. من هم جوان بودم و جوياى نام. به هر حال كارم را با گروه كودك شروع كردم. دو تا نمايش كار كردم؛ يكى «شازده كوچولو» و ديگرى «كوه هاى مغرور» كه كوه هاى مغرور را به روى صحنه آوردم و بعد به عنوان كارگردان و تهيه كننده وارد كار تلويزيونى شدم. كارگردانى در آن سال ها به اين راحتى نبود، چون هيچ تهيه كننده باتجربه اى قبول نمى كرد با يك جوان ۱۸ ساله كار كند. خودم تهيه كنندگى كار را به عهده گرفتم. مدير گروه كودك در آن زمان گفت حالا شروع كنيد تا ببينيم چه طور مى شود. من هم شروع كردم و بعد آن هم سريال برده رقصان را كار كردم.
•مى شود بپرسم چه پشتوانه اى شما را به اينجا وصل كرد؟
من فارغ التحصيل رشته كارگردانى هستم و همزمان كه كار مى كردم، مطالعه نيز داشتم. برحسب علاقه و عطشى كه به مسائل روانشناسى، تاريخ و جامعه شناسى داشتم، رشته هاى مختلفى را خوانده ام.
و چون دائماً در كارم به مشكل برمى خوردم با توجه به تجربه اى كه نداشتم، دوره هاى مديريت و برنامه ريزى را نيز گذراندم. در واقع كلاس ها و مطالعه به من كمك مى كرد بتوانم به كارم مسلط شوم.
بعد از آن سريال برده رقصان را كار كردم كه تقريباً مى شود گفت در نوع خودش يك نمونه بود. تا امروز هم كمتر نمايش تلويزيونى با آن ابعاد و گستردگى و حتى تكنيك كار شده. داستان برده رقصان مربوط به يك بچه اى است كه در ۱۸۷۰ در شهرى خارجى نى لبك مى زند. پسربچه اى را مى دزدند و مى برندش داخل كشتى. آنها كارشان حمل برده قاچاق است. در طول اين سفر بچه تجاربى را پيدا مى كند كه باعث پختگى اش مى شود. چنين قصه پرماجرايى كه توى دريا، توى آفريقا و آمريكاى جنوبى اتفاق مى افتاد ساختش توى استوديوى تلويزيونى به نظر غيرممكن مى آمد. با اين حال تجربه موفقى بوده در واقع يك پله محكمى شد براى شروع كار من. بعد از آن يك فيلم كوتاه به نام «كيف» را تهيه كنندگى كردم. بعد تهيه كننده سريال هاى «محله برو بيا» و «محله بهداشت» بودم. بيژن بيرنگ هم نويسنده بود. در واقع از اينجا بود كه با بيرنگ آشنا شدم. اين همكارى ها جسته و گريخته ادامه پيدا كرد تا سال ۶۵ كه سريال «در خانه» قرار شد كار شود اين اولين كار مشترك با بيرنگ بود من و بيرنگ هر دو تهيه كننده و كارگردان بوديم. يكى دو تا كار براى كودكان مثل «هاچين و واچين»، «چاق و لاغر» و... و سريال هاى «اين خانه دور است»، «همسران» و «خانه سبز» را به صورت مشترك كارگردانى و تهيه كنندگى كرديم. در سريال هاى «تولدى ديگر»، «قطار ابدى»، «دنياى شيرين» و «دنياى شيرين دريا» به طور مشترك تهيه كننده بوديم. بعد از آن مجموعه ۱۸۰ قسمتى «تا فردا» را كارگردانى كردم. سريالى ديگر نيز به نام «نوعى ديگر» را باز هم به طور مشترك تهيه كنندگى كرديم. اين همكارى ها به مدت ۱۵ سال يعنى تا سال ۸۰ ادامه پيدا كرد. در اين فاصله دو تا فيلم سينمايى به نام هاى «سيندرلا» و «على و غول جنگل» را كارگردانى كرديم. بعد از آن يك دوره اى را كار نكرديم. من در اين مدت چند تا سفر به كشورهاى سوريه و آلمان داشتم. «مرواريد سرخ» نيز كار آخرم تا به امروز است.
•در سرى جديد «چاق و لاغر» كه خبر ساختش را داده اند حضور داريد؟
نه، من نيستم.
