جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
حامد کمیلی در وقتی نبودم
| با نگاهي به خصوصيات روحي و رواني ايرانيان مقيم خارج از كشور؛ شبكه جهاني جام جم يك تله فيلم توليد ميكند |

شبكهي جهاني جام جم كه تاكنون اغلب به پخش توليدات شبكههاي سراسري اقدام ميكرد، خود ساخت فيلمهاي تلويزيوني را در دستور كار قرار داده و تله فيلم توليد ميكند. بر اين اساس فيلم تلويزيوني «وقتي نبودم» با ملاحظهي خصوصيات روحي و رواني ايرانيان مقيم خارج از كشور و متناسب با اهداف اين شبكه توليد ميشود.
به گزارش سرويس تلويزيون و راديو ايسنا، ساخت تله فيلم «وقتي نبودم» از 14 ارديبهشت ماه در شهر كاشان آغاز شده و در شهرهاي كاشان، ابيانه، قمصر و اطراف كاشان تصويربرداري ميشود. پيشبيني شده تصويربرداري اين تله فيلم تا اواسط خرداد ماه به طول بيانجامد.
داستان اين تله فيلم دربارهي مردي به نام پدرام است كه پس از 25 سال زندگي در خارج از كشور به زادگاهش كاشان بازمي گردد. او كه تنها فرزند خانواده است، در صدد فروش املاك به ارث رسيده از پدر و مادر مرحومش و برگشت به خارج از كشور است. اما در بدو ورودش اتفاقاتي ماجرا را برخلاف انتظارش پيش ميبرد.
حامد كميلي،زيبا بروفه، محسن قاضي مرادي، طوفان مهرداديان و ميترا خواجهئيان بازيگران اين فيلم هستند. زهره سيدي، سيد حسين آقاميري و ابوالفضل احمديان نيز بازيگران خردسال هستند.
عوامل اين تله فيلم عبارتند از:
كارگردان : داريوش ياري، نويسنده : پديده برومند، تهيهكننده: بهروز مفيد، دستيار اول كارگردان و برنامه ريز : قاسم انصاري بني، طراح صحنه و لباس : مهدي بداقي، مدير تصويربرداري : حميد رحيم زاده، مدير صدابرداري: سليم احمدي، چهره پرداز: آرمين اسماعيلي، منشي صحنه: غزل رشيدي، عكاس : مهرنوش دژبان، مدير تداركات: مجيد جناب، روابط عمومي: مرجان جنگلي و مدير توليد: علي خليلي، دستيار دوم كارگردان : فرامرز اسمعلي خاني، گروه تصويربرداري: افشين بندي، كسري كمالي، مجيد كريمي، علي داستار، گروه صدابرداري: ميثم معتمدي، گروه صحنه و لباس: عليرضا قاسمي پور، فرياد صالحي، مسوول لباس : فاطمه بازيار، گروه چهره پردازي: الهام رستمي، ميثم قراگوزلو، دستيار تداركات : حميد احمدي، خدمات: افشين منصوري
منبع: ایسنا
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
گزارشی از سریال آشپزباشی
سوءتفاهم در آشپزخانه
دوچرخه ـ يك رستوران را در نظر بگيريد؛ اين رستوران را يك زوج موفق اداره مي كنند. اگر به سال ها قبل برگرديد، به روزي ميرسيد كه اين دو زوج كارشان را زير پله شروع كرده اند و به مرور موفقيت زيادي به دست ميآورند. اما هميشه يك دليل كوچك وجود دارد كه خوشبختي زير سؤال برود.
يك رستوران را در نظر بگيريد؛ اين رستوران را يك زوج موفق اداره مي كنند.
اگر به سال ها قبل برگرديد، به روزي ميرسيد كه اين دو زوج كارشان را زير پله شروع كرده اند و به مرور موفقيت زيادي به دست ميآورند. اما هميشه يك دليل كوچك وجود دارد كه خوشبختي زير سؤال برود و در اينجا يك سوء تفاهم كوچك است كه باعث دلخوري اين زوج ميشود.