•ايده سريال «مرواريد سرخ» از كجا آمد؟
ايده اوليه دو سال و نيم پيش قبل از اينكه من وارد اين پروژه شوم، توسط برادرم به مدير فيلم و سريال شبكه پنجم ارائه شد و حتى با بانك كشاورزى هم به خاطر اين پروژه صحبت كرد. البته نه به شكلى كه الان مشاهده مى شود. طرح دو دوره به نگارش درآمد، دو دوره هم با گروه هاى جديدتر نوشته شد، ولى آن چيزى كه مدنظر تلويزيون و بانك كشاورزى بود
در نيامد. آن موقع مشغول راه اندازى يك سريال براى شبكه سوم بودم تا اينكه پروژه «مرواريد سرخ» به بن بست خورد. من سعى كردم با ارائه پيشنهادات كمكشان كنم تا پروژه راه بيفتد. يك قسمت از پروژه را بازنويسى كردم و بعد فيلمنامه بازنويسى شده را به تلويزيون ارائه داديم.آن موقع از سوى مسئولين تلويزيون تاكيد شد كه خودم آن را بسازم. در واقع نگارش كار به من محول شد، چون زمان زيادى از بين رفته بود. كار من هم خيلى عجله اى بود و سعى كردم با توجه به تجربه اى كه داشتم كمك كنم به راه اندازى پروژه و انتخاب بازيگرها و فضايى را كه در ذهنم مجسم كرده بودم.
•فضاى «مرواريد سرخ» متفاوت از سريال هايى است كه تاكنون ساخته ايد؟
با تماشاى مجموعه هاى تلويزيونى متوجه شدم بيشتر سريال ها حال و هواى مشابه پيدا كرده اند، بيش از ۸۰ درصد آنها شهرى است. بنابراين پوشش آدم ها و لوكيشن ها خيلى مشابه هم است؛ چون اغلب به هرحال در طبقه متوسط جامعه مى گذرد. حتى بازيگران نيز اغلب مشترك هستند. من به اين نكته فكر كردم، شايد مشترك بودن حال و هواى سريال ها جذابيت مجموعه ها را براى مخاطب كم مى كند، بنابراين سعى كردم كه يك فضاى غيرمتعارف بسازم، براى اين كار هم از قصه كمك گرفتم و هم از طراحى صحنه و لباس. به دلايلى مسئوليت طراح صحنه و لباس كار هم به دوش خودم افتاد.
بنابراين مجموعه عوامل باعث شد به اين فكر كنم كه شايد اگر يك فضاى متفاوتى را از سريال هايى كه پخش مى شود براى مخاطب بسازيم، جذاب باشد.
|
بله، دقيقاً همين طور است. من در همه كارهايى كه داشتم حداقل يكى دو نفر بازيگر جديد معرفى كرده ام. خيلى از بازيگرهايى كه الان هنرمندان مشهور هستند، شروع كارشان با ما بود. اين سريال هم استثنا نيست، بخصوص كه اين فضاى غيرمتعارف را قابل باورتر مى كند براى مخاطب. ژان لوك گدار مى گويد: «درام به پايان رسيده»؛ يعنى انواع و اقسام عشق بين انسان، جامعه، محيط و همه اينها گفته شده. تمام كدورت ها، نفرت ها و انگيزه هاى مختلف انسان ها در طول ساليانى كه درام نويسى جريان داشته بارها و بارها گفته شده. آنچه كه كارهاى جديد را براى مخاطب جذاب مى كند، چيزى است كه مخاطب مى خواهد بداند اين هنرپيشه خاص اگر عاشق شود، چه اتفاقى مى افتد، اين هنرپيشه خاص اگر در يك شرايط سخت قرار بگيرد، چه طور متاثر مى شود يا چه طور در يك شرايط مفرح مى خندد. به هر حال دلش مى خواهد آن بازيگر را بشناسد و كنجكاوى اش از اين راه ارضا مى شود. بنابراين با حجم توليداتى كه در تلويزيون هست، فكر مى كنم كه هميشه نياز به معرفى چهره هاى جديد وجود دارد تا بتوانند از هر چندتايى كه مى آيند عده اى ماندگار شوند و اين تنوع را براى مخاطب بيشتر مى كند و آن حس كنجكاويشان را وسعت مى بخشد.