مجموعه تلويزيوني «آشپزباشي» اين روزها در تهران در حال تصويربرداري است. اين مجموعه به كارگرداني محمدرضا هنرمند و به تهيه كنندگي جواد نوروز بيگي است. اگر مجموعه «زير تيغ» را ديده باشيد، اسم محمد رضا هنرمند برايتان آشناست. كارگردان با روايت زندگي تلخ دو دوست در اين مجموعه توانست مخاطبان زيادي را پاي تلويزيون بنشاند. حالا قرار است كه با ديدن زندگي دو زوج موقعيتهاي جالبي به تماشا گذاشته شود. به گفته روابط عمومي اين مجموعه، داستان كاملا واقعي است، اما موقعيت هايي كه افراد در آن قرار ميگيرند، طنز است و باعث خنده ميشود.تصوير برداري مجموعه آشپز باشي از 14 آبان آغاز شد و بنا به پيش بيني گروه تصوير برداري تا اواسط مردادماه به طول خواهد انجاميد.
علاوه بر تعداد زياد لوكيشن (محل تصويربرداري)، تعداد زياد هنرور (بازيگران نقش فرعي) و البته بازيگران حرفهاي هم به چشم مي خورند. پرویز پرستویی، فاطمه معتمدآریا، مهراوه شریفینیا، ملیکا شریفینیا، فرهاد اصلانی، افسانه چهرهآزاد، سیدمهرداد ضیایی، شبنم مقدمی، کاظم بلوچی، آشا محرابی و... در اين كار بازي ميكنند.
همزمان با تصویربرداری، امیر پورعباسی و آرش اسحاقی به ترتیب مشغول تدوین و صداگذاری هستند و امین هنرمند هم موسیقی متن این پروژه را میسازد.
فيلم نامه آشپزباشي را اصغر عبداللهی، امیرحسین جهددوست و امیرعباس ترابی در 30 قسمت 45 دقیقهای برای شبکه یک نوشته اند. كه البته زمان پخش آن مشخص نيست.
گزارش از ندا انتظامی
منبع: ۳۰نما
جمعه هجدهم بهمن 1387
کلاه قرمزی و پسرخاله نوروز 88 به تلویزیون می آیند

چهارشنبه سی ام مرداد 1387
سریال های ماه مبارک رمضان
امسال هم تلویزیون ۴ سریال مخصوص ماه مبارک رمضان رو در قالب ماورائه, اجتماعی و طنز تدارک دیده.
شبكه اول: خوابزده
سيروس مقدم اين بار برزخ را به تصوير ميكشد.مجموعه تلويزيوني «خوابزده» را «سيروس مقدم» به تهيهكنندگي «مهران رسام» در قالبي ماورايي براي شبكه اول سيما كارگرداني ميكند. اين سريال در 26 قسمت 30 دقيقهاي توليد ميشود و در شبهاي احيا نيز به روي آنتن نخواهد رفت. اين سريال در تهران و البته شهرستان نور مازندران مقابل دوربين رفته است.درباره شباهتهاي اين مجموعه تلويزيوني با مجموعه تلويزيوني «اغماء» كه سال گذشته به كارگرداني «سيروس مقدم» از شبكه اول سيما پخش شد، بايد اشاره داشت اين دو سريال هيچ شباهتي با يكديگر ندارند و مضمون ماورايي دليل شباهت نيست. داستان «برزخ» همانطور كه از نامش پيداست در دوره عالم برزخ ميگذرد در حاليكه داستان سريال «اغماء» درباره شيطان بود. فيلمنامه مجموعه تلويزيوني «برزخ» را «عليرضا افخمي» با همكاري «عليرضا عبدالحسني» نوشته و بازيگراني چون افسانه بايگان، فرامرز قريبيان، پوريا پورسرخ، مهراوه شريفينيا و... در آن ايفاي نقش ميكنند. داستان اين سريال درباره خانم وكيلي است كه يك شب خوابي عجبيب ميبيند. او در خواب خود گوشههايي از عالم برزخ را ميبيند و پس از ديدن همين خواب است كه اتفاقات عجيب و غريبي در خانواده زن رخ ميدهد... آهنگساز اين مجموعه آريا عظيمينژاد است.
شبكه دوم؛ مثل هيچكس
مجموعه تلويزيوني «مثل هيچكس» به كارگرداني «عبدالحسين برزيده» و تهيه كنندگي «محمدعلي اسلامي» براي پخش از شبكه دو سيما ساخته ميشود.