•كار با بازيگران تازه وارد يا غيرحرفه اى چه مشكلاتى را به دنبال دارد؟
اتفاقاً هميشه با بازيگرانى كه به ظاهر حرفه اى هستند، مشكل دارم به خاطر اينكه بازيگران جوان آنقدر انگيزه دارند براى مطرح شدن كه تمام سعى و تلاششان را به كار مى برند، تا از تجربه هاى يك كارگردان كه اندكى هم تجربه دارد استفاده كنند. بنابراين من هيچ وقت با بازيگران تازه وارد مشكلى ندارم؛ به خاطر اينكه سعى مى كنم از ويژگى هاى خودشان استفاده كنم و از روز اول مسئوليت زيادى را به عهده شان نمى گذارم. كم كم در طول ساخت سريال صحنه هاى مشكل ترى را جلوى رويشان مى گذارم تا بتوانند بازى كنند. در اين كار نيروى اصلى كه دوام آورد و باعث شد اين كار به سرانجام برسد، مهدى پاكدل، فريبا نادرى، ميرلو، ضيائى و گلدره بودند.
•از همكارى تان با بيژن بيرنگ بگوييد؟
همكارى مان ۱۵ سال طول كشيد حاصلش هم براى هردوى مان لذت بخش بود تا جايى كه مى شد همكارى مان را ادامه داديم و بعد از آن شايد حرف مشتركى براى گفتن نداشتيم. آخرين همكارى اى كه با بيرنگ داشتم، سريال سرزمين سبز بود كه در سال
۷۷-۷۶ در هشت قسمت ساخته شد و اين سريال پخش نشد. بعد از آن فيلم «سيندرلا» را ساختيم و بعدش هم حرف مشتركى براى گفتن نداشتيم و برنامه هاى زندگى مان هم تغييركرد. من مى خواستم يك سفر بروم كه فكر مى كردم بايد بروم، ببينم، تجربه كنم.
•علت كم كارى شما در چند سال گذشته چه بود؟
من در طول دو سال و نيم در فضاى كارى نبودم و بيشتر در سفر هاى مختلف بودم. مى توانم بگويم كه تقريباً نصفى از دنيا را گشتم. سعى كردم آدم ها، زندگى ها، فيلم ها، تلويزيون ها را ببينم و تجربه اندوزى كنم. به هر حال احساس مى كردم براى اينكه آدم هميشه حرفى براى گفتن داشته باشد، گوشى هم بايد براى شنيدن داشته باشد و ذهنى هم براى مطالعه كردن. آدم بايد اطلاعات خودش را وسعت بدهد تا كارى كه انجام مى دهد، نتيجه بهترى داشته باشد.
•نويسندگى، كارگردانى، طراحى صحنه، تيتراژ پايانى، تست گريم بازيگران همه را خودتان به عهده داريد.
در اين مجموعه من كارم را با نويسندگى شروع كردم به دليل اينكه سخت بود. عملاً بخش فرهنگى كار تهيه هم به من محول شد. مهران رسام (برادرم) در آن زمان مشغول سريال «سايه آفتاب» بود و وقتى هم براى اين كار نداشت و از من خواست تا كمكش كنم. من هم به دليل اينكه مدت ها كار نكرده بودم و انرژى زيادى داشتم قبول كردم. بازيگرها را انتخاب كردم ولى لوكيشن را از قبل انتخاب كرده بودند و قرارداد بسته بودند. لوكيشن با آن چيزى كه در ذهنم بود مناسب نبود. با اضافه كردن يك ويژگى به شخصيت اول كار طراحى صحنه و لباس را انجام دادم. در واقع نويسندگى، طراحى صحنه، تست و گريم و لباس بازيگران همه به من محول شد. مرحله بعد كارگردانى بود كه به من پيشنهاد شد. من هم به دليل پروژه اى كه درگير آن بودم، نمى خواستم قبول كنم چون اين مجموعه يك كار تمام وقت بود، گروه مشكلات زيادى به لحاظ مالى داشتند. من قبل از توليد كار با بازيگران و عوامل در جلسات تمرين حاضر مى شدم و سعى مى كردم به آن چيزى كه در ذهنم هست، نزديك ترش كنم يا اگر توضيحى لازم باشد، بدهم. بعد از يكى دو ماه از شروع كار يك روز گروه از من خواست كه كمكشان كنم تا كار به آن كيفيتى كه بايد در تمرينات برسد. مشكلات خود را گفتم. ضمن اينكه راه هم برايم خيلى دور بود. بايد هر روز هشتاد كيلومتر را تا دماوند مى رفتم و مى آمدم. اين كار يك دوره كوتاه متوقف شد. مديران شبكه پنج خواستند. اين كار سختى بود پيداكردن يك تيم مناسب و آن چيزى كه من در ذهنم تصوير مى كردم من شش سال براى تلويزيون كارگردانى نمى كردم. دليلش هم به مشكلاتى برمى گردد كه با سريال «سرزمين سبز» داشتم و سختى هايى كه كشيده بودم و وسواس هايى كه داشتم. شعر تيتراژ پايان و خوانندگى را هم خودم انجام دادم. در واقع هشت سمت در مرواريد سرخ به خودم محول شد.