اين سريال تلويزيوني كه قالبي اجتماعي و خانوادگي دارد، اولين سريال مناسبتي امسال است كه با فيلمنامهاي از «علياكبر محلوجيان»جلوي دوربين رفت و بازيگراني چون پروانه معصومي،حسين ياري، حميد ابراهيمي، جواد عزتي، شاهرخ استخري، رامين راستاد، ابراهيم ورزيده، اصغر همت، مهران رجبي، پرويز پورحسيني، نفيسه روشن، حنانه شعشعاني، عباس اميري، مرضيه لشگري، آتنه فقيه نصيري، مريم رهبري و سوگل طهماسبي در آن ايفاي نقش ميكنند.
همچنين«احسان خواجه اميري» تيتراژ سريال را با شعري از «افشين يداللهي» ميخواند و كار تدوين همزمان نيز توسط «بابك رضاخاني» در حال انجام است.
سريال «مثل هيچكس» كه پيش از اين «داداشي» نام داشت، در 30 قسمت 35 دقيقهاي شبهاي ماه رمضان از شبكه دو سيما پخش خواهد شد و روايتگر داستان برادر بزرگ يك خانواده است كه همه او را «داداشي» صدا ميكنند. پدر خانواده فوت ميكند و مسئوليت داداشي در خانواده دوبرابر ميشود...
شبكـه ســوم؛ بزنـگاه
مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» در 26 قسمت 35 دقيقهاي به كارگرداني «رضا عطاران» براي پخش از شبكه سه سيما ساخته ميشود.
اين مجموعه تلويزيوني مانند ساير كارهاي عطاران در قالب طنز ساخته ميشود و «ايرج محمدي» و «مهران مهام» تهيهكنندگان مجموعه ترانه مادري، تهيه اين سريال را هم برعهده دارند. فيلمنامه سريال نيز توسط «محمدرضا آريان» نوشته شده است.
مهران مهام تهيهكننده موفق سريالهاي تلويزيوني در چند سال اخير ميگويد: در اين سريال بازيگراني چون رضا عطاران، حميد لولايي، علي صادقي، گيلدا رنجبران، غلامرضا نيكخواه، مرجانه گلچين، محمود بهرامي و سوسن پرور ايفاي نقش ميكنند. او در ادامه گفت: اين سريال كه در قالب طنز به تصوير كشيده خواهد شد، روايتگر خانوادهاي است كه پدرشان كه از نانوايان قديمي شهر است، فوت ميكند و پس از آن بر سر ارث و ميراث ميان اعضاي خانواده اختلاف ايجاد ميشود.
در سريال «بزنگاه» رضا عطاران در نقش يك معتاد بازي ميكند كه همسرش او و دخترش را به دليل اعتياد ترك كرده است. آهنگساز اين مجموعه حميدرضا صدري است.
شبكه تهران؛ مامور بدرقه
مجموعه تلويزيوني «مامور بدرقه» نيز سريالي با مضمون طنز است كه به كارگرداني «سعيد سلطاني» براي پخش از شبكه تهران ساخته ميشود.
تصويربرداري اين سريال به تهيه كنندگي «اسماعيل عفيفه» ديرتر از ساير آثار مناسبتي آغاز شد، ضمن اين كه سعيد سلطاني، براي اولين بار است كه مجموعهاي را در قالب طنز كارگرداني ميكند. داستان سريال «مامور بدرقه» توسط طرحي از «خشايار الوند» و فيلمنامهاي از «اميرعباس پيام» نوشته شده است.اين سريال در 27 قسمت 35دقيقهاي ساخته شده و داستان آن درباره يك مامور نيروي انتظامي است كه در مرحله بازنشستگي مامور ميشود كه مجرمي را تحويل بدهد، اما مجرم فرار ميكند و اين تعقيب و گريزها، با مضمون طنز در اين سريال به تصوير كشيده خواهد شد. در اين مجموعه تلويزيوني، بازيگراني چون سيروس گرجستاني، جواد رضويان، مهرانه مهين ترابي، بهاره رهنما، زهره مجابي، كيانوش گرامي و ...ايفاي نقش ميكنند.
شنبه دوازدهم مرداد 1387
همه چیز در مورد سریال ترانه مادری
جام جم : نسل سوميها، فعال و پر انرژي در شبكههاي مختلف تلويزيوني حضور دارند. ديگر نميتوان گفت كه تلويزيون به جوانها توجه نميكند و آنها را به داستانهايش راه نميدهد. از سريال طنز سهدرچهار كه بگذريم كه چند جوان دانشجو و جوياي كار در آن قصه را پيش ميبرند، سريال ترانه مادري كه اين روزها حسابي مردم را به ديدن خود مشغول كرده است هم با موضوع جوانها ساخته شده است. اين سريال داستان يك خانواده است كه به دليل منفعتهاي شخصي از هم پاشيده شدهاست و مادر خانواده به عنوان بزرگ خاندان تلاش ميكند، بچههاي خود را با هم آشتي دهد و آنان را با هم مهربان كند اما هر روز اختلافات خواهر و برادر شكل تازهتري به خود ميگيرد... معمولا سريالهاي ملودرام خانوادگي بر اساس شخصيتپردازي پيش ميروند. در اين گونه سريالها يك طرف آدمهاي خوب قرار دارند و يك طرف آدمهاي بد. اين خط كشي سياه و سفيد تكليف بيننده را با سريال مشخص ميكند، چون او از همان ابتدا ميداند كه بايد طرف چه كسي را بگيرد و از چه كس يا كساني بدش بيايد، البته اگر سريال خواسته باشد پيام اخلاقي خود را هم صراحتا به بيننده منتقل كند در اواخر قصه يكي از شخصيتهاي منفي و خيلي بد را متحول ميكند و او با پي بردن به اشتباهات خود به جمع آدمهاي خوب ميپيوندد. سريال ترانه مادري هم از همين فرمول رايج استفاده ميكند. خواهر و برادري كه با يكديگر اختلاف دارند و وجود خانه پدري كه به اين اختلاف دامن ميزند و البته مادري دلسوخته و فداكار كه تمام تلاش خود را به كار ميگيرد تا اين اختلاف را به نقطه پايان برساند .... اما چيزي كه تا حدودي اين فرمول رايج را در ترانه مادري به هم زده است، استفاده از دو جوان براي پيشبرد قصه و جذابيت بخشيدن بيشتر به داستان سريال است. اين استفاده هر چند در جهت جذب مخاطب و ارائه شخصيتهاي منفي جديد در تلويزيون هوشمندانه است، اما باعث شده اين جوانها كه هر دو پسر و دانشجو هستند به بازي خطرناكي كشيده شوند. بازي كه با ترفند طرح و توطئه نويسنده سريال طراحي شده و چهره ناخوشايندي از نسل سوميهاي جامعه ما به تصوير ميكشد. از ابتداي سريال تكليف بيينده با بهرام و پدرش فرخ مشخص ميشود. آنها افراد سود جويي هستند كه براي رسيدن به خواستههاي خود، با هم وارد معامله ميشوند. بهرام از پدر پول راهاندازي يك فستفود را ميخواهد و پدر در ازاي پرداخت اين پول از بهرام ميخواهد كه شرايط را به گونهاي پيش ببرد كه عمه فرخنده و پسرش پويا كه براي تحصيل او در دانشگاه از اهواز به تهران آمدهاند و در خانه پدري كه فرخ براي فروش آن نقشههاي زيادي كشيده است ساكن شدهاند از آن خانه بروند. نقشه اين پدر و پسر ناجوانمردانه پيش ميرود و بهرام در لباس بره، اما در اصل در نقش يك گرگ وارد عمل ميشود و قدم به قدم نقشه پدرش را اجرا ميكند، اما در ميان اين توطئه كثيف، چهرهاي كه از پويا ارائه ميشود، چهرهاي كاملا يك سويه است كه وي را جواني ابله و ندانم كار نشان ميدهد كه با ديدن كلان شهري چون تهران و دانشگاهي كه دختران و پسران در كنار هم درس ميخوانند هل ميكند و به يكباره به تمام قواعد زندگي خانوادگي پشت پا ميزند و در اولين قدم عاشق ميشود و ديگر دوست ندارد با پدر و مادر خود زندگي كند و هوس ميكند مستقل شود. بحرانهاي دوران بلوغ وسركشي نوجواناني كه پا به دوران پرافت و خيز جواني ميگذارند، ميتواند سرمنشأ ساخت فيلمها و سريالهاي آموزشي موثري شود، اما پويا در سريال ترانه مادري اين دوران را پشت سر گذاشته و وارد دانشگاه شده است. اگر او جوان سركشي بود و نوع تربيت مادرش را دوست نداشت مسلما در دوراني كه وارد دبيرستان ميشد، طغيان خود را نشان ميداد و آنگونه درس نميخواند كه با نمرات عالي وارد دانشگاه شود.