•در ابتدا شاپور قريب كارگردان اين سريال بود و اسم آن هم «بادبان ها را بكشيد» بود.
مشكلات زيادى سر راه ايشان بود. اولين مشكلى كه داشتند، مشكل مالى بود و مشكل فصلى نيز داشتند، چون زمان زيادى را از دست داده بودند. اين سريال قرار بود تا شروع فصل سرما تمام شود و اين كار عملى نبود. مورد سوم مربوط به دنيايى بود كه دنياى ذهنى من است، بچه هايى كه قبلاً با ما كار كردند، طبيعتاً با آن روحيات نزديك اند. كسانى كه كارگردانى را با ما شروع كردند، يا مدت ها در گروه ما بودند، بعد بازيگر و كارگردان شدند. بهروز بقايى، رضا عطاران و مسعود شاه محمدى اينها كسانى بودند كه سال ها با ما كار كرده بودند و اولين تجارب كارگردانى شان را انجام داده بودند. طبيعتاً اين فضا را اينها بهتر مى شناختند و گزينه هاى بهترى براى كارگردانى اين كار بودند، منتها هر كدام در آن زمان مشغول پروژه هاى ديگر بودند. اين نوع كار شايد خيلى هم در ژانر كارى شاپور قريب نبود. البته من جزئيات را خبر ندارم. خارج از كشور بودم كه به من زنگ زدند و خبر دادند سريال متوقف شده.
•با رفتن شاپور قريب چه تغييراتى در روند توليد انجام شد؟
فيلمنامه را از اول خودم نوشتم. انتخاب بازيگر، طراح صحنه و لباس و فيلمبردار، تست و گريم را خودم انجام دادم. چيزى قرار نبود عوض شود، فقط مسئله اين بود كه كار مناسب تر اجرا شود.
•و بعد ترجيح داديد كارگردانى كار را نيز خودتان به عهده بگيريد؟
اين همان نكته اى است كه مدير فيلم و سريال شبكه پنج سيما به آن معتقد بود.
•شما به آفريقا سفر كرده ايد؟
خير، ولى قرار است بروم.
•در سريال مرواريد سرخ به دنبال چه بوديد؟
الگوسازى موفق در زمينه كشاورزى. با مديران بانك كشاورزى در مذاكرات به اين نتيجه رسيديم وقتى كه مى گويند كشاورزى، يك دست پينه بسته، جلوى آدم ظاهر مى شود و هيچ كس دلش نمى خواهد كه برود دنبال كشاورزى كه آخرش به يك دست پينه بسته برسد، بنابراين با توجه به تحليلى كه از شغل كشاورزى در دنياى مدرن است و واقعيت هايى كه در جامعه هست، كشاورزى هم مى تواند پولساز، زندگى ساز و هم فرهنگ ساز باشد و يك خدمت انسانى و اجتماعى را هم دنبال كند. بنابراين يكى از اهداف اين مجموعه از آغاز تا انتها اين است كه يك الگوسازى شود كه از اين راه هم انسان مى تواند به خواسته هاى خودش برسد. هدف ديگر كار اينكه چگونه مى شود بده بستان هايى در سطح فرامملكتى مان داشته باشيم. وزارت جهاد سازندگى و خود بانك كشاورزى و بعضى از مقامات كشورى يك حركاتى را انجام داده اند. در بخش هايى از كشورهاى آفريقايى، ايرانى ها در زمينه كشاورزى مشغول فعاليت هستند و تجارب موفقى هم داشته اند. بانك كشاورزى با همكارى سازمان جهانى فائو حركت هايى را شروع كردند. اين دو در واقع اهداف پروژه در سرى دوم بود. اگر امكان وجود داشته باشد ما هم مشغول مى شويم.