مادر پويا به معناي واقعي كلمه مادر است، مادري كه فقط يك پسر دارد و تمام توجه خود را معطوف او كرده است، اما در سريال ترانه مادري معلوم نيست كه نوك پيكان انتقاد به سمت چه كسي است. فرخنده كه شايد آنقدردر تربيت فرزند خود سختگيري كرده كه باعث عقدهاي شدن پويا شده و يا رفتار غير طبيعي پويا كه تمام زحمات مادر و پدر را به يك باره به باد ميدهد و ذاتا آن چيزي نيست كه نشان ميدهد و يا بهرام كه در توطئه نابودي خانواده عمه با پدر خود همراه شده است! تا اينجاي سريال اكثر شخصيتها بد هستند و شخصيتهايي چون مادر بزرگ و سميرا كه تلاش ميكنند خوب باشند، فقط در حد شعار ماندهاند و مدام به يكديگر گوشزد ميكنند بايد اعضاي خانواده را باهم آشتي دهند.مي گويند آدمهاي بد، موتور قصه هستند، اما آدمهاي بد ترانه مادري دو جوان هستند كه فداي افكار بزرگترها شدهاند. بهرام را بيننده تا حدودي ميتواند بپذيرد، اما پويا اگر نمادي از جوانهاي موفق امروزي باشد، قابل پذيرش نيست. حضور اين گونه جوانهاي موفق آنقدر در تلويزيون ما و سريالهاي نمايشي كم رنگ است كه بيننده دوست ندارد يكي از آنها هم كه به سريالي راه يافته است، منفي جلوه كند.ترانه مادري هر شب غير از تعطيلات ساعت 23 از شبكه 3 سيما پخش ميشود. طاهره آشياني منبع: جام جم -----------------
| |||||||
جمعه بیست و هشتم تیر 1387
خسرو شکیبایی عزیز کجا رفتی؟
ولی چاره ای نیست..
خسرو شکلیبایی بزرگ, بازیگر بزرگ سینمای ایران صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی درگذشت.
اول فکر کردم دروغه یا خوابه. ولی بعد متوجه شدم که حقیقت داره.
خیلی گریه کردم.
دیگه نمی دونستم چیکار کنم. فقط می گفتم خدایا باورم نمیشه! یعنی خسرو شکیبایی دیگه نیست؟!
بازیگری که انقدر دوسش داشتم, یکی از بهترینهای سینمای ایران, بازیگری که با بازیش کلی خاطره دارم, با فیلماش, با صدای زیباش, وای یعنی دیگه نیست؟
چرا انقدر زود؟ کجا رفت؟ هنوز جوون بود..
ای کاش خواب بود. هنوز هیچی نشده دلم واسش تنگ شده...
روحش شاد..

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
پخمه ای که هزار چهره داشت

چای داغ روی پای «سرهنگ غفاری» می ریزد. او فریاد زنان دستور بازداشت تعداد زیادی از مردم محل را می دهد. اراذل و اوباش محل را بدون هیچ مدرکی می گیرد و آن قدر کتک می زند تا اعتراف کنند. پیرزنی رنجور و خمیده را به کلانتری می آورند. او هم به دستور سرهنگ غفاری به دلیل تردد در ساعت ۱۱ شب به زندانی شدن محکوم می شود.
این ها، بخشی از صحنه هایی است که پخش تلویزیونی آن در نوروز، سبب شد موجی تازه در وب لاگ های فارسی و حتی گفتگو های حین دید و بازدید های نوروزی راه بیفتد.
اما سرهنگ غفاری داستان مرد هزار چهره، مردی به نام «مسعود شصت چی» است که پیر پسری است ساده لوح که برای برآورده شدن خواست پدر دختری که به او عشق می ورزد، از شیراز به تهران سفر می کند. او هر روز در قالب شخصیتی تازه، از دکتر گرفته تا پلیس و حتی روشنفکر شاعر، قرار می گیرد.
مسعود شصت چی، که عاشق همکارش در اداره ثبت احوال شیراز است، وقتی به خواستگاری می رود، پدر بی مبالات و قانون گریز او، متوجه شباهت پسرش که دکتری ساکن نروژ است، با او می شود و سعی می کند حساب بانکی پسرش را توسط مسعود و با شناسنامه پسرش که در ایران جا مانده تخلیه کند بعد از مراجعه به بانک، پدر زن متوجه برنده شدن پسرش در قرعه کشی بانک می شود و مسعود، به ناچار برای دریافت جایزه بانک که یک خودرو است به دفتر مرکزی بانک در تهران می رود.
حالا، مسعود از جبر روزگار و به دلیل پخمه بودن، هر روز در قالب شخصیت جدید جا خوش می کند.
در ابتدا، داستان کاغذ بازی بانک و بعدتر فساد جامعه پزشکی به طنز گرفته می شود. دکتر هایی که هیچ احساس انسانی نسبت به بیماران خود ندارند و در فکر برج سازی هستنند.
تا این جا، این سریال بازتاب چندانی در وب لاگ ها نداشته است. اما ماجرا زمانی جدی تر می شود که که مسعود، از ترس لو رفتن، ساک مردی که در تصادف اتوبوس مجروح شده را بر می دارد و به داخل اتاقی می رود لباس مرد را می پوشدو بیرون می آید. آن گاه، افسری در برابرش احترام می گذارد و او تا به خود بیاید، در کسورت فرمانده یک کلانتری در تهران رفته است. ابتدا برخورد او از روی پخمگی، سادگی و دل رحمی است اما متوجه می شود برخی افسران پلیس از او می خواهند مقتدر تر باشد. کمی نمی گذرد که کشف می کند اگر چای داغ بر روی پایش بریزد عصبانی می شود. با این روش، او ناگهان به افسری خشن تبدیل می شود که قصد دارد امنیت را در محل اجرا کند ولی راه درست را نمی داند.
از این بخش به بعد، سریال مدیری جنجال بر انگیز می شود و حتی شمار بالای لینک ها در دو سایت بالاترین و دنباله، آن را به بحث داغی تبدیل می کند که با پایان یافتن تعطیلات نوروزی همچنان ادامه دارد.
وب لاگ های زیادی مهران مدیری را انقلابی می خوانند به عنوان نمونه وب لاگ تریبون آزاد که لینکش در سایت بالاترین با استقبال زیادی مواجه شده بود این گونه نوشته است که: «مهران مدیری، باز هم ما را میخکوب کرد،او این بار با جسارت، «هزاران چهرهی نیروی انتظامی» را به نمایش گذارد. «سرهنگ غفاری» او آیینهی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست.»
یا وب لاگ دیگری با نام عتیقه، این طور به تعریف از شجاعت مجموعه تولید کنندگان این سریال پرداخت : «مهران مدیری امشب و به طور کامل طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی پلیس را که قرار است در سال جدید هم ادامه پیدا کند، در رسانه ای که مطلقا متعلق به جناح حاکم است تقبیح کرد. مدیری، دوستت داریم.»
اما پس از مدتی روند سریال تغییر کرد و مرد ساده داستان، خود را در قالب استاد طوفان می بیند؛ فردی که تنها شعرش بر گرفته از آخرین در خواست خریدش در کلانتری بوده است : «پوتین برای سربازان جدید ،. اسلحه به مقدار لازم، دستبند ۱۰ عدد، نان٬ پیت نفت، پول برق را باید بدهیم، پول آب جدا، اطاق بازجویی نم کشیده است، پول گاز را باید بدهیم، دوبله پارک نکنید، و دیگر هیچ. 
او با این جملات عده ای روشنفکر، شاعر و دانشجویان با تمایلات چپ را شیفته خود می کند. در قسمت اول از بخش روشنفکران، هنوز مهران مدیری، روشنفکران ایرانی را زیاد به طنز نگرفته بود که واکنش وب لاگ ها به دو راه می رود : عده ای شعر استاد طوفان را طنزی نقد کننده حکومت می دانند ولی عده ای این قسمت را باجی در راستای فراموشی بخش نیروی انتظامی می خوانند.
به عنوان نمونه، وب لاگی اینگونه می نویسد : «امشب مهران مدیری با سر هم کردن جملات بی معنی برداشتهای متفاوتی را در بینندگان برانگیخت که شائبه های زیادی را ایجاد خواهد کرد.» در مقابل، وب لاگ دیگری نوشته است : «بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم.»