•در سرى دوم كه مى خواهيد آن را در آفريقا بسازيد، چه تعداد بازيگران ايرانى حضور دارند؟
طرح اوليه و اهداف سريال مشخص است، يك قصه مقدماتى براى كار نوشته شده منتها تا بازبينى كامل نشود، نگارش نهايى را آغاز نمى كنيم. بيشتر برمى گردد به بودجه اى كه ما جذب مى كنيم تا اين پروژه را انجام دهيم. دو تا در واقع گزينه داريم؛ اولى ادامه كار با بخشى از بازيگران همين مجموعه كه يكى دو تا بازيگران جديد به آنها اضافه مى شود. دومى اينكه از يك مقطع ديگر و از يك برش ديگر در واقع با يك فضاسازى جديد اين پروژه را ادامه دهيم.
•چى شد اسمش را سريال مرواريد سرخ گذاشته ايد؟
مرواريد سرخ اسم زمينى است كه اينها در آن كار مى كنند. در قسمت هاى اوليه على به ليلا مى گويد كه اينجا پر از ماهى هاى قزل آلاى قرمز است كه زير آب زندگى مى كنند و براى ما مثل مرواريد قيمتى اند. در واقع مرواريد سرخ تمثيلى از قزل آلاى قرمز و قيمتى بودنش است.
•پيش توليد اين سريال چه مدت طول كشيد؟
از وقتى كه من وارد اين پروژه شدم حدود دو ماه.
•توليدش چه طور؟
هفت ماه براى ۱۳ قسمت.
سه شنبه یکم شهریور 1384
«پرده عشق» شورجه از اين هفته به روي آنتن ميرود

با به پايان رسيدن سريال ايراني «روژان» به كارگرداني ماشاءالله شاهمراديزاده، شبكه دو سيما پخش سريال «پرده عشق» را آغاز ميكند.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، اين سريال به كارگرداني جمال شورجه از اين هفته، روزهاي پنجشنبه ساعت 21 از تلويزيون پخش ميشود.
سينمايي «پرده عشق» در بيست و دومين جشنواره فيلم فجر شركت داشت و در اواخر سال 83 اين فيلم تحت عنوان «وعده ديدار» در سينماهاي كشور به نمايش درآمد. اين فيلم كه علاوه بر تهران و اصفهان در كشور انگلستان نيز فيلمبرداري شده است، از موضوعي دفاع مقدسي برخوردار است.
فيلمنامه اين اثر به قلم علي موذني بر اساس متني از حميد خاكبازان به نگارش درآمده است و زندگي استاد ابراهيم مهدوي را به تصوير ميكشد. استاد مهدوي، هنرمندي عارف مسلك و نگارگر پردههاي مذهبي است. او كه از جانبازان شيميايي جنگ تحميلي است، در پي وخامت حالش براي معالجه و نيز شركت در نمايشگاهي كه در لندن برگزار ميشود، به همراه همسرش كه او را عاشقانه دوست دارد، عازم انگلستان ميشود. در لندن براي او و پسرش صادق كه دانشجوي مقيم انگلستان است، حوادثي پيش ميآيد.
ساخته شورجه به تهيهكنندگي احمد ميرعلايي در گروه معارف شبكه دو سيما توليد شده است و در آن بازيگراني چون سعيد نيكپور، پروانه معصومي، محمد صادقي، احمد نجفي، مجيد مظفري، پويا اميني، شبنم قليخاني، ميرحسين معلومي و افشين نخعي به ايفاي نقش پرداختهاند.
-----------------------------------------------------------------------------------
پخش«شعلههاي نفوذ» از جمعه در شبكهي دو آغاز ميشود
«نرگس»و«متهم گريخت» در گروه فيلم و سريال شبكه سه تهيه ميشوند
آزاده سلحشور، زني است فيلم ساز كه همسرش را ٥ سال بعد از جنگ تحميلي به دليل شدت جراحات شيميايي از دست داده و به شهادت رسيده است. او كه هنوز نبود همسرش را احساس نميكند و به نوعي با او زندگي ميكند. با پيشنهاد ساخت يك مجموعه مستند در رابطه مداخلات آمريكا در كشورهاي دنيا (شيلي، ويتنام، كره، ايران و ...) مواجه شده و در اين راستا تصميم به ساخت مجموعه فوق ميگيرد. تيم توليد خود را تشكيل داده و مبادرت به ضبط مصاحبهها و نريشنهاي برنامه و غيره ميكند. از سوي ديگر در جريان داستان براي آزاده و عوامل تيم اتفاقات خاصي روي ميدهد.
مجموعه داستاني شعلههاي نفوذ در ٢٦ قسمت ٣٠ دقيقهيي به سفارش گروه تاريخ و مناسبتها تهيه شده و از روز جمعه ٤ شهريور ماه ساعت ١٣ و ١٥ دقيقه از شبكه دو سيما پخش خواهد شد.
عوامل اين مجموعه عبارتند از: تهيه كننده: مصطفي منتظري/ طرح و مشاور كارگردان: زهرا شكفته
بازيگران: نيلوفر محمودي، خسرو جوادي، مونا فرجاد/نويسنده و كارگردان: مجتبي شهدادي
مدير توليد: حسين قدبيگي/ نقش: آزاده سلحشور، مسعود ، شبنم بر تو
** نرگس عنوان مجموعهاي به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه سه سيماست.
به گزارش گروه دريافت خبر سرويس تلويزيون ايسنا، خلاصه اين مجموعه به بنا به اعلام روابط عمومي شبكه سوم به شرح ذيل است:
نرگس محتشم به همراه مادر و خواهرش (نسرين) در خانهاي كه عمويشان بعد از مرگ پدر به طور موقت در اختيار آنها گذاشته زندگي ميكنند. نگاه مختلف به زندگي، ايدهآلها، مشكلات خانه، كار كردن مادر و بيماريش مايههاي اوليه اختلاف اين دوخواهر است. اما آشنا شدن نسرين با بهروز پسري از خانواده متمول، نرگس را عليرغم ميلش مجبور به دخالت ميكند. بهروز و نسرين با هر ترفندي سعي دارند تا خانوادهها را براي ازدواجشان متقاعد سازند. رفته رفته آدمهايي با دو نگاه و جهانبيني در برابر هم صفآرايي ميكنند. آدمهايي كه خواسته يا ناخواسته به واسطه ديدگاه خاص و متضاد دو خواهر به صحنه كار راز مستمر و دائمي كشيده شدهاند و تابلوهاي گوناگون از چالشها، مسائل و پيچشهاي تو در توي زندگي را ترسيم ميكنند.
عوامل تهيه اين مجموعه عبارتند از:
تهيهكنندگان: ايرج محمدي، مهران مهام، كارگردان: سيروس مقدم، گروه كارگرداني: سيدعليرضا حقيقت، سيدجواد حسيني، مدير برنامهريزي: الهام غفوري، دستيار اول كارگردان: مهدي گلستانه، بازيگردان: افشين سنگچاپ، طراح صحنه و لباس: كيوان ذوالفقاري، طراح گريم: مهري شيرازي، تدوينگران: حسين غضنفري، سودابه سعيدنيا، منشي صحنه: فهيمه كمالي، گروه صحنه و لباس: محمد قوچاني، محمد صادقي، بهارك توسلي، نويسنده: مسعود بهبهانينيا، مدير تصويربرداري: اميرمعقولي، تصويربرداران: علي غبيشاوي، محمدنادر قشلاقي، ماكانرضايي، صدابرداران: مرتضي اصلانزاده، احسان شفيعيپناه، عليرضا افخمي، عكاس: محمد فوقاني، گروه گريم: الهام حيدري، اشكان وثوقي، هديه مظفري، مديرتوليد:اصلان مرتضايي، بازيگران: حسن پورشيرازي، مهرانه مهينترابي، پوپك گلدره، عاطفه نوري، پوراندخت مهيمن، مهدي سلوكي، زهرا اميرابراهيمي، سپند اميرسليماني، زهره فكور صبور، عليرضا اشكان.