با ادامه بخش روشنفکران و به طنز گرفته شدن دانشجویان چپ که در سال ۸۶ مورد فشار قرار گرفته بودند در شخصیت «چه» و یا مشوش جلوه دادن بخشی از جامعه ادبی ایران که اهل دود و دم است و بیشتر به دنبال دلبری از زنان جوان است، خشم وبلاگ های فارسی که تا چند روز قبل این سریال را ستایش می کردند، بر انگیخته می شود و حتی برخی وب لاگ های تازه نیز به نوشتن مطلب در این باره می پردازند.
وب لاگ توکای مقدس، که متعلق به توکا نیستانی از طراحان مطبوعاتی معروف ایرانی است، این گونه می نویسد : «امروز به عنوان یک بیننده ی سابق تلویزیون، کسی که کارهای مهران مدیری را سال ها دنبال کرده و هنوز به توانای او در کارش ایمان دارد، از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار می کنم.»
نیستانی نوشته است: «گویا فیلمنامه ی این دو قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است؛ سوژه ی اصلی یعنی بـُر خوردن یک نفر در جمع شاعران و روخوانی از لیست خریدی که در جیب دارد برگرفته از یکی از داستان های نویسنده ی معروف ترک، «عزیز نسین» (کتاب پخمه) است که سال ها پیش به فارسی ترجمه شده. اقتباس از کتاب های معروف در تمام دنیا متداول است اما به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل «م. آزاد» و ... در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم های بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک «نخواندن» هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟»
پس از پخش قسمت مربوط به روشنفکران، داستان کمی ملایم تر می شود و به بخشی تخیلی تر می رسد که بیشتر جنبه های بصری جالبی دارد، مانند منفجر شدن خودرو، استفاده از حیوانات عجیب مانند سوسمار و مار و مواردی مانند این مورد توجه قرار می گیرد. البته تغییر چند سکانس در روزهای آخر و حدف چند کلمه از دیالوگ های فیلم، مانند پسوند فرهنگ از اسم رئیس گروه مافییایی در پخش مجدد، باز هم از دید وب لاگ ها پنهان نمی ماند و درباره آن مطالب زیادی بر روی وب لاگ ها می رود.
از دیگر مسائلی که وب لاگ ها مورد توجه قرار می دهند، تکه کلام های رایج فیلم های مدیری است که پس از پخش سریال هایش در جامعه متداول می شود ولی برخی وب لاگ ها تکه کلام «به به، به به» مهران مدیری در نقش مسعود را کنایه از تکیه کلام های چند مقام عالی رتبه ایرانی می نامند.
از طرفی دفاع مسعود شصت چی، در دادگاه که می گوید من هر استعدادی نداشته باشم، استعداد جو گیر شدنم زیاد است، یک سری از وب لاگ ها را که در خاموشی نوروزی مطبوعات ایران، گوی سبقت را از هم می ربودند بر آن می دارد تا این را سخن را استعاره ای از خصلت های مردم ایران بخوانند.
اما این تعابیر، چه قدر درست است؟ «امیر مهدی ژوله»، عضو تیم نویسندگان این سریال، در باره قصد این سریال، به سخره گرفتن طرح امنیت اجتماعی و گذشتن از فیلترها را رد می کند و می گوید : «برای تولید هر برنامه دو ناظر وجود دارد. علاوه بر آن، در این سریال داستان توسط نیروی انتظامی بازبینی می شود و حتی ناظران نیروی انتظامی بر سر صحنه ها حضور دارند. پس گذر از فیلتر ها در چنین فضایی عملا سخت است. از طرفی منظور بخش نیروی انتظامی شرافت ماموران نیروی انتظامی است که سعی می کنند در برابر عضو نفوذی به سازمان شان از خود مقاومت نشان دهند و سر انجام هم به قلابی بودن او و دستگیریش اقدام می کنند.»
امیر مهدی ژوله، همچنین معتقد است قصد نویسندگان داستان از نوشتن بخش مربوط به روشنفکران، به طنز کشیدن روشنفکر نماهاست، نه روشنفکران واقعی.
آیا «مهران مدیری»، کارگردان این مجموعه، نیروی انتظامی و طرح پر جنجال «امنیت اجتماعی» را در تلوزیونٍ کنترل شده دولتی ایران به سخره گرفته است ؟ آیا او توانسته از سد فیلتر ها رد شود ؟ این ها پرسش هایی هستند که در نوروز امسال، برخی وب لاگ ها با شتاب زدگی به آن جواب آری داده بودند.
منبع: زیگ زاگ

ايزد مهرآفرين