** متهم گريخت عنوان سريالي است كه به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه سه سيما و به مناسبت ماه مبارك رمضان تهيه و توليد ميشود.
به گزارش ايسنا، خلاصه اين سريال به شرح زير است:
هاشم آقا و خانوادهاش در شهرستاني نه چندان دور، در محيطي با صفا زندگي ميكنند. او تا قبل از شدت گرفتن بيمارياش در مغازهاي به كار تعمير اگزوز مشغول است ولي بدستور پزشك بايد از انجام كارهاي سنگين پرهيز كند. از طرفي دختر دانشجويش در تهران براي او شغلي دست و پا و خانهاي را اجاره كرده است. هاشمآقا به ناچار كارش را تعطيل و به تهران مهاجرت ميكند، مهاجرت او به همراه مادر و دامادش ماجراهايي را ميآفريند كه ....
عوامل تهيه اين سريال عبارتند از:
نويسنده: سعيد آقاخاني، كارگردان: رضا عطاران، تهيهكنندگان: ايرج محمدي، مهران مهام، تصويربرداران: حسين كريمي، مرتضي ندرلو، صدابردار: فرشيد احمدي، تدوين: سميه نصيريها، كارگردان تلويزيوني: محمود رضايي، طراح گريم: مريم شيرازي، طراح صحنه: حسين عالينژاد، برنامهريز و دستيار اول: فرشاد ارج، مدير توليد: اصلان مرتضايي، موسيقي: مجيد اخشابي، ناظر كيفي: سيدمجيد موسويان، بازيگران: سيروس گرجستاني، مريم اميرجلالي، علي صادقي، سعيد آقاخاني، محمود بهرامي، شهربانو موسوي، علي جعفري، مليكا زارعي، ليدا فتحاللهي، خشايار راد، فلور نظري
----------------------------------------------------------------------------------
با پايان سريالهاي شبكهي تهران
«نگاهي ديگر» نقد اين مجموعههاي تلويزيوني را آغاز كرد
به علت به اتمام نرسيدن سريالهاي شبكهي تهران، نگاهي ديگر براي مدتي پخش نميشد. ولي با پايان برخي از اين آثار، نگاهي ديگر به نقد آنها ميپردازد.
به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، مومننژاد دربارهي سري جديد برنامههاي «نگاهي ديگر» گفت: نقد مجموعهي «101 راه براي ذله كردن پدرها و مادرها» در دو قسمت انجام شده است كه آذر ميدخت يوسفي، يكي از تهيهكنندگان و كارگردانان سيما، ايرج تقي پور تهيهكننده و جواد صفا مدير تصويربرداري اين سريال، در قسمت دوم نقد اين مجموعه حضور مييابند.
اين تهيهكننده با بيان اين كه سريال مرواريد سرخ نيز در «نگاهي ديگر» نقد ميشود، گفت: در قسمت اول برنامهي بررسي اين سريال، مسعود رسام، تهيهكننده و كارگردان اين مجموعه، كيوان كثيريان و رامتين شهبازي، منتقد و بهروز بقايي، برنامهساز حضور دارند و در قسمت دوم، علاوه بر رسام، كثيريان و بقايي ، شاهين امين، منتقد به بيان ديدگاههاي خود دربارهي اين مجموعه ميپردازد.
مومننژاد در پايان با اشاره به نقد سريال «سرود خاك» در اين برنامه به ايسنا، اظهار كرد: اين اثر در 8 قسمت، به مناسبت آزادي خرمشهر از شبكهي تهران پخش شد كه جلسات نقد آن، با حضور محمدرضا شفيعي تهيهكننده، جواد مزدآبادي، كارگردان و محمدتقي فهيم، منتقد برگزار ميشود.
منبع: ایسنا


تاکنون 65 درصد از تصويربرداري آخرين ساخته عليرضا افخمي يعني «او يک فرشته است» ، به پايان رسيده است. 







